As primeras 200 linias.
اه
صبح
صبح. هی
آدام، باید باهات حرف بزنم.
نه، دیرم شده برای کار. تو هم دیرت شده برای کار. آره.
و تو هم شدی نوار پاره. آره.
خب... شما دو تا هنوز خانوادهاین.
میخوای یه خبر بشنوی؟
آره. هورچاتا میخوای؟
آره، حتماً میخوام.
چه مهموننوازی از دخترت!
اون اینا رو از کجا یاد گرفته؟
اینکه تو بخوای راجع به آداب اجتماعی حرف بزنی، خندهداره.
بعد از اینکه کل تابستون خودمو کشتم بین نیویورک اینور اونور پرواز کردم.
جاسمین و جبار دارن میان پیش من.
چه عالی. شوخی میکنی؟
وای، چه باحال. خیلی عالیه.
کی میان؟ جمعه!
کراسبی! کراسبی! جبار داره میاد!
آره. خیلی باحاله.
ام، میتونم باهاش قرار بازی داشته باشم؟
آره.
منم هیجانزدهام. میدونم. دارم از خوشحالی بال درمیآرم.
دارم میسوزم (از هیجان). بیاید جشن بگیریم. یه بغل چی؟
این رو امتحان میکنی؟ میخوای؟
تو، غریبهی عجیب و غریب زیبا تو آشپزخونه؟
این گابیه.
اوه، گابی معروف!
اونم قرار نیست بغلت کنه. بعید میدونم.
اوه، اوه، من... من بغلت میکنم.
این یه کار اجتماعیه. میتونم یه استیکر بگیرم.
اوه. باشه. نمیخوام این فرصت رو از دست بدم.
اوه اینم هورچاتای تو.
ام، یه کم عجیبه که هنوز همدیگه رو ندیدیم، نه؟
کراسبی، کراسبی. آره.
کراسبی، کراسبی، بشین. آره، آره، آره.
شاید جبار بتونه حتی، میدونی، شب اینجا بمونه.
تو توی شب موندن خوب هستی؟ خب، من تا حالا شب اینجا نموندم.
ولی احتمالاً کلی استیکر میارزه.
چون خیلی اجتماعیه، نه؟
آره، خیلی اجتماعیه، مکس.
آره. باشه. باشه.
ممنون گابی. خیلی خب پس.
هی، مامان.
آدام، پدرت تو انباره.
گوش کن، باید برم سر کار. یه بحران دارم.
یه نشتی داریم و اون میخواد خودش درستش کنه.
وای خدا.
یادته اون موقع که جعبه فیوز رو عوض کرد؟
یه آتشسوزی بزرگ و ۵۰۰۰ دلار ضرر بعدش.
باشه. خیلی خب. تو راه سر میزنم، باشه؟
اوه، ممنون عزیزم. تو بهترینی.
زیک؟ ها؟
چرا صبر نمیکنی آدام برسه اینجا؟
چرا باید صبر کنم آدام برسه اینجا؟
وقتی من کاملاً از پسش برمیام... . چون من ازت خواستم.
کامی، ببین من قرار نیست متوقف بشم.
از درست کردن یه نشتی تو خونهی خودم چون بعضیا...
حرفاتو میشنوم و میبینمت.
و دارم نفس میکشم.
شانست سوخت. آره؟
آره. حیف شد.
هی!
من از واژن اومدم؟
این رو از کجا شنیدی؟
آره؟
ام، آره، همینطوره.
ام... وای.
تو هم از واژن اومدی؟
بستنی میخوای؟
بستنی چه فکر عالیای به نظر میاد.
خیلی عالی به نظر میاد، نه؟
فکر عالیای میشه. تو؟
باشه... من نه... این...
آره. منم همینطور.
تو چی؟
ام، عزیزم، فکر نمیکنم الان بخوایم در مورد این حرف بزنیم.
آره. آره من از واژن اومدم.
وای! کل خونوادهی ما از واژن اومدن!
کیتلین، کل خونوادهی ما از واژن اومدن!
اون خیلی باهوشه.
وای خدای من. هی.
آدام، سقف داره فرومیریزه. اون تو انگار آخرالزمان شده. آره.
میخوای چیکار کنی؟ خب گوش کن.
من واقعاً وقت ندارم نگاش کنم. باشه؟
فقط به مامان بگو سر زدم. منظورت چیه؟
اگه یه نشتی ساده باشه، میتونه درستش کنه، باشه؟ نه، نمیتونه.
ولی اگه مشکل جدی لولهکشی باشه، نذار نزدیکش بشه.
این رو میدونم. هی. هی، آدام.
لازمه من یه نگاه بندازم؟
بهتره بری سر کار. نمیخوای به گوردون بهانه بدی.
مهمات؟ منظورش چیه؟
هی، خودت گفتی تو سر کار داشت بهت گیر میداد.
گیر میداد. من نگفتم تو سر کار داشت باهام بد رفتار میکرد.
اوه، خواهش میکنم، آدام. بیخیال.
تو که میدونی دنیای شرکتها چطوری کار میکنه.
گوردون رئیسه و تو فقط یه رعیت هستی، پسرم.
میدونی چه بلایی سر رعیتها میاد؟
سرشون رو میبرن. این حرفا رو از کجا میاری؟
نه نه. اصلاً گول نخور.
برو کفشاتو بفروش، پسرم.
گوش کن. باشه، تو تو تعمیر کردن بهتر از
هر کسی هستی که من میشناسم، باشه؟
میتونی فقط اینو واسم درست کنی؟ باورم نمیشه
که تقریباً بدون خنده اینو گفتی. به مامان بگو سر زدم.
باشه، ولی امروز مصاحبه کاری دارم.
و ازش هیجانزدهام.
باشه، فهمیدم، تو به کار نیاز داری.
باشه، و من یه عالمه آدم دارم که بهم تکیه کردن
برای اینکه کارشون رو حفظ کنن. پس من باید محصولات جدید تولید کنم.
باید برم.
هی! فکر کردم داری به پدربزرگت کمک میکنی.
نیم ساعت پیش ازت خواستم اون کارو بکنی.
میدونم. کفشامو پیدا نمیکنم.
هی، درو. کفشاتو پیدا نمیکنی؟
نه. اوه، خدای من.
ببخشید. چیزی برای دلپیچه دارین؟
آره. خیلی بده؟ من دارم یه
خیلی خب، کافیه. کفشات کجاست؟
چرا هیچکس کفش نپوشیده؟
اوه خدای من. میدونی چی باید اختراع کنی؟
مثلاً یه لوجک کفش. یه چیزی مثل پیجر، میدونی؟
که یه کلیکر داشته باشی و کفشه بوق بزنه و اینجوری پیداش کنی.
مادرا تو کل آمریکا عاشقش میشن.
من عاشقش میشم. این فقط... این کلافه کنندهاس.
خیلی خب، من باید برم. بعداً میبینمت.
باشه. ولی صبر کن، نظرت درباره ایدهام چی بود؟
لوجک کفش؟
اینو میذارم تو پرونده ایدههام.
هرچی که هست.
هووهو! اوه، پسر. من باید برم.
باشه، من باید برم!
آدام! این یکی داره فوران میکنه! فقط یه نشتیه، البته.
میتونم درستش کنم.
میدونی، شاید بهتر باشه برای این کار به جوئل زنگ بزنی.
اون یه حرفهایه. آدام!
منو میبری پیتزا بخوریم؟
نه، از وقتی تو رفتی پیتزا رو ممنوع کردن.
چی؟ آره باعث میشد موهای مردم بریزه.
نمیشه... دارم سر به سرت میذارم.
معلومه که میبرمت پیتزا.
عاشق پیتزا رفتنم چون... جبار.
ببخشید، عزیزم. با بابات خداحافظی کن. ما باید بریم.
باشه. صبر کن. هی، نظرت چیه یه شبنشینی کوچولو داشته باشیم
خونه پسرعموت مکس؟
آره، آره.
آره؟ آره؟
خیلی خب، پس شاید من و مادرت
بتونیم یه کم تنها باشیم که خیلی لازم داریم.
هووهو. هی عزیزم، ما باید بریم.
عزیزم، باید بیشتر خم بشی.
نمیتونم ببینمت. هی، ما باید بریم.
باشه، خب، ولی این زمان از قبل تعیین شده بود، پس...
میدونم، ولی هزار تا کار دارم که باید قبل از آخر هفته انجام بدم، پس...
خب، دلم براتون تنگ شده. بیصبرانه منتظرم ببینمتون.
منم دلم برات تنگ شده.
یه هیولا تو صفحه کامپیوترم هست.
بریورمن؟
هی، گوردون. ببین، واقعاً متاسفم.
فقط درگیر یه وضعیت خانوادگی شدم.
بیا تو. بیا دربارش حرف بزنیم.
عالیه. میدونی، مجبور شدم عجلهای برم خونه پدر و مادرم
چون اونا یه نشتی خیلی بزرگ تو مهمانخونهشون دارن
جایی که خواهرم اونجاست، پس...
ولی من... من فقط... منظورم اینه که
میدونم که این اواخر خیلی کار غیبت کردم.
شما که وضعیت من با مکس رو میدونید.
ولی تابستونا همیشه یه کم دیوونهکنندهاس.
و میدونید که هفته دیگه مدرسه شروع میشه.
آدام، ما خیلی با هم فرق داریم.
آره. موافقم، رفیق.
من یه کاندو تو نوب هیل دارم، تو یه خونه واقعی تو برکلی داری.
من یه قایق بادبانی تو سوسالیتو دارم. تو مینیون میرونی.
من یه عالمه روابط هیجانانگیز داشتم، و تو...
تو کاترین رو داری.
اوه، کریستینا، ولی آره.
گوش کن، آدام، من فقط باید بدونم
که مسائل شخصی تو قرار نیست
میدونی، تو کارت اختلال ایجاد کنه.
گوردون، بیخیال. این شرکت تمام و کمال توجه منو داره.
گوش کن، من یه خانواده دارم.
من کارهای دیگه هم دارم.
ولی حتی وقتی اینجا نیستم، همیشه به شرکت فکر میکنم، میدونی؟
من همیشه دارم فکر میکنم.
مثلاً؟
خب، میدونی امروز صبح وقتی داشتم رانندگی میکردم برم سر کار
یه ایدهای به ذهنم رسید. باشه، شاید الان یه ایده وحشتناک باشه
ولی داشتم به این فکر میکردم که چطور
میدونی بچهها همیشه کفششون رو گم میکنن؟
خب، همینطوره. این یه چیز جهانیه.
اوه.
داشتم به یه کفش بچهگانه با یه کلیکر فکر میکردم.
بچه کفشش رو گم میکنه،
تو کلیکر رو فشار میدی، بوق میزنه، پیداش میکنی.
چه زیر تخت باشه، میدونی،
چه تو کمد باشه چه تو گاراژ.
کلیک، بیپ، بوم!
کفش.
تو به این فکر کردی؟
بله.
No comments yet. Be the first to leave one.