As primeras 200 linias.
هـــیـــــتـــمـــن، ایــــــمـــــــان، ســــابــــرزا HITM@N & _IMAN_ & SubRosa
اگه از اکثر مردم پرسیده باشی ناکم استیف، اوهایو
یا کول کریک، ویرجینیای غربی کجا بوده
احتمالا نتونن روی نقشه نشون بدن
،ولی تضمین میکنم همه اشون شبیه بودن.
اینکه چرا و چطور مردم این دوتا شهر کوچیک
بهم ربط پیدا میکنن کل ماجرای داستان ماست
بعضیا ممکنه بگن به خاطر خر شانسی
بعضیای دیگه ممکنه قسم بخورن که خواست خدا بوده
ولی من میگم با این اتفاقایی که اتفاد
.یکم از جفتشون بود
سال 1957 از کول گریک تا شهرک کاغذ سازی
به اسم مید در اوهایوی جنوبی
حدودا ده ساعت طول میکشید
وقتی به مید برسین هم تا ناکم استیف خیلی راهی نیست
تقریبا چهار صد نفر تو نام استیف
در سال 1957 زندگی میکردن
تقریبا همه مردمشون با هم فامیلن که میشگه گفت نتیجه یه فاجعه فراموش نکردنیه
معلوم نیست از عمد بوده یا یه جهالت ساده
خانواده راسل خونه بالای دشت میچل رو واسه نه سال اجاره کردن
ولی اکثر همسایه های پایینی هنوزاونا رو غریبه میدونستن
.سلام، بابا
.امروز، با من میای پسر
چند سال \یش ویلارد با چوب یک درخت پوسیده
قسمت صاف پشتی خونه
یه صلیب درست کرد
اون هر صبح و عصر برای صحبت با خدا میومد
به نظر پسرش اینجوری میومد که باباش همیشه در حال مبارزه با شیطان بوده
...حالا، دعا میکنی
.برای اتفاقی که امروز افتاد
.فقط، یادت باشه، صادق باشی
.چرت و پرت نگی، چون اون میفهمه
وقتی دعا میکرد
فکرش میرفت به زمان جنگ حاشیه اقیانوش آرام
و اون روزی که ویلارد و بقیه سربازا
سر مزار گروهبان میلر جونز رفتن
.لعتتی
.لعنت
چی نوشته؟
.میلر جونز
!لعنت
.باید یه کاری کنیم .ژاپنی ها اونجا ولش کردن
.ایستگاه بعدی، میده، اوهایو
.خواهش میکنم - .ممنون -
دقیقا قبل از اینکه ویلارد عاشق شه
مردی که جاش رو به ویلارد داد نیمه گمشده اش رو پیدا کرد
.واقعا متاسفم. کلیدامو فراموش کردم
باشه. اونی که جای پنجره نشسته
خب. چی سفارش میدید؟
گوشت و پنیر
گوشت و پنیر
باشه - انگار تازه کاری -
مشخصه، ها؟
...داداشم برام کار پیدا کرده، واسه همین
گوشت و پنیر
عکاسی؟
در سال های آینده "کارل اسم سندی رو گذاشت "طعمه
"و اونم صداش میزد "شکارچی
فقط وقتایی که یه لبخند زیبا .ببینم عکس میگیرم، همین
هر دو به قربانی هاشون ."میگن "مدل ها
.باید بهش فکر کنم
چی میتونم برات بگیرم؟
بشقاب ویژمون خوراک گوشته
.فقط یه قهوه و دونات
.ممنون
چیزی نمیخوام - !نه -
!نه
.برو بیرون. دفعه پیش بهت گفتم - بیخیال-
،دفعه دیگه .پلیس پرتت میکنه بیرون
.ببخشید - !بیرون
من میرم بیرون یکم استراحت کنم
.خیلی خب
!خیلی خب
.ممنون. خدا خیرتون بده
چیز دیگه ای هم لازم داشتی؟
.نه، چیزی نمیخوام
.حرکتی که زدی، خوب بود
.بعضیا فقط یه کمک کوچیک لازم دارن
میدونی منظورم چیه؟
.آره
از جنگ برگشتی؟
نه... فقط داشتم رد میشدم
.تو راه ویرجینای غربی ام
.ما اهل کول گریکیم
.خیلی بد شد
.صورت خوبی داری
...خب
از دیدنت خوشحال شدم
منم خوشحال شدم
درسته که ژاپنی ها مرده خودشون رو میخورن؟
از کجا همچین چیزی شنیدی؟ - .تو روزنامه خوندم -
.خدایا، چه جنس خوبیه
سه تا دیگه هم گرفتم - جدی؟ -
آره. و یه چیز دیگه هم برات .گرفتم، عمو ارسکل
این تفنگیه که
هیتلر باهاش مغزشو ترکوند
هنوز چرت و پرتای خودتو داری؟
فکر میکنی بهم دروغ گفته؟ - .آره -
.در هر صورت، هدیه خوبیه
.آره - .ممنون -
.آلمانیه
لوگره
...اوه. اومدی
.ای خدا، خیلی نگران بودم
...نه
.اونقدرا هم بد نبود
.اونفدر هم بد نبود، مامان
میخواستم بهت بگم باهام بیای پایین برای شکرگذاری مسیح
ولی میبینم که دهنت بوی الکل میده
.میدونم
.حس کردم لازمه جشن بگیریم
.من عاشق شدم
اسم دختره چیه؟
اسمشو نپرسیدم
.ارسکل
اسمشو نپرسیدی؟
با اینحال. یه دلار بهش انعام دادم
یک چی؟
برای یه فنجون قهوه؟
اینجوری دیگه یادش نمیره
.میدونم از این پیشخدمت خوشت اومده
...ولی اون
.میخوام با یه دختر کلیسایی آشناشی
.من نمیخوام برم کلیسا، مامان
.یکم استراحت کن .صبح حالت بهتر میشه
با اینکه نمیتونست بدون فکر کردن به
میلر جونز به صلیب نگاه کنه
اون هیچ وقت به کسی درباره اون نیروی دریایی به صلیب کشیده شده چیزی نگفت
.خوش اومدید - .ویلارد-
.ویلارد، من از هلن خواستم پیش ما بشینه .بیا، هلن
.از دیدنت خوشحال شدم - سلام، چطوری؟ -
.ویلارد تازه برگشته، هلن
...شما - .به خونه خوش اومدی -
.چهار روز شده
ویلارد نمیدونست که عما به خدا قول داده = برای خوانایی بهتر اِما عما نوشته شده =
که در عوض بردن اون سلامت به خونه
.مطمئن شه که اون با هلن هاتون ازدواج کرده
خانواده دختر تو آتش سوزی خونه سوختن
و اون طفلک رو تنها گذاشتن
خدا بیامرزشون
خیلی گرمه، مگه نه؟
.آمین - گرم تر هم میشه -
الان دو تا پسر از تاپویل اومدن
جمعمون رو گرم کنن - .خیلی خب -
،و از حرفایی که مردم بهم زدن .اونا پیام خوبی گرفتن
.پس، بیاریمشون بالا .پسرا، بیاید بالا
بهشون خوش آمد بگیم - !اوه -
.خوش اومدین، پسرا، خوش اومدین
اون یکی روی ویلچیر رو دیدی؟
خیلی استریکنین یا ضد یخ یا همچین چیزی خورده واشه همین نمیتونه راه بره
از دیدنتون خوشحالم .ممنون که اومدید
بهش میگن آزمون سرنوشت
اینطور که من میبینم شورش رو درآوردن
.ممنون رِورند
،من روی لافرتی هستم
.و اینکه اینجاس پسر عموم، تئودور
حالا، روح القدس میره که بره به این کلیسای کوچیک
!که نام مقدسش رو به دوش میکشه
!بجنب، تئودور
چیه که از همه بیشتر ازش میترسی؟
هوم؟
...چون اگه از همه بیشتر از موشا میترسی، خب
شیطان کاری میکنه که همه جا برات از موش پر بشه
راست میگه، بهشون بگو، پسر خواهرا و برادران -
قراره ببینینشون
که از شما تغذیه میکنن. همین حین که دراز کشیدید
و حتی نمیتونید یه انگشتتون رو تکون بدید
و هیچ وقت پایانی نخواهد داشت
میلیون ها سال
تا ابد
حالا,حتی سعی نکیند درکش کنید
به امید خدا
مغز هیچ بنی بشری ظرفیت !حساب همچین فلاکتی رو نداره
آره؟
و واقعا، برادران و خواهران ،هیچ آدمی تا به حال به اندازه کافی شیطانی نبوده
...نه حتی هیتلر - آره -
در روز حسابرسی شیطان با روش های خودش
کاری میکنه سزای گناهانتون رو بدید - درسته -
!آره! آره، درسته، دوستان من
!بله قربان! خدا رو عبادت کنید
آمین
اجازه بدید یه چیزی بهتون بگم، دوستان
...قبل از اینکه روح القدس رو پیدا کنم
در حد مرگ از عنکبوت میترسیدم
مگه نه، تئودور؟
ها؟
یه ترسو بودم
،زیر دامن بلند مامانم قایم شدم
تو خوابم عنکبوتا میلولیدن
تو کابوسام تخم میذاشتن
...اونا
...همه جا تو تاراشون بودن
منتظر من
،همیشه خدا ترس داشتم خواب یا بیدار، فرقی نمیکرد
حالا، جهنم این شکلیه !برادران و خواهران
خدا رو عبادت کنید
!از دست شیاطین آرامش نداشتم
!آمین
!نه تا وقتی خدا بهم قدرتت بده
!آمین
No comments yet. Be the first to leave one.