As primeras 191 linias.
مرد: تست، تست یک، دو، تست
تست، یک، دو
تست، تست، یک، دو
یک، دو
یک، دو
سلام، یک، دو، آره تست، تست، تست
...اجرا جلوی تماشاگرا... مثل این میمونه که
.یه جورایی یه بُعد دیگه است
.آدم برای اون لحظات روی صحنه زندگی میکنه
...و برای اون ارتباط با آدمای دیگه زندگی میکنی
.که مثل خودتن
راک اند رول فرصتیه که سر دنیا داد بزنی:
!من اینجا هستم، من وجود دارم
.موسیقی قدرتمندترین چیز توی عالمه
.و اگه مردم باورش نکنن، دیوونهان
از وقتی که میرم روی صحنه،
.هر از گاهی یه جادوی خاصی بهم دست میده
راک اند رول بهت قدرت میده،
.میدونی، اون نیرو رو
.اون هجوم آدرنالین فوقالعاده
.فقط یه دلیل هست که ما این کار کوفتی رو میکنیم
!چون لعنتی، عاشقشین
...دِیو: همه بزرگترین بندهای دنیا
.یه جایی باید شروع میکردن
.هر کسی رو که میشناسم، اینطوری شروع کرده، توی یه ون
.آره
...دِیو: میدونی، شما چپونده میشین
.توی اونجا با هم برای ماهها
!و میتونه کاملاً لعنتی کثیف باشه
.و در عین حال کاملاً زیبا
...و چیزی که توی ون اتفاق میافته، پایه و اساسشه
.برای اینکه ما چی میشیم
...کی دوباره قراره غذا بخوریم؟ میخوایم بخوریم
امشب گوشت دلقک. گوشت دلقک. (خنده)
...دِیو: و این یه دیدگاه منحصر به فردی رو ایجاد میکنه
.که همهمون مشترکیم توش
.خب آره، این همون ونه
.باحاله
.خیلی راحت نیست
.ولی خب، سر و تهشو هم میاری
...دِیو: شخصاً، فکر نمیکنم که الان اینجا بودم
...اگه اون تجربههای اولیه نبودن
.تور رفتن با ون، تور رفتن با دوستام
.اگه اون ون قدیمی نبود، نمیدونم الان کجا بودم
یادت میاد اون ون قرمزی که داشتیم؟
.همونی که فروختیم به "برین براون"؟ آره
.آها، اون اولین ونت بود
اون اولین ون من بود. الان کجاست؟
حدس بزن چی؟
.پسش گرفتم
(دِیو صدای جیرجیر را تقلید میکند)
.باید راستشو بگم
...این ون
.در برابر گذر زمان دوام آورده
.وقتی گرفتمش، کاملاً نوِ نو بود
...و هر دفعه که میپیچم سمت راست، حس میکنم
.که الان از در میافتم بیرون
قبلاً اینطوری نبود. (خنده)
.باشه، پس من دارم یه فیلم در مورد تور رفتن با ون میسازم
.آره
...دِیو: و اهمیتش در پخش موسیقی
.چه در کشور، چه در دنیا
.درسته؟ دنیا. آره
.دِیو: تقریباً مثل گردهافشانی میمونه
.مثل گردهافشانی متقابله
.هر کسی که باهاش صحبت کردیم، اساساً همون داستانو داره
.داستانای ون
...دِیو: مردم انگار
...مخصوصاً این موزیسینهای بزرگ
.یه جورایی به اینکه تور رفتن افتخار میکنن
.قطعاً، آره
...دِیو: من فقط عاشق اینم که تونستم با رینگو در موردش صحبت کنم
...با تو در موردش صحبت کنم
.با درامر "اسلیر" در موردش صحبت کنم
...بله. با ایان صحبت کنم
.مککی در موردش
.و انگار همه یه شور و شوق مشابه دارن
.و یه انگیزه مشابه و هر چیزی که لازمه
.باشه
.میتونم فقط یه چیزی بگم؟ آره
...فهمیدم داشتم فکر میکردم
وقتی داشتم میاومدم اینجا و با خودم میگفتم:
دارم وارد چی میشم؟
.اوه، در مورد تور رفتن با ونه
.و خب، داشتم همه اینا رو مرور میکردم
.فهمیدم که در واقع من هیچوقت با ون تور نرفتم
باشه. پس الان میتونم برم؟
بله. و کات. (بچهها میخندند)
...خب، نه، چون جالبه وقتی که این رو شروع کردیم
.فکر کردم خب، داستانهای خیلی خوبی در کار خواهد بود
.و مردم در مورد جزئیات سفر با ون صحبت خواهند کرد
.و حکایتهایی از پیچیدن توی ون و از این جور چیزا
.اما بعدش به یه چیز بزرگتر تبدیل شد
.که بیشتر در مورد آدماست
.اصلا چرا آدما همه چیزو ول میکنن
.و زندگی رو کنار میذارن و شروع میکنن به موزیک زدن
.و با دوستاشون اینور اونور میگردن
خب، اما اسم و اهل کجایی؟
اسمم (خنده)
.من لارس هستم و اهل دانمارکم
پس الان اسمامونو بگیم؟
.من اسلش هستم، اهل لسآنجلس
.داف مککگن هستم، اهل سیاتل، واشنگتن
.اسمم آنی کلارکه و اهل دالاس، تگزاس هستم
.اسمم بن هارپره و اهل کلرمونت، کالیفرنیا هستم
.اسمم جنیفر پرشس فینچه
.و اهل لسآنجلس، کالیفرنیا هستم
.من د اج هستم و برای گروهی به اسم یوتو گیتار میزنم
و من اهل یه دهکده کوچیکم
.شمال شهر دوبلین تو ایرلند، اسمشم مالاهایده
.اسمم فلیه، اهل ملبورن استرالیا
دِیو: تو ملبورن به دنیا اومدی؟
.آره، سال ۱۹۶۲
.دی.اچ. پلیگرو هستم، از گروه دد کندیز
.و من تو سنت لوئیس، میسوری به دنیا اومدم
.اسم من اگسن چروِنکا است
.من اهل ایلینوی هستم
.من برایان جانسونم، همونطور که حتماً میدونید
...و من اهل دانستونم که درست کنارِ
نیوکاسل تو شمال شرق انگلستانه...
.اسمم کیرا است
.من در اصل اهل نیوهیون، کانتیکت هستم
.اسم من تونی کانال است
من کجاییام؟
.من تو لندنِ انگلستان به دنیا اومدم
.واقعاً؟ آره
.وای، نمیدونستم. آره
.اسم من استیون تایلر است
.من مال مائوئیام
.لس آنجلس
.لورل کنیون
.بوستون، نیوهمپشر
.و هر از گاهی راه خروج اینجاست
.من آیزایا هستم، بیس میزنم
.اسمم دیه و گیتار میزنم و میخونم
.من سولومونم و درامز میزنم
دیو: و اسم گروهتون چیه؟
رادکی. و شما اهل کجایین؟
.ما اهل سنت جوزف، میسوری هستیم
.جدی؟ آره
.آره. آره
دیو: اونجا چه جور جاییه؟
.خیلی باحال نیست
ما در خانه درس میخواندیم
برای همین کار زیادی برای انجام دادن نداشتیم
به جز اینکه به مجموعه صفحههای پدرمون گوش بدیم
و یه جورایی وقت بگذرونیم
و یه جورایی حوصلهمون سر رفت و گفتیم خب
میتونیم با هم وقت بگذرونیم و موزیک بزنیم
و کلی هم وقت برای این کار داشتیم
و بعد تقریباً از سنت جو رفتیم
یعنی موسیقی راک تونست ما رو از شهرمون ببره بیرون
که عالی بود، میدونید
خب وقتی به عنوان یه گروه جوون شروع میکنید
تو چیزی که من تصور میکنم یه شهر کوچیکه؟
در واقع بزرگتره، یه جورایی بزرگه
فقط یه جورایی مسخرهس، رفیق. عجیبه
واقعاً صحنه موسیقی وجود نداره
مثلاً ما مجبور بودیم خارج از شهر اجرا کنیم
چون مردم نمیخواستن به ما اجرا بدن
چون میگفتن ما گروههای رپ رو رزرو نمیکنیم
اما ما سیدی داشتیم، اونا هم هیچوقت به سیدی گوش نکردن
آره، ما هم فقط بیرون از اونجا ساز میزدیم
ما تو کانزاسسیتی، کانزاس و کلی جای دیگه اجرا داشتیم
تا اینکه بالاخره یه نفر تو "سنت جو" برامون برنامه گذاشت
...دیو: پس بابات یه جورایی
مدیر تور / مسئول تجهیزات / راننده است؟
.آره. آره
و آره، بابا ما رو با تمام این آهنگها آشنا کرد
...که گوش میدادیم، ما رو میبره سر جاده، میدونی
و تا همین امروز حواسش بهمون هست
خیلی باحاله
انگار تفاوت زیادی با خونه بودن نداره
برای همین میتونیم خیلی طولانی تو جاده بمونیم
دیوونهکنندهست، نُه ساله که دارم این کار رو انجام میدم
آره. و هنوزم داریم انجامش میدیم
بهم گفتن بچههات میخوان یه بند بزنن
و تو هم میتونی اون کار مزخرفِ والمارتت رو ول کنی
و با گروه مورد علاقهت تو جاده باشی و تور برگزار کنی
.تا آخر عمرت
.یه فرصت فوقالعادهای بود
.واقعا دیوونگی محضه
دیو: چیزی که داستان گروه رادکی رو عالی میکنه اینه که
.خیلی از بقیه کسایی که میشناسم فرق نداره
پدر و مادرم تصمیم گرفتن برن دوبلین
.وقتی یک سالم بود، به یه شهر کوچیک به اسم مالاهاید
.و اونجا بود که با برادر و خواهرم بزرگ شدم
تنها نقطه ضعف زندگی تو حومه شهر،
.بیرون از شهر دوبلین این بود که معمولا اتفاق خاصی نمیافتاد
.برای همین مجبور بودیم راه های دیگهای برای سرگرم کردن خودمون پیدا کنیم
.و اون موقع بود که سراغ مواد منفجره رفتیم
No comments yet. Be the first to leave one.