Cougar Town

Cougar Town

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 6

Información d'a versión

Cougar Town S06E04 Waiting For Tonight 720p DSNP WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 4 Cougar Town 2009 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-12-28
Descargas: 19
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

به‌به! چه خوبه

بهترین موقع روزه؛ فقط من و تو

و ۲۰ ثانیه آرامش و سکوت مطلق

تا اینکه بابات کل ایالت رو بیدار کنه

با یکی از اون عطسه‌هاش

آتشو

آه، صبح بخیر

جدی می‌گم: یکی از عطسه‌هاش «اسکات بایو» رو به کشتن داد

اون که هنوز زنده‌ست. نه، اون سگمون بود

آره، یه طوطی رو هم به کشتن دادم

بعدش هم همسایه‌ها وسط دعواشون برای قهوه میان اینجا

یعنی باید برم هتل تا ناخن‌های پام رو بگیرم؟

تو حق نداری اون چنگال‌ها رو تو خونه من بگیری

انگار داری روی شیشه خرده راه می‌ری

تازه‌مامان‌باباها هم با یه سوال می‌پرن وسط

بچه‌ها، سلام، خب، طبیعیه که سوختگی پوشک یه جورایی

بپیچه اون‌طرف؟

چندشه، و بله

بعدش هم نوبت عضو غیرقابل پیش‌بینیه

هفته پیش روی تخت اتاق عمل با یه دختر سوئیسی آشنا شدم

واسه همین دارم روی آواز «یودل»م تمرین می‌کنم

این آواز جفت‌گیریشونه

فردا همین موقع؟

پس فعلاً

می‌دونی که اینجا خونه منم هست دیگه

خب، برم دکتر؟ کلاهه دیگه خیلی ضایع‌ست؟

جدی می‌گم

سلام عزیزم. ممم

اوه، عالی شدی. مرسی

اوه، شاید بهتر باشه بذاری اون خنک شه

وقت ندارم. باید برم معامله اون آپارتمان دوخوابه رو تموم کنم

آخ! وای! زبونم سوخت

خوبی؟ آره

فکر کنم بهتره یه کم ماست بخورم

اینم از دختر باکلاس من

خب، خیلی وقته

که من و تو با هم خلوت نکردیم

آره، منم متوجهش شدم

ولی امشب بابات خونه نیست

داره با اون گروه موسیقی مسخره‌ش تمرین می‌کنه

اسم گروهشون «جگز»ئه؛ با اسم گروه «جادز» شوخی کردن

ولی خب، با، می‌دونی که

می‌دونم. فقط دوست دارم از زبون تو بشنوم

به هر حال، اون رستوران شیک «تاپاس» رو می‌شناسی؟

همونی که میز گرفتن توش غیرممکنه؟ اهوم

اهوم

خب، من یه میز رزرو کردم

چطوری؟! اونجا فقط واسه آدم‌های خفنه

مجبور شدم متقاعدشون کنم که دارم دنبال لوکیشن می‌گردم

برای مهمونی معرفیِ

کلکسیون جواهرات بومیِ «لو دیاموند فیلیپس»

پس اگه بعداً دیدی گردنبند انداختم

فقط باهام راه بیا

امشب؟ خیلی لطف کردی

و البته یه ذره هم رو مخه

چون ۲۰ تا کار دارم که باید انجام بدم

و به ترو و لوری گفتم که امشب مراقب بچه‌شون هستم

فقط فکر کردم یه سورپرایز باحال میشه

میرم کنسلش کنم

این یعنی قیافه‌ی «ناراحته»؟

منظورم اینه که می‌تونم چند تا کار رو جابه‌جا کنم

و برای امشب یه پرستار جایگزین پیدا کنم

من بیکارم. چه عجیب

تازه، من می‌تونم کلی صدای طبیعت دربیارم که بچه‌ها رو آروم می‌کنه

اِ، این صدای «دسته نهنگ‌های در حال مهاجرت»ئه

ممم

می‌دونی، فکر می‌کردم افتضاح باشه

ولی این مثل ماساژ عمقی برای روحه

بازم دربیار

«گربه خوشحال»

خب، واسه تولد «استن»

کیک بستنی می‌خوایم

کلاه بوقی

اوه، بادکنک

اه

استن داره هفت سالش میشه. حقشه یه مهمونی توپ داشته باشه

می‌دونی، تو کوبا رسمه وقتی هفت سالت میشه

می‌تونی اولین سیگار برگت رو بکشی

بذار من برنامه‌ریزی‌ش رو بکنم

نه. من عاشق برنامه‌ریزی برای مهمونی‌های پسرم هستم

بیا یه معامله بکنیم

می‌دونی که من و تو امشب یه شام داریم

با مشتری‌های جدیدم و همسراشون؟

بذار من تولد استن رو ردیف کنم و تو دیگه اون شام رو نرو

حله. همم

هی بچه‌ها، می‌دونستید ما هم داریم یه چیزی رو جشن می‌گیریم؟

امروز بابیِ کوچولو شش هفته‌ش تموم میشه

و شش هفته بعد از زایمان

یعنی من و لوری بالاخره می‌تونیم

رسماً

بریم سر اصل مطلب

اه. حالم بد شد

فکر اینکه شما دو تا بخواید رابطه داشته باشید

لرزه‌ی چندشی به تن آدم می‌ندازه

می‌دونی چیه؟ باید عکس‌العمل‌هامون رو با هم هماهنگ کنیم

لرزشِ تو با «اییی» گفتنِ من

امتحانش می‌کنم

اه. اییی

خوشم اومد. تغییر تصویب شد

بچه‌ها

چی، ناراحت نمی‌شی که اینا از ما حالشون به هم می‌خوره؟

اوه عزیزم، بحث ما نیستیم. نگاه کن

من یه بار با «ویلی نلسون» رابطه داشتم

ولی بعد معلوم شد ویلی نلسون نبوده

یه پیرزن بوده

من گاهی اجازه می‌دم ترویس باهام رابطه داشته باشه

اه. اییی

دیدی؟ اونا فقط از تو بدشون میاد

عالیه. اینجوری خیلی بهتر شد

یادم انداخت، وقتِ «نکته رمانتیکِ روز» منه

توئیت کن «لارمی»

مچ دستم سندرم تونل کارپال گرفته

از بس بچه رو بلند کردم

واسه همین نمی‌تونم تایپ کنم، باید توئیت‌هام رو دیکته کنم

قبل از اینکه با این یارو برم تو رختخواب

بذار من برات تایپ کنم

که راحت‌تر از اینه که صدات رو بشنوم

و بعدش مجبور شم با چاقو بزنمت

اوه، کم‌کم وقته که بابی رو بذاریم پیش جولز

تا من و مامانی بتونیم یه کم صفا کنیم

اییی. اه

بانی! تو که اصلاً منو نمی‌شناسی

همین‌قدر می‌دونم که تو به اضافه‌ی رابطه مساوی است با چندش

اوه، سلام

کفش اسکیت خریدم

ورزش خیلی خوبیه

می‌دونستی این روی باسن اثر میذاره؟

در واقع، اگه بخوام علمی بگم، روی عضلات باسن کار می‌کنه

اونجا دقیقاً جاییه که درگیر میشه

خیلی خیلی سفت و کشیده‌شون می‌کنه

مثل سنگ سفت میشه، می‌دونی؟

خب، تام داره تو بچه‌داری کمکت می‌کنه؟

آره. می‌دونی که، اون دکتره

خوبه که اینجا باشه

محض احتیاط اگه من و گریسون یهو خوابمون برد

از بس که شب‌مون بی‌روح و کسل‌کننده گذشت

خداحافظ عزیزم. مامان خیلی دوستت داره

هر ثانیه به فکرت هستم

نه هر ثانیه. نه وقتی که داریم، اِ

اییی

الی اومد یادمون داد چجوری این صدا رو دربیاریم

خوشحالم که پایه‌اید

فکر می‌کنی تا کی ادامه داشته باشه؟

اوه، حدس می‌زنم تا ابد، عزیزم

بچه‌ها بهتون خوش بگذره

خب، اونا رفتن. بزن بریم

واقعاً لازمه به بقیه دروغ بگیم

که داریم می‌ریم شام بیرون؟ شوخی می‌کنی؟

اگه بفهمن می‌خوایم بدون اونا خوش بگذرونیم

از در و دیوار می‌ریزن رو سرمون

تیپ زدی

داری می‌ری بیرون؟ منم بیام؟

اوه، نه، نه. بیرون نمی‌ریم

من فقط، اِم

می‌خواستم واسه بابیِ کوچولو جذاب به نظر بیام

آره، منم همین‌طور

خیلی خب. خم شو. برو سمت در

ترو و لوری دارن دور می‌زنن. دارن برمی‌گردن

درِ پشتی! خم شو

اونجا چه خبره؟! صدای پِرت‌وپِرت می‌شنوم

نه، صدایی نیست. فقط، اِم

کارهای مربوط به بچه‌ست

چرا تام اونجاست؟ اونجا چیکار می‌کنی؟

چرا توی خونه‌ای؟

هی. جولز اینجاست؟

همین یه دقیقه پیش خونه بود، ولی الان نیست

آره، لوری فقط می‌خواد خیالش از بابت بچه راحت شه

قبل از اینکه ما، اِ

بریم خونه. اه

من که اصلاً چیزی نگفتم. تو تو دلت گفتی

توئیت کن «لارمی»

بعد از شش هفته دوری از میادین، بخش‌های زنانه‌م

ترجیح می‌دم تایپ کنم تا اینکه اونو بشنوم

«بخش‌های زنانه‌م بدجوری هیجان‌زده‌ان

که برگردن به کلاسِ اسپینینگِ لخت»

خیلی خوبه

آره، چون کار سختی نیست

حرف‌های جلف زدن واسه یه مشت احمق

خب، با یه توئیتِ باحال شانس آوردی

ولی «لارمی» تشنه‌ی سیل بی‌پایانِ تراوشات مغزِ منه

حتماً چالش بزرگیه تولید شاهکارهایی مثلِ

اوه، «همین الان شش دقیقه بکوب تِوِرک کردم»

«#رسیدن_به_هدف»

فکر کردی راحته که فالوورهام رو

کل روز هیجان‌زده نگه دارم؟

ثابتش کن

«همین الان توسط یه عجوزه‌ی بدترکیب به چالش توئیتری دعوت شدم»

اوه، از این خوششون میاد

ریتوئیت چیه؟

اوه، اینم یکی دیگه. این خوبه؟

منظورم اینه که

مامان و گریسون کجا رفتن؟ ماشینش که هنوز اینجاست

اوه خدا، نمی‌دونم

تازه فهمیدم سینه‌هام مثل سنگ سفت شدن

اوه، ای جانم عزیزم. منم تحریک شدم

تو واقعاً نمی‌دونی سینه‌ها چجوری کار می‌کنن، نه؟

نه، نمی‌دونم

باید به بابی شیر بدم. بیا بریم

موفق شدیم! آزاد شدیم

وای

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left