As primeras 200 linias.
اوه، لعنتی
تُف
باورم نمیشه اونطوری مقاومت کرد
باورم نمیشه بهش شلیک کردی
امیدوارم ارزشش رو داشته باشه
پولا رو چک کردی؟
چقدره؟ کافیـه؟
- یه لحظه صبرکن، لعنتی - خب، باید بیشتر از اونی باشه که نیاز داریم
- باید باشه - شاید حدود 20 هزار تا باشه
بیلی صد درصد ازش میدزدیده
بهت که گفتم حقشـه
باشه
باید امشب به مرز برسیم
وقتی صبح اون جسد رو پیدا کنن،
میان دنبالمون بگردن
مستقیم به مکزیک
آره
مستقیم به مکزیک
فکر میکنی پولمون واسه اون خونهی ساحلی کافیـه؟
همینطوری خیال پردازی کن
اوه، بیخیال. یه جایی درست روی شنها
باشه، درست روی شنها
باید موج سواری یاد بگیرم
باید خیلی چیزها یاد بگیری، رفیق
آدم به دنیا میاد، میره مدرسه،
یه کار گیر میاره، ازدواج میکنه،
و باید تمام این کارا رو یکی بعد اون یکی انجام بده،
و در نهایت، به چیزی که میخواد میرسه
نمیدونم انتظار داری چی بگم، ریچ
حساب شده ترین نقشههان که خراب میشن
خب، ممنون که یه کار توی کلینیک برام جور کردی
اوه، البته
میدونی، میفهمم از اون بیمارستانهای شهریِ بزرگ نیست
اونقدر هیجان انگیز نیست، ولی...
برای اینکه تو و جن دوباره روی پای خودتون وایسید کافیـه
آره
تمام زحماتش واسه کارشو به باد داد
یه اشتباه کرد و گذاشت با همون تخریبش کنن
جن...
اون همه کار هیچ و پوچ شد
اصلاً مقاومت هم نکرد
نیتش خیر بود، حتی اگه درست نشونش نداده باشه
آره
هفتهی بعد شروع میکنم به تدریس زیست شناسی
فقط منتظرِ کتابهام
رایلی نباید خیلی عقب بیفته
اینا فقط مادیات ان. وسیله ان
میتونی وسایل جدید بخری
یه خونهی جدید
ممنون که میذاری اینجا بمونیم
فقط چند ماه دیگه
خونهی ما، خونهی خودتونـه
« دادگاه ورشکستگی ایالات متحده »
پسر، جدی باید واسه این کارا یه وکیل بگیری، ریچ
پول وکیل ندارم
نظر بابا در این باره چیه؟
به چشم اون یه توهینِ شخصیـه
مرسی، آبجی
هی، بابت آبجو ممنون
سلام، بابا
گوش کن، فقط میخواستم ازت تشکر کنم که گذاشتی توی خونه ات بمونیم
و میخواستم بهت بگم که
کار مدارک رو تموم کردم
پس...
انتظار داری چی بگم، ریچ؟
تبریک میگم»؟»
تو گند زدی
یجوری میگی انگار چارهای داشتم
چیکار باید میکردم؟
بکشونمش دادگاه؟ چند سال طولش میدادم؟
نمیتونستم این کارو با خانوادم بکنم
فرض کن من یکی از بیماراتم
- اوه، بابا، بیخیال - فقط فرض کن
منو بخیه میزنی
احتمال زنده موندنم پنجاه پنجاهـه
ولی در این شرایط چی بهم میگی؟
بهت میگفتم مقاومت کنی
آره. درسته
ولی این همیشه راه حل نیست، میدونی؟
گاهی باید بدونی کِی شکست خوردی
من شکست خوردم
مثل یکی حرف میزنی که به بازنده بودن عادت داره
جالبـه که چطور توی تعریفت از برنده بودن،
همیشه خودت در اولویتی و خانوادت یه جای دیگهان
من اینکارو با خانوادهی خودم نمیکنم
- و حالا، غذای اصلی - وای خدای من
- لازانیای گیاهیِ اصیل - دارم از گشنگی میمیرم
- اوه، ممنون - دستور پختشو توی اینترنت پیدا کردم
اگه انقدر برات مهم بود، چرا هیچی نگفتی؟
گفتم که باید وکیل بگیریم
فرانک، چیزی نیست
نگران نباش، رایلی
من و بابابزرگت قبلاً همیشهی خدا دعوا میکردیم
مگه نه، عزیزم؟
این چیزا گذراست
بیا اینجا. یه چیزی بخور
ریچ، من دوستت دارم،
ولی باید بدونم که تو هنوز شریک زندگیمی،
بدونم که توی این ماجرا تنها نیستم
هی...هی، تو تنها نیستی...
تنها نیستی
تنها نیستی
چون اگه اینطوره، پس شاید بهتره واقعاً تنها باشم
جن
اینجا خیلی گرمـه
میخوام تا نیمه شب به مرز ایالتی برسیم
پمپ دو رو شارژ کن، باشه؟
هی...چیکار میکنی؟
هی، هی، هی، آروم باش
خدایا...همه جا پول ریخته
- دیوونه شدی؟ - آروم باش
- پولها فرار نمیکنن - خدایا
یادت نره واسم آبجو بگیری
خدایا!
عحب احمقی
دنبال چیزی میگردی؟
یه نگاهی به جنسها میندازم
همه چی ردیفـه، دادا؟
آره...دادا
هی، تو یکی از پسرای گرنجر هستی؟
کی میخواد بدونه؟
من...هم مدرسه ایِ داداشت بودم
بچهی خوبی بود
اتفاقی که افتاد خیلی ناراحت کننده ست
- پمپ شماره دو - فقط...همین؟
آره، دستشویی داری؟
اون پشتـه؟
اوه، لعنتی
- جیمی! - هی، همونجا بمون!
همونجا بمون و از بغل یارو رو بزن
- چه غلطی میکنی؟ - نمیدونم
یهویی اینطوری شد
نتونستم از فرصت استفاده نکنم
خواهش میکنم! من بچه دارم!
جیمی، دوربینها چی؟
آروم باش، روشن نیستن
پلیسها دارن میان!
توئه احمق اصلاً به اون زنگ خطر نزدیک نشدی!
تفنگت رو بنداز و بیا بیرون!
ما تو و دختره رو میبندیم و میریم!
از اینجا میریم و دیگه ما رو نمیبینی. بهت قول میدم.
امکان نداره، عوضیا!
خیلی خب، دیگه بازی بسه، عوضی
بیا بیرون وگرنه این جنده رو میکُشم
پنج ثانیه وقت داری!
- پنح... - من بچه دارم! خواهش میکنم!
جیمی، اینکارو نکن
- خواهش میکنم. به هیچکس نمیگم - چهار
به هیچکس نمیگم. لطفاً فقط بذار برم.
- سه! - فقط بذار برم، خواهش میکنم
- دو! یالا، عوضی - به هیچکس نمیگم
بهش شلیک نمیکنه
میخوای یه بچه بدون مادر بزرگ بشه؟
- جیمی، اینکارو نکن! - خواهش میکنم
یک
- جیمی... - حرومزادهها!
مادرسگا!
خدای بزرگ، جیمی! چیکار کردی؟
نمیدونم. فقط دخل و پولها رو دیدم و
- گفتم شاید بتونیم... - منظورم دختره بود
خدا لعنتت کنه!
نمیخواستم انقدر شلوغ کاری بشه
فقط گفتم شاید بتونیم پولها رو برداریم
فقط خفه شو!
لعنتی. اوه، لعنتی
بیا اینجا
لعنتی، خیلی متأسفم. خیلی متأسفم
- کمکم کن پا شم - اوه، لعنتی
خیلی خب، کمکم کنی
اوه...
میدونی، چیزی به فصل شکار بلدرچین نمونده
میخوای بریم شکار؟
آم، آره جونِ شما
یعنی، آره
وقتی پدرت رو بردم، همسنِ تو بود
یادمـه
میشه برم، مامان؟ خواهش؟
از مزایای اینه که کلانتر سابق پدرت باشه
مطمئنم فرانک خوب ازش مراقبت میکنه
خب، نمیتونم تضمین کنم که درست حسابی تیراندازی کنه
مگه اینکه استعداد یه نسل در میون منتقل بشه
ببخشید، من اونقدرا هم بد نبودم
خودتم میدونی
از بهترین یاد گرفتی
درستـه
ریچ، از کلینیک تماس گرفتن
آلیس میگه همین الان بهت نیاز دارن
و ندای وظیفه اومد
سبزیجاتت رو بخور، رایلی
دارم میمیرم، جیمی. دارم میمیرم
نه، از این حرفا نزن
اون گلوله، فقط...
فقط خورده به پات. اصلاً...
حتماً به جای مهمی خورده
چیکار کنیم؟
باید تا جای ممکن از اینجا دور بشیم
قبل اینکه فروشگاه رو پیدا کنن، تا صبح وقت داریم
وقتی پیداش کنن، همه جا راه بند میذارن و
اونوقت دهنمون صافـه
واقعاً فکر میکنی اینکارو میکنن؟
No comments yet. Be the first to leave one.