As primeras 200 linias.
اومدهش.
کیف رمزارز رو زیر زانوگیر بذار.
پول من چی؟
پولت رو بعد از اینکه
تراکنشها روی بلاکچین تأیید بشن، میگیری.
راتلج باید مطمئن بشه تمام بیتکوینهایی که قول دادی تو کیف هستن.
قرار ما پرداخت پس از تحویل بود.
نقشهات بدون این بیتکوینها راه نمیافته.
یا همین الان پولم رو میدی یا این کیف رمزارز مال منه.
توصیه میکنم منطقی باشی.
گوش کن.
من آدم منطقیای هستم.
نمیدونم چه نقشهای داری،
اما من پیک تو نیستم!
جلوشو بگیرین!
خانم. خانم.
خانم رئیسجمهور، وضعیت اضطراری پیش اومده.
اَوید در حال حرکته.
سلام؟
میخوام سر این قضیه روز یه نفر رو سیاه کنم، مَنی.
شک ندارم، خانم رئیسجمهور.
لعنتی!
مامور داردن.
خانم رئیسجمهور.
اَوید تو ساختمونه، خانم. تا چند دقیقه دیگه دستگیر میشه.
- سریع کارو تموم کنین. - چشم، خانم.
راتلِج، داره میاد سمت تو.
پیام رو دریافت کردم.
اَوید رو گرفتن، خانم.
مشکلی نیست. تموم شد.
بفرما. فقط آروم باش.
باید بیشتر صبر میبودی.
ها؟
نمیتونی مدام بذاری اینطوری فرار کنه، داردن.
معذرت میخوام، خانم.
اَوید داره به اتاق بیضی میره.
خیلی زیاده روی نکردی مامان؟
دهنتو ببند.
«جی۲۰»
مطمئن شین که سختافزار آرافآیدی رو بردارین.
من برمیدارمش، آقا.
- خیلی خب. - کشوها رو چک کنین.
آخه واقعاً لازمه این کارو بکنین؟ بیخیال.
نه، وایسا. بس کنین!
- اینو برای مدرسه لازم دارم. - باید از قبل فکرشو میکردی.
حالا شده مدارک جرم. موبایل رو هم بده.
بده بهم.
من چهار ماه دیگه ۱۸ سالم میشه. یعنی اصلاً نباید برم بیرون؟
بدون حضور مأمورین امنیتی نه، سرینا.
بدون محافظت اجازه خروج نداری.
و باید دقیقاً توضیح بدی چطوری فرار کردی.
لطفاً.
اینقدر حفره امنیتی دارین که میتونستم ده جور مختلف فرار کنم.
اینهمه هوش داری، اما تو راه اشتباه استفاده میکنی، سرینا.
چطور میتونم ازش استفاده کنم وقتی مثل یه حیوون تو قفس گیر کردم؟
خب، دِمِتریوس هم تو همین شرایط گیر کرده. نمیبینیش که از این کارای عجیب غریب بکنه!
چون اصلاً دوستی نداره!
- من دوست دارم. - همهشون کارتونیان!
میدونست دارم قایمکی بیرون میرم، ولی چیزی نگفت.
به من نگاه نکن. من پسره خوب قصهم.
- هر دو تون تنبیهین. - من دیگه ۱۲ سالم نیستش!
- ثابت کن. - بهم اجازه نمیدی!
بسه!
ساعت ۴ صبحه. همگی میریم خواب.
میدونی چقدر سخت کار کردم تا به اینجا برسم؟
چرا میخوای سختترش کنی؟
- من اینو انتخاب نکردم. - تو حق انتخاب نداری.
هرکاری که امشب برای فرار کردی، دیگه تکرارش نمیکنی.
به نظر میاد سرینا هک کرده و کلید آرافآیدی خودش رو ساخته.
باهوشه.
خیلی باهوش.
نمیدونه کی باید دست بکشه.
عجب... نمیدونم اینو از کی یاد گرفته!
داری قدرت رو با قدرت مقابله میکنی. باید توازن منو بهم بزنی.
میتونم به خاطر گستاخیت جابهجات کنم.
آره، اما حداقل برای ۱۵ دقیقه دیگه نه.
آروم باش.
اگه تو جی۲۰ بلنگی، اونوقته که من جابهجا میشم.
- زانوت چطوره؟ - غز نمیزنه.
- اِه! قابل تحسینه برای یه نظامیِ ارتش. - آره؟
فکر میکنی تفنگدارای دریایی سرسختترن؟
بدک نیست.
مسلماً نخستوزیر اِوِرِت تو جی۲۰ پشتت رو نمیگیره.
هیچوقت از زنای قدرتمند خوشش نیومده.
چطور میخوام برای برنامهم رای جمع کنم
اگر حتی حمایت انگلیس رو هم نداشته باشم؟
راهی پیدا میکنی.
- همیشه میکنی. - هان.
بعد از فرار شبانه، خوابیدی؟
- ۴ دقیقه، خانم رئیسجمهور. - باشه.
چهار تا نوجوون بزرگ کردی. چطور هنوز سرپایی؟
جین. (مشوربه)
کتتون، خانم.
همچنین باید برای مراسم خوشامدگویی یه ست انتخاب کنیم.
- هوم. - به نظر من قرمز.
این اولین رویداد بینالمللیتونه.
میخوام روی برنامهم متمرکز بشن، نه لباسام.
چی میشه اگه
براتون یه جفت پاشنه راحت گیر بیاریم؟
میتونی از همه بلندقدتر باشی، هان؟
جواب صادقانه میخوای؟
نه، اون نمیخواد.
زمان حرکت رسیده، خانم رئیسجمهور.
ممنون.
درحالی که ۲۰ کشور ثروتمند جهان برای ارزیابی اقتصاد جهانی جمع شدن،
وقتشه بحران گرسنگی رو حل کنیم که بدتر از هرچیزی تو دهههای اخیره.
در بسیاری از کشورهای جنوب صحرای آفریقا،
کشاورزان دسترسی ما رو به سیستم بانکداری ندارن.
وقتی زمان خرید بذر برای برداشت میرسه،
مجبورن به پول نقدی تکیه کنن که تو جورابشون قایم کردن یا جایی پنهانش کردن.
میخوایم یه راهحل براشون با ارز دیجیتال ارائه بدیم.
امن و سهل الاستفاده.
عموی من همیشه میگفت: «میتونی یه ماهی بدی به یه آدم و یه روز سیرش کنی،
یا میتونی ماهیگیری یادش بدی و مادامالعمر سیرش کنی.»
با «برنامهٔ همکاری»، دقیقاً همین کارو میخوایم بکنیم.
و از همه رهبران جهان در اجلاس جی۲۰ تقاضا دارم به من بپیوندن.
رئیسجمهور به سوالات پاسخ میدن.
خانم رئیسجمهور، آیا خانوادهتون همراهتون به آفریقای جنوبی میان؟
همسرم همراهم خواهند بود و همچنین وزیر محترم خزانهداری، جوآنا وُرث،
که با تحلیل هزینه-فایده آمادهست تا به ما کمک کنه این دارو رو راحتتر قورت بدیم.
نظری در مورد ویدیویی که از دختر نابالغ شما داره دست به دست میشه
که دیشب توسط سرویس مخفی در یه بار تو جورجتاون دستگیر شد دارین؟
من و خانوادم مسائل شخصیمون رو به صورت خصوصی حل میکنیم.
خانم رئیسجمهور، با احترام،
چطور میتونیم مطمئن باشیم شما میتونین امنیت ما رو حفظ کنین
وقتی حتی نظم خونه خودتون رو نمیتونین حفظ کنین؟
دیگه سوالی نیست.
ممنون. دیگه سوالی پذیرفته نمیشه.
هر برنامهای که برای این آخر هفته داشتی، پرید.
تو و برادرت همراه ما به کیپتاون میاین.
چرا؟
به خاطر اتفاقی که امروز با خبرنگارا افتاد؟
چرا اینطوری هستی؟
همه تلاشت اینه که خودت رو خوب جلوه بدی.
سرینا.
ویدیویی از سرینا ساتن که در یه بار جورجتاون مشغول پارتیه
بدون محافظینش، در شبکههای اجتماعی داره دست به دست میشه.
بعداً دستگیر شد...
داری نمک به زخم میزنی؟
- هان. - بگیر.
- ممنون عزیزم. - اهوم.
خب، من زخمش رو پوشش دادم.
دنبال دوز روزانهٔ نمک میگردم.
سایه انداخته بر روی
کنفرانس امروز رئیسجمهور برای اعلام «برنامه همکاری»
و اون رو در معرض انتقادات بیشتری از سوی منتقدان قرار داده.
اون احترام رهبران خارجی رو نداره
و فاقد دیپلماسی لازمه که همه روسای جمهور...
هوم.
دخترم ازم متنفره.
اون یه نوجوونه.
از همه متنفره.
هی.
تو یه مادر فوقالعادهای.
داره منو خسته میکنه.
یه روزی میبینه که تو واقعاً چقدر آدم بزرگی هستی.
بریتانیا فرانسه رو همراه خودش میکشه.
اگه میخوان متحد بمونن، باید هماهنگ بشن.
اما نمیتونی با زور مجبورشون کنی.
از کی تا حال جنابعالی دل نازک شدی؟
یادمه توی تبلیغات انتخابات اولیه بهم میگفتین «جنگطلب».
خب دنی، اون موقع طوری رفتار کردم که انگار به یه قهرمان جنگ حسودیم شده،
و نامزدی رو از دست دادم.
اما بعد دوباره با هم دوست شدیم.
جو، ما هیچوقت دوستیمون قطع نشد.
درسته؟
اما همین قوی بودن ما رو به اینجا رسونده.
حدود صد سال پیش، هیچکدوممون حق رای نداشتیم.
اما حالا من و تو اینجاییم، توی ایرفورس وان، در راه اجلاس جی۲۰.
خانم، معاون رئیسجمهور و مدیر سیا آقای میکلسون منتظرن
برای جلسه امنیتی، اگر آماده هستید.
بله.
میکلسون، هارولد.
- خانم رئیسجمهور. - خانم رئیسجمهور.
بریم سر اصل مطلب. امروز چه کسی میخواد منو بکشه؟
خب، افزایش چشمگیری در گفتمان خشونتآمیز
درباره بخش ارز دیجیتال برنامهتون وجود داره.
- سطح تهدید چقدره؟ - این هتل یه قلعه نظامیه.
اما با توجه به کمتجربگی کشور میزبان،
ما شرکت پکس ورلدواید سکوریتی رو برای پشتیبانی اضافی آوردیم.
میدونی نظر من در مورد پیمانکاران خصوصی چیه.
دنی، این بهترین راهه.
تیم پکس رو شش ماه گذشته بررسی کردیم.
بین اونها، سرویس مخفی و تیم ضدحمله نیروهای ویژه ما...
براشون سوئیت ماه عسل رو گرفتیم.
- تو دستای مطمئنی هستین خانم رئیسجمهور. - موفق باشید اونجا.
مرسی رفیق.
سرجوخه راتلج!
خدای من رفیق!
آخرین بار که دیدمت، گیر افتاده بودیم، تیرمون تموم شده بود، شن تا مغز استخونمون رفته بود.
برادر، خوشحالم میبینمت رفیق.
خوشتیپ شدی. ها؟
خیلی تعجب کردم که خواستی بیای و تو بخش تدارکات برامون کار کنی.
آها، نه نه نه، مرسی که هواپیمای شرکت رو فرستادی.
خب، بیشتر این بچهها رو میشناسی. اکثرشون زیر نظر تو خدمت کردن.
اوناهایی رو هم که نمیشناسی، تو رو میشناسن.
خدایا، انگار یه عمر ازش گذشته، مگه نه؟
- آره. - آره؟
No comments yet. Be the first to leave one.