To Catch a Thief

To Catch a Thief

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

to catch a thief 1955 1080-hd4u
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian To Catch a Thief 1955 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-12-25
Descargas: 23
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

جواهراتم! جواهراتم

بهم دستبرد زدن! یکی جواهراتم رو دزدیده

کمک! کمک! پلیس

الماس‌هام! الماس‌هام! غیبشون زده! کمک

لپیک. مرسیه

مسیو روبی، ما از طرف پلیس امنیت اومدیم

داریم یه سری تحقیقات انجام می‌دیم

در رابطه با چند فقره سرقت جواهرات

دلایلی داریم که فکر می‌کنیم شما می‌تونید اطلاعاتی به ما بدید

که توی تحقیقاتمون بهمون کمک کنه

لطف می‌کنید تا دفترمون در «نیس» همراهیمون کنید؟

باشه، ولی اشکالی نداره یه لباس رسمی‌تر بپوشم؟

بسیار خب

با عجله رفتی، نه؟

یه ساعت پیش اومدن سراغم. پلیس؟

پنج نفر بودن. طبعاً تو هم بی‌گناهی

ساله که حتی یه تیکه جواهر هم ندزدیدم ۱۵

صداقت. خب، حس خوبی داره

نظرت درباره آشپزخونه‌م چیه؟ مثل ساعت کار می‌کنه، مگه نه؟

برتانی... درست مثل گروه کوچیک خودمون

توی نیروهای مقاومتِ زمان جنگ. بریدن و قطعه‌قطعه کردن، درست مثل قدیما

فکر می‌کنن کار منه، نه؟

خب، آخه یه زمانی همه‌شون با تو توی زندان بودن

می‌دونم. و حالا اگه هر جرمی توی «ریویرا» اتفاق بیفته

ما اولین کسایی هستیم که پلیس بهشون شک می‌کنه

اما از بعد از جنگ، من همه‌ی این آدم‌ها رو مجبور کردم که درستکار باشن

صداقت رو توی کله‌شون فرو کردم

نمی‌خواستم آزادی مشروطشون رو از دست بدن و دوباره برگردن زندان

گوش کن، اگه آزادی مشروط من لغو بشه، میندازنم تو و در رو هم گِل می‌گیرن

من فقط به یه دلیل اومدم اینجا؛ که به این آدم‌ها و تو بگم

که من هیچ نقشی توی این دزدی‌ها نداشتم

شاید من حرفت رو باور کنم، اما رفقات

خیلی از دستت عصبانی هستن، روبی. فکر می‌کنن بهشون پشت کردی

فعلاً، برتانی. اصلاً بعید نمی‌دونم کارِ خودشون باشه

که دارن این دزدی‌ها رو انجام میدن

یه مشت آدم ساده و بی‌سواد؟ نه روبی

ببخشید. کار پیش اومد

نرو

آخه می‌دونی، گاهی اوقات این تصادف‌ها خیلی بدجوری اتفاق میفتن

همه‌ی این دزدی‌ها ردپای تو رو دارن، اما تو ادعای بی‌گناهی می‌کنی

فقط ادعا نمی‌کنم، پاش وایمیستم

چیزی که نمی‌فهمم اینه که این دزد چطور تونسته انقدر دقیق ادای من رو دربیاره

حتماً کار کسی بوده که تمام جزئیاتِ روشِ من رو می‌دونسته

شاید یکی از توی خودِ پلیس

طعمه‌ها رو دقیق انتخاب می‌کنه، اونایی که بهترین جواهرات رو دارن

از دیوار میره بالا، از روی پشت‌بوم‌ها، و از نورگیرها میاد پایین

هیچ ردی هم به جا نمی‌ذاره و توی دل شب غیب میشه

درست مثل «جان روبی»، ملقب به «گربه»

تو هم مثل بقیه حرفم رو باور نمی‌کنی

اوه، مثل یه گربه کلافه و عصبیه

اگه یکی این بدل رو دستگیر می‌کرد، همه‌مون از اتهام تبرئه می‌شدیم، مگه نه؟

حتماً. خب، کسی حرفم رو باور نمی‌کنه

ولی پلیس داره دنبال آدم اشتباهی می‌گرده

یه نفر باید دنبال آدم اصلی بگرده

بالاخره یه روز سوتی میده

برتانی، فقط یه راه هست و باید زودتر به فکرم می‌رسید

خودم باید این بدل رو گیر بندازم. تو که بیشتر از پلیس از دستت برنمیاد

اوه، چرا، برمیاد، و من تنها کسی هستم که می‌تونه این کار رو بکنه

چون می‌تونم دستش رو بخونم و حرکت بعدی‌ش رو پیش‌بینی کنم

و قبل از اون، خودم رو برسونم اونجا

و مچش رو درست موقعی که دستش توی جعبه‌ی جواهراته، بگیرم

اگه اونا بگیرنت، هیچ‌کس حرفت رو باور نمی‌کنه

الان مگه کی باور می‌کنه؟ بزرگترین مشکل، زمانه

باید دخل این کپی‌کار رو بیارم، قبل از اینکه بفهمه دنبالشم

برای اینکه مچش رو حین کار بگیرم، به اطلاعاتی فراتر از اطلاعات اون نیاز دارم

از اون اطلاعاتی که بیرون کشیدنش ماه‌ها زمان می‌بره

مثلاً اینکه کی جواهراتی داره که ارزشِ دزدیدن داشته باشن؟

آره. کجا زندگی می‌کنن، جواهرات رو توی کدوم اتاق نگه می‌دارن

معمولاً چه ساعتی می‌خوابن، چقدر اهل نوشیدن هستن

سگ دارن یا نه، اسلحه، مستخدم، بیمه

خب، به خاطر روزهای قدیم، شاید بتونم کمکت کنم

بی‌خیال برتانی، چی تو چنته داری؟ یه چیزی رو یادم انداختی

دو روز پیش یه مرد اومد به این رستوران

ازش خوشم نیومد. چرا؟

من رو صدا زد سر میزش

ازم درباره جرم و جنایت و خلافکارها پرسید

از منی که یه رستوران‌دار محترم و درستکار هستم

فکر می‌کنی ممکنه چیزی از دزدی‌ها بدونه؟

سوال‌های عجیبی پرسید. منم جواب ندادم

بعد درباره جواهراتی که مشتری‌هام میندازن پرسید

و با خودم گفتم: «تو یه رابطه‌ای با این "گربه" جدید داری.»

«شایدم خودت "گربه" جدید باشی.»

دخترِ «فوسارد» تو رو با قایق از اینجا می‌بره

کجا؟ پلاژ ساحلیِ «کن»

اونجا منتظر یه تماس تلفنی باش

بسیار خب جناب گربه، بزن بریم

دانیل، یه لطفی بهم بکن. بهم نگو گربه

من روزی فقط یه بار به کسی لطف می‌کنم

کاری رو که پدرت خواست انجام میدی؟

چی شد؟ به تریج قبای جنابعالی برخورد؟

هی، داری خیسمون می‌کنی

انگار راسته که میگن گربه‌ها از آب فرارین

ممنون میشم اگه دیگه اون کلمه رو به زبون نیاری

اوه، یه مرد هیچ‌وقت نباید از گذشته‌ش پشیمون باشه

من فقط از یه چیز پشیمونم. اینکه هیچ‌وقت ازم خواستگاری نکردی؟

نه، از اینکه وقتم رو گذاشتم تا بهت انگلیسی یاد بدم

تو فقط اسم‌ها رو بهم یاد دادی. صفت‌ها رو خودم یاد گرفتم

کلمه «گربه» یه اسمه. نه اونجوری که تو به کارش می‌بری

برای تو یعنی هیجان، خطر و ثروت

نظرت درباره کلمه «ثروت» چیه؟

یعنی دارایی و مال و منال

توی فکرت چی می‌گذره؟

هیچی. فقط داشتم به تو فکر می‌کردم

تو رو توی اون ویلای گرون‌قیمتت تصور می‌کردم که داری از زندگی لذت می‌بری

در حالی که ما مثل احمق‌ها برای یه لقمه نون سگ‌دو می‌زنیم

منم برای زندگی کار می‌کنم؛ انگور و گل پرورش میدم

و یاقوت و الماس و مروارید

مدرسه دوباره باز شد. پروفسور روبی کلاسِ

«بی‌ادبی» یا «چطور سریع کتک بخوریم» رو شروع می‌کنه

دستت بهم نمی‌رسه. من دیگه فارغ‌التحصیل شدم

داری میری آمریکای جنوبی؟ نه، فقط میرم پلاژ ساحلی «کن»

همیشه توی رویای رفتن به آمریکای جنوبی بودم

میگن سرزمین دست‌نخورده‌ایه

می‌تونم آشپزی کنم، خیاطی کنم، دهنم رو قرص نگه دارم

و جواهرات دزدی رو توی بازار سیاه آب کنم

حالا دانیل، تو که واقعاً فکر نمی‌کنی کار من باشه

این همه‌ی دزدی‌های اخیر؟

آره، همین فکر رو می‌کنم. آره

هم‌نظر با پدرت و بقیه‌ی رفقای قدیمی‌م توی گروه‌های مقاومت

اما یه تفاوت بزرگ وجود داره

اونا از دستت شاکی‌ان، ولی من نه

دانیل، خوب گوش کن. من یه زمانی، خیلی وقت پیش، دزدی می‌کردم

رفتم زندان. می‌دونم

آلمانی‌ها زندان رو بمباران کردن و همه‌تون فرار کردید

به نیروهای مقاومت پیوستید و قهرمان شدید

من ملحق شدم چون می‌خواستم کارهای گذشته‌م رو جبران کنم

از اون موقع به بعد دیگه دزدی نکردم. نمی‌دونم چی می‌خواستی

ولی می‌دونم چی نصیبت شد. عفوهایی که پشیزی نمی‌ارزن

اونا عفو نبودن، آزادی مشروط بودن

و ما شش سال جنگیدیم تا به دستشون بیاریم

همه‌ی اونایی که تا روز آخر دووم آوردن

اون آزادی مشروط‌ها امروز دیگه ارزش زیادی ندارن، نه؟

خب، حداقل هنوز از اعتبار ساقط نشدن

از آمریکای جنوبی خبری نیست؟

نه، لطفاً فقط همون پلاژ ساحلیِ «کن»

خب، پس با این حساب باید عجله کنیم

اون هواپیمای اون بالا، احتمالاً مال پلیسه

هی احمق، طرف اومد. اوه

الان داره چیکار می‌کنه؟

داره برمی‌گرده سمت ما

خوبه. وقتی دوباره از کنارمون رد شد، براش دست تکون بده

حالا اگه ازش خوشم نیومد چی؟ اوه، به هر حال براش دست تکون بده

طوری رفتار کن انگار یه دختر خوشگلی هستی که اومده قایق‌سواری

خب

هی هی، نه انقدر دلبرانه! می‌خوایم از شرش خلاص شیم

چقدر دیگه مونده تا پلاژ؟ اوه، حدوداً ۱۵ دقیقه

خب، وقتی رسیدی اونجا، برو نزدیک ساحل

و برو قاطیِ بقیه قایق‌ها

و بعدش؟

و بعدش من پیاده میشم. لباسهام رو می‌ذارم پیش تو

و من فکر می‌کردم می‌خوای جلب توجه نکنی

خب، با این‌ها هیچ‌کس من رو نمی‌شناسه

الو؟ همون مردی که درباره‌ش باهات حرف زدم

همونی که درباره جواهرات سوال می‌کرد

ورودیِ بازارِ گلِ «نیس» منتظرت می‌مونه

پیدات می‌کنه. بهش گفتم داری یه سکه رو می‌ندازی بالا

خط؟

اچ. اچ. هیوسان، از بیمه «لویدز لندن»

پس شما همون کسی هستید که همه‌ی کسایی رو که

بهترین جواهرات رو توی این حوالی دارن، می‌شناسه؟

ما اکثر قطعاتِ باارزش رو بیمه می‌کنیم

بیمه. یه جور قماربازی نیست؟

خب، بهتر نیست بگیم شرط‌بندی؟

بله، بذار بگیم شرط‌بندی؛ چون من یه پیشنهادِ پرریسک اما پرسود براتون دارم

یه کمک کوچیک در ازای جبرانِ بخشی از ضررهاتون

آقای برتانی بهم گفتن. مایل هستید؟

خب، پیشنهاد وسوسه‌کننده‌ای به نظر میاد، هرچند یکم نامتعارفه

یعنی چی؟ بله یا نه؟

آقای روبیِ عزیز... اسمیت

عذر می‌خوام. تا حالا ازدواج کردید؟

نه، ولی این چه ربطی به بله یا نه داره؟

ممکنه کمک کنه مشکلم رو درک کنید

من دو تا همسر دارم؛ «فلیسیتی» که خدا حفظش کنه

و دفترِ لندن. باید طوری برگردم که لایقِ هر دوشون باشم

متوجهم. و فکر نمی‌کنید اونا موافق باشن که

لیست ثروتمندترین مشتری‌هاتون رو به من بدید؟

از نظر رسمی، شما در دسته‌ی «بسیار پرخطر» قرار می‌گیرید

خب، فعلاً خداحافظ هیوسان

همیشه دیدن یه مامور بیمه که از پرداختِ

خسارت‌های سنگین لذت می‌بره، غنیمته

با این حال، به طور غیررسمی، امیدی بهتون هست

مطمئن بودم هست

می‌دونید که هر دومون داریم ریسک بزرگی می‌کنیم

واقعاً؟ اگه من گیر بیفتم، چه بلایی سر شما میاد؟

ممکنه رسوا بشم یا حتی رسماً مورد توبیخ قرار بگیرم

اونا می‌تونن من رو برای همیشه حبس کنن. شغلِ بدی رو انتخاب کردید

خب، پس بیاید به یه توافقی برسیم

من دارم به شما لطف می‌کنم

ریشکس با من، برگردوندن جواهرات با شما

آقای اسمیت، به نظرم فقط یه آدم صادق می‌تونه انقدر احمق باشه

ممنون

لیست چقدر کامل باشه؟ فقط شش اسم اولِ لیست

چیز دیگه‌ای؟ اوه، آدرس‌ها، عادت‌ها

هر چی که دارید. مشخصاتِ سنگ‌ها و رکاب‌ها

اگه بیفته دستِ آدم نااهل چی؟ شاید همین الانش هم افتاده باشه

مگر اینکه خودتون دزدی‌ها رو انجام داده باشید

عجب، ایده‌ی بدی هم نیست‌ها

و کجا اقامت دارید؟ هتل «کارلتون»، در «کن»

باشه

نه، نه، نه رفیق عزیز، وسطِ روز نه

More Farsi Persian subtitles for To Catch a Thief

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left