As primeras 200 linias.
میشه یه تماس بگیرم؟
اَه، اینجا چراغاشون هیچوقت خاموش نمیشه؟
تو الان چطوری خوابت میبره؟
من خواب نیستم.
دارم تو رو نادیده میگیرم، احمق.
چی باعث شده فکر کنی من میدونم اینا اینجا چه گوهی میخورن؟
آخه من که تا حالا دستگیر نشدم!
خب، پس میشه حداقل سعی کنیم
و برای یه بارم که شده با هم کنار بیایم، لطفا؟
میخوای کنار بیای؟
یه کلمه دیگه به من نگو.
ببین، من این بار چیکار کردم، پاپی؟
چون تویی که گند زدی.
تویی که شروع کردی به دردسر درست کردن،
به جای اینکه یه جا آروم بگیری.
تو. نه من.
من فقط ترسیده بودم، باشه؟
چرا؟ چون میدونستی ازت مواد پیدا میکنن؟
هی. هی، ژانل کجاست؟
هنوز آزاد نشده.
تمام آخر هفته اونجا بوده. چی؟
هنوز آزاد نشده.
عمو ال داره میاد
الان داره میره دادگاه.
باشه، پس بریم. - نمیتونم.
اون گفت من نباید برم دادگاه
و بهتره که خودش تنها بره.
چرا؟ باهاش حرف زدی؟
چی؟ چطور؟
خوبی؟ تو... تو چیزی لازم داری؟
من... من آسپرین یا یه چیزی دارم. - نه، خوبم، ممنون.
باید باهاش حرف بزنی.
احتمالا نیاز داره صداتو بشنوه.
نمیتونم. - منظورت چیه که نمیتونی؟
نمیتونم.
اوکی، من خیلی عصبانیم. باشه؟ مواد؟
یعنی اون اصلا از کجا میدونه چطور مواد گیر بیاره؟
احتمالا مارکیز.
صبر کن، منظورت چیه مارکیز؟
چی؟ اون اونجا بود؟ چیکار میکرد؟
فکر کردم قرار بود تولد یه دختر باشه.
مهم نیست. - مهمه.
خب، چی؟ مارکیز الان دلال مواد اونه؟
کی شروع کرد... کی شروع کرد به کشیدن؟
ما یکی دو بار مولی زدیم، باشه؟
نمیدونم دیگه تو مهمونی چی مصرف کرد. من...
وقتی به کسی اهمیت میدی
باید به اندازهی کافی در موردش بدونی که بفهمی
که باید اونو از این جور کوفتا دور نگه داری.
وقتی مادرش معتاده... اوهایو، گوش کن.
الان داره حبس میکشه.
به من گوش کن.
بعد از اینکه مارکیز اون آجر رو از پنجرهات انداخت،
من و اون حرف زدیم، باشه؟
گفت تنهات میذاره
اگه بذارم یه کم جنس جابجا کنه
توی مهمونیام.
اون موقع، من ربطش نمیدادم
قضیه رو به مادرت.
باشه، متاسفم.
از کاری که برام کردی ممنونم.
واقعاً از اینکه مارکیز رو از سرم باز کردی.
و ژانل، هر تصمیمی که بگیره
مال خودشه و مال تو نیست.
ولی اگه متوجه نشده باشی،
الان یه کمی سردرگمه.
انگار حتی نمیتونم
یه لحظه هم چشم ازش بردارم.
ولی تو فکر میکنی من این کارو کردم.
دقیقاً این چیزی نبود که گفتم، ولی... - نه، اشکال نداره.
میدونی چیه، فکر کنم من فقط
جای دیگه صبر کنم، باشه؟
شاید بهتره بشینی.
دیگه نمیتونم اینجا باشم. پاپی؟
کی میان دنبالمون؟ به قاضی چی بگم؟
وکیل بگیرم یا چی؟
صبر کن، پاپی. باید بشینی و نفس بکشی.
به پدر و مادرت زنگ زدی، درسته؟
مامانم. فقط مامانم.
همه چی خوب میشه، باشه؟
خب، کاری که احتمالا انجام میدن
اینه که ما رو پیش قاضی میبرن
و اون بهمون اتهام میزنه
و وثیقهات رو تعیین میکنه.
احتمالاً به جرم مستی و اخلال در نظم عمومی متهم میشی،
شاید هم مقاومت در برابر دستگیری.
اونا وثیقهات رو تعیین میکنن و بعد مادرت
پرداختش میکنه و تو رو میبره خونه.
همه چی خوب میشه.
بهش گفتی پول نقد بیاره؟
نه. باید بهش بگم؟ آره.
بهش بگو وثیقه ضامنی نگیره.
پرداخت نقدی تو دادگاه راحتتره.
و فقط نقد.
مطمئن شو که بهش میگی، باشه؟
کارت اعتباری یا چک قبول نمیکنن. باشه؟
آره، باشه. خوب میشه.
میخوام تماسمو بگیرم.
ببخشید.
ببخشید.
هی، کدوم گوری بودی؟
تمام آخر هفته زنگ زدم بهت.
سعی کردم آفتابی نشم
خونه مامان بابام.
فکر کردم بعد از چند روز
به اندازه کافی اوضاع آروم بشه که
بیام و با عواقبش روبرو شم.
حالت خوبه؟ در مقایسه با پاپی و جنل، آره.
خبری نشده؟ نه.
کولت دنبالته.
اون پروفایل جعلی تو شبکههای اجتماعی
بیشتر برای این بود که پدر و مادرم نفهمن.
اونا فکر میکنن من تو اموری ثبتنام کردم.
پس، تو داشتی به من دروغ میگفتی.
سِیج، به همه اینجا و همچنین پدر و مادرت.
میدونی، باید بگم حتماً خیلی
سخت بوده.
خب، واضحه که "های واتر" مدرسهایه
برای بچههای کمدرآمد این محله.
۷۰ خیابان پرایور آدرسته؟
آره، یک سال پیش نقل مکان کردم،
ولی الان یه جورایی جا و مکان ثابتی ندارم.
ببین، من هرگز نمیخواستم کسی رو اذیت کنم
یا جای کسی رو بگیرم.
میدونی میانگین هزینه کلاسهای رقص
تو منطقهای مثل باکهِد چقدره؟
در ماه حدود ۳۰۰ دلاره.
خیلی خب، و تو از کی تا حالا کلاس رقص میرفتی؟
از وقتی که... چهار.
خیلی خب، پس یه حساب و کتاب سرانگشتی، میتونم بگم که تو خرج کردی
بیشتر از ۵۰,۰۰۰ دلار برای آموزش رقص.
پدر و مادرم پرداخت کردن. بله.
ولی تو برای یه جایگاه اینجا رقابت کردی
با ۵۰,۰۰۰ دلار آموزش.
در مقابل بچههایی که پدر و مادرشون به زور همون قدر رو تو یه سال درمیارن.
اودالی، هدف ما اینجا کمک به بچههای فراموش شدهاس.
خب، من تو خانوادهم همین حس رو دارم.
مادرم منو برای اولین کلاس رقصم اسمنویسی کرد
به عنوان راهی برای ارتباط برقرار کردن با رئیسش.
اون یه نفر رو استخدام کرد که منو ببره رقص
بقیه تابستون.
من حتی تو اون کلاس تپ کودکان هم میدونستم
میدونستم که من برای رقصنده شدن ساخته شدم.
تو اشتیاق داری.
این رو میخوای و من اینو میفهمم.
ولی باید این موضوع رو با دقت زیادی بررسی کنم.
بذار یه چیزی ازت بپرسم.
چطور میدونستی چی کار کنی؟
وثیقه، وکیل، جلسات دادگاه.
کاری کردی فکر کنم از اوهایو فرار کردی اومدی اینجا
انگار یه جورایی از آزادی مشروط در رفته بودی.
ولی جدی،
به اون تیپ دخترا نیستی
که راه و چاه دادگاه شهرستان رو بلد باشه.
اوه، تعجب میکنی.
اوه، جدی؟
گنگستری؟
اوهوم، مامانمه.
سه سال زندانه.
مواد مخدر. واسه همین من و تال مجبور شدیم بیایم اینجا
پیش عمومون زندگی کنیم.
اون یه سری مشکلاتی داره.
اون همه کار جمعه فقط برای این بود که بتونی
حسابی حال کنی و بری رو صحنه؟
راستش، پاپی نمیدونم.
نقل مکان به آتلانتا واقعاً... گیجم کرد.
من تو اوهایو اوضاع رو سر و سامون داده بودم.
و اینجا، من فقط
نمیتونم بفهمم
چطور یا اصلاً آیا جا میشم یا نه.
و وقتی مهمونی شروع کرد از کنترل خارج بشه،
میخواستم بتونم اوضاع رو کنترل کنم.
به جای اینکه مهمونی رو تحت کنترل بگیرم،
من کاملاً کنترل خودم رو از دست دادم.
آره، که احتمالاً کمکی نکرد
وقتی پلیس اومد.
میدونم تو اون شب ترسیده بودی.
منم همینطور.
من فقط میخوام از اینجا برم.
منم.
اَشلی؟
اَشلی؟
ببین، من امروز به اندازه کافی از این مزخرفات شنیدم.
این چه جهنمیه که پوشیدی اینجا؟
یه اجرای خیریه بود.
برای یکی از کارهای خیریه مامانم.
بله، حتماً. خب، متاسفم من فقط
دارم اطلاعاتم رو کامل میکنم.
ببین، من اون قسمتی رو که
اودالی یه شخصیت دوم کاملاً ساختگیه، رو از دست دادم!
چون من تمام آخر هفتهمو
نگران خواهرم بودم که تو زندانه. - تال، متاسفم.
متاسفی که انجامش دادی یا متاسفی که مچت گرفته شد؟
اودالی اصلاً چه کوفتی اسمشه؟
اسم یه خواننده فرانسویه که دوستش دارم.
آره، معلومه که همینطوره.
ببین، میدونم احمقانهاس،
ولی میتونی یه دقیقه کوتاه بیای؟
من الان واقعاً به یه دوست نیاز دارم.
من اصلاً نمیدونم واقعاً کی هستی.
No comments yet. Be the first to leave one.