As primeras 200 linias.
مریدا، در شبهجزیره یوکاتان،
مرکز وقوع بزرگترین فاجعهای است که تا به حال برای سیاره ما اتفاق افتاده.
یک سیارک عظیم درست همینجا سقوط کرد.
این اتفاق میلیونها سال قبل از پیدایش انسانها افتاد،
و با این حال، این مراسم آتشبازی شبیه به یک بازسازی دوباره به نظر میرسد.
قطعا مایاهای باستان نمیتوانستند از آن خبر داشته باشند.
ما نمیدانیم در آینده چه چیزی به سمت ما میآید،
و در نهایت ما را نابود خواهد کرد.
اما شبیه این گلوله آتشین بر فراز سیبری خواهد بود،
فقط بسیار بزرگتر.
آنچه دوربینهای ساده داشبورد ضبط کردند
حسی شبیه به داستانهای علمی-تخیلی میدهد.
مهمانانی از دنیاهای دیگر،
از تاریکی کائنات، آمدهاند.
و تعداد بیشماری هنوز در راهند.
اگر اتفاق بزرگی قرار باشد بیفتد،
آسمان را حتی در روز هم روشن خواهد کرد.
اما شاید آن اتفاق میلیونها سال دیگر باشد.
شهابسنگها همیشه به سیاره ما برخورد کردهاند،
و آنهایی که بزرگتر بودهاند، کل چشماندازها را تغییر دادهاند.
اما تاثیر عمیقی هم بر فرهنگها گذاشتهاند.
فرهنگ اسلامی مثال خوبی است.
طبق سنتهای باستانی،
سنگی از آسمان توسط خداوند فرستاده شد
تا آدم و حوا را برای ساخت محراب راهنمایی کند.
این شهابسنگ فرود آمد
جایی که بعدها شهر مقدس مکه بنا شد.
ما اینجا در مقدسترین مکان جهان اسلام هستیم.
در مرکز آن، کعبه.
در گوشه شرقیاش، حجرالاسود جای گرفته.
این سنگ از دوران پیش از اسلام مورد احترام بود
حداقل هزار سال قبل از اینکه حضرت محمد اسلام را پایهگذاری کند.
حجرالاسود به طور کامل در قاب نقرهای قرار گرفته،
و هیچکس اجازه تحلیل آن را ندارد،
اما تقریبا به طور قطع یک شهابسنگ است.
اسلام دین ۱.۹ میلیارد نفر معتقد است.
برای زائران،
حجرالاسود از مقدسترین یادگارهاست.
میلیونها لمس و بوسه بیشمار را به خود جذب میکند.
ما به عنوان غیرمسلمان، اجازه نداریم حتی قدم به شهر مقدس بگذاریم،
و بنابراین مجبور شدیم به فیلمهای ضبط شده با موبایل یکی از معتقدین تکیه کنیم.
بازگشت به وسعت خاموش بیابان استرالیا.
کلایو اوپنهایمر از دانشگاه کمبریج،
کسی که سفر این فیلم ما را آغاز کرد، برایم توضیح میدهد...
دانشمندان تنها در سال ۱۹۴۷ از این حفره عظیم روی زمین آگاه شدند،
زمانی که از هوا مشاهده شد.
و دهانه این گودال حدود یک کیلومتر عرض دارد.
و زمانی شکل گرفت که تکهای از یک سیارک آهنی،
به اندازه یک کشتی جنگی و با سرعت ۱۵ کیلومتر بر ثانیه،
به درون زمین سقوط کرد.
و دیوارههای گودال اطراف کف اینجا
از سنگهای باستانی ساخته شدهاند
که بر اثر برخورد خرد و پراکنده شدهاند.
خود شهابواره تقریبا به طور کامل بخار شد،
و تنها چند تکه از آن
در سراسر بیابان اطراف پراکنده پیدا شده است.
الگوی مواد پرتاب شده
نشان میدهد که این شهاب از آن سمت آمده است.
دماها آنقدر فوقالعادهاند
که یک ستون حرارتی عظیم تولید میکند
که از میان اتمسفر، به استراتوسفر بالا میرود،
و مواد مذاب را در منطقه بسیار وسیعی به پایین میریزد.
و البته، انرژی لرزهای عظیمی وجود دارد
که توسط خود برخورد تولید میشود،
یعنی زمینلرزههای عظیم.
منظورم اینه که ما الان وسط بیابونیم،
اما اگه تصور کنین این سناریو امروز در یک محیط شهری اتفاق بیفته،
این کاملاً ویرانگر خواهد بود.
آیا برخورد شهابسنگ به انسان تقریبا هیچوقت اتفاق نیفتاده؟
زنی بود که شهابسنگی به او برخورد کرد
که از سقف و سقف کاذب خانهاش گذشت،
و در حالی که روی صندلی راحتی نشسته بود و تلویزیون تماشا میکرد، به او برخورد کرد.
شهابسنگ سیلاکاوگا.
او زنده ماند اما کبودی وحشتناکی داشت.
با وجود اینکه منطقه اطراف دهانه گودال اینقدر خشک و نامطلوب به نظر میرسد،
همیشه مردم بومی در این منطقه حضور داشتهاند.
بسیاری از آنها از طریق هنر زندگی میکنند.
مانند ساکنان نزدیکترین جامعه، بیلیلونا.
آنها نمیتوانستند شاهد برخورد بیش از ۱۰۰,۰۰۰ سال پیش بوده باشند،
اما رویدادهای جدیدتری هم وجود داشته
که میتوانسته یک حافظه فرهنگی را تحریک کند.
در نقاشیهایشان، دهانه گودال اغلب به عنوان یک موتیف ظاهر میشود،
اما قضیه عمیقتر از این حرفهاست.
ما با کتی دارکی ملاقات کردیم،
یکی از بهترین هنرمندان این جامعه.
این یکی از نقاشیهای خودتونه، نه؟
اجازه بدین این یکی رو ببینیم.
حالا لطفا به ما بگین اینجا داریم به چی نگاه میکنیم.
نقاشی زیباییه.
این تپه شنیه...
و این هم علف.
و هیچ کارنتی نداره. هیچ سیبزمینیای.
خیلی وقت پیش، پیرمردا میگفتن...
یه مردی رفته بود تو جویبارها دنبال پرنده شکار کنه.
اما داشت از تونلی زیر رودخونه رد میشد،
اما ما بهش جویبار میگیم.
و از اون طرف دهانه گودال اومد بیرون
و بعد برگشت به همون جایی که ازش اومده بود
موقع شکار.
و تو این داستان، این دهانه گودال چطور به وجود اومد؟
منشأش چیه؟
خب، در دنیای کارتیها، اونجا یه شهابسنگ افتاد.
این داستان ماست، داستان سفیدپوستا. - داستان سفیدپوستا.
بعضیها میگن یه ستاره اونجا افتاد.
اما اجدادمون و پیرهای قوم بهمون میگفتن
اون مار رنگینکمانه که توی دهانه آتشفشان افتاد.
واسه همین ما سه تا داستان مختلف درباره این دهانه داریم.
اما همه به یه جا وصل میشن.
ما همیشه بچهها رو میاریم.
هر آخر هفته میایم و اونجا چادر میزنیم.
و اونجاست که حضور اجداد و خونوادمون رو حس میکنیم،
که وقتی میایم پایین و از دهانه دیدن میکنیم، مراقبمون هستن.
اینجا واسه ما یه جای خیلی خاصه.
واسه خونوادههامون هم همینطور.
شهابسنگها به طور تصادفی سقوط کردن.
یکی از مهمهاش توی منطقه آلزاس فرانسه.
اما درست همینجا بود که سرنوشت بشر رو عوض کرد. روی تاریخ تأثیر گذاشت.
در دوردست، شهر انسیزهایم.
توی قرن ۱۵، تاریخ دنیا اینجا شکل گرفت،
چون امپراتوری هابسبورگ مشروعیت پیدا کرد
از طریق یه تیکه سنگ افتاده.
یه پلاک یادبود، جایی رو که افتاد نشون میده.
کلایو، پروفسور سایمون شفر رو آورد،
همکارش از دانشگاه کمبریج.
اون مورخ علم و یکی از معدود نابغههای چندرشتهای باقیموندهست.
اون روز – ۷ نوامبر ۱۴۹۲ – چی شد؟
خب، توی این روز فوقالعاده،
یه گلوله آتشین توی آسمون جنوب شرقی، تو اون جهت ظاهر شد،
با سرعت باورنکردنی حرکت میکرد و سوتکشان میومد.
و بعدش حدود ساعت ۱۱:۳۰ صبح به این مزرعه برخورد کرد.
طبق اکثر گزارشها،
فقط یه نفر توی مزرعه ایستاده بود.
یه پسر چوپان.
و اون عجیبترین چیزی رو دیده بود که میشه تصور کرد.
اون دیده بود که یه سنگ ۳۰۰ پوندی به مزرعه برخورد کرد
و یه گودال بزرگ ایجاد کرد.
هفتم نوامبر ۱۴۹۲،
لحظهای که این سنگ سقوط کرد،
فقط چند روز بعد از یه اتفاق مهم دیگه بود:
ورود کریستف کلمب و خدمهاش
به دنیای جدیدشون، در کارائیب.
در نهایت، به لطف کلمب بود،
که توی این مزرعه ذرت رشد میکنه.
این نتیجه ورود ناگهانی به کشاورزی اروپا بود
محصولاتی که تا اون موقع فقط توی قاره آمریکا رشد میکردن.
در واقع، سقوط این سنگ اونقدر مهم بود
که بعضی از رویدادنامههای سال ۱۴۹۲
فقط به سنگ انسیزهایم اشاره میکنن
و کلمب رو کلاً نادیده میگیرن.
افتاده بود، شاید به خواست خدا، اونطور که فکر میکردن،
خیلی نزدیک به یه شهر فوقالعاده مهم،
انسیزهایم در آلزاس.
انسیزهایم در اون مقطع
مقر نیروهای اتریشی بود
در این قسمت از دنیا.
و ظرف دو هفته بعد از رسیدن سنگ،
فرمانده نظامی اتریش،
یعنی فرمانده کل قوا، ماکسیمیلیان، هم به شهر رسید.
اما، خدای من، چرا این سنگ دقیقاً الان و اینجا افتاد؟
دلیل اینکه این سنگ توی این مزرعه افتاد، دقیقاً به خاطر خواست خدا بود.
واسه اون مردم،
نشانههای خارقالعاده و ماورایی توی آسمون، پیام بودن.
این، به نوعی، یه ایمیل از طرف خدا بود
به رعایای ماکسیمیلیان
تا بهشون بگه که حکومتش مشروع و قانونیه،
که دشمنانش رو شکست میده،
و اینکه باید از دستوراتش اطاعت کنن.
شیفتگی شما از کجا میاد؟
فکر میکنم یکی از چیزهایی که منو درباره شهابسنگها کاملاً شیفته خودش کرده
اینه که اونها مفهوم و معنی دارن.
اونها، اونطور که تصور میشد، همراه با انواع دیگه سقوطها از راه میرسیدن.
همراه با اعضای بدن و قورباغه و باران خون.
همراه با طاعون و فجایع دیگه.
چیزی مثل یه شهابسنگ، یه ارگانیسم زنده است،
تقریباً یه حیوونه، که با ما حرف میزنه.
و فکر میکنم این یه ایده خیلی قوی و شیواست.
این ایده که... شهابسنگها معنی دارن،
و وظیفه بشریت اینه که بفهمه اون معنی چیه.
سایمون شفر میتونست ادامه بده،
بدون اینکه خستهکننده بشه، بیوقفه برای هشت ساعت بعدی.
اما ما میخواستیم بقایای سنگ واقعی رو توی موزه محلی ببینیم.
غیرواقعی به نظر میاد، الهامبخش تخیلات.
شهردار شهر میخواست بهمون خوشامد بگه،
اینجا در کنار دوستان شهابسنگ.
این نماد از یه حکاکی چوبی قرون وسطایی گرفته شده.
همه جا پیداش میکنی.
اما امروز به معنی فکر کردن به گذشته و آینده در طول قرنهاست.
آیا این اعضای انجمن برادری سنگ
آیندهای دور رو در نظر داشتن؟
اونا به چی فکر میکنن؟
چه برنامههای بلندمدتی دارن؟
اگه نژاد بشر منقرض بشه چی؟
چی برای فضانوردان آینده یه کهکشان بیگانه به جا میذاشتیم
تا نشون بدیم که یه همرزم افتاده رو تنها نمیذاریم؟
درست کنار سنگ، این سازه رو پیدا کردیم.
"سلام، اسم من ژانه،"
میگه این شبیهسازی، به این امید که فضاییها فرانسوی حرف بزنن.
"من یه معدنچی هستم.
و دنیای ما اینقدر زیبا بود."
"وقتی خطر برای سیاره ما توی آسمون شب قابل مشاهده شد،"
No comments yet. Be the first to leave one.