The Bold, the Corrupt and the Beautiful

The Bold, the Corrupt and the Beautiful (血觀音)

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

The Bold the Corrupt and the Beautiful 2017 720p BluRay x264-WiKi
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian xue guan yin 2017 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-26
Descargas: 19
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

چی گفت؟

دوباره پخشش کن.

کلمه‌ی اول شبیه "سِیم" به نظر می‌رسه.

شِیم.

فکر کنم "شِیم" باشه.

و من فکر می‌کنم تو لاتی. - سِیف.

گفت: "نجاتش بده."

نجاتش بده؟ نه، دوباره ببینش.

فکر می‌کنم "سِیف" باشه.

باور کن، "نجاتش بده" هست.

استاد! اینجا چیکار می‌کنی؟ استودیو پایینه.

متاسفم. - برگرد.

این طرف؟ نمی‌تونیم ببینیم. خیلی متاسفیم.

اگه الان نفهمیش، کارت تمومه.

اخبار فوری.

نجاتش بده، لطفا نجاتش بده...

چن تانگ، مدیر عامل شرکت توسعه‌دهنده‌ی شِنگ-تانگ

دقیقاً داره کلمات "نجاتش بده" رو می‌گه.

امروز، وزارت کشور، همراه با شِنگ-تانگ و بسیاری دیگر از توسعه‌دهندگان

قراره فعال‌سازی دوباره‌ی پروژه‌ی میتوئو رو اعلام کنن.

برای امروز، من دوست مصنوعی‌ام رو

با لباس جدیدی به طرح چینی آبی و سفید پوشوندم.

همون‌طور که تو شعر اومده،

بلکه نمادی از گروه شِنگ تانگ هم هست

چن تانگ یک تماس تلفنی مرموز دریافت کرد

و با عجله و در حالی که اشک می‌ریخت رفت.

کسی که برایش اشک ریخت

باید موسس ۸۵ ساله‌ی، یوئه-یینگ تانگ-شِه باشه

که امروز در آسایشگاهش دچار حادثه شده

و الان در حال احیا شدنه.

گروه شِنگ-تانگ یک شرکت پیشروه

با بالاترین درآمد داخلی.

سکوت کنید، همه.

آماده باشید.

آسمون و زمین می‌دونن، من و تو هم می‌دونیم.

حتی خدا هم می‌دونه.

هر چه بکاری، همان را درو خواهی کرد.

فقط مسئله‌ی زمانه.

دوستان عزیز، شو کینگ برگشته تا داستان دیگری رو براتون تعریف کنه،

داستانی مرموز و گیرا.

این پروژه‌ی میتوئو

که همه با شور و هیجان توش سرمایه‌گذاری می‌کنن

در واقع باید خیلی وقت پیش فعال می‌شد.

اما حادثه‌ای که تایوان رو شوکه کرد اتفاق افتاد

و پروژه رو متوقف کرد.

در این داستان، قتل‌هایی هست

تیراندازی‌ها

و حضور ارواح

همچنین عشقی نوجوانی با پایانی ناخوشایند

رومئو و ژولیت تایوانی

این یک داستان عاشقانه‌ست.

واقعاً.

"شاخه‌ی سیب بهاری، سریع و تمیز شکست."

"لانه واژگون شد، باد شمالی می‌وزد."

"مادر بیوه و دختر مجرد هم‌دل نیستند."

چونگ توآن، اونجا.

کجا؟

اونجا.

بیا با هم بریم.

بله، بله.

اونجاست.

چن-چن، خواهرت کجاست؟

امروز یه دلار خرج کنی،

فردا صد دلار می‌فروشی.

کی از همچین بازی وسوسه‌انگیزی خوشش نمیاد؟

می‌بینی؟ همسر سخنران وانگ داره نمایشگاه هنریش رو اینجا برگزار می‌کنه.

صحبت از توسعه‌ی این منطقه توسط دولت مرکزی

فقط یه شایعه نیست.

آقای لین، باید از این فرصت استفاده کنید.

آره، شاید من فقط یه مسئول پول‌هام.

خانم،

شما که می‌دونید بانک ما...

آقای لین،

سخنران وانگ سال دیگه احتمالاً رئیس حزب میشه،

پس باید رابطه‌ی خوبی برقرار کنیم.

اما باید راه جدیدی باز کنیم.

فنگ داره عقب میفته.

دبیر کل حزب فنگ

اما وقتی آدم کم باشه، دید بهتری داری.

چن-چن، مگه بهت نگفتم خواهرت رو بیدار کنی؟

ندیدمش.

من دیدمش.

من همین الان نینگ رو با دو تا پسر دیدم

داشتن گپ می‌زدن.

ای وای.

پسرعموهاش از راه دور می‌رسن و اون همه چی رو ول می‌کنه.

خانم لین، اون تیکه‌ی قدیمی یشم شما

اونا از برمه آوردن.

لطفاً یه نگاه بندازید.

لطفاً یه نگاه بندازید.

این نیشیجینوریه؟

بله، این نیشیجینوریه.

خانم لین، امیدوارم ناراحت نشید که من

این هدیه رو براتون گرفتم تا به همسر سخنران وانگ بدید.

اون بوداسف رو دوست داره. - سلام.

بله.

خانم، از لطف و تدارک شما سپاسگزارم.

ببخشید.

ماشین خانم وانگ از بزرگراه خارج شده.

چه زود.

چه بهتر. وقت بیشتری برای گپ زدن با بانو داریم.

بریم.

کسی که آشتی می‌کنه، این کارو می‌کنه

نه به خاطر اینکه شکست رو قبول کرده،

بلکه به خاطر اینکه قدر می‌دونه.

با لبخند کینه‌ای به دل نمی‌گیره.

موفقیت امروز کویی

همه از لطف و حمایت‌های خانم هست.

آره.

این چه حرفیه. کویی نویسنده بزرگیه.

من فقط با سردبیر چائو یه تماس گرفتم.

چن‌چن.

پین‌پین.

امشب یه مهمان مخفی داریم.

شوخی می‌کنم.

کویی، همین‌طور با پشتکار کار کن. - باشه.

ممنون، مادربزرگ.

چیز خاصی نیست، لطفاً قبولش کنید.

خیلی قشنگه. - آره، هنرنمایی فوق‌العاده‌ایه.

ببینید، نقاشی بادبزن خانم وانگ.

باید زود برسن، مگه نه؟

فکر می‌کنم باید زود برسن.

کمی بیشتر صبر کنیم.

خانم وانگ، از این طرف.

مواظب آستانه در باشید، کمی پهنه.

یواش برید. - باشه.

عالیه.

اینجا خیلی قشنگه.

خیلی دوست‌داشتنیه.

دارن یه آهنگ برای شما می‌نوازن.

خوبه. خوبه.

آه.

مثل اینکه دختر کوچولوی تانگ خوراکی خورده.

خانم وانگ، این نمایشگاه هنری امروز شما

واقعاً مدیون مشاور لین هست.

هنر ناچیز من اجازه پیدا کرده در چنین باغ زیبایی به نمایش گذاشته بشه.

آه، شایسته نیست.

خانم وانگ، شما خیلی فروتن هستید.

ما می‌دونیم شما بودایی هستید،

برای همین از خانم تانگ خواستیم

یه بوداسف عتیقه مخصوصاً برای شما انتخاب کنه.

نیازی نبود...

بفرمایید.

وای، این چقدر قشنگه.

بله، این پارچه نیشی‌جینوری معروف کیوتو هست.

خانم لین چقدر بافکره.

یه دوستی واقعیه.

بوداسف حتماً به رئیس وانگ برکت می‌ده

سال آینده به شما می‌گیم خانم رئیس.

ببینید.

ببخشید.

تقصیر منه، خوب بسته‌بندیش نکردم.

بوداسف بدشانسی خانم رو به خودش گرفته.

شکستن، دفع بلاست.

شکستن، دفع بلاست.

عیبی نداره! همین که همه سالم باشن کافیه!

اما یوئه-یینگ،

تو گفتی اون بدشانسی منو به خودش گرفته.

من چه بدشانسی داشتم؟

سلام! خانم‌ها و آقایان،

تعارفات و خوش‌وبش‌ها هنوز تموم نشده؟

خاله وانگ، کیک برفی مورد علاقه‌تون.

ای!

تقریباً بزرگ شده ولی هنوز مثل یه سرکشه.

این سرکش تمام شب بیدار بود تا نمایشگاه شما رو آماده کنه.

ببینید.

خانواده تانگ همیشه به جزئیات توجه می‌کنه.

مامان حتی برای ما لباس یکدست دوخت تا باهاش از شما استقبال کنیم.

نگاه کنید بهشون، هر سه تاشون لباس با طرح یکسان پوشیدن.

چه صحنه‌ای!

سه نسل از یک خانواده.

اوه، منظورم سه تا زن بود.

وقتی هر سه تاتون بلند می‌شید،

همه اینجا جا می‌خورن.

خانم وانگ، شما چقدر شوخ‌طبع هستید.

ما همه نقش‌های مکملیم. شما ستاره‌اید.

به این محل نگاه کنید.

نینگ‌نینگ ما

چند روز برای برنامه‌ریزی‌اش برای بانو وقت گذاشت.

بله، بله. نینگ‌نینگ شما چقدر باکفایته.

صادقانه بگم، نمایشگاه‌های هنری قبلی

همه بی‌روح و کسل‌کننده بودن به خاطر اون متصدیان قدیمی.

خنده‌دارترین چیز رو می‌دونید؟

اونا الان واقعاً شیفته یه چیزی شدن به اسم...

بوفه

یک بشقاب برای هر مهمان،

و همه باید تو صف وایسن

تا غذاشون رو بگیرن.

مثل گداها نیستن؟

خنده‌دار نیست؟

وای.

پس بیخود نبود که مادربزرگ یینگ این ماهی رو شخصاً آورده.

معلوم شد یه پاکت قرمز می‌آورده.

این چه دوره‌ایه؟

مردم هنوز پاکت‌های قرمز رو تو شکم ماهی چپون می‌کنن؟

واقعاً خنده‌داره.

وانگ ما!

وانگ ما! قسمت وی‌آی‌پی.

چن‌چن. درست سر وقت رسیدی.

این پاکت قرمز رو با خودت برگردون.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left