As primeras 200 linias.
بامزهای. خوشگلی.
مهربونی. دوست دارم باهات حرف بزنم.
بیا با هم زندگی کنیم.
دارم برای ریاست شورای دانشآموزی کاندید میشم.
کاری میکنم که هیئت مدیره مدرسه دستگاه خودکار رو برگردونه.
زیک بریورمن. رایان یورک.
خب، تو افغانستان بودی، درسته؟
آره.
باید به ما بگید که ۱۰۰٪ تمرکزتون روی مشتریهاتونه.
من ول کردم.
برای ماموگرافی سالیانهام رفتم دکتر.
اونجا یه چیزی پیدا کردن... یه تومور کوچیک.
خیلی همهتون رو دوست دارم.
یه چیزی هست که باید بهتون بگم.
مامان، اگه میخوای بشینی، من میتونم این کارو بکنم.
میشه بری بشینی لطفاً؟ داری منو نگران میکنی.
میگم شما میتونین بشینین و من کارا رو انجام میدم.
من به فضای شخصیم نیاز دارم هادی، من کاملاً خوبم.
خب، من اینجام تا کمکت کنم و تو باید یه کاری به من بدی که انجام بدم.
خب... بابات رو بغل کن.
آره، منو بغل کن.
نه. ببین، من میتونم هر کاری که تو نمیخوای انجام بدی رو انجام بدم.
مثلاً نورا رو ببرم مدرسه، یا...
بعداً میتونی صدام کنی.
عزیزم، بهت قول میدم. با مکس وقت بگذرون، یا...
من کاملاً خوبم. چیزی که میخوام روش تمرکز کنی کارهای عقبافتاده مدرسهات هست، باشه؟
تو یه هفته کلاس رو از دست دادی و این داره نگرانم میکنه.
نه، یه هفته مهم نیست.
میتونم یه ترم مرخصی بگیرم و مهم نباشه.
تو هیچ ترمی رو مرخصی نمیگیری.
شاید باید این کارو بکنم.
باشه، هادی، از پیشنهادت ممنونیم. لازم نیست.
من "نه" رو به عنوان یه موضوع بسته قبول نمیکنم.
نمیتونی همینجوری بگی نه.
من خوب میشم، باشه؟ دکتر بدسلو واقعاً خوشبینه.
نگو نه.
ما به گزینههایی برای چیزهایی که ممکنه اتفاق بیفته نیاز داریم.
ترم مرخصی گرفته شد. هادی، چرا این تو صندلی منه؟
بیا فقط بشینیم و صبحانه بخوریم، باشه؟ مکس، لطفا.
مکس، من اونو برمیدارم چون من کمککننده هستم.
فقط چون تو خونهای، معنیاش این نیست که میتونی صندلی منو بدزدی.
باشه، یه لحظه، مکس.
میخوام بهت یادآوری کنم که چهارشنبه...
من و مادرت تمام روز تو بیمارستانیم.
مامانبزرگ و بابابزرگ تو رو میرسونن و از مدرسه میارن.
باشه، بهش بگو ساعت ۴:۳۰ منو بیاره، نه ۳:۳۰.
چطور؟ چرا اینطوریه؟
خب، چون طول میکشه تا رأیها رو بشمرن.
و میخوام درست زمانی که رئیس جمهور شدم اونجا باشم.
وای، وای، وای، وای، وای. انتخابات چهارشنبهست؟
چطور ما اینو نمیدونستیم؟ مکس، تو به ما نگفتی.
خب، ما زنگ چهارم رو از دست میدیم تا همه کاندیداها بتونن سخنرانی کنن.
و من نفر آخرم که فکر میکنم به من برتری میده.
چون من آخرین چیزی هستم که مردم قبل از رأی دادن میشنون.
تو داری سخنرانی میکنی؟
بله، دارم. نه، من الان این بیکن رو نمیخوام.
میرم کمی غلات بخورم. مکس.
باشه، فکر خوبیه رفیق.
چرا مجبورم کردی تاریخ جراحی رو عوض کنم؟ ما میتونستیم اونجا باشیم.
من تو رو مجبور نکردم تاریخ جراحی رو عوض کنی.
چرا، کردی. نه، نکردم.
هی. هی.
چطوری؟ هی، گوش کن.
دارم این قراردادها رو برای اون گروه "Common Rotation" تموم میکنم.
پس تنها کاری که باید بکنی اینه که اونا رو به مدیرشون بدی.
وقتی از در میاد داخل، باشه؟
باشه، عالیه. خب.
دیگه چی؟ ام، هیچی.
فقط دارم سعی میکنم همه اینا رو تموم کنم.
چون نمیخوام نگران کار باشم.
وقتی منتظرم کریستینا از عمل بیاد بیرون، میدونی؟
درسته. باشه.
اوه. خدایا!
میتونم کمکت کنم؟
نه. خوبم.
اینجا پشت چی شده؟
امهوم.
آره.
داری چی کار میکنی؟
خب، تو اینجا پشت خیلی استرس حمل میکنی.
آره، همینطوره. آخ!
اینجا تو همین قسمت، شش هفت تا گره هست.
برای آقایون خیلی رایجه.
اونا خیلی استرس میگیرن و شروع میکنن...
درسته. آخ! باشه. میتونی... میتونی... میتونی بس کنی؟
اینا رو فشار بده پایین. باشه. میتونی بس کنی؟
و بعد بذار من فقط سریع اینجا رو بگیرم. آخ! آخ!
حسش میکنی؟
کرازبی، خدایا! ولم کن! باشه!
من فقط دارم سعی میکنم کمک کنم.
باشه. ممنون.
چه کاری میتونم برات بکنم تا از این استرست کم بشه؟
هیچوقت دیگه بهم دست نزن. از این شروع کنیم.
باشه. ام، ولی جدی، کاری هست که بتونم انجام بدم؟
گوش کن، کرازبی، واقعاً ممنونم.
ولی کاری ندارم که تو انجام بدی.
باشه، خب جولی داره مافین کینوا درست میکنه.
و مامان و بابا دارن بچهها رو نگه میدارن.
و من هیچ کاری نمیکنم، پس من... میدونی یه کم احساس گناه میکنم.
باشه، به من گوش کن. حالا که پیشنهاد دادی... اوتیسِ...
میتونی اوتیس رو ببری پارک سگها. خیلی بهش بیتوجهی شده.
عالی میشه. آره.
آدام، این یه لطف بچهگونه است.
این چیزیه که به یه بچه کوچیک میدی.
نه، اینطور نیست. این سگِ خانواده است.
من یه لطف مردونه میخوام.
میخوام یه کار اساسی براتون بکنم.
چیزی ندارم. همه چی ردیفه.
باشه، سگ رو میبرم پارک سگها.
ولی میخوام حداقل یه کاری بکنم که کریستینا یادش بمونه.
چیزی ندارم. اوه!
شنیدم داشتی به اَمبر میگفتی که میخوای سفارش بدی...
غذای بیرونبر مورد علاقهاش رو روز عمل.
آره. میخوای من انجامش بدم؟
از اونجا سفارش میدم، بعد میرم میارمش.
میدونی چیه؟ بذار خودم انجامش بدم؟
خیلی بافکرانه است. خیلی کمک بزرگی میشه.
اونا پیک ندارن.
اسمش چیه؟ لابرنادت.
لابرنادت.
و باید غذا رو تا ساعت ۶ بهمون برسونی.
چون کریستینا باید تا ساعت ۸ غذاش تموم شده باشه.
۶ عصر. باشه. دیگه بهش فکر نکن.
همه چی اوکی میشه، باشه؟
ممنون، کراسبی. واقعاً قدردانم.
ممنون که یه کاری بهم دادی.
هووو!
اون روی کمدش استیکر چسبونده.
و شماره تلفن پسرا هم اونجا با ماژیک نوشته شده.
گرسنهام و این گرسنگی از بین نمیره.
چی؟
مریضی؟ نه.
پس چرا وسایلتو جمع نمیکنی؟ امروز روز اسبابکشیه.
مارک تا ۲۰ دقیقه دیگه با کامیون اینجاست، عزیزم. عجله کن.
باشه، خب من بیشتر از ۲۰ دقیقه وقت نیاز دارم.
وقت بیشتری میخوای؟ تو دیگه وقت نداری.
برای چی کمک میخوای؟ باشه.
نمیدونم چطور این کارو بکنم. نمیدونم چی رو جمع کنم. اینو چطور بپیچم؟
مگه همه اینا له نمیشه تو...
تو میپیچی... چارلی رو میپیچی؟
چطور چارلی رو میپیچی؟ آره.
عزیزم، فقط یه چیز نرمِ خوب بذار...
نه، ولی، حالا...
اون خوب میشه چون من کلی میذارم...
له نمیشه تو...
نه، عزیزم. ما اونقدر دور نمیریم. بیا.
اصلاً چرا داریم میریم؟ در موردش حرف زدیم.
کرایه کامیون ساعتیه، باشه؟
من از کارم مرخصی گرفتم.
چرا نمیتونم همینجا بمونم؟
درو، در موردش حرف زدیم، باشه؟
ما همهمون قراره با هم زندگی کنیم، به عنوان یه خانواده بزرگ و خوشحال.
باشه، اگه من نخوام این کارو بکنم چی، مامان؟
درو، یادت میاد وقتی اومدیم اینجا خونه مادربزرگ و پدربزرگ...
و نمیخواستی بیای...
و معلوم شد بهترین کاری بود که تا حالا کردیم؟
دقیقاً. پس چرا داریم میریم؟ بهم اعتماد کن.
من نمیخوام برم.
سارا، کامیون اومد!
الان میام!
ببین، عزیزم توی ماشین در موردش حرف میزنیم، باشه؟
فقط تا میتونی سریع باش. باشه.
سلام. تو اینجا چیکار میکنی؟
هی. میدونم مریض نیستی.
اوه، خب، مریض نیستم ولی من... میدونی، مرخصی استعلاجی گرفتم.
ایرادی نداره. مشکلی نیست.
آره، عصبانی نیستم، عصبانی نیستم. سرزنشت نمیکنم.
میدونم بابتِ... یه جورایی معذبی.
اون، اوه، کار تأسفباری که من کردم.
حتی نمیخوام بلند بگم چون حس میکنم یه احمقم؟
ببین، فقط به خاطر حماقت من استعفا نده، باشه؟
اوه خدای من. من استعفا نمیدم.
استعفا نمیدم. من، اوه، دارم اسبابکشی میکنم.
دارم میرم... اوه!
با، اوه، مارک. سلام، عزیزم. سلام.
و، اوه، درو و... پس من فقط یه روز برای اسبابکشی مرخصی گرفتم.
آره. کارا چطوره؟
هی. سلام.
هنک فقط، اوه...
من... تو میخوای... تو چرخ دستی رو میخوای؟
میخواستم چرخ دستی رو بهش بدم تا، اوه، کمکتون کنه اسبابکشی کنید.
نمیدونم اگه شما...
آره، میارمش. همین تو وَن دارم.
ممنون. لطفش بود.
وای! هی! هی، هی!
آقای فیلمبردار، یه کمکی به من میکنی؟
یادت نره از پاهات استفاده کنی چون میدونی، سنت، کمرت...
داریم باهاش کجا میریم؟
داریم میریم سمت این کامیون یو-هال.
مامان، این لباسهای منه.
شوخی میکنی؟ هی، مارک!
نکن... هی!
درو. اوه خدای من.
بسیار خب. به نظر میاد همه چی آمادست.
پس این کپی شماست.
فقط ببرش خونه و مطمئن شو همه...
مثلاً، چیزای مربوط به صورتحساب و آدرس درسته، باشه؟
خوبه. باشه، فعلاً.
هی.
سلام. منو یادت میاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.