As primeras 186 linias.
هو هو هو
تاد، این اواخر خیلی فکر کردم
آره، منم همینطور، اِما
این رابطهی بین من و تو...؟
خب؟
دیگه جواب نمیده
چی؟ فکر میکردم همه چیز عالی پیش میره
اِما، فکر میکنم آمادهام که رابطهمون رو یه قدم جلوتر ببرم
منظورم رو میفهمی؟ من و تو
اینجا یه زندگی واقعی رو با هم بسازیم
مسئله همینه، تاد
اینجا رو دوست دارم، واقعاً دارم، ولی برام کافی نیست
دلم میخواد سفر کنم
دلم میخواد جاهای مختلف رو ببینم، کلی تجربه کسب کنم
بیا، نگاه کن
اینا رو
فوقالعادهان
عاشق اینم که این کارها رو انجام بدم
ولی باید واقعبین باشیم. من کسبوکار خودم رو دارم
بیزنس پدرت رو
تو هم غذاخوری خودت رو داری
ولی تاد، زندگی باید چیزی بیشتر از اینها باشه
از اینکه پنجشنبهها میتلوف بدیم دست مردم
و هی فنجونهای قهوه رو پر کنیم
پس آلیس چی؟
شما دوتا این چند سال اخیر واقعاً سختی کشیدین
و من ذرهذرهی اون روحیه جنگندگی که داری رو تحسین میکنم
ولی اِما، اینطوری نمیتونی خرج دانشگاه خواهرت رو بدی
من میتونم
متاسفم تاد. من نمیتونم بهخاطر پول ازدواج کنم
بحث پول نیست
بحث گذشتهست. گذشتهی ما
هر وقت خواستی از خواب بیدار شی و دست از رویاپردازی برداری، بهم زنگ بزن
اما زیاد معطل نکن
فرصتها میان و میرن
زمانبندی همهچیزه، عزیزم
تاد، صبر کن
تمرکز نداری
یادت نره چی بهت یاد دادم... غریزه
غریزه همیشه حرف اول رو میزنه
چه خبره؟
بگو مشکل چیه
جفری، تا هفت روز دیگه قراره با یه غریبهی تمامعیار ازدواج کنم
اونم جلوی چشم هزاران غریبهی دیگه
اونوقت تو از من میپرسی مشکل چیه؟
فکر کنم «غریبهی تمامعیار» یکم اغراق باشه، اما
منظورت رو میفهمم
منظورم اینه که، این کار دیگه منسوخ شده
آخه کی این دوره و زمونه اسم ازدواج اجباری رو شنیده؟
تو رو خدا آخه این چه وضعیه؟
منظورم اینه که، ایزابل آره، دختر خیلی مهربونیه
و قطعاً خیلی هم زیبائه
اما اصلاً هیچ... کششی؟
جرقه
دقیقاً
حالا عروسخانم آیندهت دربارهی همهی اینها چی فکر میکنه؟
اصلاً نمیدونم. فکر کنم دختر بیچاره خبرش رو
توی اون روزنامههای لعنتی خونده
دانکن، من از بدو تولدت مراقبت بودم
هم به عنوان پیشکار و هم رازدارِ مورد اعتمادت
اما مهمتر از اون، به عنوان دوستت
و به عنوان دوستت
ازت خواهش میکنم از قلبت پیروی کنی، نه از سنتها
و قطعاً نه از چیزی که وزارتخونه میگه
داری حرفهای خیانتآمیز میزنی
اونم مثل بلبل
بیا بریم
هی خانم، گل نمیخرید؟
تا به یه بچهی فقیر کمک کنید بره نیویورک؟
واسه آبجیبزرگهها تخفیف ویژه دارم
ممنون بچه، ولی امروز اونقدری درنیاوردم که حتی بتونم گلدونش رو بخرم
چه برسه به خودِ گلها
اوضاع هنوز کساده، آره؟
خب، با «سلطان خودرو» چطور پیش رفت؟
اوه، پس انقدر خوب بوده؟
نگرانش نباش. اونم کنار میآد
وقتی بهش جواب رد دادم، واقعاً بهم گفت:
«زمانبندی همهچیزه، عزیزم.»
حتماً بهشون برخورده. آره
خب، فروش چطوره؟
کُنده، ولی بهتر میشه
به این گوش کن
«خانواده سلطنتی بالمونت، بقایایی خشک و بیروح
از گذشتههای قرون وسطایی هستن
و وقتشه که یک جمهوری واقعی قرن بیست و یکمی بسازیم.»
خب، حداقل هنوز حمایتِ
نخستوزیر رو داریم
اون حرفها مالِ خودِ نخستوزیر بود
پس دیگه قطعی شد
توی مراسم پذیرایی، اون کنار مادرت میشینه
همهچیز روبراهه عزیزم؟
اصلاً به قرقاولت دست نزدی
ازتون میخوام این عروسی رو لغو کنید
آخه برای چی باید همچین کاری بکنم؟
این قراره باشکوهترین عروسی کریسمسی باشه
که این کشور تا حالا به خودش دیده
ایزابل دختر فوقالعادهایه
اون یک پرنسس ایدهآل میشه
من عاشقش نیستم
اوه، اون؟ خب، عشق چه ربطی به این موضوع داره؟
فکر نمیکنی عشق مهم باشه؟
احمق نشو دانکن. این فقط یه عروسیه
پدر
وقتی شما و مامان ازدواج کردید، عاشق هم نبودید؟
خب، بله، البته که بودیم
ما خیلی خوششانس بودیم
هنوز اولین باری که چشمم بهت افتاد رو یادمه
آخی
مجلس رقص دوکِ نوروود بود
توی کلِ بالمونت، زنی زیباتر از تو نبود
و هنوز هم نیست
میبینید؟ من دنبال همچین چیزی هستم
میخوام بدونم عشق واقعی چیه
باید خودم تجربهش کنم
دانکن، اینجا مسائل خیلی مهمتری از عشق در میونه
میدونستی بعد از عروسی شاهزاده ویلیام
حمایت از خانواده سلطنتی بریتانیا بیش از ۱۵۰ درصد رشد کرد؟
نمیشه فقط یه تعطیلات سهروزه به تقویم اضافه کنید
یا مالیاتها رو کم کنید یا یه چیزی شبیه این؟
من نمیتونم و نمیخوام توی این بحث شرکت کنم
و عروسی رو هم لغو نمیکنم
در ضمن، همین الانش هم حق پخش تلویزیونی و اینترنتیش رو فروختم
امان از دست این بچهها
خب
بفرما، اینم از این
موضوع چیه؟ پای یه زن دیگه در میونه؟
نه
پای یه مرد دیگه در میونه؟
پدر، خواهش میکنم
شوخی میکنم
مشکل چیه؟
کلی وقت داشتی که یه دختر مناسب پیدا کنی
میدونم. تا حالا با ده دوازده نفر هم قرار گذاشتم
اما هیچوقت کسی رو پیدا نکردم که نتونم بدون اون زندگی کنم
منظورم اینه که، مگه هدف اصلی همین نیست؟
مگه قرار نیست اینطوری باشه
که آدم نتونه بدون طرفش زندگی کنه؟
همم
توضیح دادنش سخته
ولی وقتی اتفاق بیفته، خودت میفهمی
من نمیتونم این کار رو بکنم
آلیس، صبحانه
مرسی
خب، آبجی بزرگه، داشتم فکر میکردم
اوه اوه، باز شروع شد
هه هه، خیلی خندهدار بود
بگذریم، یه کم پول پسانداز کردم
و داشتم فکر میکردم که اینجا چقدر سوت و کوره
خب، که چی؟
نظرت چیه یه درخت کریسمس بخرم؟
بیخیال اما. سه سال گذشته
میشه بعداً دربارش حرف بزنیم؟
میتونیم، ولی هیچوقت این کار رو نمیکنیم
بهش فکر میکنم، باشه؟
اما
درخت کریسمس باعث مرگ مامان و بابا نشد
تصادف ماشین بود
فرمهای گل رو فراموش نکنی
باید به اون سهمیهای که مشخص شده برسی
اگه میخوای به مدرسهتون برای اون اردو کمک کنی
تو کولهپشتیمه. نگران نباش
من خواهر بزرگترتم. وظیفمه که نگران باشم
حالا زود باش وگرنه هر دو دیرمون میشه
نمیفهمم چرا نمیتونم املت پنیر "بری" خودم رو بخورم
با سوسیس خونی
هر چی نباشه من پادشاه این مملکت کوفتی هستم
حتماً دلت میخواد ردای سلطنتی اندازهات باشه، مگه نه؟
حالا همون حلیم جو رو بخور
اه
اعلیحضرتها. ممنون، جفری
اوه، بخش ورزشی رو برای دانکن جدا کن، باشه؟
همیشه بدجوری پیگیر نتایجه
دانکن کجاست؟ ۱۵ دقیقه دیر کرده
متأسفم، ولی شاهزاده تشریف ندارن
منظورت چیه که شاهزاده تشریف ندارن؟
خب، ایشون رفتن علیاحضرت
رفتن؟ دقیقاً
امروز صبح رفتم بالا که بیدارشون کنم
و متوجه شدم که اصلاً توی تختشون نخوابیدن
چمدون و یه سری از لباسهاشون هم نیست
ولی فقط یک هفته تا عروسی مونده
من اصلاً وقت این مسخرهبازیها رو ندارم
برعکس آریانا
شاید این دقیقاً همون کارهای بیهودهای باشه که این پسر بهش نیاز داره
یه کم زمان برای خودش، تا تکلیفش رو با خودش روشن کنه
مسخره نشو
No comments yet. Be the first to leave one.