As primeras 200 linias.
یه جرقهای حس میکنم.
آره، حسش میکنم. میگم: "مرد من کجاست؟"
من اینجام. صدای سکسیت دیوونهم کرد.
اون آنیِ عزیزم/عشقِ منه؟
چه نیاز دیگهای داری که در موردش حرف نزدیم؟
حلقه من کجاست؟
واقعاً نظیر خودتو پیدا کردی.
شاید من همون آدمِ تو باشم.
دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
جو، عاشقتم. عاشقتم.
واقعاً؟ آره، منم همینطور.
تو همون آدمی هستی که میخوام ببرمش جشن فارغالتحصیلی پیشدبستانی لوکا.
میدونی، من متعهد میشم که هر روز عاشقت باشم.
وقتی چیزی رو بخوام، دنبالش میرم و معمولاً به دستش میارم.
بهترین فرد برنده شه.
کیت، دوستت دارم.
اوه خدای من!
واقعاً دوستت دارم، آنی.
اگه تو این کپسولها به دو نفر جداگانه گفتی "دوستت دارم"، این عشق نیست.
دو روز پیش بهم میگه دوستم داره. امروز همینطوری باهام بهم میزنه.
باید با ارتباط دیگهم برم جلو.
فکر میکنم داری اشتباه بزرگی میکنی.
اگه دیواری بینمون نبود، اوضاع فرق میکرد.
آنا؟
اون هیچوقت نیومد.
فکر کنم داشت واقعاً به هم میریخت.
این بین خودمون بمونه ولی اونی که من میخوام کِیسییه.
یک عمره منتظرتم.
کِیسی، دوستت دارم.
دوستت دارم.
میخوام بقیه عمرمو با تو بگذرونم. تو همون آدمِ منی.
چرا زودتر بهم نگفتی؟
نیک!
اوه خدا!
تو بینقصی. بینقص. ممنونم.
اوه خدای من!
با من ازدواج میکنی؟
باید برم خونه. داری سعی میکنی بهم بزنی؟
آره. نه.
دوستت دارم. واقعاً بهترین انتخاب رو برای خودم کردم.
منم دوستت دارم.
منم دوستت دارم، عزیزم.
احتمالاً همه در یک زمان داریم سکس میکنیم، که این دیوونهکنندهست.
من هنوز بهش نزدم. اون منتظره. منتظر ازدواجه؟
باید قبل از ازدواج بهش بزنم.
تصور نمیکردم آنتون پِگ بشه.
تو نمیخوای آنتون رو پِگ کنی؟ امیدوارم نه. وای چه وضعیه!
تو میخوای آنتون رو پِگ کنی؟
داری رو مخم میری.
اوه! کار دست خودم دادم.
من از نظر احساسی بیشتر از تو درگیرتم.
اینطور نیست که من مثل تو احساسم قوی نباشه. این منم.
من همیشه فقط همون پسر خوبِ لعنتیم!
همینه که داغونم میکنه.
من زیادی لعنتی خوبم!
با من حرف بزن.
جو، لطفاً یه کم آب میخوری؟ منظورت از اینکه من نامربوط حرف میزنم چیه؟
حق با توئه. متاسفم که اومدم نشستم رو تخت.
و پشتتو خاروندم و برات آب آوردم.
حق با توئه. دارم تند میام. متاسفم.
این چه وضعیه، جو؟
لعنت به من که خواستم کمک کنم.
باشه، زن.
حس میکنم از خواب بیدار شدم و اینجام.
و حالا این حسیه که دارم، خب...
داریم چیکار میکنیم؟ من این بیرون نشستم.
چی شده؟ چه خبره؟
اومدم اینجا بشینم چون کلافهام.
منظورت چیه؟ نمیدونم. هیچ ایدهای ندارم.
باشه، پس من میرم بخوابم.
اوه خدای من!
باشه.
مدیسون، خوبی؟
یعنی، تو اونجا نشستی داری گریه میکنی. میتونم صدای گریهتو بشنوم.
جو، من نمیتونم حرفاتو از پشت موجها بشنوم.
میخوای بیای اینجا؟
نه، یه لحظه باید ازت دور میشدم.
باشه، خب، میتونم صدای گریهتو بشنوم.
خب، پس چرا نمیای بیرون یه نگاهی بهم بندازی؟
من تو تختم. واقعاً تو تختم.
باشه!
لعنت بهش!
این واقعاً خیلی لعنتی خجالتآوره.
چی خجالتآوره؟ داری شوخی میکنی؟
داری شوخی میکنی لعنتی؟
حس میکنم الان نمیتونم برنده بشم.
ام...
باشه، نمیدونم چرا.
نمیدونستم غذا داریم یا نه.
اصلاً شام خوردیم؟
داشتی بلند میشدی الان چیزی بخوری؟
واقعاً تمام شب داشتم گریه میکردم. این واقعاً خیلی لعنتی خجالتآوره.
تمام شب گریه میکردی؟ چرا خجالتزدهای؟
گریهکنان رفتم تو حیاط.
تو از حموم اومدی بیرون.
و گفتی: "خوبی؟ میتونم صدای گریهتو بشنوم."
و من گفتم: "نه، خوب نیستم." و بعد تو رفتی تو تخت.
این خجالتآورترین شب برام بود.
چرا خجالتزدهای؟
خیلی ضایعهس که دارم گریه میکنم. چی ضایعهست؟
تنها گریه کردن، وقتی نامزدم تو تخت خوابیده
و من دارم تو تراس گریه میکنم
و تو صدامو میشنوی، با این حال میری تو تخت و واست مهم نیست
من تازه از خواب بیدار شدم، و حس میکنم "داری چیکار میکنی؟"
فقط... خیلی زیاد بود
نمیدونم چرا واست ضایعهست اگه...
همین الان بهت گفتم چرا ضایعهست، جو.
چرا این خندهداره؟ خندهدار نیست. خندهدار نیست.
پس چرا میخندی؟
خندهدار نیست. اصلاً خندهدار نیست. واسه همینه که خندهداره.
ولی نیست، یعنی...
چی؟
محاله... نه واقعاً.
باورم نمیشه الان داری این کارو میکنی.
مثلاً من؟
من؟ من فقط...
آره! من دارم این کارو میکنم؟
آره. باشه.
جو، من...
من اینجا نمیشینم تا تو بهم بگی
که من دارم اذیتت میکنم
وقتی که من کاری نکردم جز اینکه بیام و حواسم بهت باشه.
خواب بودم.
تو خواب بودی.
میدونی چیه؟ من میرم یه اتاق دیگه میخوابم.
چون تو اینو باور نمیکنی؟ منم باورم نمیشه.
این اصلاً درست نیست.
چی ازم میخوای؟
بهت گفتم چی میخوام. نمیخوام بری.
نه، من فقط نمیدونم چرا اینقدر از دست من عصبانی هستی.
جو، شش بار بهت گفتم. بگو.
حس میکنم این اصلاً لازم نیست. نمیدونم.
حس میکنم این... آره، نمیدونم.
این واقعاً مزخرفه.
میخوای وایستی و بجنگی؟
شب رو دوام میاری؟
میخوای قد علم کنی؟
اصلاً نمیدونم چی شد.
ام، آره، قطعاً زود از مهمونی رفتم.
آه، گفتم که دارم میرم. فقط میخواستم یکم استراحت کنم.
و فقط حس کردم دیگه نباید اونجا باشم. ام...
احتمالاً دیگه مطمئناً طاقتم طاق شده بود، واسه همین رفتم.
آه، حس میکنم کار خوبی بود که انجام دادم.
ولی من... آره، نمیدونم. قطعاً میتونستم بلند شم و کاری کنم.
من فقط نمیدونم اون چی میخواست.
هیچ ایدهای ندارم اون چی میخواست، پس...
میخوای قد علم کنی؟
میخوای بلند شی؟
میخوای بلند شی؟
لعنتی!
میخوام ازت بقاپمش.
وای نه! وای نه! وای نه!
این اولیش بود. این اولیش بود.
ببین، وقتی شراب میخورم یکم دست و پا چلفتی میشم.
بقیهشو میخوای؟ چیزی توش مونده؟
یکم.
تا حالا گذاشتی کسی ناخناتو لاک بزنه؟
عمراً نه. نه؟
عمراً نه. تا حالا نکردم، هرگز.
خب، نمیگم هیچ وقت نمیکنم. ولی احتمالاً هیچ وقت نمیکنم.
دخترم، مثلاً، اگه یه دختر داشته باشم. امهم.
یعنی، خب شاید انجام بدم، ولی آره...
ولی نه، تا حالا نکردم.
کسی تا حالا بهت آرایش کرده؟ نه.
نه؟ نه.
من شبیه اون جور آدمام که آرایش میکنه؟
نه، ولی خب، مثلاً واسه خنده؟
چشمات با یه ذره ریمل برق میزد، میدونی؟
این مثلاً تعریف حساب میشه؟
اگه هست، یعنی، ممنون. آره، هست.
چشمای من همینطوریشم برق میزنه، ولی آره.
من کاملاً طبیعیام، عزیزم.
بدون آرایش، نه.
بدون ناخن، هیچی.
چیزی که میبینی همونه که هست. اِم...
فقط همین. یه روزی بهت آرایش میکنم.
ووه! آره!
امروز خیلی زیاد بود!
چی زیاد بود ولی؟
همه چی.
مثلاً، با کلمات توضیح بده. یعنی، دیدنِ...
من... همه چی.
نمیدونم. چی زیاد بود؟ با نیک بودن اونقدر بد بود؟
آخه، میدونی، من واقعاً با نیک خیلی بهم خوش گذشت.
وقتی نیک و اَنی رو دیدم، گفتم "نه، این منطقیه." من...
میدونی، من تیم برندن بودم، و بعد اَنی رو دیدم.
گفتم "نه، این لعنتی منطقیه."
این کائناته.
آره، ولی من فقط میخوام تو حمایتم کنی.
خب، چی میخوای؟
چی... نمیدونم.
نه نه. نه، نمیتونی از کارت "نمیدونم" استفاده کنی.
چی میخوای؟ میخوام حرف بزنی. ها؟
میخواستم ما اون زوج موفق باشیم و ما... با هم ارتباط برقرار کنیم.
و حس میکنم همه بقیه اینجوری بودن و ما نبودیم.
چی؟
واقعاً؟ جالبه.
ولی چرا اینجوری حس کردی؟
حس میکردی که جو و مدیسون زوج موفق بودن؟
No comments yet. Be the first to leave one.