As primeras 200 linias.
کشتش؟
نه
اینجوری میکشیمش
کتاب ویشانتی
نمیتونیم بذاریم قدرتتو بگیره. برو سراغ کتاب
چجوری رد بشیم؟
بپر
محکم بگیر
نه، نه، نه
خیلی قویه
نمیتونم نگهش دارم
خیلی متاسفم
این تنها راهه
داری چیکار میکنی؟
نمیتونم بذارم اون چیز قدرتتو بگیره
تو نمیتونی کنترلش کنی
ولی من میتونم
ولی ما دوستیم
داری منو میکشی
میدونم
ولی در محاسبات بزرگ مولتیورس
فداکاری تو بیشتر ارزش داره تا
ببخشید. میتونم؟
ممنون
دکتر استرنج
دکتر وست
مدتهاست ندیدمت
آره، پنج سالی بود اونجا مشغول غبار بودن بودم، واسه همین
خیلی از ماها همینطور بودیم
وقتی که من نبودم
ممنون که پرسیدی
هردو گربههامو از دست دادم
و برادرمو
واقعاً متاسفم
ممنون
فکر کنم چیزی که شبها بیدار نگهم میداره اینه که مدام از خودم میپرسم
آیا حتماً باید اینجوری اتفاق میافتاد؟
راه دیگهای نبود؟
نه
نه، من تنها راهی که داشتیم رو انتخاب کردم
خب، معلومه که کردی
بهترین جراح و بهترین ابرقهرمان
ولی بازم نتونستی دختر رو بهدست بیاری
یه لیوان شراب قرمز، لطفاً
اوه، اجازه بدید، خانم
کمی تابلو نبود؟
چی؟ برای تو، تو عروسی من؟
نه. به نظرم عالی بود
تبریک میگم
ممنون
اون چارلیه
باید معرفیت کنم چون یه جورایی
خجالتآوره ولی خب خیلی طرفداره، واسه همین
سلام، کریستین
باید
کاش من فرق داشتم
هیچوقت از فکر ما بیرون نیومدم
ولی مجبور بودم فداکاری کنم
تا ازت محافظت کنم
متاسفم
هیچوقت قرار نبود بین ما چیزی درست بشه
چرا نه؟
چون، استیون
تو باید اون کسی باشی که چاقو دستشه
و من همیشه به خاطرش بهت احترام گذاشتم ولی نتونستم به خاطرش عاشقت باشم
این حرفو چند وقت بود تو آستینت داشتی؟
خیلی وقت بود
آره، شرط میبندم
ببین
واقعاً، فقط خوشحالم که خوشبختی
هستم
واقعاً، واقعاً هستم
خوبه
تو چی؟
من خوشحالم
خوبه
حقته
اوه، مرد. مواظب باش! این چیه؟
رفیق
ممنون
وای
نه، نه
مواظب باش
من تو رو میشناسم؟
کمک
خواهش میکنم
میدونی که رسم قدیمیه که در حضور جادوگر اعظم تعظیم کنن؟
آره، از رسوم مطلعم
نگهش دار، نگهش دار
باورنکردنیه
آره
اوه خدای من
این کیه؟
آره، منم همین سوالو میخواستم بپرسم
هی، بچه
اون موجود چی ازت میخواست؟
پدر و مادرت کجان؟
برمیگردونیمش به
اسلینگمو برداشت
اسلینکتو برداشت
آره، وحشتناک بود
وای خدای من
نمیکشمت، بچه
من کلی خودم رو به آب و آتیش زدم تا جونت رو نجات بدم، یادت میاد؟
هیولاهای غولپیکر رو که واضحاً از پسشون برمیام
اما چیزی که اذیتم میکنه اینه که دیشب تو خواب من بودی
اون خواب نبود
یه جهان دیگه بود
شماها چقدر با مولتیورس تجربه دارید؟
ما با مولتیورس تجربه داریم
اخیراً، یه اتفاقی با اسپایدرمن افتاد
چه مردی؟
اسپایدرمن. قدرتهای یه عنکبوت رو داره. به همین دلیله که اسمش اینه
اَه
شکل عنکبوته؟
نه. نه، بیشتر شبیه یه انسانه
از دیوار بالا میره، تار شلیک میکنه
آره. درست گفتی. از کونش؟
نه. نه
خب، شاید، نمیدونم
راستش، امیدوارم اینطور نباشه
خیلی عجیب غریبه
دلدرد میگیری
من از یه جهان دیگه اومدم
از کجا میدونی معده منم مثل تو کار میکنه؟
نمیدونم
حتی نمیدونم تو از یه جهان دیگه اومدی
به همین دلیله که هنوز اینجا نشستم و منتظرم تو توضیح بدی
باید بگم
از بین دو دکتر استرنجی که تا الان دیدم
تو مورد علاقه من نیستی
یعنی چی؟
اسپانیایی بلد نیست؟
مطمئن نیستم حتی از انگلیسی حرف زدن لذت میبره
ببین، من یه عروسی حسابی رو پیچوندم
تا یه بچه زبوندراز رو نجات بدم که توسط یه اختاپوس خورده نشه
عروسی کی؟ حالا به من بگو... کریستین
تو رفتی؟ یا خدا، تو با کریستین ازدواج کردی؟
مزاحمتی نداره؟ چرا، داره
نه، ازدواج نکردم. آره
باید به من توضیح بدی چه خبره
چرا اون اختاپوس داشت سعی میکرد تو رو بخوره؟
اون موجود داشت سعی میکرد من رو بدزده
مثل یه نوچه است که برای یه دیو کار میکنه
تنها چیزی که میدونستیم این بود که اونا میخواستن قدرتم رو تصاحب کنن
چه قدرتی؟
من میتونم تو مولتیورس سفر کنم
چی؟
تو میتونی فیزیکی از یه جهان به جهان دیگه بری؟
چطور؟
مشکل همینجاست. نمیدونم چطور
نمیتونم کنترلش کنم
فقط وقتی اتفاق میفته که خیلی خیلی میترسم
باشه. و اون منِ دیگه میدونست چطور این دیو رو شکست بده؟
خب، شماها از یه کتاب جادویی از خوبی مطلق خبر داشتید
که هرچیزی رو که یه جادوگر برای شکست دادن دشمنش لازم داره، بهش میده
کتاب ویشانتی؟
واقعی نیست
یه افسانه است. وجود نداره
در واقع، وجود داره
من تو اون کتاب مخفی که وقتی جادوگر اعظم میشی بهت میدن، اینو فهمیدم
باورنکردنیه
تو جادوگر اعظم نیستی؟
نه، من جادوگر اعظم نیستم
اون منِ دیگه جادوگر اعظم جهان خودش بود
درسته. آره
با اینکه وجود داره
میگن کتاب ویشانتی دستنیافتنیه
همینطوره. به جز اینکه
ما بهش رسیدیم
بعدش دیو بهمون رسید
فکر میکردم ازم محافظت میکنی
اما نکردی
اون همون درگیری تو خواب من بود
اون خواب نبود
ثابتش کن
اون خواب نبود
یعنی
خوابها پنجرههایی هستن به زندگی همتاهای ما در جهانهای موازی
اون تئوریِ اون بود
پس، اون کابوس تکرارشونده که توش از دست یه دلقک لخت فرار میکنم
یه جایی اون بیرون، واقعیه
یه جایی اون بیرون من دم اسبی داشتم
ممکنه موجودات بیشتری دنبالش باشن
این قدرت تو دست یه بچه به اندازه کافی خطرناکه
تصور کن اگه یه تهدید واقعی به دستش بیاره؟
به ذهنم رسید، جوون، ما اسمتو نمیدونیم
آمریکا چاوز
خانم چاوز، با ما به کامار-تاج میای؟
اونجا امنی
از کجا بدونم تو بهم خیانت نمیکنی، مثل کاری که اون کرد؟
فکر کنم فقط باید بهم اعتماد کنی
باهاش چیکار کنیم؟
این حتماً یه مقرراتی رو نقض میکنه
آه، من بدتر از این رو هم دفن کردم
موجودی که اونو کشت
همون نشونهها رو داشت که اختاپوس داشت؟
رونها
این جادوگری نیست
این سحر و جادوی سیاهه
No comments yet. Be the first to leave one.