As primeras 96 linias.
خفه شو
چی...؟
هی، جت
دارم ازت میپرسم چقدر دیگه مونده تا فرود بیایم؟
خیلی وقته اونجا ایستادی؟
یه مدتی هست که اینجام
که اینطور
تو کدوم عالمی؟ به چی خیره شدی؟
جایزهم کو؟
نمیشه زودتر بشینی تا این فراریِ داغون رو تحویل بدم؟
چی شده، هنوز حتی اجازه فرود هم نگرفتی؟
میدونم. خیلی رو اعصابین شماها
اینقدر عجله نکن. کارهای فرودگاه رو هم خودت برام ردیف کن
فکر میکردم گانیمد وطنته
نکنه داشتی به یکی از اون زنهای قدیمی فکر میکردی که برات گریه میکردن؟
یا شایدم زنی که اشکت رو درآورد
مگه نشنیدی چی گفتم؟
وقتی گفتم داری میری رو اعصاب؟ آره
پلیس گانیمد صحبت میکنه
دانلی؟
اوه، جت! جت، خودتی
اصلاً اشتباه نمیکنم
سقفِ سرت یکم خلوت شده
ولی هنوز همون جتی، شک ندارم
خیلی وقت بود ندیده بودمت، دانلی
تعجب کردم که هنوز این دور و برها کار میکنی. الان
هفت سال شده؟ یا هشت سال؟
چی شد که یهو فیلت یاد هندوستان کرد و بعدِ این همه وقت برگشتی؟
میخوام یه فراریِ جایزهدار رو تحویل بدم
شماره آگهیِ تعقیب EX41285. بیکر پانچوررو
فکرش رو بکن، تو و جایزهبگیری
تویی که بهت میگفتن «سگ سیاه»
همون سگ هاری که وقتی چیزی رو میگرفت، دیگه عمراً ول نمیکرد
فکر کردم دیگه بازنشسته شدی
هی، من هنوز یه افسرِ فعالم
دنیا رو با ساعتِ خودت نسنج، انگار خوابِ اصحابِ کهف رفتی
اون پلیس بوده؟ پس واسه همینه... اون مثال دقیقاً برعکسه
چی؟ خوشحالم که هنوز سر و مر و گندهای
واسه همینه که باهاش نمیسازم. آره، تو هم همینطور
آره راستی... اسمش چی بود...؟
خودت میدونی
یادم اومد! آلیسا
تو بندرِ مارویس یه پاتوقِ کوچیک داره
یه بارِ نقلی به اسم «لا فین»
ولی تو این اوضاعِ کسادی، شنیدم حسابی بدهی بالا آورده
حتماً برای زنی که میخواد تنها زندگی کنه، کلی مشکل وجود داره
حسِ عدالت و وظیفهشناسی، هه؟
بعدِ این همه وقت برگشته خونه، معلومه که میره دیدنش
اگه فکر میکنی اون زنِ قدیمی هنوز به فکرته، سخت در اشتباهی
تو هم اگه فکر میکنی بقیهی زنها مثل تو فکر میکنن، خودت سخت در اشتباهی
عدالت و وظیفه، وظیفه، چایِ ساعتِ سه
واقعاً که، مَردها
بدجوری رمانتیکهای ناامیدکنندهای هستن
هی، چرا داری اون چیزها رو به خودت میمالی؟
پوستِ زیبا با تلاشِ مداومی حفظ میشه که شاید بیهوده به نظر برسه
حالیته؟
میدونم! بیهوده! بیفایده
اینجا
«لا فین»ـه، درسته؟
آره... و شما؟
یه دوستِ قدیمی
بعدِ یه مدتِ طولانی، گذرم افتاد به این طرفها
آلیسا... اینجا نیست
جت؟
غیرممکنه
تو واقعاً جتی؟
رینت، اون مهمانِ منه
مشکلی نیست
اشکالی نداره؟
نه، نداره
خب... چطوره؟ یه گیلاس میخوای، نه؟
تو آخرین مشتریِ منی
دارم دکون رو تخته میکنم
تعداد کشتیها کم شده و این منطقه دیگه از رونق افتاده
دارم فکر میکنم برم به یه شهرِ دیگه
حالت خوبه؟
توی این شهرهای جزیرهایِ جدید
قسط و وام سنگینه. از پسِ مخارجش برمیآی؟
دقیقاً خودِ همیشگیتی که نگرانِ این چیزهایی
قصد دارم توی اون شهرِ جدید، خودم رو عوض کنم
نگران نباش
رینت پیشمه
همون پسری که الان اینجا بود؟ چیزی فکرت رو درگیر کرده؟
آره
راستش رو بخوای، الان دیگه سه تا بچه دارم
شوخی کردم. فقط یه شوخی بود
رینت فقط دوستپسرمه
خودت چطوری؟
تا حالا ازدواج کردی؟
دارم با یه مشت آدمِ عجیب و غریب سر میکنم و آوارهام
تازه، الان یه جایزهبگیر هم هستم
یادت میآد؟
جت کجاست؟
پیِ کارهای شخصیشه
تو شریکشی، درسته؟
آره
No comments yet. Be the first to leave one.