As primeras 198 linias.
امروز، برای فتح دنیای جدید بادبان میکشیم
برای اسپانیا، برای افتخار، برای طلا
زنده باد کورتز
آلتیوو، چشمات به جلو باشه
هفت! ایول
بله
شریک
یه بار دیگه بریز
اوه، بچهها، شما که شپش تو جیبتون قاببازی میکنه
چیزی ندارین که روش شرط ببندین
اوه، جدی؟ من اینو دارم
یه نقشه
یه نقشه؟ یه نقشه
نقشهی عجایب دنیای جدید
واو
بذار یه نگاهی بندازیم
تولیو
یه لحظه ما رو معذور بدارین، لطفا
تولیو، ببین
الدورادو، شهر طلا
این میتونه تقدیر ما باشه، سرنوشت ما
میگل، اگه من به سرنوشت اعتقاد داشتم
با تاس تقلب بازی نمیکردم
به صورت نزن
نه، نه، نه
نه! نه! نه
گفتم یه بار دیگه بریز
نقشهی من در برابر پول تو
هوم؟
باشه وروجک. قبوله
نه با اونا
این دفعه با تاسهای من بازی میکنیم
اوه
مشکلی با این داری؟
نه
میکشمت
زود باش عزیزم. بابا اون نقشهی قراضه رو میخواد
تمومش کن
هفت رو بهم نشون بده
هفت
ایول
هفت
یس
خودشه
خب، معامله با شما لذتبخش بود
اوه
میدونستم
تاسهات تقلبین
چی؟ به من تاس تقلبی دادی؟
اون به من تاس تقلبی داد
نگهبان، بازداشتش کن
جرئت میکنی به شرافت من توهین کنی؟
اونی که داشت کلک میزد خودش بود
بازداشتش کن
اون سر این ملوانها رو کلاه گذاشت و پولشون رو گرفت
اوه، حالا من شدم دزد؟ آره
یه نگاه به آینه بنداز رفیق
اوه، بهتره پولشون رو پس بدی، وگرنه من
گارد بگیر
خودت گارد بگیر
این افتخار رو بهت میدم که سریع و بدون درد بمیری
اما نه با اون. هه! ترجیح میدم منصفانه بجنگم. آها
خب، حرف آخری نداری؟
ریز ریزت میکنم، احمق
چه سطح پایینی
بذار شمشیرت حرف بزنه
همین کار رو میکنم. حسابی هم پرحرفی میکنه
ها! اینو بگیر
ای نرهغولِ شمشیرزنِ احمق
آه، مثل خواهرم میجنگی
من با خواهرت جنگیدم. این یه جور تعریف بود
پستفطرت! کافر
به صورتم نزن. به صورتم نزن
خانمها و آقایان، تصمیم گرفتیم مساوی اعلام کنیم
ممنون که اومدین. خیلی عالی بودین. به زودی میبینیمتون
خدانگهدار
تبریک میگم. کارت خیلی خوبه. نه، اون واقعا خوب بود
خیلی
فکر کنم باید شمشیرها رو نگه میداشتیم
آره... آره
آره، یه نقشه دارم
چیه؟ اه، خب... اه، تو
نوازشش کن، و... من... آره
فرار کن
اوه، خب، خیلی ممنون
واوو
اونجا هستن
فعلا. مرسی
شرط میبندم بتونیم بپریم اونجا
اونجا هستن
دو پستا شرط میبندم که نمیتونیم
قبوله
باختی
اوه! واو! اینجا چه خبره؟
جفتمون تو بشکهایم. کل اطلاعاتی که دارم همینه
باشه میگل، باید سریع بجنبیم
تا سه میشمارم، میپریم بیرون و میریم سمت اسکله
خوبه. خوبه. عالیه
یک، دو، سه
سـ... سه
سه! اوه
سه
اوه، حاضری؟ آه، باشه. یه بار دیگه. بیا بریم
یک، دو، سه
ببخشید. خیلی خب، ما رفتیم
کی خیارشور سفارش داده بود؟
کورتز
خدمهی من با همون دقتی انتخاب شدن که حواریون مسیح
و من حضور مسافران قاچاقی رو تحمل نمیکنم
شلاق میخورین
و وقتی برای تجدید قوا تو کوبا توقف کردیم
اگه خدا بخواد، بیشتر شلاق میخورین
و بعدش تا آخر عمرِ نکبتبارتون تو مزارع نیشکر برده میشین
ببرینشون بازداشتگاه
ایول! کوبا
آه
هی، آلتیوو! اه-اه، واسه تو نیست
جیرهات نصف شده. دستور کورتزه
خب، اه، نقشهی فرار در چه حاله؟
باشه. باشه. صبر کن
یه چیزایی داره به فکرم میرسه. آره
حله
نقشه اینه
نیمهشب، من و تو یه مقدار آذوقه برمیداریم... اوم-هوم
یکی از اون قایقهای نجات رو کش میریم
و بعد جوری به سمت اسپانیا پارو میزنیم که انگار فردایی وجود نداره
برگردیم اسپانیا، آره؟ آره
با یه قایق پارویی. دقیقا
عالیه. معرکهست. پس نقشهات اینه، نه؟
کلش همینه دیگه
خب، خوشم اومد
خب، چطوری بریم روی عرشه؟
هوم
نیمهشب من و تو یه مقدار آذوقه برمیداریم
یکی از اون قایقها رو کش میریم... اوه، عالیه
خب، تو چه فکری داری نابغه؟
چـ... منظورت چیه؟ از من نپرس
تویی که همیشه نقشه میکشی
وایسا، من... من یه ایده دارم
اوه، بیا. منو ببر بالا
هی، آلتیوو
آلتیوو
یه سیب خوشمزه میخوای؟ بیا بگیرش
اول باید واسم یه چشمه بیای
تنها کاری که باید بکنی اینه که یه دیلم پیدا کنی
یه تیکه آهن بلند که سرش کجه. باشه؟
میگل، داری با یه اسب حرف میزنی
همینه، آلتیوو، دیلم رو پیدا کن
آره، دیلم رو پیدا کن
اون کلمهی "دیلم" رو نمیفهمه
اون فقط یه اسب احمقه. اصلا امکان نداره
خب... این که دیلم نیست
اوه، آلتیوو. اوه، دمت گرم پسر
گوش کن، اگه یه روز تونستیم جبران کنیم
محض رضای خدا میگل، اون یه اسب جنگیِ بیرحمه، سگ خونگی که نیست
بیا بریم، تا با لیس زدن نکشتت
خدانگهدار
شش، شش. ساکت لطفا. هیس
چشه این؟ اوه، سیبش رو میخواد
خب، سیب رو بده بهش تا کل کشتی رو بیدار نکرده
بگیرش! ها؟
ها؟
آلتیوو
میگل
آلتیوو، دارم میام! میگل
طاقت بیار! من همینجام پسر
عقلت رو از دست دادی؟
کمک داره میاد
یا حضرتِ کشتی
واوو
طناب رو بنداز زیر شکم اسب
آره
تا سه شمردم طناب رو بکش عقب
چی؟ سه
بکش
تولیو! هی، جواب داد
چیزی از آذوقهها موند؟
خب، هم آره، هم نه
اوه، عالی شد
تولیو. نیمهی پر لیوان رو ببین. حداقل اوضاع نمیتونه از این
معذرت میخوام. میخواستی بگی "بدتر" بشه؟
نه. نه. نه؟ مطمئنی؟
ابدا. کلا حرفم رو پس گرفتم. خوبه، چون
آره، حداقل تو یه قایقیم
تو یه قایقیم، دقیقا
هیچیو از قلم نمیاندازی
آه
تولیو، هیچوقت فکر میکردی آخرش اینطوری بشه؟
وجود این اسب واقعا غافلگیرکننده بود
هیچ... پشیمونیای داری؟
به جز مردن؟ آره
من هیچوقت... به اندازهی کافی... طلا نداشتم
پشیمونیِ من، به جز مردن، اینه که
بزرگترین ماجراجوییِ ما قبل از اینکه شروع بشه تموم شد
و هیچکس حتی ما رو به یاد نمیآره
خب، اگه باعث تسلیِ خاطرت میشه، میگل
تو... زندگیِ من رو
تبدیل به یه ماجراجویی کردی
No comments yet. Be the first to leave one.