As primeras 200 linias.
دارم میگم اون برگشته
کمکم کن پیداش کنم
آره!
این کارها دیگه چیه؟ شوخیـه؟
کجاس؟
آنچه در «مور مور» گذشت...
چیکار کنیم که بیخیال این مزخرفات در مورد روح بشی؟
لوکاس ممکنه آخرین سالهای دبیرستانش رو بدون مادر بگذرونه
گندهتر از دهنت حرف میزنی
قبلاً هیچی ازم مخفی نمیکردی
تمام این ماجراها هم زیر سرِ روح یه بچهایـه که مُرده
چرا هیچکس گوش نمیکنه من چی میگم؟
خودم حواسم بهش هست
اگه میخوای از اینجا بیرون بری،
باید قرصها رو نخوری
و مثل دیوونهها حرف نزنی
چشمه رو میگم. کجا پیداش کردی؟
- اسمت چی بود؟ - لوکاس پارکر
- با الیسون کات کردم - هنوز به مارگو نگفتی؟
اما تو که میدونی لوکاس
الان خونه اونا میمونه، درسته؟
یجورایی دارم چرت و پرت میگم و من...
تو که فکر نمیکنی لازم باشه، من نگران باشـم...
- همه میفهمن شماها جیمزِ واقعی نیستین - نه، نمیفهمن
اصلاً متوجه نبودت نمیشن
برگردیم به کارمون برسیم
آخه چند روز پیش داشتم زیرزمینم رو تمیز میکردم
- و این آلبوم رو پیدا کردم - زیرزمین بیدل؟
آره، فکر کردم شاید این رو به مامانت نشون بدی،
- خودت هم میتونی نگاه کنی - هی، هارولد
گذشته رو میبینم، پس تمام اطلاعاتی که لازم داریم
توی آلبومه
- آخر و عاقبت خوبی نداره - این تنها فرصتیه که
بالاخره حقیقت رو بفهمیم
مامان؟
نمیتونم برم زندان، خب؟ جعبه رو بردارین
باید توضیح بیشتری واسه این داستان باشه
داخل اون جعبه چی بود؟
میخوای بدونین چی داخل جعبهاس؟
بیاین داخل. بهتون میگم
خدای من!
توی زیرزمین پیداش کردم
فکر میکنیم خوب میشه اگه زمان بیشتری رو
با دوستهای واقعیـت بگذرونی
- تا با عروسکت - اسمش اسلپیه
کار عروسکهست. توی یه خطر جدی هستیم
از وقتی که عروسک رو پیدا کرده، تغییر کرده
- آره، بیایید عروسکه رو بگیریم - فردا شب؟
پس بعد از این دیگه هیچوقت
دوباره درمورد اتفاقی که امشب افتاد حرف نمیزنیم، باشه؟
آره، اما این یارو هارولد بیدل،
والدینمون داشتن سعی میکردن که کمکش کنن
آم... چی؟ نه
نکتهی داستان همینه دیگه
گوش کنین ببینین چی میگم!
پدرمادرهاتون هارولد رو اذیت کردن. میفهمین؟
مدام اذیتش میکردن!
هی اذیت پشت اذیت
بعدش هم به زور وارد خونهاش شدن
و بهترین دوستش رو دزدیدن!
- بهترین دوست؟ - آره! بهترین دوستش!
آخرش هم کشتنش!
پس آره، اونا قاتلن!
مگه گوش نمیکردین؟
باید براتون هجیش کنم؟
آقای برت؟
چیه؟
شما از کجا این چیزا رو میدونین؟
آره
به این میگن پیچش داستانی
این چیزا رو میدونم...
چون من آقای برت نیستم
من هارولد بیدلم
و وقتشه اسلپی رو برگردونم
- برت رفت - البته بیدل رفت
- کجا رفت؟ - در!
در، در، در!
باشه، باشه!
باز نمیشه؟
- دارم زورم رو میزنم، فکر کنم بشه بازش کرد - هل بدین
- حاضرین؟ - هل بدین!
- هی، هی! - چیه؟
- تا سه بشماریم، باشه؟ - باشه
یه، دو، سه!
هی!
وای خدا!
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
«فصل اول، قسمت هفتم»
«ترجمه از محمدعلی sm و آرمان اسدی»
وای!
من که میگم دیگه چیزی رو باز نکنیم
- آره - باشه؟
عجب دموکراسیای
وای خدا
تو آلبوم گیر افتادیم
یه راه واسه فرار پیدا میکنم، خب؟
اول با زیرزمین شروع میکنم
نه... آیزایا!
قفله
خداروشکر
خب، حتماً بیدل توی آلبوم
یه نقاشی ازمون کشیده تا اینجا گیرمون بندازه
عالی شد
من هنوز خیلی جوونم
داداش... همهمون همسنیم
ببینین، مامانم میفهمه من رفتم
و یکم دیگه قاطی میکنه
راست میگه
پدرمادرمون یه کاریش میکنن
آره، اما کل شبه که اینجا بودیم، پس...
مطمئنم هرلحظهاس که برسن
چی بگم آخه، واقعاً میکنن؟
دفعه قبلی که کار پدرمادرهامون
همچین تعریفی نداشت
گفت باشه. مرسی مامان
نوبت توئه ایزابلا
عالیه
مرسی
سلام مامان
نمیتونم واسه شام بیام،
اما دوستت دارم، یکم هم غذا برام نگه دارین
شکلک بوس، شکلک بوس
شکلک ماکارونی
تمام
ببینین، به لحاظ قانونی، دیگه نمیتونم اینجا نگهتون دارم
اما اگه داوطلبانه بخواین بمونین، ترتیبش رو میدم
اگه بتونین استراحت کنین خیلی خوب میشه
همم، خیلی لطف میکنین
گمون نکنم لازم باشه
احساس میکنم خیلی پاکتر شدم
دیگه همش احساس کسلی و خوابآلودی ندارم
شما چیزی نمیدونین؟
خوابآلودگی یکی از عوارض جانبی معمول خیلی از داروهاس
پیدا کردن مقدار دُز درست...
بهم مسکن دادی ویکتوریا
آشفته و بیقرار بودی
و نباید کاری میکردی که بعدش پشیمون میشدی
- صلاح خودت رو میخواستیم - اوه
باشه متوجهم، اما خب شاید
شاید باید یه صحبت کوچیکی
با وکیلم داشته باشم
یا حتی با هیئت پزشکی ایالتی
- چون صلاح خودم رو میخوام - جوگیر نشو نورا
شاید اصلاً بهتر باشه جوگیر شیم ویکتوریا
آخه میدونی... یه شبح
داره میاد دنبال بچههامون!
اگه حالا وقت مناسبی برای یه کوچولو جوگیر شدن نیست
پس کی هست؟
این که میگی یعنی چی؟
من به غریزههام اعتماد دارم
این کار رو باید خیلی وقت پیش میکردم
- اوه، سلام - اوه، سلام
همونی که دنبالش بودم
واسه چی دنبالم بودی؟
عه...
دوست مشترکمون دیگه
- ما دوست مشترکی داریم؟ - آره بابا
منظورت چیه؟
خودت میدونی
نه. نمیدونم
- هارولد - رفتی تو معدن
از جعبه درش آوردی. حالا هم باید پسش بدی!
- کمک! - هی! هی!
- وای، هی - هی!
- ببخشید آقا - هی! هی!
نورا!
چیکار داری میکنی؟
وای خدا. کالین
داشتم نامهات رو بررسی میکردم، سر و صدا شنیدم و...
ولت کردن؟ بهم زنگ نزدی؟
نه، راستش خیلی یهویی شد. شرمنده
خب عزیزم، میومدم دنبالت
نه...
مسئله اینه که...
باید قبل این که کسی رو ببینم
یه کاری رو سریع انجام بدم
حتی لوکاس؟
با خودم میگفتم هروقت اومدی بیرون یه جشن بگیریم
یا کارای دیگهای بکنیم که
وقتی مردم از بیمارستان روانی مرخص میشن، انجام میدن
یا اصلاً میتونیم یه ماساژ بین زوجین داشته باشیم
البته کار عجیبیه
ولی وای، واقعاً از دیدنت خوشحال شدم! زیادی حرف میزنم؟
نه، نه، فقط یکم مشغله دارم
آره. واسه چی برگشتی اینجا؟
یه کاری هست که باید بکنم
خیلی طول نمیکشه
هروقت برگشتم، هرجوری که بخوای جشن میگیریم
خب، چی تو کیف گذاشتی؟
نه، وایسا. من از بچه و درخت انجیرت نگهداری میکنم
اونوقت تو نمیتونی بگی که با اون ساک چیکار داری؟
- آخه این چهجور رابطهایه؟ - ببخشید، نمیتونم
خب من با این قضیه مشکل دارم
با سارا هم همین مشکلات رو داشتم
ازدواجم بهخاطر همین مخفیکاریها شکست خورد
کالین، همه مخفیکاری میکنن
نه، نمیکنن. من هیچ مخفیکاریای نمیکنم
تو تنها مخفیکاریای هستی که تاحالا تو زندگیم کردم!
No comments yet. Be the first to leave one.