As primeras 200 linias.
قبلاً در "مایتی ناین"
شما یه ماموریت دارین
یه پیک فرستادن، اسمش «چشممرده» بود
اون شما رو تو یه کارناوال تو «تروستنوالد» ملاقات میکنه
تو پتانسیل یه کاپیتان بزرگ رو داری
فقط کافیه خودتو از سر راه خودت برداری
کشتی رو رها کنین!
قول میدم همون آدمی میشم
که فکر میکردی میتونم باشم
جستر، لرد شارپ دنبالته
ای سفرکننده، باید از اینجا بریم
معذرت میخوام
من جستر لاور هستم
فورد استون
کاپیتان فورد
میشه دخترم رو سالم به «زاداش» برسونید؟
هی، بچه پرروها، اون اسب منه!
کارناوال سیار کنجکاویهای فلچینگ و موندراپ
اینا... سوسکهای لومینو هستن
باید بهتر با هم ارتباط برقرار کنیم
بشو!
گمشین بیرون!
دارن آدم میکشن!
و هرم چی؟
سنگهایی رو که زندگی به سمتت پرتاب میکنه، بردار
و باهاشون یه بنا بساز
اوه، طاووس یعنی چی؟
اوم، چون مولیموک تیلیف عملاً یه طاووس عوضیه!
هی، اگه نمیتونی تو جمع حل بشی، پس باید بدرخشی
گفتی هر خالکوبی یه معنی داره
طاووسها نماد تولد دوبارهان
مار هم میتونه پوست بندازه و از نو شروع کنه
ولی وقتی این دوتا به هم میرسن، دشمنای سرسخت و خشنیان
تخریب محض
چقدر چشم قرمز!
اونا به چه معنیان؟
هرگز به عقب نگاه نکن
یادتون نره، انتظار دارم هر دوتاتون رو امشب تو نمایش ببینم
مولی، داره میاد
بالاخره!
اوه، شاید باید بهش میگفتیم از در ورودی هنرمندا بیاد
اون توجه همه رو جلب میکنه
همه میبینن و بعد کی... دقیقاً همین نکته است، آقای فلچینگ
یه ورود باشکوه فقط وقتی باشکوهه که تماشاچیای باشه تا ببیندش
چطوری همیشه انقدر آرومی؟ مخصوصاً امروز
چرا، امروز چشه؟
امشب باید سالن رو پر کنیم وگرنه کارناوال تمومه
تک تک صندلیها پر بشه، فقط برای اینکه ضرر نکنیم
و اگه نه، جشن تمومنشدنیمون به پایان میرسه؟
پس تمام صندلیها باید پر بشه
سلام، مولی
اوم... سلام
امشب میبینمت؟ اوهوم
بفرمایید، رئیس
یه قبض لعنتی دیگه
آروم باش. سلسله «کرین» و امپراتوری در آستانه جنگ هستن
و روحهای مضطرب تو همچین مواقعی دنبال چی میگردن؟
سرگرمی
مردم این شهر وحشتزده هجوم میارن، بهت قول میدم
و تو اون نابغهای میشی که کاری میکنه اونا فراموش کنن، حتی اگه فقط برای یه ساعت باشه
وحشتهای دنیای واقعی رو
آره خب، تا اینجا که فقط از پول خرج کردن میترسن
هنوز... یه عالمه بلیط موجوده
این نمایش جدید جیبشون رو شل میکنه. به من اعتماد کن
این حرفا رو بذار برای نمایش، بریکر
نمیخوام به خودت آسیب بزنی
اورنا
پریها استرس صحنه نمیگیرن، یادت رفته؟
بیا. شجاعت
روی بطری همین رو نوشته
هی، بچهها. اون سقف خودش تعمیر نمیشه
من واقعاً نمیتونم چادرم رو سر پا نگه دارم
برای اونم یه معجون هست. ما خوب میشیم
پسرها درستش میکنن، مگه نه؟ آره، مولی
هی، گوستاو، ما یه مشکل داریم. شعبدهباز غیب شده
لعنتی، خیلی خوبه
ولی... ولی... «اسنید کبیر» قرار بود اون موجود رو تبدیل به یه خرگوش کنه
ما نابود شدیم. اتفاقا، این خودش یه موهبته
یه داوطلب از بین تماشاگرا میاریم پایین
حتی جذابتر هم میشه
یه اشتباه بزرگ کردم. اصلاً چرا به حرف تو گوش کردم؟
و تو!
اون هیکل پشمالو و چاقتو بردار و برو چند تا بلیط بفروش
من تو مدرسه هنرهای نمایشی «ون در فلویت» برای این درس خوندم؟
چقدر توهینآمیز!
نفس عمیق بکش، گوستاو
اون دختر ارزش هر سکه رو داره
روزها سفر کردم تا فال ورق برام بگیرن
دردم، یه راه حل میخوام
اوه، شما فالگیر هستی، نه؟
درسته، منم
حالا که اینطوره، بیاین یه کم پیشگویی کنیم
کارتها بهم میگن
باید کمتر به درمانهای جادویی تکیه کنی و بری پیش یه پزشک واقعی
یه دکتر؟ میشه بهشون اعتماد کرد؟
کارتها دروغ نمیگن، رفیق
اوه
اگه همینطور با تخفیف فال بگیری، حتماً ورشکست میشیم
زندگی کوتاهتر از اونیه که نگران باشیم، گوستاو
همه چی مثل یه دِ رولو عالی پیش میره. اوه. هزار تا عذرخواهی
عوضی
چرخ اقبال
بیاین تا تویا و قورباغه شیطانیشو ببینین.
شگفتزده بشین. لذت ببرین. ساکت باشین.
بیادب
هی. یکی این سکه رو به من داد.
برای چیه؟
اینجا!
خب، نقشه چیه؟ ادبیات مدرن؟ پات پول؟
دشمن دشمنم؟
فکر کنم فرولاینِ سقوطکرده.
آه. آره، آره. حتماً، حتماً، حتماً. آره، اون... اون ممکنه جواب بده.
عقب بکش و تماشا کن.
حالت خوبه، نات؟
چی؟ اوه، آ... آره، آره، آره، من خوبم. عالی. چرا؟
آه. آه، تو یک دوست واقعی هستی، کالیب.
فکر کردم گفتی از پسش برنمیایم.
برای این کار باید کاملاً سرحال باشی.
آروم باش.
من در موقعیتی نیستم که قضاوت کنم. منظورم این بود...
آروم باش چون این آخرین بطری ماست.
درسته.
ببخشید، آره، من... من کمکم میخورمش.
حالا.
بیاین این حشراتو پیدا کنیم.
تا حالا کاپکیک رام اِلدرفلاور خوردی، فیورد؟ معرکهست.
ولی یه کم دارچین بیشتر میخواد.
بیا دیگه، جستر، باید برگردیم.
کالسکه زاداش حدوداً دو ساعت دیگه میرسه.
بیا دیگه. حال مهمونی رو خراب نکن.
آخرین بار کی یکم خوش گذروندی، ها؟
من خوش میگذرونم.
هووف. باشه.
یک برنده داریم!
دنبال من بیا. هوم؟
اونو ببین.
درست سر وقت.
اگه امشب موفق نشدیم، مالی...
واقعاً متاسفم.
بیخیال. تو برای همه ما داغونها یه خونه درست کردی، گوستاو.
تو تنها مردی هستی که میشناسم و لازم نیست بابت هیچی عذرخواهی کنه.
این جشن باشکوه باید ادامه پیدا کنه.
راه باز کنید. راه برای هیولا باز کنید.
هرگز چنین نمایش جادویی در این بخش از امپراطوری دیده نشده.
دوستان، امشب زیر ماه سرخ جمع شدهایم.
به این نشانه توجه کنید، فاصله خود را حفظ کنید.
و اگر به انگشتانتان اهمیت میدهید، مراقبشان باشید.
ما در حضور عظمت واقعی و خطری بینظیر هستیم.
تویا، صدای پرشور.
و قورباغه شیطانی دیدنیش.
تویا معمولاً فقط برای خانواده سلطنتی اجرا میکنه.
کارهایی که اون با هیولاش میتونه بکنه، عقلتون رو از سرتون میپرونه.
ولی برای اینکه خودتون ببینین، به بلیط چادر اصلی نیاز دارین.
و فقط چند تا مونده. بلیط. بلیط. بلیط میخواین؟
باشه، باشه. تویا.
به کارناوال سیار عجایب فلچینگ و موندراپ خوش آمدید.
باعث افتخاره.
من گوستاو فلچینگ هستم، صاحبِ... مرگ میخواهی؟
چی؟ اوه.
پس عقب بایستید.
هیولا میتونه بوی بچه رو از ده مایلی تشخیص بده.
اما تا زمانی که من اینا رو دارم...
اون کاملاً تحت کنترل منه.
خونخواریش برای بچهها مهار شده.
آه.
سوسکهای لومینو باید شبانهروزی محافظت بشن.
و به جز خودم هیچ کس نباید بهشون دست بزنه.
چشــم.
حالا یادتون باشه... راست میگی. اون خوبه.
این هیولای عظیم امشب در چادر اصلی رونمایی خواهد شد.
مالی.
یعنی، اگه به اندازه کافی شجاع باشین...
که شاهد قدرت...
و نمایش... مشکلی پیش اومده؟
معلومه که نه. اینجا یه کارناواله. ...قورباغه شیطانی خشن.
فقط تفریح و بازیه.
به پیش! یا!
کالسکه تدارکات. سوسکهای لومینو اونجا نگهداری میشن.
و... و اون حشره عجیبغریب میتونه بهت جادوی بیشتری بده؟
آره.
صفرا درخشان داخل شکم حشرات...
یک جزء اصلی در یک طلسم بسیار قدرتمنده که قرار است...
چقدر وقت لازم داری؟ هر چقدر که میتونی بهم بدی، رفیق.
پس وقت نمایشه.
چی شد؟ چرا وایستادیم؟ من مورد حمله قرار گرفتم!
اوه، خدایان، پای من!
گوشت چرخکرده شده، مگه نه؟ نه، بهم نگو. اوه، این عذابه!
یکی یه شفا دهنده پیدا کنه. اه، و یه بطری از یه چیزی عالی.
یکی به اون بچه کمک کنه و این چرخو درست کنه.
هیولا اینجا بیرون امن نیست. درسته.
حرفشو شنیدید. بیاین.
باشه. همه چیز آمادهست.
سوسکها کجا هستن؟
نگرفتیشون؟
من اون بیرون بهشون طلا دادم. چی شد؟
نزدیک بود منو ببینه.
چادر مبارزه فقط برای VIPهاست. دردسر درست نکن.
سعی خودمو میکنم.
آیا هوو خوشچهره، محبوب محلی،...
قهرمان فعلی ما، گونتر پلاست، را شکست خواهد داد؟
No comments yet. Be the first to leave one.