As primeras 200 linias.
کوری اسمیت. رئیس جدیدم
ما میخوایم روی یه محصول خیلی جوونپسند کار کنیم
و قراره عالی بشه
باشه عزیزم، فهمیدم، فهمیدم
وقتی دوباره اعتمادمون رو به دست آوردی، میتونی در اتاقت رو پس بگیری
شماها دیوونه شدین
اگه قراره رابطهمون درست بشه...
باید با خونوادهات آشتی کنی. دلم برات تنگ شده
وقتی به یه دختر نوجوان میگی نمیتونه چیزی رو داشته باشه...
اون بیشتر میخوادتش
خب، خودت که میدونی
نه؟
چی شده؟ میتونم مدتی اینجا بمونم؟
چقدر مدتی؟
دانشگاه
هی، ماکسیمو، اینو نگاه کن. این یادت میاد؟
اوه، آره. آره، یادمه
بابات با این، یه ماهی قزلآلا گرفت
تو اولین تجربه کمپینگش
آمادهای ماهی بگیریم، مکس؟
نه زیاد
اوه، بابا، صبر کن بریم بیرون. خیلی خوش میگذره
بهش بگو خوش میگذره، آدام
مکس، خوش میگذره
با شور و شوق بیشتری بهش بگو
مکس، خیلی خوش میگذره!
آره، خوش میگذره
این بخشی از کل تجربه کمپینگ مردونه و دورهمی خانواده بریورمنه
میدونی که میتونیم ماهی بگیریم...
شاممون رو بگیریم و روی آتیش بپزیم و زیر ستارهها بخوابیم
ها؟ آمادهای که یه کم دور هم باشیم، مکس؟
اوهوم
این یکی از پنج تا بهترین لحظه زندگیته، نوهام
آره. میدونی که مامانبزرگ داره وافلهای مخصوصش رو درست میکنه...
با چیپس شکلاتی، پس من میرم تو
باشه، برو
گوش کن، بابا، در مورد ماهیگیری...
فقط میخوام که متوجه بشی
میدونی، برای اون خیلی طولانیه که بشینه و منتظر بمونه
و مکس دوست داره همه چی زود اتفاق بیفته
اوه، اون خوب میشه پسرم. اون خوب میشه
تو و کریستینا... شماها زیادی نگرانید
گوش کن، بابا، ما فقط... ما فقط میخوایم سفر موفقی داشته باشی، باشه؟
برای همین...
کریستینا اینو برات آماده کرده
اگه فقط یه نگاهی بهش بندازی
حالا این دیگه چه کوفتیه؟
فقط یه سری...
میدونی، راهنمایی برای اینکه تو و مکس سفر موفقی داشته باشین
اوه، حالا، من که یه دفترچه راهنما نمیخوام...
برای اینکه نوهام رو یه شب ببرم کمپینگ، پسرم
در واقع، آره، میخوای
ها؟ خب؟
خب، نگران نباش پسرم
من نگرانم، بابا
وای، این بدتر از اونیه که فکر میکردم
آره
اوه خدای من، عطریه
آره
وای
اوه! جولیا
خب، تبریک میگم
اون خیلی مهربونه که برام مهمونی نامزدی گرفته
آره. ولی باید اعتراف کنم...
اون یه کم منو میترسونه
اوه، جولیا تو رو میترسونه؟
آره. تا حالا نشنیده بودم
"اردور، شام رسمی، بازیهای مهمانی."
کارت دعوت برجسته؟ مگه قرار نیست فقط پنج نفر باشن؟
یعنی این یه کم زیادی نیست؟
یعنی، ازش ممنونم که این کارو برام کرده، ولی من با پیتزا هم اوکی بودم
من آدم سادهای هستم. به این همه تشریفات احتیاجی ندارم
تو میفهمی که این مهمونی درباره تو نیست، نه؟
آره، هست. این یعنی زنهای خانواده بریورمن دارن منو به جمعشون دعوت میکنن
نه، نه، این... این مهمونی درباره اینه که جولیا یه چیزی رو ثابت کنه
چی رو ثابت کنه؟
خب، هنوز مشخص نیست
ولی باور کن، اون میخواد یه چیزی رو ثابت کنه
کافیه دیگه، نه؟
دو روز گذشته و من میخوام برگرده خونه
این مسخرهست. آره
ولی نمیتونیم همینطوری بکشونیمش خونه
چرا که نه؟
چون دوباره میره
مطمئنم مامانت داره اونجا یه مهمونی بزرگ راه میندازه
کریستینا، جدی، تو که میدونی مامان من اینجا طرف هَدی نیست
اوه، چرا، هست. واقعا هست
ببین، کریستینا من فقط...
نمیخوام برم اونجا و اوضاع رو بدتر کنم
با زور کردنش. حرف من همینه
باشه، خب، اون ۱۶ سالشه، دختر ماست، و من میخوام بیاد خونه
باشه
این صدای زنگ چیه؟
بفرمایید تو
اوه، ممنون ولی ما...
ما اینجاییم تا با هَدی صحبت کنیم
خصوصی، اگه مشکلی ندارید
حتماً، صداش میکنم
ممنون، مامان. مرسی
عجیبه
سلام. سلام.
میتونیم باهات حرف بزنیم؟
خصوصی، بیرون؟
باشه.
ما میخوایم برگردی خونه.
خب، شما که شرط منو میدونین.
هدی، آخه عزیزم، ما پدر و مادرای تو هستیم، باشه؟ وای خدای من! ما که...
ما اینجا برای چونه زدن نیومدیم. اصلاً و ابداً.
خب، من تا الکس رو نبینم خونه نمیام.
هدی، میدونم فکر میکنی بزرگ شدی.
و میتونی برای خودت تصمیم بگیری. ولی اینطور نیست.
تو ۱۶ سالته. و تو خونه ما زندگی میکنی.
کاملاً!
خب، الان که نه. واسه همینه که اونجا نیستم.
داری مثل یه بچه رفتار میکنی. با این رفتارا نمیتونی با الکس قرار بذاری.
این مسخرهست.
بابا؟ بله؟
این چیزیه که بعد از صحبت الکس باهات احساس میکنی؟
من از الکس خوشم میاد، باشه؟
ولی فکر نمیکنم این رابطه مناسبی برای تو باشه.
و فکر میکنم موندنت اینجا یه جنجالسازیه.
چرا یه گفتگویی نداشته باشیم...
درباره اینکه چی در مورد الکس ناراحتتون میکنه؟
ما قبلاً در مورد اینکه چی در مورد الکس ناراحتمون میکنه صحبت کردیم.
ولی میتونیم ازش بگذریم اگه فقط در موردش حرف بزنیم و فقط...
تو ۱۶ سالته. تو سال سوم دبیرستانی.
اون ۱۹ سالشه. توی آپارتمان زندگی میکنه.
چی در مورد سیاه پوست بودنش؟
این هیچ ربطی نداره، باشه؟
لطفاً دیگه هرگز این حرفو پیش نکش.
ما نژادپرست نیستیم، باشه؟
خب پس...
تو ۱۶ سالته. اون ۱۹، باشه؟
اون تنها تو یه آپارتمان زندگی میکنه. یعنی...
اینا رو قبلاً شنیدم.
اون یه الکلیه و تو الکلی نیستی.
بس کنین گفتن چیزایی که فقط اشکالاتی که داره.
این کسیه که من بهش اهمیت میدم و میخوام باهاش باشم.
میخوای با اون باشی؟
بله.
بیشتر از اینکه بخوای با ما باشی؟
بله.
دیگه حرفی نمیمونه.
موافقم.
ببخشید.
"عملکرد، عالی."
"رفتار دوستانه، عالی."
"بازدهی، عالی."
"به موقع بودن، گهگاهی."
گهگاهی؟ چی؟
ولی من تقریباً همیشه سروقتم.
"تقریباً همیشه" به معنی "همیشه سروقت" نیست.
ببین سارا، خودت بودی که درخواست بررسی عملکرد دادی.
که ما معمولاً برای کارآموزا انجام نمیدیم.
نه، میدونم، ولی من به یه بررسی عملکرد خوب نیاز دارم.
دارم سعی میکنم اینجا حقوقم رو افزایش بدم، میدونی؟
میدونی برکلی سالی چقدر هزینه داره؟
آره، حدود ۲۵ هزار دلار در سال با هزینه خوابگاه و غذا.
خب، میدونی چقدر از اون رو پسانداز کردم...
برای تحصیلات دانشگاهی امبر؟
ببین سارا، من مجبور شدم یک چهارم نیروی کار اینجا رو اخراج کنم.
میدونم، ولی...
نباید اونایی که تونستن بمونن رو جشن بگیریم؟
خیلی زوده؟ آره.
ببین سارا، حتی اگه میتونستیم بهت افزایش حقوق بدیم...
که نمیتونیم.
من اینجا با این آقا تو وضعیت عجیب و غریبیام، باشه؟
منظورم اینه که به اندازه کافی سرم شلوغه.
دارم تلاش میکنم نذارم این پسر دستوپاچلفتی کشتی رو غرق کنه.
داره چیکار میکنه؟ نمیدونم.
اون چی... اوه، سلام.
اون چیه؟
اون علامت راک اند رولِ؟
این "هنگ لوسه". اون "راک آن"ئه.
اوه.
باشه، میدونین چیه؟
شما و آدام و کرازبی میتونین تا بعد از نصف شب بیرون بمونین و نوشیدنی بخورین.
میدونین، خوش بگذرونین، چون دخترا قراره خوش بگذرونن.
اگه باید. بفرمایید.
آها.
اوه خدایا، این خیلی برام مهمه.
معلومه. هنوز دو روز وقت داریم، عزیزم.
من فقط... میخوام عالی باشه.
حتماً همینطور میشه، عزیزم.
میدونم. من فقط... میخوام اونا برن و بگن:
"باورم نمیشه که یه زمانی فکر میکردم...
...خونه جولیا خوش نمیگذره."
مطمئنم اونا اینطور فکر نمیکنن.
میدونم. مطمئنم که فکر نمیکنن.
و با این حال، اونا میرن خونه مامان و بابا.
و میرن خونه آدام و کریستینا و اینجا نمیان.
خب، احتمالاً به خاطر اینکه ما یه جورایی راهمون دوره.
نه، بیا صادق باشیم. اونا باید بدونن اینجا خوش میگذره.
اینجا خوش میگذره. اینجا خوش میگذره.
اینجا کلی خوش میگذره. واقعاً همینطوره.
تو، من، و یه بچه شش ساله.
من برای پذیرایی پیشغذا دارم و بعد هم یه شام نشسته.
واقعاً؟
و بعد هم بازیهای مهمونی دارم.
اوه... بازیهای مهمونی؟ اوهوم.
No comments yet. Be the first to leave one.