As primeras 200 linias.
تو روزای اول آخرالزمان
بعضی وقتا همون چیزی که براش دعا میکردیم گیرمون میاومد
آقایان، وقتی جلیقههاتون رو برمیدارید
بیسیم رو چک کنید و مطمئن شید کاملاً شارژ شده
تکرار میکنم، چک کنید
یالا، سریعتر، حرکت کنید
اگه اون اسلحه رو گم کنی، بدشانسی آوردی
صدا رو چک کن
اما دنیای قدیم چشمهامون رو کور کرده بود
وسوسهی چیزایی که فکر میکردیم میخوایم
راحتیهای آسفالتی و فلزیِ زندگی قدیممون
دارن میرن بجنگن؟
برخلاف خواستهی ما، اون حقیقت بیپایان و موندگار رو میدونست
و اون همیشه وفادار بود
تو هم باهاشون میری؟
اونا میخوان با دوستای ما بجنگن
پس اِیب چی؟
اینجا جات امنه
نمیخوام جام امن باشه، من اِیب رو میخوام
اینجا اوضاع درست نیست
تو اونجور آدم نیستی
این همون پدریه که بچههامون بهش نیاز دارن
بابا؟
داری دعا میکنی؟
نه
نمیدونم
شاید
داریم میریم
داریم میریم پیش اِیب؟ داریم میریم خونه؟
یه کوله ببند
شاید مجبور شیم فرار کنیم
آیپدها رو بیخیال شو
اسلحت رو دوباره چک کن. مطمئن شو کاملاً
هی بچهها، بارگیری. یالا
حرکت کنیم
یه جوری رفتار کن انگار دلت میخواد اینجا باشی، پسر. یالا
تو بندیت رو بردار
مستقیم برو سمت کامیون عمو بینگ
سمت شاگرد
درِ عقب. درِ عقب
فهمیدی؟
برام تکرارش کن
بندیت رو بردار. سمت شاگرد
درِ پشتی
بندیت، لایف و من
معطل نکن
مستقیم برو سمت کامیون
وقتی رسیدی اونجا، کفِ ماشین دراز بکش، باشه؟
باشه. آروم و با خونسردی راه برو
فقط تظاهر کن داریم میریم سلف برای صبحانه، خب؟
اگه من دویدم، تو هم بدو
فهمیدی؟
باشه
سایز شده، باعث افتخاره، ходят Q3 ۵۰
دو، یک، سه، دو
سه، چهار، سه
و همهاش همینجا توی اینه
سوار شو
میدونستم برای این کار زیادی دلرحمی
خفه شو بینگ
سوار شو
تو با من میآی
هی بچهها
تیکر، اینو میبینی؟
اون هاموی رو متوقف کنید
بزنیدش
برید پایین. برید پایین
برید پایین
اشتباه بزرگی کردی، جف
عقبنشینی کنید
عقبنشینی کنید
عقبنشینی کنید. عقبنشینی کنید
بینگ اونجاست
اون تو بچهها هستن
اون تو بچهها هستن
اشتباه بزرگی کردی، جف
اشتباه بزرگی بود
وایسا
همین الان منو بکش جف
به بچههات نشون بده زنده موندن چه جوریه
وگرنه خودم نشونشون میدم
چرا داری گریه میکنی عزیزم؟
اینجاش که دیگه خوش میگذره
باید، اوم، دربارهی چیزی که دیشب دیدی حرف بزنیم
دربارهی اون بچهها
نمیدونم چی برای گفتن وجود داره
باید با خونوادهام میرفتم؟
نمیدونم
فکر نمیکنم بشه این جور چیزا رو فهمید
همش دارم به بابام فکر میکنم و اینکه اگه میتونستم
بیشتر براش تلاش میکردم تا نجاتش بدم، اما واقعاً نمیشه فهمید
زندگی خیلی داره سریع میگذره
من
کلر، میخوام آدمِ بهتری باشم، میخوام بیشتر تلاش کنم
داشتم به این آیه از انجیل فکر میکردم
خلاصهاش اینه که میگه
اگه برای خودت زندگی کنی، زندگیت رو از دست میدی
اگه اونو فدا کنی، پیداش میکنی
کلر؟
خرگوش نره رو تو جابهجا کردی؟
نه، چطور؟
تو قفسش نیست
نمیدونم، شاید کسی اشتباهی سرش رو بریده باشه
چی؟ مامان کی ممکنه این کار رو بکنه؟
کسی که نمیدونه داریم چی کار میکنیم
اون آخرین خرگوشِ نرِ مولدمون بود. ما
ما نمیتونیم، بدون اون نمیتونیم
بدون گوشت خرگوش، مامان ما نمیتونیم دووم بیاریم
چون بابا گفت برای زنده موندن تو زمستون به پروتئین نیاز داریم
گفت این مسئولیتِ منه، مامان
نمیدونم الان باید چی کار کنم
فقط یه نفس بکش. یه فکری براش میکنیم. یه جوری حلش میکنیم
یه راهی پیدا میکنیم
عیبی نداره. فقط خیلی دلم براش تنگ شده، مامان
میدونم، منم همینطور
منم همینطور
خانم راس، فوراً به مانع جنوبی نیازتون داریم
یه خودروی نظامی داره نزدیک میشه
بذار اسلحهات رو ببینم
آروم
از ماشین پیاده شو
تارا کجاست؟
بهمون حمله شد
اون، اوم
هی، لایف چطوره؟
اوم... مامان کجاست؟
اون، خب
اوم، بابا، مامان کجاست؟
اون دووم نیاورد. متاسفم
نه، نه، نه، نه
متاسفم
بیا، ببرش تو خونه
اوه، نه، نه، نه، نه
متاسفم
بذار بیاد تو
بذار بیاد تو
اردوی تجدید دیدار خونوادهام باید همینجا دورِ پیچ باشه
آره، آروم باش
دست به ماشه نزن
اوه
پریمو
اوه، خدای من
خوبه، خوبه، خوبه، خوبه
آه، چه خبری، پاگنده؟
پاگنده؟
واو. جدی؟
آره. گشنته؟ گشنته؟
اوه، آره، لطفاً، آره
آره، خیلی گشنمه، پاگنده
خیلی، خیلی گشنمه
ممنون
اوهوم
هی، ببخشید، هیچ گوشتی نداریم
فقط چند تا بز داریم که اونا هم برای شیرشون هستن
اشکالی نداره
دنیل، تو این منطقه نمیتونی زمستون رو سر کنی
برف حداقل تا دو متر بالا میآه
چارهی دیگهای نداریم
هیچجا امن نیست
این همون چیزیه که میتونیم توش بهت کمک کنیم
ما به مردای جنگجو نیاز داریم
پریمو، خودت میدونی که ما سرباز نیستیم
تازه اینجا زن و بچه هست
اوه
اوه
هی
برمیگردم
ممنون
یالا، حرکت کنیم
چی داریم؟
داغونش نکن
پریمو رو ول کنید
هی
باید بین خودمون تکلیف رو روشن کنیم
کی این گروه رو رهبری میکنه؟
فعلاً مشکلات بزرگتری داریم
بهم اعتماد کن
باشه
وقت زیادی نداریم
یه ارتش ۶۰۰ نفره داره میآد که ما رو بکشه و اینجا رو غارت کنه
حدس میزنم فردا صبح برسن
اِوان کجاست؟ جواب بیسیم رو نمیده
اینجا نیست
مجبور شد بره شهر دنبال آدمای بیشتری برای جنگ بگرده
گفت شاید فردا
دیگه خیلی دیر میشه
نقشهی مزرعه رو داری؟
آره. آره
آره
کابوی کجاست؟
رفته
من، اوم، اون رفت
باشه
من اساساً همون چیزایی رو بهشون گفتم که خودشون میدونستن
محل پستهای دیدهبانیمون رو
انبار سلاح و یه نقشهی حملهی ساده هم بهشون دادم
استراتژیشون اینه که مستقیم از جاده بیان و از روی ما رد بشن
اونا یه ارتش ۶۰۰ نفره دارن در مقابل ما که چند نفریم؟
خب، اونوقت مزیتهای ما چیه؟
اونا بیشترشون سربازای اجباریان
No comments yet. Be the first to leave one.