As primeras 200 linias.
در دستگاه عدالت کیفری
جرایم مرتبط با امور جنسی
بهویژه شنیع تلقی میشوند.
در شهر نیویورک، کارآگاهان فداکار
که این جنایات شنیع را بررسی میکنند،
اعضای یک واحد زبده هستند
که به "واحد قربانیان ویژه" معروف است.
اینها داستانهای آنهاست.
صبح بخیر، سروان.
خب، اگر این بابت عذرخواهی برای این است که
به من نگفتی فین اسلحهاش را گم کرده، راستش بدم نمیآید.
بده ببینم.
داشتم سعی میکردم کار درست را انجام دهم.
میدانم تصمیم احمقانهای بود
اما قسم میخورم دیگر هرگز تکرار نشود.
فین میداند که تو را در موقعیت بدی قرار داد.
و راستش، ام... نمیدانم که
آیا اگر جای تو بودم
کار متفاوتی انجام میدادم یا نه.
پس مشکلی نیست.
موضوع دیگری هست؟
پلیس مواد مخدر میخواهد تو بهطور مخفیانه در مسیرهای قاچاق مواد رامیرز مراقب باشی.
منظورم این است که میفهمم.
با تمام تجربهای که در مورد کارتلها داری، منطقی است.
به آن مأمورها اعتماد داری؟
ظاهراً رک و راست بودند، اما
خیلی واضح گفتند که کل این ماجرا باید
مخفی بماند، حتی از تو.
میدانم دارم تو را در موقعیت بدی قرار میدهم
و اگر میخواهی گزارش کنی، میفهمم.
ولی چارهای نداشتم جز اینکه بپرسم.
نه، نه، نه، نه، ولاسکو.
این قضیه بین خودمان میماند.
اما باید مرا در جریان بگذاری
و باید مراقب باشی.
ممنون.
یک میلیون دلار برای نیویورک یونیورسیتی تا تو نمایشنامه بنویسی.
تو قرار است بروی با پدرت در وال استریت کار کنی.
ببخشید.
ام... اتفاق خیلی بدی افتاده.
باشه. حالت خوب است؟
متأسفم. به کمک نیاز دارم. بله، البته.
نمیدانم کجای "اتفاق بد" افتاده.
تایلر، با ۹۱۱ تماس بگیر! چیزی...
باشه، من اینجام. تو در امانی.
حالت خوب است. حالت خوب است. من کمکت میکنم.
اوه، بله، ما در، ا... در نبش، ا... هستیم.
خب، رئیس تینان و پدرم قبلاً با هم همکار بودند، زمانی که
در منطقه ۲۷ گشت میزدند.
و وقتی او فوت کرد، رئیس مرا زیر بال و پر خودش گرفت.
آه.
باید خوب باشد که کسی
میدانی، اینطور هوایت را داشته باشد.
بله، موافقم.
البته من، میدانی، میدانم که مأموریت جدیدم
ممکن است از نظر تو چطور به نظر برسد.
خب، فکر میکنی چطور ممکن است به نظر برسد؟
مثل اینکه من نوعی جاسوس باشم.
خب، امیدوار بودی در نقش یک جاسوس
چه چیزی را کشف کنی؟
هیچ ایدهای ندارم، چون من جاسوس نیستم.
این چیزی نیست که رئیس از من خواسته است.
چه چیزی از تو خواسته است؟
اینکه یاد بگیرم چگونه یک کارآگاه خوب شوم.
بسیار خب، میدانم که، اِ... تو در بخش "میدتاون ساوث"
برای سه سال متوالی در دستگیری سارقان نفر اول بودی.
چرا نرفتی بخش مرکزی سرقت؟
چون رئیس میگوید تو
بهترین رئیس در کل دپارتمان هستی.
همانطور که گفتی، او حواسش به من هست.
خب ببین، گریفین، من از اینکه
تو کارتهایت را رو کردی، قدردانی میکنم.
واقعاً قدردانی میکنم.
اما اینجا، ما بسیار قربانیمحور هستیم.
و قربانیان ما بهشدت آسیبپذیرند.
ما... ما اینجا به صورت یک تیم واحد کار میکنیم.
من... من جایی برای کارآگاهانی که، میدانی،
اهداف متفاوتی دارند، ندارم.
میتوانم به شما قول بدهم تنها هدف من یادگیری است.
همین. شما رئیس هستید.
بله، من... من واقعاً بابت این فرصت عالی
برای حضور در اینجا سپاسگزارم. یک لحظه. بنسون.
باشه، آیا او به هوش است؟
بله، دارم میآیم.
باشه گریف، آموزش از حالا شروع میشود.
تو با من میآیی.
باشه.
کلاب، ا... تمام شب بود.
من... و بعد روز شد.
باشه.
و، ام... اشکالی ندارد.
متأسفم.
فقط، اتفاق واقعاً بدی افتاد.
نه، نه، اشکالی ندارد، مایا.
فقط الان باید استراحت کنی، باشه؟
بعداً میتوانیم صحبت کنیم، میتوانیم بعداً صحبت کنیم.
باشه.
دکتر، نظری دارید که کِی او وضعیت هوشیارتر خواهد داشت؟
تست او برای (ترکیبی از) مواد مخدر مثبت شد.
جیاچبی، اِمدیاِماِی، اِلاِسدی.
کمی طول میکشد. باشه.
و آیا به هیچکدام از پرسنل شما چیزی گفته که بتواند کمک کند؟
مثلاً، شاید اسم آن باشگاه؟
فقط مدام تکرار میکرد که اتفاق بدی افتاده است.
لباسش پاره شده بود، بنابراین کیت تجاوز را انجام دادیم.
کبودیها با آزار جنسی مطابقت دارند.
لباس را هم فرستادیم. کار هوشمندانهای بود.
بسیار خب، خب، فقط وقتی حالش بهتر شد، به من اطلاع دهید، باشه؟
بله. بسیار خب.
کارآگاه، چیز دیگری برای اضافه کردن دارید؟
خیر، کاپیتان. برویم.
متشکرم.
در مورد این فرد شنیدهام. به او بتمن میگویند.
آخرین ماموریتش سه سال در واحد مبارزه با جرایم میدتاون جنوب بود.
که دقیقاً همان چیزی است که به آن نیاز داریم.
یک نفر دیگر که فکر میکند یک ابرقهرمان است.
فکر کنم این مجرمان بودند که او را اینطور صدا میکردند.
خب، او دوستان قدرتمندی دارد، پس مراقب خودت باش.
بسیار خب، رفقا.
پس به جیک گریفین سلام کنید.
او بهتازگی منتقل شده است.
چه خبره، بتمن؟
ببخشید، بتمن؟
یک اسم مستعار احمقانه است که آدمهای بی سر و پا در میدان تایمز
مرا با آن صدا میکردند. رابین کجاست؟
او نیازی به رابین ندارد.
رئیس کارآگاهان هوای او را دارد.
بسیار خب، بسیار خب.
ببینید، بچهها، همهی ما داستانهای منحصر به فرد خودمان را داریم.
پس بیایید دست به کار شویم. گریف، جزئیات را بگو.
اوه، بله، باشد.
خب، قربانی مایا مورتی، ۳۵ ساله است.
او معاون ارشد صندوق مالی اوکویل در مرکز شهر است.
در حال حاضر کاملاً آشفته و نامنسجم است.
کیت تجاوز، اِم...
مقداری کبودی داشت.
اِم، و، اِم... صحنه جرم؟
اِم، در این مرحله صحنه جرمی نداریم.
اما به محض اینکه حالش بهتر شد، باید عمیقتر بررسی کنیم.
حالا، در این مدت نیاز دارم شما
تکتک باشگاههای اطراف خیابان ۴۱ و هشتم را پیدا کنید.
باید حدود ۳۰ باشگاه در آن منطقه باشد.
اوه، شما نیازی نیست که دستتان را بالا ببرید.
بسیار خب، ببخشید.
اِم، وقتی در اتاقش بودیم، دیدم که
مایا روی مچ دستش یک خالکوبی دارد، اما بیشتر از یک نماد بود.
یک کد کیو آر بود.
انگار داغ زده شده بود؟
شاید مثل یک مهر دائمی؟
آیا... آیا آن را اسکن کردی؟
بله، بله. میتوانم از این استفاده کنم؟ میخواهم از این استفاده کنم.
اِم، شما را به وبسایت
یک باشگاه خصوصی در خیابان ۴۱ به نام "سنسیت" میبرد.
من آنجا را میشناسم.
وقتی در واحد بازرسی داخلی بودم، چند احمق خارج از وظیفه آنجا کار میکردند.
پلیسهایی که تظاهر میکنند در یک باشگاه سلامتی بادیگارد هستند؟
خب، ما فکر میکردیم که آنجا پوششی برای یک کلوب جنسی گرانقیمت است.
باید عضو باشگاه باشی تا آن خالکوبی را داشته باشی.
یعنی مایا مورتی یک عضو است.
پس چه اتفاقی برای تحقیقات افتاد؟
خب، نکته دقیقاً همین است.
بازرسی داخلی تحقیقات را آغاز کرد اما ۱پیپی قاطعانه آن را متوقف کرد.
و وقتی رئیسم مقاومت کرد، دید که خودش
به استیتن آیلند منتقل شده است.
خب، ۱پیپی میتواند مرا به هر کجا که میخواهد بفرستد.
اما هیچکس ما را متوقف نخواهد کرد.
مایا دارد تلاش میکند خودش را از بیمارستان مرخص کند.
گریف، تو با من میآیی.
باید درباره خالکوبی مایا به من میگفتی.
متأسفم، فقط میخواستم مطمئن شوم که معنایی دارد
قبل از اینکه چیزی بگویم.
میفهمم، اما وقتی گفتم
که ما بهعنوان یک تیم کار میکنیم، منظورم همین بود، باشه؟
تاکتیکهای تکروی (گاوچرانی) برای من جواب نمیدهد.
شفاف باشید.
متوجه شدم، کاپیتان.
متأسفم. ممنونم.
به شما گفتم، میخواهم از اینجا بروم.
بسیار خب، میفهمم.
خب، نظرتان چیست که... برگردیم در دفتر من صحبت کنیم، خوب است؟
من نمیخواهم صحبت کنم. باشد.
مایا، شما مشکلی ندارید.
و برای من استفاده از مواد مخدر اهمیتی ندارد.
تنها چیزی که برای من اهمیت دارد
این است که بفهمیم چه اتفاقی افتاده است.
کفشهایم کجا هستند؟ بسیار خب. بسیار خب.
ببخشید. یک ثانیه به من فرصت بدهید.
فقط یک ثانیه به من فرصت بدهید.
گوش کنید، آیا کسی هست که بتوانم برایتان زنگ بزنم؟
شاید بتوانند برایتان لباس بیاورند.
شاید چیزی کمی راحتتر از این.
من نیازی ندارم با کسی صحبت کنم.
بسیار خب.
میتوانم کمکتان کنم. واقعاً میتوانم کمکتان کنم.
واقعاً میتوانم.
شما درک نمیکنید.
درک میکنم، و میکنم.
درک میکنم.
هیچ اتفاقی نیفتاده است.
این چیزی نیست که قبلاً گفتید.
No comments yet. Be the first to leave one.