As primeras 196 linias.
استوارت
سه اصلِ تبلیغاتِ بلفورد
خلاقیت، تعهد
اعتماد به نفس؟
همینه؟
اون
نه، همونه
اعتماد به نفس
تا پنج سال دیگه، دوست دارم خودم رو
در مقام معاون ارشد بازاریابی ببینم
این رویای منه
هی، ندوید
صبح بخیر
صبح بخیر
صبح بخیر
صبح بخیر
خاله پنی، میشه لطفا یه لحظه
برادرزادهت رو بگیری؟
اوه
ممنون
خب، باشه، اوم
مرسی
صبح بخیر
صبح بخیر
صبح بخیر
میشه؟
نمیخوام لباسم چروک بشه
حتماً
دیشب دیر اومدی
خیلی خسته بودم ولی چند تا عکس عالی گرفتم
قوچهای کوهی، گربههای وحشی
پس، چیزی که میخواستی رو گرفتی؟
آره، آره، تا بعد از سال نو
دیگه جایی نمیرم
قول میدم
هی، تیلور
صبح بخیر خوشگلم
هی، خاله پنی امروز خیلی خوشگل نشده؟
عالیه
مرسی، تیلور
آخه خاله پنی
برای کارش یه مصاحبهی شغلی خیلی مهم داره
برای ارتقای شغلیش
فکر نکنم بدونه ارتقا یعنی چی، عزیزم
بیا کلوچه بخور
اوه، من و برایان قراره امروز بریم درخت بگیریم، عزیزم
میدانم کار همیشگی خودمون بود، ولی چاد و تیلور اصرار داشتن
منم که همش مسافرت بودم و تو هم که امروز مصاحبه داری
یا اگه بخوای میتونیم بعداً بریم، پنی
نه، نه، دو هفته بیشتر تا کریسمس نمونده
باید درخت بگیریم، مگه نه؟
مطمئنی؟
آره، صد در صد مطمئنم
اوه، یادم رفت بهت بگم
پدر و مادرم امشب میان اینجا
واقعاً؟
میدونم، معذرت میخوام عزیزم
وقتی داشتم سوار هواپیما میشدم زنگ زدن
این قهوهسازِ احمق همیشه گیر میکنه
هی، نفس بکش
وقت نفس کشیدن ندارم
هی، تو اون ارتقا رو میگیری
تو بااستعدادترین آدمی هستی که میشناسم
این رو هم فقط چون خواهر کوچیکتم نمیگم
میگن بار چهارم دیگه حتماً میشه، نه؟
یه چیزی تو همین مایهها
آره
استوارت، میشه لطفاً بعداً اون کار رو انجام بدی؟
آره
هی، هی، آقا پسر، آقا پسر
برایان میشه لطفاً اونو ازش بگیری؟
پنی، بی زحمت؟
آره
چاد
سلام، بیا، یکم میخوای؟
نمیخوای؟
باشه
اوه، مرسی
موفق باشی
باید برم، دیرم شده
باشه
پنج دقیقه دیر شده، فقط پنج دقیقهست
پنج بهتر از ده دقیقهست، مثبت فکر کن، پنی
ببخشید، معذرت میخوام، ببخشید
ببخشید، ببخشید
صبح بخیر
ببخشید دیر کردم
تو یه اتاق دیگه بودم
تا حالا به درخت پلاستیکی فکر کردین؟
نه اصلاً
چرا نه؟
تمیزه، تو یه جعبهی کوچیک جمع میشه
بچهها هم خوشحال میشن و کثیفکاری هم نداره
چند تا چیز رو سراغ داری که اینطوری باشن؟
برای من باید واقعی باشه
اونم حتماً باید کاج داگلاس باشه
خیلی خب
خودشه
نمیخوای جواب اون گوشی رو بدی؟
آره، جکه، از همون مرکز حیات وحش انکوریج
برام مهم نیست کیه
یا جواب گوشی رو بده یا درخت رو بلند کن
سلام جک
اصلاً دریغ از یه لبخند
من این ارتقا رو نمیگیرم
اوه، پن، تو که هنوز نمیدونی
اول از همه که دیر رسیدم
بابت قضایای امروز صبحِ سارا کوچولو و هویجها واقعاً معذرت میخوام
مشکلی نیست
دیگه چیزی نمونده، خونه تقریباً آمادهست
من دوست دارم شماها پیشمون باشین
استو این اواخر خیلی سفر میره
تا کتاب حیات وحشش رو تموم کنه
و حس میکنم نصف سال رو تنهام
واقعاً خوبه که خانواده دور و بر آدم باشن
انگار بابا نوئل امروز خیلی سرش شلوغه
اوم
آره
کلی آرزوهای کریسمسی
ببین، میدونم کتابش چقدر براش مهمه، رویای اونه
آره و تو هم بزرگترین طرفدارشی
دقیقاً، برای همینم بود که تو آژانس مشغول به کار شدم
تا بتونم خرجمون رو بدم و اون بتونه به کارش برسه
ولی دارم کم میارم
سه ساله تو این کارم
و نگهبان حتی یه بار هم بهم سلام نکرده
منظورم اینه که، فقط اونجا رو نگاه کن
فروشگاه گیلینگهام
هیچ جذابیتی نداره
هیچ ایدهی خاصی توش نیست
خلاقیت؟
ببین، اگه اون پروژه دست من بود، شرط میبندم
میتونستم یک میلیون درخت مصنوعی
برای گیلینگهام بفروشم
مطمئنم که میتونستی
یه سفر دیگه؟
یعنی تو همین دیشب برگشتی
آره، میدونم، ولی
از پس هزینهش برمیای؟
نه
ولی اگه بتونم این عکسهای گوزن شمالی رو توی آلاسکا بگیرم
کتابم بالاخره تموم میشه و میتونم چاپش کنم
این میتونه برای ما خیلی عالی باشه
قبلاً که من و پنی با هم میرفتیم
این سفرها خیلی راحتتر بود
و خوشتر
توی بازاریابی کارهات هم حرف نداشت
آره، عالی بود
بعد تصمیم گرفتیم اون این شغل تبلیغاتی رو قبول کنه
تا تو بتونی کتابت رو تموم کنی
آره، و باید تمومش کنم
ببین، یه نفر باید نونآور خونه میشد
ما تیم خیلی خوبی بودیم
چطور بهش بگم؟
چطوریش با خودته ولی من اگه بودم در اولین فرصت میگفتم
مثلاً همین الان
نیک، تا حالا فکر کردی اگه انتخابهای دیگهای داشتی
زندگیت چقدر متفاوت میشد؟
همهمون هر از گاهی از این فکرا میکنیم، مگه نه؟
احتمالاً، ولی نمیتونم زندگیم رو بدون برایان و بچهها تصور کنم
ولی میدونی منظورم چیه
مسیرهایی که میریم و چیزهایی که ممکنه پیش بیاد
اوه، استوارتئه
سلام استو
همه چیز مرتبه؟
خب، نه، یه موضوعی پیش اومده
جک از مرکز حیات وحش آلاسکا همین الان زنگ زد
کوچ گوزنهای شمالی شروع شده
تو بهم قول داده بودی
میدونم، میدونم، ولی
ولی اگه بخوام ازشون برای کتابم عکس بگیرم
باید همین الان اونجا باشم
فقط بگو کی باید بری؟
فردا
فردا؟
میدونم، میدونم، میدونم، ولی
یا الان یا هیچوقت
ببین، سعی میکنم قبل از کریسمس برگردم
سعی میکنی؟
خب، منظورم اینه که
ببین، میدونی چیه، من باید برم، با نیکی
و بچهها تو پاساژم. تو خونه میبینمت
باشه
خداحافظ
یه سفر دیگه؟
اصلاً باورت میشه؟
یعنی همین دیروز برگشته
خب، نمیتونی ازش بخوای که نره؟
یه بازی دو سر باخته
اگه نره، عذاب وجدان میگیرم که جلوش رو گرفتم
و نذاشتم کتابش رو تموم کنه، اگه هم بره
تا کریسمس شوهرم رو نمیبینم
تازه ممکنه به خود کریسمس هم نرسه
بعضی وقتا واقعاً دیوونهم میکنه
فقط کاش هیچوقت ازدواج نکرده بودم
عجیبه
No comments yet. Be the first to leave one.