As primeras 200 linias.
یادت رفته سعی کردی منو بکشی، رباس؟
می تونستم اوضاع رو برات خیلی بدتر کنم.
ما می تونستیم اوضاع رو برای *تو* خیلی بدتر کنیم.
تو نمیتونی چیزی رو که میخوام بهم بدی، مایکل. فقط بگو چیه.
من تو رو نمیخوام.
من خانوادم رو میخوام برگرده.
دوستت دارم عزیزم. منم دوستت دارم. و منم دوستت دارم.
وقتی مامان نی نی جدیدش رو به دنیا آورد،
من نمیزنمش.
آدما این روزا خیلی بیپروا شدن.
دنبال هیجانان. من واقعاً یکی رو میشناسم که همینجوریه.
هیچ دلیلی نداره انقدر ریسک کنه.
شما مشتری هستید و به پول نقد نیاز دارید.
پولتون رو ظرف چند روز دو برابر کنید.
اعتبار شما اینجا همیشه خوبه.
لعنتی!
اون حرومزاده منو گاز گرفت!
اندی... هی!
من خوبم...
اندی! خواهش میکنم، یالا!
صبح تو تلویزیون گفت اونی که زدیم ۲۷ سالش بود.
اون یکی از اونا بود.
استرنگ اینجاست. اگه جای تو بودم تنها نمیرفتم.
افراد گردنکلفت رو با خودت ببر. و به رباس بگو من کمکت کردم.
مرد: پلیس مسلح!
برو رو زمین! آخ!
چیز دیگه ای هم در مورد "گشت دادن" گفت؟
آخه کدوم احمقی میگه "گشت دادن"؟
آدمای توی ارتش.
اون در مورد اینکه من از آپارتمان سرقت کردم، میدونه.
در مورد دیشب نمیدونه.
آره، اگه بفهمه چی؟ تو به یکی شلیک کردی.
چرا باید دنبال جر کافرتی باشی؟ من میخوام بکشمش.
خوب برای خودش جا باز کرده. آدم کشی و سرقت از مردم.
پس با کمال میل یه گلوله تو سرش خالی میکنم.
من میخوام اونی باشم که این کارو میکنه.
چرا میخوای تو اونی باشی که میکشش؟
برادرت منو مقصر میدونه برای پلیسی که آسیب دید.
یه دوست.
جورج بلانتایر.
یه پلیس فاسد.
یه مرد خوب.
همون که سعی کردی بکشیش.
ماشینش رو کوبیدی.
اون رو ویلچرنشین کردی.
زندگیش رو به فنا دادی، همین کارو کردی.
جورج از من دزدی کرد. تو از این خبر داشتی.
حالا اون مرده.
و تو قراره تقاص پس بدی.
جورج مرده؟
خودش رو کشت.
دیشب.
و تو مسئولی.
تو مسئولی، هردومون میدونیم.
آخ... تو بودی!
اون لعنتی تو بودی.
برای همینه که من میخوام اونی باشم که این کارو میکنه.
# حقیقتش رو بخوای
# من اون مردی نیستم که قبلاً بودم
# اما اینم میدونم
# من اون مردی نیستم که قبلاً بودم
# بین خطوط دنبال نشونهها میگردم
# از درست و غلط
# اِماِم، اِماِماِماِماِماِم، اِماِم، اِماِماِماِماِماِم
# اِماِم، اِماِماِماِماِماِم... #
ما پول نداشتیم.
یعنی واقعاً هیچی.
و تو یه آپارتمان اون طرف خیابون، روبروی خونه، قاچاقچیهای مواد مخدر بودن.
و مایکل از اونا سرقت کرد.
اونایی که تو خونه شما تیراندازی کردن اونا بودن - قاچاقچیها؟
نمیدونم.
ولی مایکل میدونه.
و اون میخواد چیکار کنه؟
تو فکر میکنی اون میخواد چیکار کنه؟
جان باهاشه؟
کریسی، ما باید یه کاری بکنیم!
ما باید جلوشون رو بگیریم که یه کار احمقانه نکنن.
به تو چه ربطی داره؟
منظورت چیه، به من چه ربطی داره؟
ببین...
...با همه این چیزا...
منظورم اینه که زندگی من دیگه چه ربطی به تو داره؟
کاملاً به من مربوطه.
ما خانوادهایم... واقعاً؟
به جان مربوطه. و سمی.
و مایکل و پسرا. در مورد همه ماست.
آره، ولی تو دیگه یکی از ما نیستی. یکی از شما نیستم؟!
من اینجام! با تو!
تو میدونی چی داره اتفاق میافته.
میدونم که میدونی.
مایکل همه چیزو بهت میگه.
اون مثل جان نیست.
اون در مورد یکی به اسم کافرتی چیزی گفت.
کافرتی؟
فکر نکن اینجا امنی، رونا.
میدونی این خونه کیه؟
نه؟
باشه.
و فکر میکنم نمیدونستی
یه نفر به شدت مجروح تو اتاق بالا هست؟
اون چیه؟
یه تفنگه، خانم.
نمیدونید این تفنگ مال کیه، نه؟
خب، مشکلی نیست.
هرچیزی که لازم باشه رو اینجا پیدا میکنیم.
دماغت چی شده؟
انگار یکی گازش گرفته؟
واقعاً همینطوره، نه؟
الو؟ سلام، جیل.
رونا هستم. زن سابق جان ریباس.
رونا، البته. اِ... خیلی وقت گذشته.
ولی الان وقت خوبی نیست، میشه بعداً بهتون زنگ بزنم؟
خب، نه، نه. مهمه.
جان رو دیدی؟ میدونی کجاست؟
باهاش حرف زدی؟
نه، از امروز صبح ندیدمش.
چی شده؟
برادر ریباس دنبال کافرتیه؟
اون اینو گفت.
اندی رولند...
قبلاً، وقتی باهاش حرف زدم،
به یکی از دوستای برادر ریباس اشاره کرد.
پیداش کردم. گری کمپبل؟
سابقه دزدی و تغییر مشخصات ماشینها رو داشت.
یه جایی داره سمت شمال Forth نزدیک پل کوئینزفری.
میخوای بگم یکی بره چک کنه؟
نه.
خودمون باید بریم چک کنیم.
برای بدنش چه برنامهای دارید؟
راستش به اون فکر نکردیم.
بندازیمش یه جایی؟
ولی تکون دادنش سخته.
بندازیمش تو آب؟
ممکنه شسته بشه بیاد بالا. بزاریمش زیر کفپوش؟
با همون آوردیش اینجا، ها؟
دیر یا زود ردیابیش میکنن.
اینجا رو میگردن، و کف رو میکنن.
ببین، اگه قراره کسی به خاطر این گیر بیفته، مایکل...
...هرچی اینجا کمتر باشیم، بهتره.
ما تو این با همیم. میدونم.
ولی دلیلی نداره همه بریم زندان.
میفهمی چی میگم؟
من باید این کارو بکنم.
گور باباش!
شنیدی چی گفت.
و باید به دخترت فکر کنی، رفیق.
تو باید بری. نه.
تو هم همینطور، کَمی.
لعنتی، نه. من باهاتم. منم همینطور.
ببین، اگه واقعاً میخوای کمک کنی، باید بری.
بگیرش.
ما از پس این برمیایم.
میتونی بهش اعتماد کنی؟
اون برادر منه. کاری باهام نمیکنه.
ما هم برادرای توایم، مایک.
اِ، برو!
گمشید برید، هر دوتون.
اون پول بود تو اون کیف؟
آره، همه اینا به خاطر همون بوده.
خب، تفنگ رو بده به من تا اینو تموم کنیم.
بیا، من انجامش میدم. نه.
من انجامش میدم. تو انجامش نمیدی، مایکل. نمیذارم.
تفنگ!
برو کنار، جان. نه.
نه، نمیرم.
چرا داری ازش محافظت میکنی؟
ازش محافظت نمیکنم، نمیخوام زندگیتو خراب کنی!
یه دقیقه پیش خودت میخواستی بهش شلیک کنی!
میخواستم تفنگو ازت بگیرم.
لعنت.
لعنتی، اصلاً اینو از کجا آوردی؟
یه هدیهست.
از افغانستان.
وقتی اونجا بودیم، ارتششون رو آموزش میدادیم،
یکی از افسرا بهم دادش.
پسر خوبی بود.
طالبان الان احتمالاً کشته باشنش.
اون روزی که به من مشت زدی.
لـ... من بابت اون عذرخواهی کردم. نه.
منو به خودم آورد.
منو بیدار کرد.
اون روز، وقتی اون پسرا رو دزدیدم،
اون موادفروشای تو آپارتمان...
...دوباره احساس زنده بودن کردم.
دلت براش تنگ شده؟
ارتش؟ نه...
...ارتش نه.
اعزام شدن.
من فقط یه دوره اعزام شدم، مایکل.
هیچوقت به اندازه وقتی اعزام بودم خوشحال نبودم.
من دو دوره تو عراق بودم، و دو دوره تو هلمند و...
...ازش لذت بردم.
لذت بردم.
این همون چیزیه که واقعاً اجازه نداری بگی.
که از یه جنگ لذت بردی.
باید برگردی و آسیبدیده باشی.
گور باباش!
من عاشقش بودم!
هر روز بیدار شی و بدونی تنها کاری که باید بکنی اینه که زنده بمونی.
قبض نداشتی. غر زدن نداشتی.
No comments yet. Be the first to leave one.