As primeras 200 linias.
بابت لازانیا متاسفم، همگی.
شاگرد هنوز استاد نشده.
واقعاً، امم، طعم خاصی داره.
اون چیه؟
خب، فقط یه کم سس مارینارا مونده بود،
واسه همین با سس مایونز و کچاپ تکمیلش کردم.
اوه. - آه.
بچهها، خوب رفتار کنید. پدرتون هنوز مریضه.
ولف داره بهترین تلاشش رو میکنه.
که بده! - درسته!
سر و صدا نکنید اون بیرون، شماها!
دارم برای وبلاگ بیسی فیلیپس مصاحبه میشم.
پس، بیف تو مرحله دوم این... آنفولانزای ملوانه؟
آره، هذیان.
حدود ۱۲ ساعت طول میکشه،
و بعدش میافتی تو مرحله سه،
که یه خواب طولانی و نزدیک به کماست.
بعدش، وقتی بیدار شی، کاملاً خوب شدی.
مرحله... چیه؟
...یک؟ - اِم، عطسه کردن.
من خوبم. فقط آنفولانزای ملوان دارم.
مگه اینکه آنفولانزای ملوان باشه یا چیزی.
میشه آنفولانزای ملوان رو بدی؟
ای وای. چقدر خوشحالم که قبلاً گرفتمش.
اوه، اشکال نداره. من خوبم.
من فقط به آنفولانزای ملوان آلرژی دارم.
باشه، خب کی کمتر مریضه و میتونه منو برسونه به مهمونی شبانه راسل؟
آه، احتمالاً من. هنوز عطسه نکردم.
ولش کن.
من میتونم تو رو ببرم، ولی به فرماندهام نگو.
نباید از خونه برم بیرون یا از بالون هوای گرمم استفاده کنم.
باشه، پس جودی
همین الانش هذیون میگه.
من میتونم تو رو ببرم، مون. من عطسه ندارم.
معمولاً پیاده میرفتم خونه راسل، ولی کیف شبم
۲۰۰ بسته پاپ راکس برای مهمونی شبانه توش داره،
و... ...نمیخوام کیفم رو بدزدن.
مون، یادت باشه تو مهمونی شبانه اول از همه نخوابی،
وگرنه یکی لباسزیرت رو میذاره تو فریزر.
ولف هنوز بیشتر شبا این کارو باهام میکنه.
مهمونیهای شبانه خونه راسل اینجوری نیست.
راسل دوستمه و من دوستش دارم، ولی خدایا، چقدر سر به زیره.
تو خونه اون، من سلطانم، مثل شیر.
بهترین کیسه خواب رو من برمیدارم، من انتخاب میکنم چه فیلمی ببینیم،
من تاپینگ پیتزا و حتی قطر خمیر رو هم انتخاب میکنم.
چه رویایی.
موفق باشی تو سفرت، دکتر اودیسه.
اِم، ممنون. -
و از آنفولانزاتون لذت ببرید، خانواده.
چه جالب که میپرسی، بیسی.
در واقع، من یه نرمکننده موی مورد علاقه دارم.
اوه، سلام، مون.
راسل تو زیرزمینه، پس برو پایین،
مگه اینکه بخوای برای باشگاه کتابخوانی بمونی.
پوووف! کتابخوانی؟
زنگ مدرسه ساعت ۲:۴۵ زد، مامان خانم راسل.
من تعطیل شدم.
اوه، سلام، مون. مریم گلی دوست داری؟
میپرسم چون دوستپسر مامانم، جیمی، قارچ شکمپر درست کرده،
و اجازه داد سه تا بردارم. یکی برای هر کدوم--
بسه حرف قارچ، راسل. بریم سر اصل مطلب.
برای پیتزا، به نظرم کلاسیک درست کنیم.
پپرونی دوبل.
برای فیلم، به نظرم شش شب در خانه تدی رو ببینیم،
همون کپی پنج شب در خانه فردی.
میتونی ببینی مردم دارن خون تقلبی رو میپاشن.
خیلی خندهداره.
باشه، خب، اول-- - و من فکر میکنم،
وقتی باشگاه کتابخوانی اون بالا تموم شد،
چندتا بطری دو لیتری از گاراژ بیاریم بیرون،
پاپ راکسهایی که آوردم رو توشون بریزیم،
همهشونو بخوریم، و ببینیم بالاخره منفجر میشیم یا نه.
خب-- - من یه ویدئوی اینترنتی هم دیدم
راجع به کاری که بهش میگن "سیفون برعکس" تو توالتت.
و بعدش-- - مون!
قبل از اینکه شروع کنیم،
اجازه بده پسرخالهام، راستل، رو بهت معرفی کنم.
و اینم والدوئه.
مون، چقدر خوشحالم که بالاخره میبینمت.
اوه. سلام.
تو هم واقعاً راسل اسمته؟
نوشتارش فرق میکنه.
من اینجوری هجیش میکنم که برگهای پاییزی تو نسیم خنک خشخش میکنن.
اون برادرمه از یه مادر دیگه،
که خواهر مامانمه.
ییی! دو تا از بهترین دوستای دنیا اینجان.
همیشه میخواستم شما دوتا همدیگه رو ببینین، و حالا داره اتفاق میافته.
یه نیشگون بگیر!
ما زود کبود میشیم.
امم، راسل، میتونی برام یه کاپریسان بیاری؟
اوه، معلومه.
باشه، باشه. هماسم، همون شخصیت حرفگوشکن.
عالیه. اساساً راسل و راسل رژیمیه.
خب، حالا،
چی کار میکردیم؟ -
آها، درسته.
وای، همهمون داریم سریع بیحال میشیم.
خوشبختانه، امشب کاری نداریم.
بچهها، خبر مهم! امشب یه کاری داریم که باید انجام بدیم.
اه، ای بابا.
میدونین که ما فرم سفارش آنلاین رو تو وبسایتمون راهاندازی کردیم؟
برای شرکت تولید ویدیومون، «مکث برای تشویق»؟
البته، همه درباره شرکت تولید ویدیومون میدونن،
وبسایتمون، و فرم سفارش آنلاین.
خب، یه سفارش گرفتیم.
شهردار پپرز تولد ۳۷ سالگی خواهرزادهاش بکی رو فراموش کرده،
برای همین میخواد براش یه ویدیوی خندهدار بسازیم.
و داره بهمون ۵۰۰ دلار میده.
دقیقاً همون مقداری که برای خرید دوربین جدید لازم داریم
برای کار و کاسبیمون که همه ازش خبر دارن؟
آره. میخواد موضوعش درباره یه پرنسس تولد باشه،
چون پرنسسها مورد علاقه بکی هستن و تولدشه،
و باید امشب تموم بشه.
ولی همهمون داریم مریض میشیم.
نخیر، من حالم خوبه، پس من کارگردانی میکنم.
و فکر میکنم همه هنوز میتونن دستورات رو انجام بدن.
ببین. جودی، برو روی اون صندلی بشین.
من جودی هستم.
من میرم بشینم صندلی الان.
ولف، اگه تو فیلم ساختن هم مثل آشپزی ایتالیایی خوب باشی،
این قراره مولتو بنه باشه.
خب پس، راسل.
بله؟
بیاین کیسه خوابها رو قُرُق کنیم.
نه اینکه بهشون نیاز داشته باشیم، چون ما همیشه شب رو بیدار میمونیم.
اوه، من که نه.
این چشمای کوچولو هر شب ساعت ۹:۳۰ بسته میشن.
امم. باشه، بعداً در موردش حرف میزنیم.
خب، من همون همیشگی خودم رو برمیدارم،
کیسه خواب لوکس «چانکی اسمورک»
با جالیوانی و گرمکن پا.
اوه. باشه.
اوه نه! راسل، داری گریه میکنی؟
کیسه اسمورک رو میخواستی؟
خب، میدونین که خون به پاهام نمیرسه
وقتی دراز میکشم، چون نقرس بچهها رو دارم.
مگه هنری هشتم اینو نداشت؟
اون نقرس بزرگونه داشت.
فکر کنم من روی حوله بخوابم.
تظاهر میکنم که تو ساحلم.
مون، شاید باید بذاریم راستل «چانکی» رو برداره؟
اون کوچیکترینه.
تو میتونی کیسه خواب «خانم جهان» رو برداری، و من حوله رو برمیدارم.
اوه، وای.
ممنون، راسل.
شکارچی برتر.
اوه، ممنون که گذاشتی من داشته باشم
کیسه خواب چانکی اسمورک رو، مون.
انگشتای پای کوچولوم خیلی گرم و نرم شدن.
اه، باشه. ولی از اونجایی که کیسه خواب دلخواهت رو برداشتی،
میتونیم پیتزا رو طبق سلیقه من سفارش بدیم.
اوه، پیتزا برای این پسربچه کوچولو ممنوعه.
من نمیتونم گوجه فرنگی پخته بخورم، یا تو اتاقی باشم که توش گوجه فرنگی هست.
ولی به خاله ماری میگم که به سالاد سزارهایی که میگیریم، گوجه خام اضافه کنه.
و...
...به اندازه کافی آب کرنبری بدون قند آوردم که همهمون ازش لذت ببریم.
اوه! اولین قلپش مال منه. بعد از شماها البته.
اه، هر کاری میخواین بکنین.
حالا، کی حاضره با «شش شب پیش تدی» یه کم بترسه؟
اوه خدایا. اوه نه، نه.
نه، نه، من نمیتونم اون رو تماشا کنم.
چرا؟
اون «از نظر پزشکی ترسو» تشخیص داده شده.
از نظر پزشکی ترسو؟
بله. و به طور مزمن زود وحشت میکنه.
به همین دلیله که راسل و من معمولاً مجموعهای از آثار دایان ویست رو تماشا میکنیم.
واقعاً، راسل؟
بله، قبول دارم. ما هر دو کاملاً «ویستخوار» هستیم.
ولی «تدی» برای مهمونی شبانه خیلی بیشتر مناسبه، درسته؟
امم، وای، من عاشق یه بحث داغم.
نکات خیلی خوبی از هر طرف داره مطرح میشه.
ما داریم «تدی» رو نگاه میکنیم.
راستل کوچولو، شاید چشات رو بپوشونی.
حتماً، حتماً.
یعنی، من دستبندهای دوستی دستساز ست «وایل وایل ویست» رو آوردم
که وقتی دایان رو تو واقعیت تماشا میکردیم بپوشیم.
ولی...
...شاید بذارمشون تو ایبی برای فروش.
نه، نه، من اون دستبند رو میخوام! ما داریم «ویست» تماشا میکنیم!
هانیبی، دوربین رو روشن کن.
حله.
اوه، خوبه. حالا همه دارن هذیون میگن.
دکمه ضبط رو فشار بده، هانیبی، روی... روی دوربین اصلی.
و...
...اکشن، جودی.
«تولدت مبارک بکی، از طرف من، پرنسس تولد.»
عموی محبوبت، آقای پپرز، امیدوارم برات جادویی باشه.
هَم، پولکها رو بریز.
دارم با تمام سرعتم میخورمش.
خاله دِرت، نوبتت رو کلاً از دست دادی.
باورم نمیشه نون نیستم.
اه، خودمو چی فرض کردم؟ این هیچوقت جواب نمیده.
معلومه که نمیده. نه بدون اسب.
ما اسب نمیخوایم.
تست اسبها پنج دقیقه دیگه شروع میشه.
همه بهترین شیههتون رو بکشید.
کلیپیتی کلاپ، کلیپیتی کلاپ.
هی، برگرد اینجا!
آه!
عجب سفری بود.
No comments yet. Be the first to leave one.