As primeras 200 linias.
اگه مدرسه نباشه، آخرش میرم سر یه کار بیآینده و چرت
اینو قبلاً دیدم. ممکنه توی موسیقی بیفتم. چیزی که توش خوبم
شویی! نکن
من از این پسرای مثبتِ مرموز خوشم میآد
هیچکس نمیخواست جلوتو بگیره
که اون رنگینکمونِ قشنگت رو نکشی، نه؟
معلومه که از رنگینکمون متنفری
یه همجنسگراستیزِ کلیشهای. این همجنسگراستیزی نیست
نه، داشت به اعتقاداتش توهین میشد
میخونم، میرقصم، بازی میکنم، کلاً همهفنحریفم
مامانبزرگ باید اجرای منو ببینه
همه باید ببینن
حداقل یه بار توی زندگیشون
حاضری؟ برو
آره عزیزم، هستی. واقعاً هستی
قراره معرکه بشی
واقعاً عالی
آفرین عزیزم، کارت حرف نداشت
تو فوقالعادهای
داشتم اونو نگاه میکردم
این من و مامانمم
همیشه با هم آواز میخوندیم
بله، خب، امروز کلی کار دارم که واسه نمایشگاه مشاغل ردیف کنم
بن، داریم میریم
باورم نمیشه آواز خوندن هفته پیشم رو از دست داد
خیلیخب
کیف. کفش. همین الان
همیشه میگفت تا ۱۶ سالگی واسه خودم ستارهای میشم
آره خب، ولی الان باید روی درسهات تمرکز کنی
نه روی رویاپردازیهای مامانت. حداقل مامانم به من ایمان داشت
ببخشید، منظور بدی نداشتم
چرا، داشتی
باز اون ایزیه؟
خب باشه که چی؟ بهتره بهجای اینکه همهاش به فکر ایزی باشی
روی آیندهات تمرکز کنی. تا حالا فکر کردی
که امروز توی نمایشگاه مشاغل میخوای با کی حرف بزنی؟
نه. قراره کلی آدمای مختلف بیان
از نقشهبردار و حسابدار گرفته تا پلیس
اصلاً نمیتونم صبر کنم که بقیه عمرم رو
توی یه اداره بشینم و از بیحوصلگی کپک بزنم
برای هوپ بهتره که بره به نمایشگاه مشاغل
میتونه با اون دوستِ آقای دانوان حرف بزنه
که داره میآد؛ همون تهیهکننده تلویزیون
تهیهکننده تلویزیون؟ نمایشگاه مشاغل واسه سن و سال تو نیست
بهت گفتم که بهش نگی
آره دیگه، چون مامانِ رویاپردازم نباید این فکرها رو میکرد تو سرم؟
ببین، معذرت میخوام
اوه، چقدر کیک
لابد وقتی آدم تنهاست، کیکپزی خیلی حال میده، نه؟
هی! اینا واسه مهمونای نمایشگاهِ کاره
آره، یه مشت آدم قراره از اون هتل باکلاسه بیان
«کیکهای وندی برای عصرانه»
نمیفهمم منظورت چیه. میشه اینا رو ببری داخل؟
میدونی، تعجب میکنم که «دریک» اجازه داده
بیزینسِ حاشیهایت رو روی مهموناش امتحان کنی. اصلاً اینطور نیست
اینا فقط یه پذیرایی خونگی خوشمزهست
واسه تشکر از اینکه برای بچهها وقت میذارن
آره، اگه این وسط چندتا سفارش هم گیرت بیاد که دیگه نور علی نوره
اوه، نوئل! چقدر خوشتیپ شدی
خب، واسه روز اول باید حسابی شیک باشم دیگه
آخی
ای وای من. دادگاه داری؟ چی؟
مطمئن نیستم تو یه آشپزخونهی گرم و عرقریزان با این تیپ دووم بیاری
اوه، فعلاً با بردنِ دوتای اینا به داخل شروع کن
مواظب باش قاطیشون نکنی. همهشون برچسب دارن. باشه
خب بگو ببینم. میخوای چیکاره بشی؟
حتماً بهش فکر کردی
خب، رپ خوندنم... بدک نیست، داره خوب پیش میره
منظورت همون رپِ مسیحیه؟
آره، میتونم تصورش کنم
اگه ادامه بدی، لابد کلی طرفدار پیدا میکنی
به به، ببین کی اینجاست
شوماخرِ کوچولو واسه خودش دوستدختر پیدا کرده
بابا
خب، امروز روزِ مهمیه
هر دوتون میدونید گروههای نمایشگاهِ کار چطوری قراره پیش بره؟ آره
نه. خیلی خب. بچهها باید تستِ استعدادشون رو داده باشن
تا معلوم بشه تو کدوم گروهِ شغلی قرار میگیرن
اول از همه میرن سراغ اون غرفهها
بعدش هم میتونن بقیهی بعدازظهر رو
با هر مهمون دیگهای که بهش علاقه دارن گپ بزنن
اوه، مایک تو راهه که بیاد بساطش رو پهن کنه
قراره دربارهی پلیس صحبت کنه. عالیه
نیشا
جو
استلا
هی، خیلی عجیبه که به عنوان کارمند اینجام
نه واسه توبیخ شدن. چطوری، وندی؟
اوه، ببخشید
خب، ام
من دیگه... مرخص میشم
نمیخوام روزِ اول دیر برسم
فعلاً. نه
میدونستی «پیت ویوِر» اون بیرون داره با «شویی» حرف میزنه؟
چی؟
چند وقته آزاد شدی؟ دو سه روزی میشه
بابایی و بابایی بهت نگفتن؟
خب، نمیخوای ما رو به هم معرفی کنی؟
من اگنسم
زیادی سرتر از اونی
هی
نیروهای کمکی هم رسیدن
پیت، اینجا چیکار میکنی؟
حق نداری حتی نزدیک محوطه مدرسه بشی
یا بدون روال قانونی بچههات رو ببینی. برو تو، شویی
آره خب، نیومده بودم اونو ببینم
دلم واسه پورشای خودم تنگ شده
واو، پس هنوزم داری پسرت رو اذیت میکنی؟ چه باکلاس
آخه چرا باید بخوام بیام اونو ببینم
وقتی داره با اون زوج همجنسگرایی زندگی میکنه که منو انداختن زندان؟ اگه میخوای
هر کدومشون رو ببینی، باید از راه قانونیش اقدام کنی
ببین، من واسه دیدن دختر خودم به یه تیکه کاغذ نیاز ندارم، فهمیدی؟
باید بری. همین الان
به پورشا بگو اومدم ببینمش، باشه؟
میترکونی. آره خب، الان دیگه جزو پرسنلم
از همه مزایا هم استفاده میکنم، مگه نه؟ غذای مجانی، پرسهای اضافه دادن
لابد با همه معلمها هم رفیق فابریک میشی
آره. حالا سر اون یکی بعداً باهات حرف میزنم
به هر حال، شروع جدیده و منم یه آدم دیگه شدم
باید حرفهای رفتار کنم
باشه بابا، گوردون رمزی
ببین، بحث آیندهمه، خب؟
نباید این یکی رو گند بزنم توش
هی، فکر کردم قرار بود شما دو تا از هم فاصله بگیرین
سایمون، رئیس کترینگِ مؤسسه، اومده جای نیکی
و اصلاً دلت نمیخواد مچت رو بگیره
شنیدیم خیلی آدم بدعنقیه. اوکی، من زودی
مثل موم تو مشتم میگیرمش
آها! نه
نوئل مکمانوس؟
آره
سایمون کراسمن، رئیس جدید کترینگ
چرا شبیه مشاور املاکیها لباس پوشیدی؟
اینجا آشپزخونهست
و... تو دیگه کی هستی؟
اسم تو توی لیست پرسنل جدید من نیست
فکر کردی من ناخنهام رو توی آشپزخونه داغون میکنم؟
من دانشآموزم
تو واسه بهداشت خطری. بزن به چاک
خطر بهداشتی؟ ببین، من داشتم
چند تا ایده برای دستور پختهای جدید میدادم، خب؟
کلاهت رو سرت کن، باید به غذاها رسیدگی بشه
پیت کی آزاد شد؟ خبر ندارم. هیچکس چیزی به من نگفته بود
حالا چیکار کنیم؟
ولی اون پدرته، خب؟ و میخواد ببینتت
خب من نمیخوام ببینمش
اون فقط آشوب به پا میکنه. خیلی خب، بیا بحث نکنیم
ببینید، اگه نمیخواید، هیچکدومتون مجبور نیستید باباتون رو ببینید
میتونیم پیگیرِ گرفتن حکم عدم تماس برای هردوتون باشیم
کجا رو باید امضا کنیم؟
داری شوخی میکنی
اگه بخوای باهاش ارتباط داشته باشی، واقعاً دیوونهای
این موضوع برای همهمون شوکهکننده بود
پس بهتره بعداً سر فرصت دربارهش حرف بزنیم، باشه؟
آره پورشا، میتونیم با خانوادهی تحتسرپرستیت صحبت کنیم و بهشون خبر بدیم
صدای زنگ مدرسه
آخه من نمیخوام نقشهبردار بشم
این آزمون استعدادیابی فقط برای اینه که یه ایدهای از گزینههایی که داری بهت بده
آره، ولی آخه چرا آزمون باید بگه من باید نقشهبردار بشم؟
من نمیخوام چیزمیزا رو متر و اندازهگیری کنم
اصلاً نقشهبردار یعنی چی؟
خب، اونا
اوم، آره، اونا
چیزها رو بررسی و نقشهبرداری میکنن
این یه فرصته تا همهمون بفهمیم
آره، ولی به نظر خیلی خستهکننده میاد
مثلاً من به بازاریابی و برگزاری مراسم و اینجور چیزا علاقه دارم
ولی اونجا هیچچیزی دربارهی کارهایی که من میخوام انجام بدم نیست
باید برات خیلی سخت بوده باشه
دیدنِ بابات
حتماً دردناکه که گفت فقط اومده «پورشا» رو ببینه
نه، من خوبم
خب، خودش ضرر کرده
انگار مثلاً خودت خیلی میخواستی ببینیش
تو هیچی دربارهش نمیدونی
همونقدر که دیدم کافی بود
خب، همه متوجه شدن تو کدوم گروهِ شغلی هستن؟
من رو انداختن تو گروهِ آموزشهای فنی
تستِ احمقانه
من تو گروهِ هتلداری و پذیرایی افتادم. اوه! منم همینطور
پس فعلاً میبینمت
خوشحالم که تمام روز گیرِ اون نیفتادیم
صدای زنگ مدرسه
موفق باشی
ساکت باشید، لطفا
آه، آقای داناوان، اوم، یه درخواستی ازتون دارم
امروز صبح با «هوپ» یکم تند رفتم
داشت دربارهی اجرا کردن حرف میزد
و منم، خب، زیاد تحویلش نگرفتم. آه
داشتم فکر میکردم اون دوستِ تهیهکنندهی تلویزیونیتون
که داره میاد اینجا، میشه ازش بخواید
بپرسید میتونه ده دقیقه با «هوپ» گپ بزنه؟
آره، حتماً. آره، مشکلی نیست
اوه، ممنون. میدونم یکم پُرروییئه که این رو میخوام
نه، نه، خوشحال میشم کمک کنم
اوم، به «هوپ» بگو بیاد پیش من، خودم ردیفش میکنم
ممنون. یه طلب پیش من داری. هوم
شویی؟
فقط میخواستم ببینم بعد از اون ماجرا حالت خوبه یا نه
ببین، اون حرفی که بابات زد، اینکه فقط میخواد پورشا رو ببینه
No comments yet. Be the first to leave one.