As primeras 196 linias.
...آنچه گذشت
تو گذاشتی با یه مَرد بیرون بره
چکار کردی؟ - !بس کن -
از شبت لذت بردی؟
...دیگه هیچوقت جلوی هیچ مردی زانو نمیزنم
حالا اونا باید جلوی من زانو بزنن
یک موهبته، مقصود چیزی که هنوز نمیفهمم؟
،من میشناسمت دوست من، ایتان چندلر
چه کاری از دستم براتون برمیاد، بازرس؟
.میشناسینش آمریکایی. به نظرم 1متر و 80 قد داره
برام آشنا نیست
مطمئنین نمیشناسینش؟
کاملاً مطمئنم
دارم سردابه رو برای
جاذبهای جدید گسترش میدم - بازم صحنهی جنایت؟ -
یه چیزه خیلی هوشمندانهتر
سلام، دوست قدیمی
من به آمریکا برنمیگردم
چرا برمیگردی
بیرون این خونه ببینمت
میزنم میکُشمت
تا وقتی که نیستم، مواظب سر مالکوم باشین
اگه به کمکم نیاز داشت، تردید نکنین
خودش رو از بند طلسم آزاد کرد
نفوذی که روش داشتی رو از دست دادی؟
احتمالاً اونقدری که فکر میکردی خواستنی نیستی، مادر
داری گستاخ میشی - تو هم داری پیر میشی -
و حالا سر مالکوم دوباره خودش شده و میاد دنبالمون
سر مالکوم رفته
باید دوشیزه آیوز و آقای چندلر رو پیدا کنیم
،اگه بذاری دوشیزه آیوز زنده بمونه تا پایان دنیا همراهیت میکنم
این تنها کاریه که از دستم برنمیاد
ارباب اون رو بدست میاره تو رو با چندتا خاطره تنها میذارم
.بهشون فکر کن اونا هم نیش میزنن
آروم باش، پسر
یه احتیاط کوچیک کردم و اسلحه ت رو بیرون انداختم
از همون پنجرهی کوچیکی که وارد خونه شدم
مواقعی هست که اندازهی کوچیک یه مرد هم در زندگیش بدرد بخوره
دوشیزه آیوز بیا پایین اونو قاطی این ماجرا نکن
دهنتو ببند
خود عسلشه
بیا تو این ضیافت شرکت کن
چطور پیدامون کردی؟ پیدا کردن یه آمریکایی 1متر و 80 سانتی
همراهه چنین زن زیبایی زیاد سخت نبود ..یه کم طول کشید، ولی تو که منو میشناسی
فکر کردی بتونی از دستم قایم بشی؟ بذار اون بره
تو موجود تنفر آوری هستی حالا کجاش رو دیدی
امیدوارم به دل نگیری بدجور داره ناراحتم میکنه
این شاهکاره دوست پسرته خوشگله
وقتی تو حال و هوای عجیب و غریبش بود
اینا رو ببند بهش
...نه
از پشت ببندش
حالا معمایی عجیبی مطرح میشه... مگه نه؟
آقای چندلر همراه من به وطنش برمیگرده
منتها با دوشیزه آیوز چیکار کنیم؟
با اون همه موهای خوشگلش چیکار کنم؟ اگه دستت رو بهش بزنی اونوقت من
چکار غلطی میکنی؟
حالا سوالم اینه که پوست سرش رو قبل یا بعد از اینکه کَردمش بکنم؟
!اوه یا خدا
پس حالا با همدیگه قاتل شدیم
یا اون باید میمُرد یا ما و این همه چیرو توجیه میکنه؟
نمیدونم تو اون کارو با صورتش کردی؟
بله
تو چی هستی؟
بیا بریم
باید بیاین سر مالکوم تو دردسر افتاده
یهجور طلسم شیطانی بود ،ولی اون خودشو رها کرد و بعد غیبش زد
ربودنش؟ آقای لایل اینطور فکر نمیکنه
و کجا رفته؟ به قلعهی ساحره
تصورش رو میکردی؟ وقتی به جسد لاغرم برخورد کردی که پر از موجودات زمینی شده بود
و گوشتم بخاطر تغزیه تُهی شده بود مرگ تدریجیم رو تصور میکردی؟
که خزیدن حشرات رو بروی صورتم حس میکردم؟ اوه، پیتر بیرحمیای که به سر من اومد مرگ تو رو هیچ میکنه
پدرمون تو رو از سر غلفت و شهوت ول کرد تا بمیری
ولی در قبال من، توی چشمهام نگاه کرد و ماشه رو کشید
دستهام طرفت دراز بود و در مقابلت بیدفاع بودم
مَردهای زیادی نیستن که بتونن همهی بچههاشون رو بکُشن
شما واقعی نیستین شما اینجا نیستین
تا زمانی که تو اینجا باشی، ما هم هستیم فکر میکنی میتونی ما رو فراموش کنی؟
من با خطرهای بدتر از این خاطره ها دست و پنجه نرم کردم اوه باریکلا، مالکوم
چقدر عین خود وافعیت بود
منو ببوس، عزیزم ....همونطوریکه قبلا میبوسیدی
!نه
مادر، به نظر خسته میای
بهت قول میدم این یه حالت زود گذره
اوهوم اون داره میاد
میتونم حسش کنم
و بعدش.... همهچی درست میشه
مطمئنی که میتونی به ارباب تحویلش بدی؟
داری چیکار میکنی، هکاتی؟ دارم از وحشتت لذت میبرم
اگه شکست بخوری چی؟ اگه دوشیزه آیوز از آنچه که فکر میکنی قویترباشه چی؟
اونوقت ارباب باهات چکار میکنه؟ احتیاط کن دختر بچهها باید قبل از دویدن راه برن
و مادرها باید وقتی بچههاشون آمادهی دویدن بودن، متوجه میشدن
حالا باور داری که آمادهای؟ من به چیزی که بهم یاد دادی باور دارم
اینکه جوانی از همهچی والاتره ....و زیرکی ذهن و بدن جوان بر نابسامانیهای سّنش غلبه میکنه
کُندیه ناتوانی
معتقدم دایناسورها باید بدونن که یک پستاندار کِی درحال شکاره
،اگه آدم متفاوتی بودم
ازت میترسیدم
میدونی که من همیشه ازت تبعیت میکنم مادر تا کِی؟
دایناسورها تا قبل از اینکه ،پستانداران به چنگالهاشون پی بردن چقدر دوام آوردن
عزیزم؟
کجا داری میری؟ باید به یه ملاقات کاری برسم
نگران نباش، برای جشن برمیگردم
چه خبر شده؟ پلیسها اینجا رو پر کردن دلیلش رو نمیدونم ولی آسودهبخشه که اینجان
آقای چندلر
جناب بازرس
میشه صحبت کنیم؟ پس قدم بزنیم؟
خب، داخل راحتتر نیستیم؟ نه
خانم آقا اسم من بازرس بارتولومیو راسکه
و شما؟ از این طرف
چرا این همه پلیس ؟ سر مالکوم گزارش دادن تو محله دزدیهایی صورت گرفته
هرچند سوابق گزارشی ما همچین ادعایی رو تأیید نمیکنن ولی باید از وستمینستر محافظت بشه
تو تسلیم بشنو نیستی این یه چیز رو نه
پس اینجا محل زندگیته؟ واقعاً؟
اگه صلاح میدونی حاشا کن سر مالکوم عکست رو شناخت
شاید یکی از طرفدارن دوره نمایشیمه
میدونی به روان رنجوری بیماری خیالی هم میگن؟
چیز عادی نیست وقتی کسی یه دست یا پاشونو رو از دست میدن
وقتی دستم رو از دست دادم دایما فکر میکردم دستم رو بسمت چیزی دراز میکنم
خیلی واقعی به نظر میومد .....ولی نبود
هر چی بیشتر میگذره، فکر میکنم همهی اندام هام خیالیه
یه خبرهایی اینجا هست که یه دست و پا مربوط نیست
یه چیزی که واقعی نیست ولی حقیقت داره
منظورتون ماوراطبیعیه؟ منظورم دقیقاً همینه
نه میتونستم بعنوان گزارش ثبتش کنم و نه عکسی از صحنهی جنایت چاپ کنم
این محله اون آدما ...و تو
یه اندام خیالی هستین
آیا شما مَرد خرافاتیای هستین؟ طبیعتاً نه
ولی دارم یاد میگیرم که باشم
چیزهایی که طی سالهای اخیر دیدم کمی مجنونام کرده آقای چندلر
برای گرفتن دزد باید دزدی باشه پس برای گرفتن هیولا باید هیولایی باشه؟
کاملاً ....همکاران غیر هیولای من شبانه روز پُست میدن خیالت راحت باشه
بدون اینکه زیر نظر باشی یه قدم هم نباید از این خونه دور بشی
حالا اگه نمیخوای زیر نظر باشی مطمین باش که داری فنا میشی
و طناب دار برای آزاد شدنت از زیر این بار به نظر بهای ناچیزی میاد
مطمئنم حق با شماست حالا اگه منو ببخشین؟ البته
عصر بخیر، جناب بازرس عصر بخیر، آقای تالبوت
بله. من به ماورای اسم نمایشی خیالیت رخنه کردم
ایتن لاورنس تالبوت ،متولد سال 1857 نیومکزیکو در سوار نظام ایالت متحده از دوم مارس سال 1882خدمت کرده
پروندهی کامل وزارت جنگ تو درحال حاضر در سازمانهای تابعه مختلف در واشنگتن در حال کشفه
وقتی به اینجا برسه، مطمئنم بسیار جالب خواهد شد
اونوقت مثل بچهی آدم حقیقت رو میگی
شکار به پناهگاهش گریخته و ناشناس بودن و اختیار حرکت رو از دست داده
وقتی اسیر شد باید متوجه شه شکار گیر افتاده از همه حیوانات خطرناکتره
ولی به هر حال گیر میافته نه تا موقعی که مدرکی نباشه که در دادگاه قد علم کنه
درسته ....ولی خیالت راحت، دارم روش کار میکنم
از شبت لذت ببر، ایتن
من آماده ام تا هر طور شده کمکت کنم و تو رو از بار گناهت آزاد کنم
ماه امشب کامله میدونم
دوباره کمکم میکنی؟
عصر بخیر، آقای چندلر
آقای لایل
آقای لایل داشتن خیانتشون رو به ما توضیح میدادن
یک لحضه هم همدستیم را با اون زن مکار انکار نمیکنم
ولی وقتی میگم دیگه تمومه... باید حرفمو باور کنین حاضرم متحمل عواقب بیوفاییم به اون بشم
که ویرانگرند و حالا ما باید بهتون اعتماد کنیم؟
امیدوارم وفاداریم رو به افراد این اتاق اثبات کرده باشم
شرم من مال خود منه که بایست باهاش کنار بیام
هیچ کدوم از ما بیگناه نیستیم، آقای لایل
ما به هر کمکی برای امشب نیاز داریم منظورت چیه؟
سر مالکوم به کمک ما نیاز داره ما به دنبالش میریم نه
ایتن ما باید کمکش کنیم نه
نمیتونیم امشب یا هر شب دیگهای بریم حق باهاشه
قدرت اونا شبها چندین برابر میشه
و در هر صورت، دوشیزه آیوز شما نباید وارد اون خونه بشین
سر مالکوم بما نیاز داره هیچ مذاکرهای رو نمیپذیرم اون دقیقاً همین رو میخواد
من اجازه نمیدم تنهایی زجر بکشه ونسا گوش کن
میفهمم که میخوای به سر مالکوم کمک کنی و کمکش میکنیم
ولی میدونی که اون موجودات چه کارهایی از دستشون برمیاد
و شما آقای چندلر دقیقاً میدونین من چه کارهایی ازم برمیاد
الان دیگه نوبت کار منه چرا که این نبرد با اسلحه نیست
نبرد ایمانه و ایمان تو به اندازه کافی قوی نیست
اصلاً امکان نداره تو تنها وارد اونجا بشی خصوصا در شب
حق با آقای چندلره
فردا میریم
در روز همه ما با هم اون مَرد رو نجات میدیم
و اون زن و همهی هم نوعانش رو میکُشیم
کشتار نامقدسی خواهد بود
آقای کلر عزیز به نظر میاد زیادی تو فکرین
به گمونم همینطوره خب حداقل حالا دیگه شهروندان دارن از هیولاهام لذت میبرن
،گرچه صحنههای جنایتام رو ترجیح میدن تبریک میگم
به نظر میاد موفقیت شدین فقط بهم روحیه میده تا هیولاهای بزرگتری درست کنم
از کدومشون بیشتر خوشت اومده؟ چی؟
همهشون زیادی زشتن
مگه اصلش به همین نیست؟
واقعی نیست
شیظان واقعی بیشتر از همه چیز اغوا کنندهست
وقتی که شیطان در خونت رو میزنه سُم شکافدار نداره
زیباست
و میلی که از صمیم قلبت داری رو بهت پیشکش میکنه
مثل یه پری دریایی تو رو به ساحل ویرانگرش فرا میخونه
بعد چیکار میکنی وقتی اون پری برات آواز بخونه؟
یا روحت رو نجات میدی و یا روحت رو تسلیم اون میکنی
ولی اونوقت جهنمی میشی - اما دیگه تنها نیستی -
جالبه که به این فکر میکنی که پاندورا و جعبهی ممنوعهاش رو هم توی نمایشگاه بذارم
ولی آخر سر اینکار رو نکردم منظورم اینه که نمیشد نشون داد که داخل جعبه چیه
No comments yet. Be the first to leave one.