As primeras 200 linias.
خب، اینم از ما؛ در آرامش تو آسمون شناوریم. متروسیتی، نگینِ این تاج
قشنگه، مگه نه؟
اما اصلاً چطوری سر از اینجا درآوردیم؟
یه قرن پیش، بنیانگذارای متروسیتی دیدن که دنیا داره عوض میشه
کوه سوفیا رو برداشتن و از زمین بلند کردن و بردنش به دل آسمون
تا بشه یه آبادی، یه بهشتِ معلق
ما واقعاً نمیدونیم این روزا چه خبره
روی سطح عجیب و مرموزِ زمین که رهاش کردیم
اما زندگی توی متروسیتی از همیشه بهتره، اونم به لطفِ
دوستای ما، یعنی رباتها
رباتها خریدامون رو انجام میدن
واسهمون غذا درست میکنن
غذا رو سرو میکنن و حسابی مراقبمون هستن
حتی کارهای خیلی مهم رو هم انجام میدن، مثل یادآوریِ زنگ زدن به مامان تو روز تولدش
یادت بود
چه بزرگ کردنِ بچههامون باشه، چه ساختنِ ساختمونها
رسیدگی به شهر یا مطمئن شدن از اینکه همهمون سالم و روی فرم هستیم
واسه این رفقا، هیچ کاری زیادی بزرگ نیست
یا زیادی کوچیک
علاوهبر این، رباتها خیلی از کارهایی رو انجام میدن که راستشو بخواین، ما دیگه حال نداریم انجامشون بدیم
اوه، نه
نگران نباشید رفقا، اون خیابون تمیز میشه
بهترین و باهوشترینهاشون واسه مأموریتهای هیجانانگیزتر انتخاب میشن
این پسرِ خوششانس، امروز اولین روزِ کاریِ جدیدشه
و همهی اینا به لطفِ این مَرده
دکتر تِنما، رئیس وزارت علوم و پدر علم رباتیک مدرن
به خاطر ایشون و نوآوریهای فوقالعادهش
هی توبی، اون بابات نیست؟
آره، خودِ خودشه
هیس
دوستای رباتمون به ما کمک میکنن
هر روز هزارتاشون ساخته میشن و هزارتاشون تو این چرخهی بیپایان دور ریخته میشن
چرخهای که زندگی رو تو شهر بزرگمون سرپا نگه میداره
بچهها بابت همه چی ممنون. امیدوارم تو آرامش زنگ بزنید
خب دانشآموزا، واسه یه امتحانِ یهویی آمادهاید؟
چی؟
شروع کنید
بدبخت شدم
بله توبی. مشکلی پیش اومده؟
مشکلی نیست. فقط کارم تموم شده و میخوام برم
تموم شد؟
واسه علم موشکی، همچین کارِ شاخی هم نبود
خب، فکر نکنم موندنت فایدهی خاصی داشته باشه
موفق باشید بچهها
دقیقاً مثل باباشه
سلام آقا توبی. روز خوبی داشتید
زود باش بگیرش، اورین
ممنونم آقا توبی. راستی، پرتابتون حرف نداشت
سلام پسرم
سلام قربان
مدرسه چطور بود؟
عالی بود. "سیبیلو" ازمون امتحان یهویی گرفت ولی مطمئنم بیست میشم
خوبه پسرم. خیلی خوبه، ولی نمیخوام مغرور بشی
مهمه که به درس خوندن ادامه بدی. همیشه رو به جلو و بالاتر برو، توبی
حتماً بابا
میدونم قول داده بودم ببرمت به اون سمینار مکانیک کوانتوم
ولی متأسفانه بازم باید بذاریمش واسه یه وقت دیگه
آخه... قول داده بودید
معذرت میخوام توبی، ولی چارهای نیست
رئیسجمهور "استون" مراسم رونمایی از "صلحبان" رو جلو انداخته
صلحبان؟ حتماً داری شوخی میکنی
من هیچوقت شوخی نمیکنم. خداحافظ پسرم
صلحبان، آره؟
هی اورین، برنامه عوض شد. منو ببر وزارت علوم
متأسفم آقا توبی، ولی پدرتون دستور اکید دادن که
تمومش کن! اون پشت داری چیکار میکنی؟
هی! هی! ایستگاه بعدی، وزارت علوم
آمادهای امروز دهنم رو وا بذاری، تنما؟
که حسابی غافلگیرم کنی؟
بله بله، البته به شکل استعاری
خب، روحیه همینه
جناب رئیسجمهور، دکتر اِلفان از همکارای محترم منه
ممکنه با استفادهی نظامی از کشفش مخالفت کنه
خب، دکتر الفان رو بسپر به من
بابا
اون بچه رو بگیرید
تو اینجا چیکار میکنی؟ من به اورین دستور مشخص داده بودم که
آی، آی
میخواستم نمایش رو ببینم
همیشه داری دربارهی "صلحبان" حرف میزنی و
واقعاً که، توبی
پسرتونه؟
بله قربان
خب، بذار اونم بیاد
در حال رفعِ تهدید احتمالی
واسهش خوبه. جنبهی آموزشی داره
بله قربان
خب پسرم، به رباتها علاقه داری؟ به سلاحهای رباتیک؟
صد در صد. هرچند مطمئنم شما هم موافقید که سیستم هدفگیریِ
آخرین مدلِ رهگیر کلاسِ D، دیگه خیلی قدیمی شده
هیچکس از بچهی خودنما خوشش نمیآد، کوچولو
این پسر رو ببرید یه جای امن و همونجا نگهش دارید
این دیگه چه... بابا
فکر کنم اینطوری بهتر باشه، توبی
ولی گفتید میتونم صلحبان رو ببینم
هنوزم میتونی ببینی
شب توی اخبار، مثل بقیهی مردم
خانمها و آقایان
اجازه بدید انرژیِ "هستهی آبی" رو بهتون معرفی کنم
واو
انرژی هستهی آبی. یه منبع قدرت جدید و خودکفا
خیلی قویتر از انرژی هستهای و بینهایت پاکتر
مواد اولیهش از فضا اومده
تیکهای از ستارهای که میلیونها سال نوری با ما فاصله داشت و دیگه حتی وجود هم نداره
حالا این، تنها چیزیه که ازش باقی مونده
اگه درست مهار بشه، این گویِ کوچیک میتونه نه تنها متروسیتی
بلکه زندگیِ مردم روی زمین رو هم متحول کنه
تصورش
تصور کنید آبهای زمین رو پاک کنیم، تصور کنید جنگلها رو برگردونیم
تصور کنید بر اثراتِ قرنها آلودگی غلبه کنیم
میدونم یکم رویاپردازه، ولی دانشمندِ نابغهایه
اون یه احمقِ خطرناکه که از قضا ضریب هوشی بالایی داره
پنیرِ مجانی فقط تو تلهموش پیدا میشه
وقتی انرژیِ مثبتِ آبی رو از اون قطعه استخراج کردیم
این محصول جانبیِ بهشدت ناپایدار باقی موند
انرژی منفیِ قرمز
اوه، از این یکی خوشم اومد
میدونی که، رایدهندههای زن به رنگ قرمز علاقه دارن
تا وقتی راهی واسه دفعِ ایمنش پیدا کنیم... چی؟
داری چیکار میکنی؟
وایسا! هستهها رو از هم دور نگه دار وگرنه همهمون رو به کشتن میدی
هر چی میگه انجام بدید
این افتضاحه
قصد داری باهاش چیکار کنی؟
میخوام به مردم این شهر یه دلیل بدم تا دوباره بهم رای بدن
چطوری؟
همون راهی که جواب میده دکتر. میخوام بزنم و بترکونم
این خیلی بیانصافیه
حالا یکم آروم باش، اعجوبه
لطفاً منو اینجا نذارید قربان! من چشمم آب نمیخوره بتونم جای تنگ رو تحمل کنم، هر جایی غیر از اینجا
ای بابا بچه، تو دیگه سیزده سالته
وقتشه یکم عرضه از خودت نشون بدی
ممنون بابت درسِ زندگی
و ممنون بابت این
به عنوان یه دوست بهت میگم، این کار رو نکن تنما
اوه، بیخیال الفان. خودت هم مثل من میدونی که بدون بودجهی نظامی
تمام تحقیقاتمون، حتی تحقیقاتِ خودت، کلاً متوقف میشه
روشنش کن
به رئیسجمهور استون گفتم: «باید توپهای سنگینت رو بیاری وسط.»
رو به جلو و بالاتر، توبی
هستهی آبی رو بارگذاری کنید
صبر کن ببینم. این هستهی آبی همهش صلح و دوستیه، درسته؟
یعنی از اوناست که میگه «دلفینها رو نجات بدید» و «به صلح شانس بدید» و این جور حرفا؟
این انرژیِ مثبتِ خالصه
خب، شاید فکر کنید رویاپردازم، ولی فکر کنم با اون قرمزِ بیشتر بترکونیم
اوه، یعنی شوخی نمیکنید؟
قربان، ما یه چیز به این خطرناکی رو
توی یه چیزِ... به اون خطرناکی نمیذاریم
گوش کن تنما، من باید تو انتخابات برنده بشم
من یه رباتِ جنگجو میخوام، نه یه عاشقپیشه
قرمزه رو بارگذاری کن
من این کار رو نمیکنم
خب، پس خودم انجامش میدم
برو کنار عزیزم
هی
نه
هه، مثل بازیهای ویدیوییه
هسته بارگذاری شد
مثل آب خوردنه
پهپادهای جنگی رو فعال کنید
از این کار متنفرم
واو. باید بهتر ببینمش
وقتشه برم سراغ آگهیهای استخدام
موافقم
داره از اون پهپاد علیه پهپادهای دیگه استفاده میکنه. چطور ممکنه؟
بهش میگن «تکنولوژی تطبیقی». میتونه هر چیزی رو جذب و کنترل کنه
خب، شاید از دانشگاه اخراج شده باشم، ولی دربارهی هستهی قرمز درست میگفتم
شما دانشمندا فکر میکنید فقط خودتون مخ دارید
اِم، قربان؟
بابا
توبی
باز نمیشه! نمیتونم بازش کنم
کمکم کنید
بابا، کمک
توبی
بابا
چیزی نیست توبی، درست میشه
میارمت بیرون! همهچی روبهراه میشه
قول میدم
توبی
الان شلیک کن
ت... توبی کجاست؟
پسرم کجاست؟
خیلی متأسفم تنما
توبی
همهش تقصیر منه
چند روزه نه چیزی خورده نه خوابیده
میدونم
زده به سرش، نه؟
اگه آدم پسرشو اونطوری از دست بده و دیوونه نشه
اونوقت دیگه انسان نیست
آزمایشگاه رو خالی کنید
عین خودش شده، مگه نه؟
یه کپیِ بینقص
در ضمن، تمام خاطرات توبی رو توش آپلود کردم. فکر میکنه خودِ توبیه
زیاد توقع نداشته باش، تنما
اون پیشرفتهترین سیستم دفاعی که تا حالا ساخته شده رو داره
دیگه از دستش نمیدم
چیزی که خواسته بودم رو آوردی؟
نتونستم به یه پدرِ داغدیده نه بگم
No comments yet. Be the first to leave one.