As primeras 200 linias.
یه پسری بود دو سال برام کار میکرد.
اون هیچوقت... هیچوقت هیچی نمیگفت.
من هیچی از زندگی شخصیش نمیدونستم.
دلم برای اون پسر تنگ شده.
من اون آدم نیستم.
اون یه آدم خیلی عجیب و بدخلقه. کی میدونه اصلا درست از آب دربیاد یا نه؟
من وقت دکتر دارم. پس اونجا بهتون ملحق میشم.
کریستینا بریورمن؟
خب. پس، گفتن دستگاه خودکار اینجاست.
تو راهرو نزدیک آبخوریه.
دوریتوس، بَه بَه!
حالا، اسکیلتلز ۷۵ سنت و من ۵ دلار دارم.
پس حتماً دو بسته از اونها رو میگیرم و بعدشم یه چیز دیگه.
عالیه. هرچی دلم بخواد میتونم بردارم و هیچکس هم نمیتونه بهم نه بگه.
صبر کن. آبخوری که اینجاست.
دستگاه خودکار کو؟
ژوئن پارسال برش داشتن.
نه! آخ، بابا!
نه، نه. این... این منصفانه نیست!
نه! این منصفانه نیست!
چطور میتونن همچین کاری بکنن...
آقا، آروم باش. نه!
آروم باش.
میدونی، من چقدر خوشحالم که فرصت پیدا کردم شماره ۲۰۰۷ رو ببینم...
شماره دسامبر مجله Women's Day رو.
حس میکنم روحیه تعطیلاتم رو دوباره پیدا کردم.
الان پنج تا روش فوقالعاده برای استفاده دوباره از کاغذ کادو بلدم.
خب، رسمی شد. قرارمون دو ساعت پیش بود.
آره.
باور میکنی؟ آره، میدونم.
آخه، این چه جور مطبداریه؟
نمیدونم، آدام. دیگه همینه که هست.
این یه روش مزخرف برای مطبداریه، همینه که هست.
مزخرفه. باشه؟ مزخرفه.
بار اولته، درسته؟
تازهوارد به گروه سرطانیا؟
موهات خودش لو میده.
اوه... به علاوه شوهرا بعد از یه مدت دیگه نمیآن.
آها. من گون چمبرز هستم.
سلام، من کریستینا هستم. خوشبختم.
ایشون همسرم آدام هستن. سلام.
سلام. حال شما چطوره؟ خوشبختم. خوشبختم.
خب، چه مرحلهای؟
بله؟
چه مرحلهای؟ اوه، نمیدونم. من... من... ما تازه برای اولین باره اینجاییم.
برای اولین باره، خب. اوه، من 2B بودم.
من 2B نیستم.
اوه! سؤال اصلی همینه.
بامزه است.
من باید جراحی سینه، شیمیدرمانی و پرتودرمانی میکردم.
هر سه تا. سلام ماریجوانای پزشکی، آره؟ هوم.
گون چمبرز! اوه! یه لحظه، کارمن! گوش کنید.
همه اینا واقعا ذهنتو به هم میریزه. خیلی زود حسابی گیج میشی.
بهم زنگ بزن. جدی میگم.
عالیه. نگران نباش، سعی نمیکنم مجبورت کنم...
شات چمن گندم بخوری.
هوم. اون مزخرف بیشتر از شیمیدرمانی حالت تهوع بهم میداد.
شرط میبندم.
ممنونم. دیدار خوبی داشته باشید.
نمیتونم تصور کنم چرا شوهرش دیگه نمیومد.
اوه، آدام.
میدونم که احتمالا تا حالا هیچ دزد دریاییای رو ملاقات نکردی.
منم مثل تو سرطان دارم. بس کن.
چی؟ مشکل چیه؟ تو فقط گندهای!
میدونم که این واقعا دقیقه نوده... آره.
ولی ما مستأصل شدیم.
عکاس عروسیمون که یه سال پیش رزروش کرده بودیم، بله،
ویروس نیل غربی گرفته.
اوه! من... ببخشید، اصلا خندهدار نیست. فقط آدم میشنوه...
میدونی، این... نه. میدونم!
واقعیه. وای.
و عروسی ما کمتر از یه هفته دیگه است، برای همین...
اوه. از طرف ما زمانبندی بدی بود.
خب، درسته.
ولی طبق برنامهها ما وقت آزاد داریم، پس... هنک. اوه!
ایشون دن و کری هستن.
سلام. اونا شنبه ازدواج میکنن.
و دنبال یه عکاس میگردن.
سلام. برای عروسیشون.
شنیدم شما سبک ژورنالیستی کار میکنید؟
آره. اوه، ام... ژورنالیستی.
بله. اون، خب، اون میتونه خیلی سبکهای مختلفی رو انجام بده. اون خیلی با استعداده.
و، ام. خب، چه جور چیزایی مد نظرتون بود؟
خب، ما... ما واقعا چیزی میخوایم که بیشتر شبیه...
برشهایی از زندگی. ها؟
آره. طبیعی. اممهم.
پس، مثلاً عکسهای من موقع آماده شدن قبل از مراسم.
اوه. و بعد مراسم وقتی کبوتر آزاد میکنیم.
کبوتر! درسته و... آره، و...
پنجاه! هنک! شنیدی؟
ارزون نیست. عروسی بزرگیه، نه؟
من حدوداً هشت ماهه رژیم پالئو هستم، پس... جواب میده؟
هشت ماهه، خب... یعنی معلومه که جواب میده. فقط من...
عزیزم، فوقالعاده شدی. خب، بهتره باور کنی که میخوام ازم عکس گرفته بشه.
آره.
من در واقع شنبه وقتم پره، خب. نه، ما...
ببخشید، اشتباه میکنه.
ما آزادیم. ما آزادیم. نه.
ببخشید. چی داریم؟
این یه... ام... تو دفتر نیست.
شنبه رو مرخصی شخصی گرفتم.
میشه... میشه یه روز دیگه برای کارای شخصیت باشه؟
اون روزِ منه، نمیتونم. آ...
روز توئه؟ روز توئه؟
برای خودمه.
اون روزیه که خودم میخوامش. هی، ببین. متاسفم. من...
نمیتونم عروسی رو قبول کنم، بنابراین... خیلی متاسفم!
حتی اگه بودیم، میتونستیم... عزیزم، بیا بریم.
مثلاً، بیشتر پول بدیم؟ خیلی متاسفم.
واقعاً به مشکل خوردیم. موفق باشید.
اگه تغییری کرد، فقط بهم زنگ بزن. خواهش میکنم.
جدّی؟
من کار عروسی نمیکنم.
اینجا به کمک نیاز دارم.
آره، خب، سال گذشته یه دستگاه فروش خودکار توی مدرسه بود، ولی برداشتنش.
مکس، بیخیال شو. دستگاه فروش خودکار رو برداشتن.
این منصفانه نیست.
باید یاد بگیری زندگی همیشه منصفانه نیست.
آخ، لعنتی، اه، جهنم!
چرا اینقدر سروصدا میکنی؟
نوبت ما بود. این کار لازم نبود.
هی، به پدر و مادرت نگو من این حرفا رو زدم. باشه؟
صبر کنید، رفقا! اوه!
گیر افتادیم. ها؟
اوه، لعنتی.
لعنت بهش!
باید... باید بزنی کنار.
آره، دارم همین کارو میکنم، دارم میزنم کنار. اوه.
وای نه.
لعنتی.
این چیش بده؟
آه، اون یه جوونه. اون... چرا این بده؟
بده، چون هیچ صبری نداره، شرط میبندم.
گواهینامه و مدارک ماشین لطفاً.
سلام، آره. خب، مشکل چیه اینجا، جناب سروان؟
میتونم گواهینامه و مدارک ماشینتون رو ببینم، آقا؟
اوه، "بارت"! به مشکل خوردیم؟
نه عزیزم، همه چی خوبه.
بفرمایید.
آقا، آیا اطلاع دارید که گواهینامهتون بیشتر از یک ساله که منقضی شده؟
مطمئنید؟
آ... این یه اشتباهه.
هی، ببینید، جناب سروان، من با نوههامم. یعنی، خودتون میبینید.
میشه این دفعه فقط یه تذکر بهم بدید؟
ها؟
چی، همین الان داری برگه جریمه مینویسی؟
هی، اه، بذارید من...
آقا، برگردید توی ماشینتون.
آره. نه، فقط میخوام یه ثانیه باهاتون حرف بزنم.
صدای منو میشنوید آقا؟ همین الان برگردید توی ماشینتون.
فکر نمیکنم حرف منو شنیدید.
چی؟ آخ! هی! آرومتر!
وایسا! بابا بزرگ! هی! نه نه، نه. اشکال نداره بچهها.
بابا بزرگ نه! فقط بستنیتون رو بخورید، بچهها.
دارم ساکن میمونم! چی، مگه میخوام فرار کنم؟
لعنتی!
کی میتونیم بیاریمش؟
ما داریم...
صبح بیست و ششم. خوبه.
مناسبه. حالا میتونید خودتون رو بپوشونید، خانم بریورمن.
خانم بریورمن، من متوجه شدم که انکولوژیست شما دکتر گاردنر هستن؟
آره، اوم...
تازه باهاشون آشنا شدیم، برای همین...
یعنی، فکر کنم همینطوره. گفت که مطب شما بهترین جاست.
و اگه همسرش سرطان داشت، ایشون رو پیش شما میفرستاد. بنابراین...
بله. هی، گوش کنید خانم دکتر، اگه چیزی هست که شما...
میتونید الان بهمون بگید؟ میدونید که ما تو بیخبری بودیم.
دو ساعت و نیمه که بیرون منتظریم.
ممنون میشیم.
آدام. چی؟
خوبه. من فقط دارم سعی میکنم بفهمم که چی...
آره. بله. ما الان اینجاییم، باشه؟
خب، بذارید اول مطمئن بشیم که همه نتایج رو گرفتیم.
قبل از اینکه نتیجهگیری عجولانه کنیم.
من نتیجه BRCA رو ASAP میخوام.
آره. خب، با متخصص ژنتیکِ City of Hope تماس بگیر و بهشون بگو که من بهش نیاز دارم.
بله. چی داره میکنه؟
ببخشید، اه... بسیار خب، خانم بریورمن.
سرطان شما ۱.۶ سانتیمتره.
و در قسمت پایینی و بیرونی سینه چپ شما قرار داره.
نزدیک دیواره قفسه سینه. هیچ نشونهای از سرطان در جای دیگه سینه نیست.
باشه. ۱.۶ سانتیمتر. به نظر میاد...
یه تومور کوچیکه.
خوبه. خوبه، پس شاید به شیمیدرمانی نیاز نداشته باشه.
درسته. خب، هنوز نمیدونیم.
اندازه تومور فقط یکی از ویژگیهایی هست که ما بهش نگاه میکنیم.
یه تومور کوچیک میتونه خیلی مهاجم باشه.
باید بیشتر در مورد ویژگیهای سرطان بدونیم.
این روی درمان ما تاثیر میذاره.
در هر صورت، باید لامپکتومی انجام بدیم.
لامپکتومی. یعنی چی؟
ما سرطان رو با جراحی برمیداریم و در عین حال سینه رو حفظ میکنیم.
پس از همین اول کار جراحی در پیشه؟ آره. بله.
جای زخم خواهید داشت. یه تغییر شکل خفیف تا متوسط خواهد بود.
آره، من به جای زخم یا هیچ کدوم از اینا اهمیت نمیدم.
اگه چیزی هست... باشه.
اگه سینهم ظاهر عجیبی پیدا کنه، مهم نیست. من فقط میخوام سرطان از بین بره.
میدونید؟ خانم بریورمن، من واقعاً خیلی خوبم.
و نتیجه خوبی بهتون میدم.
حالا، وقتی لامپکتومی رو انجام میدیم...
No comments yet. Be the first to leave one.