As primeras 153 linias.
وقتی پیچش های پیله ای شکل اوبی از هم باز شد
یه دختر به سفیدی برف رو دیدم.
اون یه شبحه؟ یه روحه؟
هیچ راهی برای فهمیدنش نداشتم
ولی،
ولی قیافه اش خیلی برام آشنا بود.
تسوکوموگامی
، روحی که بعد از چندین سال در وسیله ای سکنا می گزیند
. که بالاخره روزی قدرت تبدیل به دست می آورد
Temari & Amin.F
ها؟
اینجا کجاست؟
داریم از هم جدا میشیم ؟
... نه
نرو!
تنهام نذار!!
چه غلطی داری می کنی، منحرف!!
چیکایشی چیساتو
سینه و همه جام رو دست مال کردی! خجالت بکش، بی حیا!
چرا اینطوری بیدارم می کنی؟
کاگامی کاگویا
به چی زل زدی؟
سفیده!
حیا نمی کنی، نه؟
وقتی می ره رو منبر، یکی دو ساعتی تو همین فاز می مونه.
اون پسره بدبخته؟ من که اینطور فکر نمی کنم.
همیشه این رفیق بچگی مون بعد مدرسه مدام برامون سخنرانی می کنه.
اینجا ساحل چیساتوئه. اون از حالا به بعد دیگه هیچ مشکلی نداره.
اون رویا!
شاید فقط یه خواب بوده!
این اوبی از مادرم به جا مونده،
زیاد مادرم رو به خاطر نمیارم.
اگه یکی دوبار تو هفته بوش نکنم، نمی تونم زندگی رو تحمل کنم.
عطر ساکورا...
خب دیگه، باید برگردم خونه...
یه کلاه گیس؟
موهای کسیه؟ کلاه گیسه؟
چی شد؟
کازویا-کون کجاست؟
می تونم تو راه برگشتن به خونه کلی واسش سخنرانی کنم.
به دادم برسین!!
بسه دیگه!
چه اتفاقی داره میوفته؟
این یه آماسوگیه.
داره میاد!
ولی...
چی شد...
آه... الانه که بمیرم...
ای کله پوک
هی کازویا، خیلی وقت بود ندیده بودمت.
تو دیگه کی هستی؟
عجبا
نمک نشناس!
اوه، پس تو هم اینجایی.
ما الان اینجا تو یه وضعیت خطرناکی هستیم. باید سریع خودت رو...
کازویا...
اون میزبانه.
به دارایی بقیه چشم نداشته باش.
این یارو مال منه. احمق!
گفتی دارایی؟؟
این دومین باریه که جونت رو نجات دادم، ببینم مشکلی باهام داری.
فکر می کردم قراره خوراک یه هیولا بشم ولی حالا شدم نوکر یه هیولا.
به کی گفتی هیولا، اسکول!
من یه تسوکوموگامی هستم! چطور جرات کردی ما دو تا رو یکی بدونی!
خب آخه یه شباهت هایی به همدیگه دارین!
هیچم اینطور نیست، کله پوک!
کازویا-سان.
خب حالا می خوای چیکار کنی، کازویا؟ خدمتکارم می شی و منم نجاتت می دم؟
باشه بابا. قبوله. نجاتم بده!
قبول می کنم!
اونقدر وقت نداری که بخوای دلواپس کازویا بشی!
مشت اوبی!
بگیرش که اومد، ضربه فنی اوبی!
چه جالب!
نمی تونی بکشیش!
خیلی سر و صدا می کنی، دیگه شورش رو دراوردی.
بفرما!
تموم شد و رفت!
واقعا احساساتت خیلی قویه.
نمی تونی عشقت رو با انداختن اون آماسوگی ای که احضار کردی به جونش برگردونی.
سر عقل بیا و گرنه احساساتت هم حروم میشه.
بین خودت و آماسوگی ارتباط برقرار کن.
اگه اینکار رو بکنی جلوی انتشار این نفرین رو می گیری.
اگه قبول نکنم چی
...می خوام نابودش کنم!
سپر محافظ
کایوزا
خورد به دستم، چیزیم نشده.
بگیرش که اومد!
دیگه بیشتر از این گند نزن، آشغال عوضی!
تمومش کنین!
بهتره از کایوزا ممنون باشی!
اون کلاه گیس تسخیر شده رو گذاشته بود سرش...
ولی نمی دونم چرا یهو بهم حمله کرد؟
همین طور که احساساتش نسبت بهت افزایش پیدا می کرد، توی اون کلاه گیس فرو می رفت و تبدیل به یه آماسوگی شده بود.
آماسوگی؟
. خواسته ای خیلی شدید برای بازیچه کردن تو به وجود اومده
. میشه بهش گفت وسیله تسوکوموگامی
. یه روح داشت این بچه رو کنترل می کرد
اگه آدم اسیرش بشه، حتما از یه سوراخی یه جوری به دیگران حمله ور میشه.
از یه سوراخ می زنه بیرون...
ولی می دونی، تا حالا هیچ وقت اونقدر به دختری نزدیک نبودم که حالا بخواد به خاطرم عقده ای بشه...
اگه اینطور باشه که می گی، پس اون باید یه پسر باشه.
جدی؟
حالا جدای این حرفا،می تونی یکمی بیشتر راجع به خودت و آماسوگی توضیح بدی...
هی با توام!
دیگه وقت خونه رفتن گذشته. اینجا چه غلطی می کنی؟
ببخشید! ولی این دختره اینجا غش کرده!
کار خودت بوده؟
نه به خدا، من کاری به کارش نداشتم.
من اومدم!
خوش اومدی، یا-کون!
می خوام برم یه دوشی بگیرم خواستی تو هم می تونی باهام بیای!
یکم واقع بین باش، من که دیگه بچه نیستم!
جدی چیزی یادم نمیاد.
اون دختری که جونم رو نجات داد...
موندم یعنی کی می تونه باشه.
انگاری منو می شناخت،
ولی هیچ یادم نمیاد که قبلا اونو جایی دیده باشم.
گفتش که یه تسوکوموگامیه.
تسوکوموگامی: یک شی بسیار قدیمی، وقتی یه چیزی مدتها بمونه، ممکنه میزبان یه روح بشه یا روح یه مرده تسخیرش کنه و تبدیل به یه جور هیولا بشه.
پس اون یه هیولاست.
وقتی از بالا پشت بوم افتادم پائین، همه چیز از تو کیفم ریخت بیرون...
ولی دیگه اوبی مامانم رو پیدا نکردم.
اینکار رو نکن.
لطفا ترکم نکن.
خواب دیدم.
یا-کون. چیزی شده؟
ها؟
به جون خودم چیزی نشده.
... جدی ؟ شنیدم جیغ زدی
. چیزی نیست به خدا
! آره ، پام لیز خورد و افتادم
جدی ؟ پس حالت خوبه ؟
! آره ، آره ! خوبم
... آه
! احمق بی همه چیز
!این چه طرز رفتار با اربابته ؟
ولی اگه خواهرم می دیدت
، خب شاید خیلی بد رفتار باشی ، ولی از اونجایی که یادت نمیاد
. یه توضیح خیلی خوب برات میدم
... اول من
تسوکوگامی کیمونوئه اوبی هستی ، درسته ؟
چی ؟ یادت هست ؟
. نه ، اگه بهش فکر کنی منطقیه
. یه لباس طناب شکل از کوله پشتی من بیرون اومد
. و بعدش یه دختر ظاهر شد
... در مثل اوبی مادرم
. بوی شکوفه های گیلاس
. اوبی توی کیفم غیبش زد
. پس با اطلاعاتی که از اوبی و تسوکوگامی دارم ، این نتیجه گیری طبیعیه
. حتی برای یه احمق هم جواب خیلی خوبیه
. درسته ، من همون ابریشم خالص دست ساز هستم
No comments yet. Be the first to leave one.