As primeras 200 linias.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
دیوید!
دیوید!
چه کوفتی شده؟!
یکی دکتر بیاره!
- هی! یه دکتر برام بیارین! - باشه!
بذارینش به پشت. آروم و بااحتیاط.
مکس!
مکس!
مکس! مکس!
من اینجام!
همینجام پیشت، باشه؟
آسیب دیدی؟
- حالت خوبه؟ - آره، حالم خوبه.
هی.
- مطمئنی حالت خوبه؟ - گفتم که خوبم.
دیوید؟
با آمبولانس تماس بگیر.
یالا کریستف. یالا جان!
حالت خوبه؟
ادامه بده. نایست.
| جیژن |
حمله جسورانه در محوطه مقر نیروی ویژه ژاندارمری رخ داد،
درست در قلب قلمرو خودشون.
از اونجایی که خیلی از اعضای نیرو فقط چند کوچه
با محل این انفجار ویرانگر فاصله دارن،
مقامات هنوز بیانیه ای ندادن.
اما طبق منابع ما،
یکی از اعضای نیروی ویژه در حمله شب گذشته
با بمب به شدت مجروح شده.
دیوید.
همه جا رو زیر و رو کردیم. اون تنها بمب بود.
ماده منفجره سی-ال-۲۰ بود.
همون چیزایی که از عملیات دیروز،
بخشی از اون نیم تنی که گم شده بود.
از راه دور فعال شد؟
نه، به نظرم تایمر داشت. با باز شدن در فعال شد.
ساده ولی مؤثر.
پس این یعنی کریستف هدف بوده.
آره.
این رویه است. انتخابی نداری ژنرال.
به ما توی خونمون حمله کردن. درست جلوی در خونه.
ژنرال اینجاست؟
بازرسی.
- اون فرمانده سن-ژوست هست. - سن-ژوست.
از اداره بازرسی کل.
مگه اون همون سن-ژوست نیست که ژنرال رو از نیروی هوایی انداخت بیرون؟
- خودشه. - چرا اومده اینجا؟
به دنبال ماست.
از دیدگاه اون، ما فکر میکنیم بالاتر از قانونیم.
در تاریخ نیروی ویژه، این هیچوقت اتفاق نیفتاده.
لعنت بهم اگه بذارم نیروی ویژه پلیس کنترل رو بگیره.
آروم باش ژنرال. همه مون میخوایم بدونیم اینجا چی شده.
منم همینطور.
اون به جز دردسر چیز دیگه ای نیست، اگه از من بپرسی.
مراقب خودت باش.
ژنرال.
خب، کلویی؟
آره.
چی؟
نمیدونم. شاید یه سرنخ، یه راهنما، یه مظنون؟ هرچی؟
درسته. یکی رو داریم.
این یارو. تروریست توی کامیون یخچالی.
همونی که کلاه به سر داشت.
- از روی خالکوبیش شناسایی اش کردیم. - اون روی راست؟
آره. معلوم شد اونم نظامی سابق بوده.
داریم سعی میکنیم پیداش کنیم.
باورم نمیشه که به ما اینجا حمله کردن.
توی مقر.
شب مراسم.
درست قبل از انفجار،
به نظرت کریستف داشت درمورد چی حرف میزد؟
همیشه بهم گفتن بابام بخاطر یه ماموریت خراب شده مُرده.
به نظرت کل ماجرا همینه؟
خودم نمیدونم.
گزارش حادثه اونجاست.
الان دیگه عضو تیم هستی.
برو پرونده ها رو ببین.
هی.
- حالت خوبه؟ - آره.
میخوام تو و نولان برین خونه پدر و مادرت بمونین، باشه؟
این خونه خودمونه.
- سیبیل، ببین. فقط فعلاً، باشه؟ - به هیچ وجه نمیرم.
اینجا میمونم.
هی نولان، وقت رفتنه. بیا!
باشه پسر. داری میری خونه. تموم!
- تو با ما نمیای بابا؟ - نه، نه. با مامان برو.
بابا یه کاری داره.
اسکوترت رو بردار. از خونه بیرون نرو، باشه؟
به نظرت ما توی تیمی هستیم که قراره به دنبال اون حرومزاده ها بره؟
این یارو به زور راه رفتن بلده میخواد بدوه؟
پسر. گوشت تازه.
تازه مدرک گرفتین.
الان دیگه جزو آیین مایید. تبریک میگم.
خیلی سادست، درسته؟
کاری رو که من میکنم ببین. از من الگو بگیر.
ممکنه یه روزی به خوبی من بشی.
تقریباً همینه. فکر کنم تصویرشو گرفتین.
خب، توی این آیین جدیدتون، فروتنی جزو ده فرمانه؟
صبر کن، گیج شدم. از کِی بچه های اطلاعاتی با ما معاشرت میکنن؟
اینجا تاکتیکیه.
آره. پس اینجا، سه تا از بچه های ما هدف رو زیر نظر دارن.
دو تا از خروجی ها رو پوشش دادیم.
یه خروجی دیگه مونده که باید بررسی کنیم.
باشه بچه ها.
رفقای خوبمون در اطلاعات، یکی از افراد گروه سرقت سی-ال-۲۰ رو پیدا کردن.
همون ماده منفجره ای که توی حمله استفاده شد.
خالکوبی این یارو توی بانک اطلاعاتی بود.
این یارو سابقه کیفری به بلندی یه رمان روسی داره.
این یارو قبلاً سرباز بوده ولی برگشته.
ازش استفاده میکنیم تا به مغز متفکر پشت سرقت های انبار برسیم.
و اونم مارو میرسونه به اون کونی که به کریستف حمله کرد.
ژنرال چراغ سبز نشون داده ولی با احتیاط جلو میریم.
هدف ما مسلحه.
با توجه به چیزی که تا الان دیدیم، درگیر شدن براش مهم نیست.
فرمانده عملیات دیوید هست با گروه ۳ به عنوان پشتیبان
به فرماندهی آرنو.
به همراه گروه ۳، اطلاعات هم توی ماموریت با ما هستن.
میدونم که اون کاری که با کریستف کردن توی ذهنتونه.
توی ذهن منم هست.
احساسات رو کنار بذار.
باشه؟
این کار رو طبق اصول انجام میدیم. این عملیات به خاطر انتقام نیست.
حرفه ای عمل میکنیم.
آدممون رو میگیریم و میریم.
علاوه بر این، تو منطقه شهری هستیم.
پس خیلی حواستون باشه.
وقتی رسیدیم، با اطلاعات روی یه کانال هستیم.
اونا اطلاعات زنده بهمون میدن، پس گوشتون به بیسیم باشه.
من کاروان رو رهبری میکنم و طبق روال عادی پیش میریم.
کاروان رو دم دروازه تشکیل بدین. آخرین نفری که میرسه اعلام میکنه.
این علامت حرکت کردنه. همه فهمیدن؟
باشه.
امروز پنج چهره جدید بین مون هست.
تبریک میگم بچه ها. الان دیگه جزو گروهین.
هنوز یه کم دست و پا چلفتین، و چون اولین ماموریتونه،
هرکدومتون لطفاً نزدیک مربیتون بمونید.
- واضحه؟ - بله.
باشه، سوار شین.
باشه، بجنب.
بیاین! بریم!
- برو! - بجنب!
برو!
نه، تو میمونی.
چی؟
مکس، تو توی انفجار بودی.
ممکنه عملیات رو به خطر بندازه. برو دکتر رو ببین. بعداً حرف میزنیم.
رافا هم توی انفجار بود ولی با اطلاعات میره.
رافا به پشت خاک نمیخوابید و نیمه هوشیار نبود.
به من ربطی نداره کلویی تیمش رو چطور اداره میکنه.
برو اون چکاپ رو بده.
همه یگانها، نزدیک محوطه بالگرد میشیم.
تصویری ندارم.
اطلاعات ما میگه هدف هنوز توی ساختمونه.
سه ساعته که توی موقعیت مونیم.
یه مردی توی آپارتمان پنجره رو باز کرد.
- همون هدفه؟ - کی الان حرف زد؟
اون مکس بود؟
میتونی تأیید کنی که هدفه؟
یه تصویر از یارو دم پنجره دارم.
تأیید هویت نشده.
تکرار میکنم، اونی که الان حرف زد مکس بود؟
بله، مکس هست.
منفی.
هدف نیست.
تکرار میکنم، منفی.
هدف نیست.
فرد مظنون. لباس بارونی مشکی، کلاه تیره.
داره به سمت انبار میره.
من روش دارم.
نه، نه، نه، نه، نه. مکس، نه!
نه، صبر کن!
پخش بشین، پخش بشین!
برو، برو، برو!
بجنب، بجنب، بریم بیرون.
- حالت خوبه، رافا؟ - آره، خوبم.
مکس! صبر کن!
پلیس! بایست!
پلیس!
پشتیبان، پشتیبان!
مکس!
مکس، میتونی بشنوی؟
برو.
پلیس!
- پلیس! - پلیس!
پلیس!
- امنه! - امنه.
اینجا امنه!
یک گلاک و یک سلاح سرد روی زمین.
کد ۶۵۲. برگردین.
سلاح مکس رو پیدا کردیم.
پشت سر من صف بکشین.
سپرها! داریم میریم تو!
باشه پسر، بگرد!
امنه.
بشین
بشین
- حالا! - هیچی تکون نخوره!
- بشین! - ثابت بمون! ثابت، لعنتی!
No comments yet. Be the first to leave one.