As primeras 200 linias.
رقص، موسیقی، مد، طراحی
همهی اینا رو... همینجا تو هایواتر انجام میدیم
میدونی قضیه چیه؟
بحث همون ریزهکاریهاست، میدونی؟
اون ریزهکاریهایِ کوچیک و همهجانبهست که هیچی نیستن،
ولی در عین حال همهچیزن
پس ما در حال حاضر داریم
فضای تمرینمون رو بزرگتر میکنیم
که یعنی میتونیم بیشتر به بچههای این محله برسیم
که وگرنه شاید این فرصت رو نداشتن
که استعدادهای خدادادیشون رو پرورش بدن
ما داریم اینجا جنگجوهای واقعی میسازیم، باشه؟
جنگجوهای هنر. جنگجوهای تجارت
جنگجوهای تغییر برای مقاومت
آخه ببین، اینا خط مقدمهای اصلیان
برای نظم نوین جهانیِ هنریِ بعدی. متوجهی؟
ما هر دو میدونیم اینجا حرف نداره
ولی هر دومون میدونیم که من به خاطر این اینجا باهات قرار نذاشتم
یعنی، اگه میخواستی میتونستی برای هایواتر تست بدی
و خودت میتونستی بیای اینجا، ولی این کارو نکردی
تو اینجایی تا بخشی از تور من باشی
صد و بیست و چهار اجرا
چهل و چهار شهر
پنج میلیون نفر حضور
حدود چهارصد و هشتاد میلیون دلار
این یعنی کار بزرگ
در حد و اندازه جی-زی
در حد و اندازه یوتو
در حد و اندازه سیج آدام
تستهای نهایی برای تور
فردا، تئاتر فاکس
ولی گوش کن، من قبلاً کار وایرال تو رو دیدم
پس از قبل میدونم تو میدونی داری چیکار میکنی
تنها سؤالی که باید بهم جواب بدی اینه:
آمادهای که ایستاو و تمام اون آشغالبازیا رو پشت سرت بذاری؟
بیای سمت من؟
یالا، یالا
کسی ندید بیای تو؟ نه؟
کسی الان ندیدت؟ نه، نه
یالا. بذار همینطور بمونه
پاشو بیا تو
باشه، بیا برنامه رو مرور کنیم
آل، ما قبلاً در موردش حرف زدیم، خب؟
فهمیدم. فهمیدم. ببین، مددکار اجتماعی داره
میخواد تصمیم بگیره تو پدر مناسبی هستی یا نه
درسته. من میرم اونجا و بهشون اطلاع میدم که
من پدر واقعیام
ما میخوایم حضانت مشترک بگیریم. آره
باشه، فیش حقوقی رو دارم... درسته
کارت شناساییام، شناسنامه دوقلوها و هر چیز دیگه
و اگه با کارفرمای من چک کنن
اون هوامو داره و بهشون میگه
من هفته دیگه به آتلانتا منتقل میشم
باشه، تنها کاری که باید بکنیم اینه که زمان بخریم
اونا شش ماه دیگه ۱۸ ساله میشن و
این با من. مصاحبه رو عالی از آب درمیآرم
مدارک رو امضا میکنم، میارمشون پیشت تا تو هم امضا کنی
درسته، ولی کاری که تو باید بکنی اینه که بری اونجا
و کلی پاچهخواری مددکار اجتماعی رو بکنی
و بعدش، نمیخوام زیاد اینجا دور و بر باشی
چون ایستاو هنوز اینجاست و اگه پیدات کنه
میاد و بهت شلیک میکنه، خب؟
تو... چی؟ چیکار میکنی؟
چی کار میکنی؟
تو با پولی که من از ایستاو دزدیدم، ونگز رو ساختی
نه، رفیق، من ونگز رو با پولی که تو به من پس دادی ساختم
از همون پولی که از من دزدیده بودی از ایستاو
همون قسمتش
ولی خوشتیپ شدی، رفیق
تو هم همینطور
و دوستت دارم. تو رفیق شفیق منی
اوه! هی جلیل، چطوری مرد؟
چی شده؟ اینه که من داشتم میذاشتم
یه عالمه پیام و تماس واست
چرا اینجوری باهام میکنی؟
بابت اون متأسفم، رفیق
صادقانه بگم باید باهات در تماس میبودم
ولی این اواخر خیلی مشغول بودم
و نمیدونم، راستش من زیاد تو کار
این روزا دیگه تو کار بیت ساختن نیستم
میدونی، پس واقعاً چیزی برات ندارم
من به خاطر این باهات تماس نمیگرفتم
چی شده؟ هر جا میرم مدام میشنوم
اون آهنگ جدید و خفن سیج آدام رو که پخش کرده، میدونی؟
و بعد یهو فهمیدم. اون آهنگ لعنتی
همون بیتیه که به من فروختی
به قیمت ۳۰۰ دلار آمریکا
که یعنی مال منه، عوضی!
آره. اُم، باشه، من
من واقعاً بابت اون متأسفم، رفیق
هر یه پنیش رو بهت پس میدم، رفیق
ولی تقصیر من بود. متأسفم
فکر میکنی پولمو پس میدی؟
به نظرت یه عوضی احمق میام؟
با پول خرد نمیتونی منو بپیچونی، عوضی.
پول واقعی میخوام.
با سیج حرف بزن.
اون باید از اون تکآهنگ خیلی معروفش یه سهمی به من بده.
یه سهم خوب.
آره، ام... این اتفاق نمیافته.
ولی بهت میگم چی میشه.
اون ۳۰۰ تا رو بهت پس میدم.
و شاید یه خورده بیشتر بابت زحمتی که کشیدی.
ولی بعدش میتونی گورتو گم کنی.
با سیج حرف بزن. پولمو برام بیار.
وگرنه یه بلایی سرت میارم.
خالیه. یالا!
هی. هی.
شاید باید دوباره فکر کنیم.
در مورد این قضیه "زیرپوستی"مون.
چی شده؟
دارم سیج رو ترک میکنم.
جدی؟
چیه، سیج فرستادت که الان بیای سر به سر من بذاری، داداش؟
من نمیدونم داری در مورد چه کوفتی حرف میزنی، بابا.
سیج نمیتونه تحمل کنه که من الان دارم معروف میشم.
میدونه که من اون گندهبک خستهشو ول میکنم.
همونجا کنار جاده.
و تو الان دوست جدید اونی پس منم دیگه...
من اینجا به خاطر سیج نیستم. به خاطر خودمم.
راستش رو بخوای، به کمکت نیاز دارم.
داری مسخرهام میکنی؟
نه بابا. سیج کلی حرف منطقی زده.
ما یه حرف مردونه زدیم.
اون برام چای بابونه با گلهای تازه له شده درست کرد.
اوه، پس الان چای اونو میخوری؟
آها، فهمیدم.
نه، ولی تو داری آتیش بیار معرکه میشی.
چیه؟ مشکلت چیه؟
تو، من، ریگو. ما رو یادت میاد؟
دوستات. آره، خب که چی؟
ما از بچگی همدیگه رو میشناختیم، رفیق.
آره، خب؟ تو قبلاً هیچوقت نمیخواستی برای کسی کار کنی.
برای هیچکس، پس چرا الان؟
یعنی، سیج خیلی معروفه ولی جدی، دره.
تو واقعاً میتونی از کسی دستور بگیری؟
گوش کن، رفیق، میدونم ما...
بینمون یه فشارایی هست ولی ما همیشه...
برای همیشه با هم بودیم. تو برام مثل خونوادهای.
میدونم بهت ضربه زد وقتی من شروع کردم...
کار کردن با سیج ولی خب...
اون منو از "های واتر" انداخت بیرون، کینگ.
داره سعی میکنه بساط منو جمع کنه.
آره، ولی اون برای من عالیه.
و جلیل.
اگه اون بیاد و گند بزنه به اوضاع، من فقط...
صبر کن، تو... تو هیچکدوم از اینا رو به سیج نگفتی، مگه نه؟
وای.
ببین، سیج داره بهم یه فرصت یه بار تو زندگی میده.
احمقم اگه از دستش بدم.
و من به کار کردن با ایست-او فکر کردم.
اون یه کار خیلی خطرناکه.
ولی واقعاً میخوای عصبانیش کنی؟
حالا اونم یه کار خیلی خطرناکه.
شاید الان بهتر از بعداً باشه.
با تمام برنامههایی که برامون داره.
یعنی، تو با کار کردن با اون مشکلی نداری؟
خب، لعنتی، الان تو منو...
دوباره در موردش فکر کنم.
آره.
ولی من یه قرارداد امضا کردم.
من قبلاً تعهد دادم، دیگه دیره.
لعنتی، دره باورم نمیشه تا آخرین لحظه صبر کردی.
دوست دارم گزینههام باز باشه.
ببین، میدونم فکر میکنی ریگو عوض شده.
اون رفیق منه و همه اینا ولی تو میدونی اون چطور آدمیه.
فقط امیدوارم به آدمهای درستی اعتماد میکنی.
سیج میدونه؟
آره، و نمیتونم دروغ بگم.
گفتوگوی جالبی نبود ولی، میدونی، میفهمه.
و ببین، ترک کردن سیج یکی از سختترین تصمیماتیه که تا حالا گرفتم.
ولی شرکت جدیدم یه کار تکنولوژیه.
پس سرمایهگذارم میخواد برم دفتر مرکزیمون تو سیلیکون ولی.
درسته. پس یعنی باید برم سانفرانسیسکو... تماموقت.
و فکر میکنم تو هم باید با من بیای.
تو جوونی، تال، کلی آدم...
تو زندگیت میان که باعث شن این حس رو داشته باشی.
تو داشتی؟ کسی بوده که باعث شه اینجوری حس کنی؟
یعنی، مامان این حس رو بهت داد؟ آل چی؟
جِی، این یه چیز خاصه.
ببین... میدونم خاصه.
باشه، ولی کار کردن با سیج هم خاصه.
میدونم.
لعنتی، انگار...
چرا باید یا این باشه یا اون یکی؟
خب، متاسفم که بین دو تا چیز عالی موندی.
ولی از جایی که من ایستادم، اینقدرها هم بد به نظر نمیرسه.
جِی، متاسفم، این...
میدونم اینجا اوضاع برات خیلی سخت بوده.
ژانل!
دختر، اگه نیای این تلفن رو برداری...
من که منشی تو نیستم.
اینجا کی داره بهت زنگ میزنه آخه؟
هیچ ایدهای ندارم. آخه من که دارم برای تو کار میکنم.
اینجا رو انگار دفتر کار خودشه حساب کرده.
اینجا به نظر تو شبیه دفتر کاره؟
بگذریم، چه خبر از خودت؟ تمرین چطور پیش میره؟
خوبه، آره... یعنی، فکر کنم، من...
اصلاً نمیدونم سیج چی میخواد ولی، خب، دارم تلاشمو میکنم.
خب، اسمش "سیج"ـه.
No comments yet. Be the first to leave one.