As primeras 200 linias.
«: مـتـرجـمـیـن: محمدرضا و میثم موسویان» .:: MeysaM.UnicorN , MRSH33::.
خانم هیوود!
صبح بخیر آقا و خانم پارکر.
چه صبح شگفت انگیزیه خانم هیوود!
اصلا شگفت انگیز نیست. خیلی غیر قابل تحمله!
اگه آفتاب ما رو کور نکنه، گرما میسوزونه ما رو!
نمیتونیم توقف کنیم. دکتر فوکس منتظرمونه برای ویزیت روزانمون.
- ممنون خانم. - ممنون.
بعدی.
کراکت!
و الیسون گفت که هری ما 2 اینچ بزرگتر شده.
مطمئنم که اغراق میکنه. فقط یک ماهه که اونجا نبودم!
واقعا؟ جوری جزء خانواده ما شدی که
به نظر میاد خیلی بیشتر با ما بودی.
- مگه نه عزیزم؟ - نه.
ببخشید؟
متاسفم که آقای پارکر نتونست توی صبحونه به ما ملحق بشه.
ظاهرا ذهنش درگیری داشته.
ببخشید عزیزم.
امیدوار بودم که پست شاید
یه خبری از سیدنی بیاره.
مطمئنم دلیلی ندارید برای شک به سیدنی قربان.
به نظر میومد که از ایده مسابقه قایق رانی ما خوشش اومده،
و با هدف بزرگی اینجا رو ترک کرده.
کاملا درسته عزیزم!
بازگشت بدون شک اون با خبرهای خوب هر لحظه ای ممکنه!
خوشحالم که میشنوم در مورد برادر شوهرم به خوبی صحبت میکنی شارلوت.
خیلی به خاصیت هاش باور نداشتی.
نه، من...
اعتراف میکنم که شاید کمی برای نظر دادن عجله کرده باشم.
نباید از این جهت خجالت بکشی.
قابلیت های برادرم اغلب زیاد طول میکشن که خودشون رو نشون بدن.
شاید اون آدمی باشه که به بعضی سلیقه ها خوش بیاد قربان.
مثل خمیر ماهی کولی؟
خوب گفتی شارلوت! دقیقا همینه.
برای بعضیا زیادی تنده.
اما وقتی که بهش عادت کنی نمیشه ولش کرد!
امیدوارم خبر بدی نباشه عمه؟
ارل ساسکس نامزد کرده.
چقدر بی ملاحظه!
نمیدونستم دلت میخواد دوباره ازدواج کنی عمه.
من به خودم فکر نمیکنم بچه جون!
من همینجوریش ثروت و مقام دارم،
چرا باید من بخوام دوباره ازدواج کنم؟
نه، همه این اقدامات برای
برادر زاده های قدرنشناس خودمه.
خیلی سخاوتمندی عمه.
میدونم! همین سخاوتم منو به خاک سیاه مینشونه.
و برای آینده تو کلارا، متاسفانه کاری از من بر نمیاد.
من باید تا همیشه اینجا به عنوان همراهت باشم عمه.
خب، هیچ چیزی همیشگی نیست.
اینو میتونی از طرف من به خونه دنهم تحویل بدی.
انجام میدادم عمه. اما با بازوی مصدومم...
بس دیگه بچه. فقط یه سوختگی سطحیه!
خیلی دیگه باهات همدردی شده.
بری هوای تازه بخوری برات خوبه.
حالا برو دیگه!
امیدوارم مزاحم نشده باشم آقای استرینگر.
خواهش میکنم وضعیت محقرانه خونه ما رو ببخشید.
متاسفانه اصلا شبیه خونه ترافالگر نیست.
هرکولیز آروم باش! پسر خوب.
اینجا خیلی راحت تره!
من یاد خونم توی ویلینگتون میندازه.
خانم هیوود اومده عیادتت پدر.
لطف کردی خانم، چیزی نیست.
بدتر از اینا سرم اومده.
میتونی به اون جوون بگی
من کاملا آمادم که برگردم به کارم.
متاسفانه پدرم خیلی اشتباه میکنه.
دکتر خیلی واضح گفت...
اون پام رو خوب درمان کرد، اما از سنگ تراشی چی میدونه؟
یه پاگودا! از طرح های آقای نش هست؟
اعتراف میکنم از اون الهام گرفته شده.
آقای پارکر از من چند هفته پیش خواست که آمادش کنم.
اون جوون کل شب رو بخاطرش بیدار بود.
سه تا شمع حروم کرد!
اصلا حروم شده قربان. این کار هنریه.
ببخشید خانم، اما چه فایده.
پسر من یه سرکارگره.
در جایگاهی نیست که نقشه بکشه.
اما مگه نمیشه یه نفر از جایگاهش بالاتر بره آقای استرینگر؟
وقتی که استعداد داره و آمادست برای تلاش زیاد؟
درسته خانم. منم دقیقا همین حس رو دارم.
من نظر متفاوتی دارم.
باید با چیزی که به تو داده شده بهترین تلاشت رو بکنی.
کسی که این کارو نکنه نابخرده.
خب من خوشحال شدم که شما حالتون بهتره آقای استرینگر،
اما به اندازه کافی وقتتون رو گرفتم.
خانم هیوود.
هانم هیوود!
باید شما رو پیش خانم لمب ببرم.
- به محض این که تونستم اومدم. خدمتکارت گفت ضروریه! - هست!
این روز باشکوهیه،
و من با اون زن زشت و اون
خواهرای ور زن بیوفورت گیر افتادم اینجا.
باید قبل از این که خل بشم منو نجات بدی.
نجاتت بدم؟
و میگی چطوری این کارو بکنم؟
یه پیک نیک؟
متاسفانه مقدور نیست!
پیک نیک ها برای کشاورزا و وحشیاست!
ببخشید خانم گریفیث، اما من خطر
غذا خوردن توی بیرون خونه رو متوجه نمیشم.
این یک دعوت به بی اخلاقیه!
این که یه بانوی جوان در حال خوردن روی زمین بشینه،
جلوی دید هر کسی که ممکنه رد بشه!
و فقط غیر محترمانه نیست خانم هیوود، خدا هم نمیپسنده!
میخواستم بدونم اگه بدونید ما تنها نیستیم بهتر میشه؟
آقا و خانم پارکر به ما ملحق میشن.
آقا و خانم پارکر؟
چرا نگفتی؟
ببین پست صبح چی اورده!
یه نامه عاشقانه دیگه از خواستگار سمجت.
اگه دوسم داری با بقیه بسوزونش.
و سرگرمی صبحگاهیمون رو از دست بدم؟
عمرا!
"خانم دنهم عزیز...
"... علیرغم تلاش های تو برای رد درخواست های من،
" من مشتاق هستم که به مکاتبه ادامه بدم.
"من انتظار گرفتن جوابی ندارم،
" اما این اصلا منو دلسرد نمیکنه.
"این کار خیلی برای من خوبه، و من بدون قصد این که
"تو اذیت بشی یا خودم رو حقیر کنم چنین کاری میکنم.
"بقیه شاید سکوت تو رو دلسرد کننده بدونند،
"اما من همیشه باور داشتم که جایزه ای که به آسونی برده بشه
- "هیچ ارزش واقعی نداره." - بس دیگه ادوارد کافیه.
خدمتکارم امروز صبح زیادی از من دور بوده.
اگه میخوای بدرد بخوری بیا لباسمو ببند.
مطمئن شو که خوب اونا رو ببندی،
مگر این که بخوای شبیه یه پسر بشم.
هیچ کسی چنین چیزی نمیخواد.
باورم نمیشه حتی یه ذره هم سرگرم نشدی
توسط نامه.
این مفهوم که یه مرد شاید عاشق من باشه اینقدر خنده داره؟
نه، دقیقا این نیست قضیه.
محکمتر، ادوارد!
این که ممکنه تو به اون متمایل شی رو
برام خیلی بامزست،
بابینگتون تقریبا خوشتیپه، خیلی ثروتمنده و یه لرده.
شاید بخوای بدونی با هر نامش مقاومت من رو کمتر میکنه.
چند تا خواستگارت رو من دیدم که
تو بهشون بی اعتنایی کردی؟
آدمی درشت تر از بابینگتون میخواد که به تو نفوذ کنه.
او چی بود؟
باید یکی از خدمتکار ها باشه.
من فکر نمیکردم ببینم کسی
با چنین نیت خوبی دروغ بگه.
کاملا تقصیر خودش بود.
اگه اینقدر مذهبی و سختگیر نبود، ما دلیلی برای دروغ گفتن نداشتیم.
و جواب داد، مگه نه؟
الان جفتمون اینجاییم، آزاد!
ما رو کجا میبری؟ دور شدیم خیلی مگه نه؟
این چیزیه که اون رو عالی میکنه.
جورجیانا این کیه؟
اسم من شارلوت هیووده.
و تو چه کسی هستی آقا؟
اوتیس خوش تیپ ترین چهره ای نیست که تا حالا دیدی؟
جورجیانا رو ببخشید.
اون خیلی زیادی به من بها میده.
بهتره هر چیزی که راجب من گفته رو فراموش کنی.
راستش آقای مولینیو، اوه چیزی از تو به من نگفته.
حتی تا یک لحظه پیش نمیدونستم که وجود داری.
ببشخید شارلوت.
نمیتونستم ریسک کنم که کسی حضور اوتیس رو بفهمه.
حقیقت اینه که...
... ملاقات ما با همدیگه ممنوع شده.
توسط کی؟
قیم لعنتیم. دیگه کی میتونه چنین کاری کنه؟
ممنون که جورجیانا رو به من رسوندید خانم هیوود.
من خیلی مدیونت هستم.
اما ما دیگه به شما زحمتی نمیدیم.
من بهترین جا برای پیک نیک مون رو پیدا کردم.
ببخشید، نمیتونم همینجوری جورجیانا رو ول کنم.
اون اصلا "ول" نمیشه. من همراهش هستم.
ببخشید قربان، اما ما تازه هم رو دیدیم.
تنها چیزی که میدونم اینه که شما از ملاقات با هم دیگه منع شدید.
و من قول دادم که مراقب جورجیانا باشم.
قول دادی؟ به کی؟
آقای سیدنی پارکر.
تو جاسوسش هستی؟
نه.
نه، من...
من قبول کردم که مراقبت باشم. فقط همین.
فکر کردم تو دوست منی نه اون.
چه هوای گرمیه دکتر!
کل پوستم ورم کرده!
من هیچ نشونه ای از ورم ندیدم خانم عزیز.
البته که نه!
چون با چشم غیر مسلح دیده نمیشه،
اما اگه درمان نشه، عواقبش رو نمیتونم تصور کنم.
میتونم بپرسم ما رو کجا میبرید؟
افتخار من بوده که هر دوی شما رو هر روز هفته گذشته معاینه کنم.
برای من روشن شده خانم،
که علائم بیماری شما به دلیل هیجان زیاده.
ولی شما آقای پارکر، وضعیت شما کاملا
نتیجه یک سبک زندگی ساکنه.
به نظر من هر دوی شما
از یک درمان میتونید استفاده کنید!
No comments yet. Be the first to leave one.