As primeras 190 linias.
سلام!
وای خدا، نه دوباره!
ما بهترین دوستیم چون، خب...
اول از همه اینکه کلی چیز مشترک داریم
و تو کلی دلیل بهتر میگی
خب، چون هر وقت که اولین بار دیدمت
که انقدر قدیمیه که اصلاً یادم نمیاد
وقتی که تازه به دنیا اومده بودیم. تو شکم مامانامون!
مامانامون همدیگه رو میشناختن و ما هم از همون تو شکم مامانامون با هم بودیم
مثلاً میگفتیم: "سلام، چطوری!"
آره، خب، ما داشتیم حرف میزدیم و واقعاً...
واقعاً نمیتونم خودمو بدون اون تصور کنم
آره دیگه، تو بهترین دوست منی
صدای زن: من دوستداشتنیام
من خاصم
من کافیام
من دارم تمام تلاشمو میکنم
همهی ما همینطوریم
و حالا طنابهامون رو برمیداریم و دور خودمون میذاریم
درست همینطور
و خب، وقتی دور خودمون یه حصار میکشیم
در واقع یادمون میاد
که یه حریم نامرئی با خودمون داریم
این حریم با ماست، هرجا که بریم
و هیچکس جز خودمون نمیتونه وارد این حریم بشه
این فضای امن کاملاً خودمونه
و حالا نفسهای کوتاه و تند میکشیم
درست مثل اینکه تو ویدیوی قبلیم تمرین کردیم
و برای دوستای جدیدی که امروز به ما پیوستن
اون قسمت ۲۵۳ه
دوست شدن با هایپرونتیلاسیون
اوهوم
و قبل از اینکه به تمرینمون پایان بدیم
با ۲۰ دقیقه مراقبه آرامشبخش
فقط میخوام یه لحظه وقت بذارم
تا بهتون راجع به ایلن ماسک بگم
اون ماسک لاستیکی شگفتانگیز، پاککننده عمیق و بدون پارابن
قدرت جذبش خیلی بالاست و برای پوست مختلط عالیه
و خب، ببینید، من همیشه ازشون استفاده میکنم
مخصوصا قبل از مراقبه
فقط به نظرم وقتی پوستم شادابه،
واقعا کمکم میکنه تا با بدنم ارتباط بگیرم.
با ذات درونم، با وجود اصلی خودم.
و این رو جشن بگیرم.
رسیدن SincerelyCecilia به ۲۰۰ هزار فالوور!
اوه، واو!
هنوزم خیلی فوقالعادهست. ممنونم.
به همه دوستام ۵۰ درصد تخفیف میدم...
روی تمام ماسکهای پاککننده عمیق "ایلان ماسک".
فقط کافیه صفحه رو بالا بکشید...
و کد 'SINCERE' رو وارد کنید تا پاداش زحماتتون رو دریافت کنید.
بسیار خب! همهتون رو خیلی دوست دارم.
ارادتمند، سسیلیا.
سسیلیا: منو دوست دارن. @SincerelyCecilia
امروز به این نیاز داشتم.
دنیا به آدمای بیشتری مثل تو نیاز داره.
SincerelyCecilia، فکر کنم جون منو نجات دادی.
عصر بخیر، جین. اوضاع مطمئناً در...
بسیج نیروها با افزایش تنشهای بینالمللی.
سطح آب دریاها با سریعترین سرعت در سه...
آخه من... فکر میکردم انتخابش منم، میدونی؟
من همه چیزمو پاش گذاشتم
و اون میره با شَزّا. آخه...
سسیلیا: دعا، صورت فرشتهای براق!
من... من نمیفهمم. آخه من آدم به این خوبی هستم!
نمیخوام گریه کنم. متاسفم.
فقط احساس حماقت میکنم، میفهمی؟
صندوقدار: به فارم اَنیمالز خوش آمدید!
فوقالعاده ارزان، فوقالعاده دوستانه!
چیه؟ چی رو نگاه میکنی؟ هیچی.
زن: سلام.
خب، مامانم این سردردهای خیلی شدید رو میگیره.
و، ام، نمیدونم شما اینجا دارینش؟
آخه، من با صندوقدار حرف زدم.
و اونا گفتن که انگار نمیدونن.
پس انگار اونا، ام...
راستش من فقط... باید بهش برای اون سردرد کمک کنم.
شما اینو اینجا بدون نسخه میفروشین؟
اون هست... اون موجوده ولی شما به نسخه نیاز دارین.
آه، واقعاً؟ بله.
تو آمریکا همینجوری... میفروشنش
پس باید برم دکتر عمومی؟
باید بری پیش دکتر عمومی
این دیگه چه کوفتیه! من فقط...
آره، فقط باردارم. چیزی نیست
بیا
اه، ما پول نقد قبول نمیکنیم. ببخشید
سیسی؟
وای خدای من، تویی! وای خدای من!
فکر کنم ۱۰، ۱۵ سال شده؟
منم... منم اِما. اِما کوئین؟
منو یادته، آره؟ آره
اتفاقاً چند روز پیش داشتم بهت فکر میکردم
و حالا تو درست روبروی منی
دنیا واقعا عجیب و غریبه، نه؟
خیلی عجیب. آره، میدونم
یکم خجالتآوره، نه؟
ولی من دیوونه فرن، نامزدمم
باید بیای مهمونی نامزدیمون
قراره کارائوکه داشته باشیم. اوه، من که...
نه، باید بیای. حتماً باید بیای.
آیدیتو بده، جزئیات رو برات میفرستم.
ام... آیدیم... @SincerelyCecilia
اوووف! دویست هزار فالوور؟
چی... تو... تو یه اینفلوئنسری؟
اینفلوئنسر؟
سیسی، واقعاً کارت عالیه!
آه... سسیلیا.
چی؟
آه، فقط، امم...
در واقع فقط...
سسیلیا.
اوه! آره! چه باحال! عاشقشم!
سسیلیا. خیلی حرفهای.
خیلی خوب بود دیدمت سیسی.
ببخشید. ببخشید. سسیلیا.
اوووه.
بیا یه قول و قرار بذاریم.
مهم نیست چی میشه...
آخرش تو خونه سالمندان پیش هم باشیم.
تو تنها کسی هستی که حاضرم تو پیری هر گندی باهاش بزنم.
حالا، بزن بریم!
ببخشید!
من دارم راه میرم! ببخشید!
لعنتی! متاسفم.
ولی جدا از شوخی...
دوستت دارم ام، و دوستت دارم چون فرنیِ منو دوست داری.
ببخشید. فرنیِ ما.
به فرمه! تا ابد پشتتونیم!
آه، بالا!
بیاین یه کارائوکه لعنتی بخونیم!
هوووو! سسیلیا!
اومدی! البته که اومدم!
تو اومدی!
هی، تبریک میگم! اوووف! اوه!
ممنون!
بیا با من.
ببخشید! ما میریم اونجا!
هی! هی!
خب، تو اینجا.
تو اونجا وایستا.
از اینجا بنوش.
جمعیت: اِما! اِما! اِما!
اِما! اِما! اِما! اِما! اِما!
این دوستمه، سیسی.
اوه، ببخشید، سسیلیا. این سسیلیاست.
امم، ما قبلاً با هم حموم میکردیم. لخت دیدمش!
هوووو!
باید نگران باشم؟ نه. نه.
نه، تو با من بخون. با من بخون.
امم...
فران: اوه، عزیزم، موهات...
عزیزم، فقط یه کم بهم فضا بده.
باشه، باشه.
من فرانم، راستی.
اوه، آره. سسیلیا. میدونم.
اِما کلاً امروز در مورد تو حرف زده.
اوه، لعنتی! چی گفته؟
اون فقط... اون واقعاً خوشحاله که اینجایی.
خب، متاسفم اگه اومدنم عجیب بود.
میدونم که خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم...
و مثلاً ما اصلاً همدیگه رو ندیدیم و...
اوه، عزیزم.
الان برات اوبر میگیرم و یه لیوان آب میارم، باشه؟
نه. نه! صبر کن، چشماتو ببند.
چی؟ فقط انجامش بده. بهم اعتماد کن.
ارزششو داره، قول میدم. باشه.
تا نگفتم باز نکن، باشه؟
فکر کنم دوستای واقعی مثل ستارهها هستن.
همیشه نمیتونی ببینیشون...
ولی میدونی که همیشه هستن.
باشه، مثلاً الان یا... نه، فقط یه لحظه، یه لحظه.
باشه. باز کن.
اِما: بهم نخند.
یادته بچه بودیم همیشه میگفتی...
"میدونی، همه چیز در مورد تو نیست."
وای، خیلی متاسفم.
اوه، نه بابا. اشکال نداره.
فانتاگیت یادت میاد؟
اون خیلی بدتر بود.
اوه خدای من. چه چندش.
هی. هوم؟
این آخر هفته چه کار میکنی؟
آه، نمیدونم.
باید بیای مهمونی مجردی من.
اوه، نه بابا، لازم نیست.
آره، آره، باید بیای.
چرا وقتی برگشتی یه قهوه نخوریم؟
آره؟ سیسی. سیسی.
چی؟ نگام کن!
No comments yet. Be the first to leave one.