As primeras 172 linias.
در قسمتهای قبلی "استپ آپ"
تو اسلحه رو که به نام خودت ثبت شده بود، برداشتی
تو کشتِیش
گمشو از جلوی چشمام، عوضی!
اوضاع حسابی خراب شده
مصونیت قضایی داری. چیزی رو که میخوام بگی، بگو
وگرنه کاری میکنم
برای یه مدت خیلی طولانی زندانی بشی
شهادت بده، رفیق. اگه سیج بره زندان...
دنیا مال ماست، رفیق. اوکی؟
کولت همون "های واتر"ه
اون تنها کسیه که هوامو داشت
تنها کسی که هوای همهمونو داشت
هیچ خبری بین من و کولت نیست
اینطوری که نمیشه، ریگو
فکر کردم قضیه من و توئه
گور بابای مارکیز
باید از آتلانتا برم
نمیتونم باهات بیام. دیگه از فرار کردن دست کشیدم
حرفی که زدی جدی بود؟
خدای من، اصلاً انتظارشو نداشتم
باورت میشه؟
منو دوباره ببر پای میز شهادت، کروز -- انجامش بده
بگو چی داری وگرنه بشین سر جات
آماده شو!
آیا شاهد دیگری هست قبل از اینکه جلسه رو به پایان برسونیم؟
من میدونم کی ایست-او رو کشته
فقط منو بفرستید پای میز شهادت
بله، قربان
من یه شاهد نهایی دارم
بسیار خب. ادامه دهید
دادگاه مارکیز هاوارد رو احضار میکنه
آیا سوگند میخوری که حقیقت رو، کل حقیقت رو بگی...
و چیزی جز حقیقت نگی، با کمک خدا؟
بله، سوگند میخورم
ادامه دهید
آقای هاوارد، شما برای ارنست اکتاویو کار میکردید
برای سالهای زیادی، اینطور نیست؟
بله
میتونیم بگیم که شما صمیمی بودید؟
خب، یعنی، ما با هم کار میکردیم، پس... آره، فکر کنم همینطوره
فکر میکنید همینطوره؟
آقای هاوارد، همه تو این دادگاه...
...از نوع کار آقای اکتاویو باخبرن
شاید تو "های واتر" رو اداره کنی
ولی من خیابونا رو میگردونم، مرد
اون یه سندیکای مواد مخدر غیرقانونی رو اداره میکرد
که شما هم جزوش بودید
آیا شما، در واقع...
...یکی از قابل اعتمادترین افرادش نبودید؟
یه جور بلهقربانگو؟
اینطور نبود
واقعاً؟
چون طبق تمام گزارشها...
آقای اکتاویو آدم نسبتاً ترسناکی بوده
اگه بهتون میگفت کاری رو انجام بدید
شما که ازش سؤال نمیکردید، نه؟
خوب. خوب. ممنونم
حالا که اینو روشن کردیم
درباره شبی که ایست-او کشته شد، بهم بگو.
ایست حسابی از کوره در رفته بود.
از اینکه سیج ریگو رو ضایع کرده بود، خیلی شاکی بود.
و اینکه سیج سرِ کالت بهش پز میداد.
و اون شب وقتی ترکش کردم،
گفت میخواد حسابشو با سیج صاف کنه.
یک بار برای همیشه.
و چطور میخواست این کارو بکنه؟
میخواست سیج رو مجبور کنه به ریگو قرارداد بده.
و اگه قبول نمیکرد، میخواست یه کثافتکاریهایی رو رو کنه.
کثافتکاریهای جنایی.
از اون مدل کارایی که ممکنه به سیج آسیب بزنه یا حرفهشو خراب کنه.
پس اون شب وقتی ایست-او از پیش شما رفت،
با قصد صریحِ تهدید سیج بود.
بله.
و بعداً همون شب با شلیک گلوله کشته شد؟
من بعد از اون دیگه ایست-او رو ندیدم.
هوم.
مارکیز.
ایست-او هیچوقت بهت دست بلند کرد؟
گاهی اوقات.
آخ!
میشنوی وقتی دارم باهات حرف میزنم؟ ها؟
وقتی باهات خشونت به خرج میداد، ترسیدی؟
آره، گاهی اوقات.
انقدر که از جونت ترسیدی؟
خب؟
از جونت ترسیدی؟
میتونی بفهمی چرا سیج ممکنه ترسیده باشه؟
اگه میپرسی من فکر میکنم سیج اودوم
ایست-او رو کشته،
پس جواب نه هست.
سیج اودوم شاید یه کلهخراب باشه، ولی ترسو هم هست.
ممنون.
اون اسلحه اصلاً مال سیج نیست.
مرخصی.
من سؤال دیگهای از این شاهد ندارم.
اوه، جناب قاضی، من چند تا سؤال دارم.
اگه اشکالی نداره، میخوام از آقای هاوارد بپرسم.
آقای هاوارد، حال شما چطوره؟
میخوام برای لحظهای در مورد این اسلحه صحبت کنم.
چی باعث شده اینقدر مطمئن باشی که این اسلحه
مال موکلم، سیج اودوم نیست؟
چون من اونجا بودم وقتی سیج اون رو به ایست-او داد.
شما اونجا بودید؟
آره، من اون موقع مثلاً ۱۶ سالم بود.
پس، فقط برای اینکه کاملاً روشن بشه...
چیزی که شما میگید اینه که این اسلحه مال سیج نبوده،
و اینکه شما فکر میکنید کس دیگهای از این اسلحه استفاده کرده
برای کشتن ایست-او؟
شما همین رو میگید؟
همین رو میگید آقای هاوارد؟
دقیقاً همینو میگم.
ممنون. هی، نه، اعتراض دارم!
شاهد در صحنه حضور نداشته.
اون هیچ ایدهای نداره چی شده و طبق گفته خودش،
اون ایست-او رو ترک کرد و دیگه هرگز ندیدش.
صبر کنید، صبر کنید.
صبر کن.
من اون شب دیگه ایست-او رو ندیدم،
اما...
سیج رو دیدم.
چرا آقای هاوارد؟
چون داشتم تعقیبش میکردم.
ایست بهم گفت فقط تعقیبش کنم،
و از جلوی چشمم دورش نکنم.
چرا ایست-او ازت خواست سیج رو تعقیب کنی؟
چون میخواستیم بکشیمش.
اعتراض دارم!
من در واقع یه عکس دارم. میخواید ببینید؟
بله. بله، میخوایم. جناب قاضی...
اینا همش خیالبافیه، جناب قاضی!
میخوای بدونی خیالپردازی واقعی چیه؟
پرونده شما!
سکوت! سکوت!
من همین الان وکیلها رو تو اتاقم میبینم.
آقای هاوارد، شما هم همینطور.
بریم. بریم. لعنتی.
چرا اینو به پلیس نشون ندادی
وقتی ازت بازجویی میکردند؟
درست بعد از مرگ ایست-او بود.
سیج اصلاً مظنون نبود.
و هیچکی در مورد اسلحه حرفی نزد.
چیزی نبود که بگم.
پس چرا الان اینو مطرح میکنی؟
چی عوض شده؟
اون.
چی؟
چرا اینطوره؟
من اینجا دارم سؤال میپرسم. ببخشید جناب قاضی.
میل دارید توضیح بیشتری بدید؟
وقتی اون اول کارو دست گرفت، بهم گفت دروغ بگم.
من هرگز ازش نخواستم دروغ بگه!
و وقتی گفتم این کارو نمیکنم، اینو بهم داد.
و وقتی هنوز هم گفتم نه،
تهدید کرد که منو برمیگردونه زندان،
اگه حرفی رو که اون میخواست، نمیگفتم.
یعنی، آخه مگه میشه، ما داریم به حرفِ
یه خلافکار عادی رو به دادستان ترجیح میدیم؟
خب، وقتی متهم با یه عالمه فیش و مدرک پیدا میشه،
آره، ما همینجاییم.
جناب قاضی، ما هیچ اسلحهای نداریم. ما هیچ مدرک فیزیکیای نداریم.
خب، چیزی که ما داریم، یه آلیبی واضح برای موکلم هست.
و یه دادستان که باید به اتهام دستکاری شهود محاکمه بشه.
بفرمایید بنشینید.
حکم میدم که دادستانی بار اثبات رو اینجا به دوش نکشیده.
علاوه بر این، سوالات اخلاقیای مطرح شده
در مورد رفتار دادستان بکستر.
بنابراین پرونده رو مختومه اعلام میکنم.
ها! چی؟
آره! کسشره!
کسشر!
آقای اُدُم، شما آزاد هستید که برید.
No comments yet. Be the first to leave one.