The Fall

The Fall

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

The Fall 2006 2160p 4K WEB x265 10bit AAC5 1-[YTS MX]
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian The Fall 2008 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-12-30
Descargas: 27
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

سمفونی شماره ۷ بتهوون در لا ماژور، اپوس ۹۲ (بخش دوم: آلگرتو)

پرستار اِولین. پرستار اِولین

یه پیام برات دارم. به انگلیسی

حالا نگاه کن، این لیست تمام مریضاییه که

تو یک ماه گذشته توی این بخش داشتیم

تو الکساندریا هستی؟ بله

یادداشتت... یادداشتت اومد و درست افتاد تو بغل من

نتونستم ازش سر در بیارم

چرت و پرت نوشته شده. سر در نیاوردی؟

برای تو نیست

اسم من رویه

دستت چطور آسیب دید؟ افتادم

منم همین‌طور. داشتم پرتقال می‌چیدم

واقعاً؟

چطوری می‌ری دستشویی؟

نمی‌رم. می‌ذارن همین‌جا کارمو بکنم

توی تخت؟ آره، راست می‌گم

باورم نمی‌شه

هی، الکساندریا

هی، می‌دونستی اسمت رو از روی اسکندر مقدونی گذاشتن؟

کسی که بزرگترین جنگجوی تاریخ بود

بله، و یادداشت منم چرت و پرت نیست، به انگلیسیه

هی، می‌بینمت‌ها. بیا بیرون

اوه، اوه. می‌بینم که قایم شدی

الکساندریا

هی، می‌دونستی اونم دنبال یه پیام می‌گشت؟

گم شده بود

داشت می‌مرد

از ارتشش جدا شده بود

پیام رو پیدا کرد؟

چی؟ پیام رو پیدا کرد؟

الکساندریای بزرگ

آه، می‌دونی چیه؟ بهت می‌گم. فقط بیا اینجا

نه، بیا دیگه. اون صندلی رو بردار بیار اینجا

خیلی خب. اون یکی دستت رو نشکنی

ممنون. خواهش می‌کنم

توی جعبه‌ت چیه؟ چیزایی که دوست دارم

چیزایی که دزدیدی؟

نه

یه عکس

این فیل رو از کجا آوردی؟

دوستم سرِ کار بهم دادش. هوم

اهل هنده

نگاه کن

این اسب منه

و اینم پدرمه

آره؟ همون فاصله رو بین دندوناش داره

لابد تو خانواده‌تون ارثیه. آره. و اینم خونمه

اوه، واقعاً؟ خونه‌م بود

چی شد؟ سوزوندنش

کی سوزوندش؟ آدمای عصبانی

خب، از شنیدنش متاسفم

هان؟ گفتم از شنیدنش متاسفم

آدمای عصبانی

فقط متاسفم. متاسفم که خونه‌ت سوخت

چرا اسکندر

با اسبش از روی اون ساختمونا نرفت؟

اگه گم شده بود... چی؟

چرا اسکندر نرفت از

وسط اون ساختمونا، با اسبش؟

خب

اول از همه اینکه اون اسب نداشت

چون اسبش توی جنگ کشته شده بود

و وسط یه مشت ساختمون قدیمی هم نبود

اون وسط یه بیابون پهناور پر از شن‌های نارنجی گم شده بود

فقط با چندتا دونه سرباز

اما اونا هیچ آبی نداشتن

نگاه کن

سرورم، همه امیدها از دست رفته

انگار ارتش قدرتمند شما بالاخره شکست می‌خوره

نه به دست پارسی‌ها

بلکه به خاطر طمع و شکم‌پرستی خودمون برای آب

این کلاه‌خود حاوی آخرین ذخیره‌مونه

اوه پادشاه، معتقدم خرد شما همه ما رو نجات می‌ده

چرا؟ چرا؟

چرا؟

چرا؟

خب، چون برای همه‌شون آب کافی نبود

هان؟ این روش اسکندر مقدونی بود برای

نشون دادن به ارتشش که همه‌شون با هم برابرن. اون

این که احمقانه‌ست. تو... تو چه کار بهتری می‌کردی؟

اسکندر آب رو ریخت دور

به جای اینکه به هر سرباز یه ذره بده

هی، فردا برگرد تا یه داستان دیگه برات تعریف کنم

یه داستان حماسی از عشق و انتقام... مم-هم

می‌دونی حماسی یعنی چی؟ نه

هنوز اینجا احساس گرفتگی می‌کنم. انگار نمی‌تونم

یعنی یه داستان خیلی خیلی طولانی. و توی هند اتفاق می‌افته

خیلی خب، ادامه بده

می‌خوام معاینه‌م کنی

خودِ خودت. حالم زیاد خوب نیست

سیگار داری؟

انگار ورمش خوابیده

می‌دونم چقدر درد داره

یکی باید

تا یکی دو هفته دیگه درد باید کمتر بشه

بعدش یه عمل دیگه

مثل قبلی؟

این یکی همت خودتو می‌طلبه. می‌دونی که؟

می‌بینی؟

آخ

بیا دیگه

قبل ناهار برگرد. باشه

الکساندریا. از اون یخ‌ها فاصله بگیر

می‌بینمت. از اون یخ‌ها فاصله بگیر

مریض می‌شی‌ها. دلم می‌خواد بری بازی کنی. برو

دفعه بعد لب‌هات رو به این می‌چسبونم و با خودم می‌برمت

شانس آوردی که فقط یه اسب کشته شد

پریدن از روی پل قطار هم دست‌کمی از خودکشی نداشت

اگه سعی داشتی تحت تاثیر قرارش بدی

چی گفتی... سینکلر همین حالا هم کارشو بهتر انجام داده

می‌دونی، همون بازیگره

نقش اول. می‌دونم کیه

شک ندارم که پایان هر شب سیه، سپیده

یه کارت دیگه بردار. این بی‌بی‌ه. قبل از تصادقم

بی‌بی دل

پام توسط وحشی‌ها قطع شده بود

توسط ارابه‌ها خرد شده، توسط هیزم‌شکن‌ها اره شده

حتی یه نیزه شکار نهنگ هم توش رفته. من مدام دارم کار می‌کنم

این دو لو پیکه

استودیو سعی داره حقِت رو ادا کنه

آقای ساباتینی. پولو بگیر

به هر حال، این مسخره‌بازی‌ها کارِ تو نیست، روی

تو تحصیل‌کرده‌ای. من نبودم

یه فلج به یه فلج دیگه... کارِ دختربچه‌ها بود

من بهت پرتقال پرت نکردم. هیچ زنی ارزش خودکشی نداره

طرف ستاره سینماست آخه، محض رضای خدا

دوستت دزد دریایی بود؟

دوستت دزد دریایی بود؟

گاهی اوقات

پاش اینطوری آسیب دید؟

نه، اون... اون برای فیلما شیرین‌کاری می‌کنه

می‌دونی، فیلما

هان؟ سینما

تا حالا ندیدم. آه، چیز زیادی رو از دست ندادی

تو هم مثل دوستت همین کار رو می‌کنی؟

فقط یک بار. هوم

حالا داستان رو برام تعریف می‌کنی؟

کدوم داستان؟ همون حماسیه

خیلی خب

خیلی خب. چشماتو ببند

چی می‌بینی؟

هیچی

بمالشون

می‌تونی ستاره‌ها رو ببینی؟

آره

یه شب ستاره‌بارون بود

چهار نفر با بی‌صبری توی یه جزیره کوچیک منتظر بودن

که با یه دریای آروم احاطه شده بود

اما اون آرامش فریبنده بود

چون در همون لحظه، یه هندی با رانِ باندپیچی شده

به سمتشون شنا می‌کرد

بهم بگو هندی، حقیقت داره؟

لوییجی... چی حقیقت داره؟

فرماندار اودیوس فردا صبح برادر دوقلوت رو اعدام می‌کنه

برادر بیچاره من

در کل، پنج نفر بودن

اونا فقط یه وجه مشترک داشتن: نفرت از فرماندار اودیوس

اولی یه برده سابق بود، اتا بنگا

اون و برادرش برده به دنیا اومده بودن

تا فقط جیب‌های فرماندار اودیوسِ خبیث رو پر کنن

یه روز، وقتی داشتن توی مزارع جون می‌کنده

در حالی که از مرگ برادرش دلشکسته بود، برده‌ها رو آزاد کرد

و قسم خورد که مسئول مرگ فرماندار اودیوس باشه

ازش خوشم میاد. بعد، اون هندی بود

که هر وقت نگران می‌شد، همیشه دست به پیشونیش می‌کشید

می‌گفتن هندی با

زیباترین زن قبیله توی دنیا ازدواج کرده

اما هنوز هیچ‌کس اون رو ندیده بود

برای اطمینان از این موضوع، اودیوس تغییر چهره داد و خودش رو به شکل یه جذامی درآورد

اما وقتی تصویرش رو دید، شیفته‌ش شد

هندی با قفل کردن درهای چادرش، نگهبانی می‌داد

روحشم خبر نداشت که داره از یه خونه خالی محافظت می‌کنه

چون همسرش قبلاً توسط فرماندار اودیوسِ خبیث دزدیده شده بود

اما اون زن حاضر نشد خودش رو به اون نشون بده

برای همین اودیوس اون رو به «هزارتوی ناامیدی» انداخت

بالاخره اون فهمید که فقط یه راه خروج وجود داره

هندی در حالی که برای مرگ همسرش عزاداری می‌کرد

سوگند خونین یاد کرد که دیگه هرگز به زن دیگه‌ای نگاه نکنه

و اینکه مسئول مرگ فرماندار اودیوس باشه

از اونم خوشم میاد

لوییجی متخصص مواد منفجره بود

وقتی اودیوس درباره قدرت بمب‌های جدیدش شنید

اون رو در ملاءعام تبعید کرد

وقت برگشت

لوییجی فهمید که همه ازش قایم می‌شن، چون حتی حرف زدن با اون

مجازات مرگ داشت

اما وقتی حتی کشیش خودش هم حاضر نشد اعترافاتش رو بشنوه

لوییجی قسم خورد

که مسئول مرگ فرماندار اودیوس باشه

نفر بعدی، طبیعت‌شناس انگلیسی بود:

چارلز داروین. اون عاشق همه موجودات زنده بود

جانوران، گیاهان... هر چیزی که زنده بود

داروین همیشه با همکار خجالتی و باهوشش همراه بود:

والاسِ میمون

اون چیه والاس؟

نمی‌دونم چرا فلامینگوها صورتی‌ان

با اینکه تئوری‌های زیادی رو با هم ابداع کرده بودن

هنوز دنبال چیزی می‌گشتن

چی؟

More Farsi Persian subtitles for The Fall

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left