As primeras 200 linias.
!وایسا، پلیس
!اون دخترو بگیرین
!ببخشید
!خیلی متأسفم. هی
!حواست به راه رفتنت باشه لعنتی
!جلوشو بگیرین
شاید باید توضیح بدم
اسم من اینولا هولمزه
شاید منو یادتون بیاد
بعد از حل اولین پروندهم
سلام
یه کسبوکار راه انداختم
یه آژانس کارآگاهی
باز و آماده برای اولین مشتریهام
قرار بود به جمع کارآگاهان بزرگ دوره ویکتوریا بپیوندم
کارآگاه فیلد. بله
مکنزی مکینتاش. سلام
!سِر آلفرد هورنبلور. هورا
و رینالد سوئین بدنام
و از همه بهتر اینکه قرار بود به برادرم ملحق بشم
من همردهش میشدم
یه کارآگاه مستقل
لایق اسم هولمز
تبریک میگم
یا حداقل من اینطور فکر میکردم
دارم با منشی صحبت میکنم؟
چند سالتونه؟
عجب، چقدر جوونی! سن من یه مزایاست
من میتونم جاهایی برم که بقیه نمیتونن، جاهایی رو بگردم که بقیه نمیگردن
و میتونم مبارزه کنم. جوجیتسو بلدم
ولی تو دختری
...بله، هستم. امم
چه تجربهای دارین؟
پرونده تیوکسبری؟ خب، اون کار شرلوک هولمز بود
اون شرلوکِ شرلوک بود
شرلوک هولمز بود، مگه نه؟ بهتون اطمینان میدم، کار من بود
.مرد خوبی بود، اون تیوکسبری. پسر شجاعی
...بگید، بگید
بگید، بله؟
ممکنه برادرتون وقت داشته باشه؟
!خبرهای تازه رو بخونین! خبرهای تازه رو بخونین
شرلوک هولمز و پرونده جسد بریکستون
خب، برادرم
در حالی که من حتی یک پرونده هم نداشتم، شرلوک غرق پروندهها بود
هرچند به نظر میاد آخرین پروندهش داره اذیتش میکنه
مادرم هم در همین حین، هنوز فراریه
و سعی میکنه توجه جلب نکنه
هرچند این هیچوقت نقطه قوتش نبوده
بله، و بعد هم... اون
سروران من، اصلاحات کاری نیست که باید انجام بشه
و نه یک لایحه که بشه تصویبش کرد
بلکه یک نیاز همیشگی برای تغییره
لرد تیوکسبری، قهرمان تغییر و پیشرفت
مردی که با شریفترین هدف میشه بهش نزدیک شد
ولی من وقتی برای حواسپرتی نداشتم
و تازه، اون هنوز یه کلهپوکه
خیلی از آدما تنها هدفشون تو زندگی اینه
که خودشون رو با دنیای اطرافشون وفق بدن
این اشتباهه
این مسیر توئه، اینولا
بعضی وقتا، ممکنه بلنگین
بعضی وقتا، ممکنه بیفتین
اما مهم نیست چقدر احساس گمراهی میکنین
اگه به خودتون وفادار بمونین
مسیر همیشه دوباره شما رو پیدا میکنه
اما مسیر من، انگار به پایان رسیده بود
من یه شکستخورده بودم
تنها کاری که الان میتونستم بکنم، این بود که برم خونه
اینولا هولمز؟
بله؟
پس جای درستی اومدم
راسته که شما آدمای گمشده رو پیدا میکنین؟
اینو از کجا آوردی؟
مال ماهها پیشه
تو خیابون پیداش کردم
کیو گم کردی؟
خواهرمو
مواظب فاصله باشین
یه هفته پیش ناپدید شد
همه میگن فرار کرده ولی سارا این کارو نمیکرد
حداقل با من نه
اون تنها خانواده منه الان
از این طرف
دخترای دیگه هنوز سر کارن
چای؟
ممنونم
میشه اتاق خوابشو ببینم؟
منظور تو اتاق خودمونه؟
تو همین اتاق وایستادی
ما خوششانسیم. بیشتر دخترا اینجا پنج نفر تو یه اتاقن
این شاید کمک کنه
اوه. سارا دوست داره واسهشون پنیر بذاره بیرون
دلنازکه
سارا چه شکلیه؟
تقریباً اینقدری
قشنگه
خیلی قشنگه
چشمای سبز، موهای قرمز، ککومک
موهای قرمز؟
ما خواهرای معمولی نبودیم
خواهران از سر علاقه
سارا اونو پیش خودش آورد
این کیه، بس؟
انولا هولمز. اون یه کارآگاهه
انگار با یه نسیم هم میفته
!مِی
خب، بسی، سارا روزی که ناپدید شد چی پوشیده بود؟
.داره چیکار میکنه؟ هیس
داره وقتشو تلف میکنه
اون یکی لباسش بود، اون سبزه
اون کتاب خوندن دوست داره؟
آره، آره. خودش یاد گرفت
سارا میگفت اگه قراره تو دنیا زندگی کنی، باید ازش سر دربیاری
آرایش
خواستگار داشت؟
نه. ولی خیلیا بهش نظر داشتن
اون زیاد اهل باغبونی نبود
ببین، بهتر نیست دست از سرک کشیدن برداری؟
ساکت باش، مِی! بذار کارشو بکنه
دوازدهم مارس. اون تاریخ چیزی بهت میگه؟
کافیه
ما به کمک آدمایی مثل تو نیاز نداریم
من پیداش کردم، پس اینجا میمونه
این دخترای لعنتی که سرک می کشن
و اون یادداشتی نذاشته؟ فقط همین؟
اون دو جا کار میکرد. میبینی، ما بدون اون نمیتونستیم زندگیمون رو بچرخونیم
تو یه میخانه لیوان میشست
یه جایی به اسم «شاخ گوزن»
مال تو
اوه، نه، مهم نیست. بعداً یه فکری به حالش میکنیم
خب بهم بگو، آخرین بار کی دیدیش؟
یه هفته پیش، تو کارخونه کبریتسازی
اون تو دفتر آقای کراچ، سرکارگر، باهاش دعوا کرد
سر چی؟ اون گفت سارا دزدی میکرده
ولی سارا آدم درستی بود
کارخونه کبریتسازی؟ اونجا کار میکنه؟
جایی که همهمون کار میکنیم. ما دخترای کبریتسازیم، مگه نه؟
پس از اونجا شروع میکنیم. پس قبول میکنی؟ پرونده رو میگیری؟
ممنون، خانم هولمز
ممنون
!بالاخره، اولین پروندهام
خب، در واقع، دومین پروندهام
پیدات میکنم، سارا چپمن
موی قرمز، لباس سبز، آرایش، کتابهای علمی، دوازدهم مارس
حالا هر بلایی که سرت اومده باشه،
!بازی شروع شد
با من باش. راه منو دنبال کن
چند تا دختر اینجا کار میکنن؟ پانصد تا، شاید ششصد تا
چطور شدم؟
دستمال گردنم خوبه؟ اوه، خب، دور گردنته دیگه
صبح بخیر، بسی
صبح بخیر، دوریس
دهان
دهان
دهان. یالا
نفر بعدی. برو بیرون
!لطفاً، آقای کراچ. گفتم برو بیرون
دهان. به چی نگاه میکنی؟
آهای، دختر تازه وارد! اسمتو تو دفتر بنویس
دهان
دنبال چی میگردی؟ تیفوس
اون فسفره
نگران نباش، به بوش عادت میکنی
اینجا همون جاییه که اون کار میکرد؟
کبریتها رو بذار رو شونه
سرشون بده جلو
بالا، بعد تو جعبه
خیلی آسونه
تو امتحان کن
یک پنی از دستمزدت کم میشه
اون تازه داره یاد میگیره، آقای کراچ
بهتره زودتر یاد بگیره وگرنه از دستمزد تو هم یک پنی کم میشه
کس دیگه ای میخواد حقوقش کم بشه؟
تو چی، ها؟
نه، همین فکرو میکردم
خب، برگردید سر کارتون
باید برم تو اون دفتر
محاله
حرف زدن ممنوع
فقط یه چیز کوچیک لازمه
تا قوانین دنیا رو عوض کنه
!هی! دستاتون تندتر، دستاتون تندتر
!هورا
این لعنتی چطور شد، ها؟
خب، برشون دارید
!هی، برشون دارید
!برشون دارید، برشون دارید
!خب! برگردید سر کار
تو اینجا چیکار میکردی؟
یالا، دخترا
قرمز
وقت داره میگذره
اینطوری به من نگاه نکن، دختر
!هی! حرف نزنید
چشمهای سبز، موی قرمز
پس تو واقعاً یه چیزی دزدیدی
چارلز! این چیزی نبود که وقتی قرار گذاشتیم انتظارشو داشتم
این زورگیری محضه
!جنایتکار
جیبهام خالیه. فکر میکنی مال من پره؟
No comments yet. Be the first to leave one.