Parenthood

Parenthood

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 2

Información d'a versión

Parenthood 2010 S02E22 Hard Times Come Again No More 720p BluRay DD5 1 H 264-BTN
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 22 Parenthood.2010 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-23
Descargas: 16
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

من اسپایدر رو استخدام کردم.

ببین، به ادی گفتی؟ ادی رئیس دپارتمان طراحیه.

آقای کرفت. مدیر هنری.

خوشش اومد. ما تو بخش نمایشنامه‌خوانی هستیم.

جاسمین، چرا دیدگاهت رو برای ده سال آینده زندگی زناشوییت نمی‌گی؟

دارم به خریدن یه خونه فکر می‌کنم.

به این امید که جاسمین بخواد بیاد با من توش زندگی کنه.

۱۶ سالشه. رابطه جنسی داره.

کاریش نمی‌تونم بکنم.

وقتی دارن تو رو از خودشون دور می‌کنن،

وقتی دارن بهت میگن که خودشون بهتر می‌دونن،

اون موقع‌ست که باید کنارشون باشی.

حالا، می‌ترسم دیگه خیلی دیر شده باشه.

الو؟

سلام بابا، دوباره منم.

اون هنوز تو عمله. ما واقعاً چیزی نمی‌دونیم، ولی...

خب، هر وقت اینو شنیدی بهم زنگ بزن. خداحافظ.

هی، اینا رو برات آوردیم.

هی. هی.

بفرمایید. ممنون.

اگه می‌تونی باید یه چیزی بخوری.

می‌دونم این بخش سختشه. این انتظار کشیدن و ندونستن اینکه چی قراره بشه.

فقط مثبت فکر کن. اون خوب میشه. دختر قویه.

ممنون.

اوهوم.

ایول، تو بحران خیلی خوبه.

اون عالیه.

هدی خیلی فرق کرده.

فرق کرده یعنی چی؟

فقط بزرگ شده. خوشگله.

اوه، ممنون که اومدین.

هی.

چطوری؟ ممنون که اومدی.

من می‌خوام غذا بخورم.

باشه، ببینیم اینجا چی دارن.

نه بابا، تو گفتی می‌تونیم بریم پنکیک بخوریم.

و حالا من یک ساعت و نیمه اینجام.

ببین اینو. و من می‌خوام برم.

یه دنیش بگیر. نه، من دنیش نمی‌خوام.

مکس، آروم باش.

این یکی از اون وقتهاییه که باید صبور باشی، باشه؟

ما اینجا برای امبر و درو هستیم.

نه. تو گفتی امبر نمی‌میره، درسته؟

پس اگه امبر نمی‌میره، پس...

حتی اگه قرار بود بمیره، ما که دکتر نیستیم. نمی‌تونیم کاری برای کمک کردن بکنیم.

مکس، ما در مورد این حرف زدیم.

الان اینجا نشستن هیچ کمکی نمی‌کنه.

این یکی از اون چیزاییه که در موردش حرف زدیم.

معنی خانواده بودن همینه. من گرسنه‌ام.

ما باید حامی همدیگه باشیم.

الان ما اینجا برای امبر هستیم.

نه بابا، امبر الان برام مهم نیست!

من گرسنه‌ام و الان می‌خوام غذا بخورم!

هی مکس! بشین، باشه؟

یه لعنتی شیرینی دانمارکی بگیر، باشه؟

خفه شو، پدربزرگ!

مکس. به من نگو خفه شو.

خیلی متاسفم. بیا استراحت کنیم.

بابا، من غذا می‌خوام.

بهش فرصت بده باشه؟ ن... خواهش می‌کنم منو نزن.

بس کن مکس. بس کن.

برو بیرون.

خانم براورمن.

اون یه دختر خیلی خیلی خوش‌شانسیه.

یه آسیب کوچک به طحالش وارد شده.

هیچ آسیب داخلی نداره. یه دنده‌ش شکسته و مچ دستش ترک خورده.

باشه. می‌تونیم ببینیمش؟

بهش آرامبخش زدن. هوشیار نیست.

برام مهم نیست.

بله. بفرمایید تو.

حالش خوبه. حالش خوبه.

سلام عزیزم. سلام عزیزم.

ما اینجاییم عزیزم.

تو حالت خوبه.

عزیزم.

عزیزم. مامانم.

مامان و درو هستیم. تو حالت خوبه.

فقط سعی کن زیاد نفس عمیق نکشی، باشه؟

چی؟

عزیزم، تصادف کردی ولی حالت خوبه.

چی شده؟ فقط خیلی آروم نفس بکش.

کاملاً خوب. کاملاً حالت خوب میشه.

دوستت هم کاملاً خوبه.

درد می‌کنه.

آره. چشمم.

باید پرستار رو صدا کنی.

عزیزم، یه چیزی برات می‌گیریم برای درد.

ولی همه چی خوبه. می‌فهمی؟

چطور... تو یه دختر خوش‌شانسی عزیزم. تو یه دختر خوش‌شانسی.

برات وقت گرفتم.

ببخشید؟ برای چی؟

دکتر زنان.

باشه. تو رابطه جنسی داری.

می‌دونی که باید معاینه بشی.

به تست پاپ اسمیر احتیاج داری.

باید بری... آره.

قرص ضد بارداری. باید از نظر یه چیزایی معاینه بشی.

بس کن مامان. همین الان بس کن.

فقط... انجامش میدم ولی من...

فقط دارم می‌گم. لازم نیست الان در موردش حرف بزنیم.

دوستش دارم، جوئل.

بعداً باهات حرف می‌زنم.

بای. بای.

خوشحال شدم دیدمت. منم همینطور.

بای.

هی، جاسمین.

ممنون که با خانواده‌ام اینجایی.

اوه، البته. من خانواده‌تو دوست دارم.

ببین، من... یه خونه خریدم.

تبریک می‌گم. نه، نه. برای تو.

برای من؟

من خونه قایقی رو فروختم و موتورمو فروختم.

و من و جوئل خیلی روش کار کردیم.

و فکر می‌کنم خیلی قشنگ از آب دربیاد.

کراسبی، با پول نمی‌تونی از زیر بار کاری که کردی شونه خالی کنی.

نه، من سعی نمی‌کنم با پول از زیر بار چیزی در برم.

من دارم سعی می‌کنم رویای تو رو بهت بدم.

فقط بذار برم.

اصلاً نمی‌خواستم بهت بگم.

خصوصاً نه اینجا تو پارکینگ یه بیمارستان.

اما، می‌دونی تو رو داخل دیدم و فقط حس کردم...

نمی‌دونم.

فقط، می‌شه فقط... می‌شه بیای نگاش کنی؟

می‌شه بیای یه نگاهی بندازی؟

ما از نقاشی تو به عنوان نقشه اصلی استفاده کردیم.

و فکر می‌کنم کارمون خوب پیش می‌ره.

داریم بهش می‌رسیم.

منظورم اینه که هنوز به اون گنج نرسیدیم.

و تو هنوز بخشی ازش نیستی، اما می‌دونی، فکر می‌کنم این یه شروعیه.

نمی‌دونم.

باشه، هی کافیه.

ببین مکس، من می‌خوام...

باهات در مورد چیزی که قبلاً تو بیمارستان اتفاق افتاد، حرف بزنم.

دارم غذا می‌خورم.

مسئله اینه مکس، ما بخشی از یه خانواده‌ایم.

و اگه برای کسی تو خانواده اتفاقی بیفته...

مثل اتفاقی که برای امبر افتاد، ما می‌خوایم کنارشون باشیم.

مهم نیست چقدر گرسنه‌ایم یا چقدر خسته‌ایم، ما می‌خوایم...

کنار اون آدمی که مشکل داره، باشیم.

می‌دونی، خانواده مهمترین چیز تو زندگی ماست.

اوم.

پس، فکر می‌کنم به خاطر بعضی چیزایی که گفتی...

خوب می‌شه اگه از عمه سارا معذرت‌خواهی کنی.

من کار اشتباهی نکردم.

تو به من قول دادی که می‌تونیم بریم پنکیک بخوریم و بعدش هی منو منتظر نگه داشتی.

مکس، تا حالا کلمه همدلی رو شنیدی؟ می‌دونی یعنی چی؟

باشه، خب، یعنی اینکه ما به احساسات بقیه فکر می‌کنیم...

وقتی کاری انجام می‌دیم. نه فقط احساسات خودمون.

و این چیزیه که تو به خاطر سندرم آسپرگرت باهاش مشکل داری.

پس تو کار اشتباهی نمی‌کنی.

من فقط می‌خوام کمکت کنم همدلی رو یاد بگیری.

و به خاطر همینه که فکر می‌کنم فکر خوبیه که معذرت‌خواهی کنی...

از عمه سارا به خاطر اینکه گفتی امبر برات مهم نیست.

می‌تونم خامه بیشتر داشته باشم؟

آره.

باشه. ممکنه مجبور بشم اول این جلسه رو از دست بدم.

اگه اینطور شد، لطفاً یادداشت‌های کامل بردار.

آره، من هرچه زودتر خودمو می‌رسونم. من فقط...

من تو بیمارستانم. اوه خدایا، کمکم کن!

باشه. ممنون.

جولیا؟ سلام.

مامان سیدنی. آره.

من پارسال معلم سیدنی بودم.

وای خدای من. خانم وو.

می‌تونین گریس صدام کنین.

سلام. تو بارداری.

اوه، واقعاً؟ اوه خدایا، جولیا، این بچه باید الان از من بیاد بیرون!

باشه، ما تو رو می‌بریم.

به کمکت نیاز دارم.

ما تو رو می‌رسونیم به پرستار، باشه؟

باشه. می‌دونم شوهر لعنتیم تو دادگاهه و هیچ موبایلی اونجا ممنوعه.

ازش متنفرم. می‌دونی فقط نمی‌دونم چرا باهاش ازدواج کردم. از وکیل‌ها متنفرم.

ببخشید، ایشون داره زایمان می‌کنه.

باشه، دکترتون کیه؟ نمی‌دونم!

باشه، ما یه ویلچر نیاز داریم. گریس، نفس بکش.

نفس بکش. این اولین بچه شماست؟

اوه آره. کاملاً تنهایی، می‌دونی.

همه خانواده‌ام تو شرقن چون این دو هفته زودتر از موعده.

قرار نبود این اتفاق بیفته.

وای. خب، عالی از پسش برمیای.

باهام بمون.

چی؟ باید بریم.

خواهش می‌کنم.

باشه. من کارای پذیرشت رو انجام می‌دم، باشه؟

اوه، دوستت دارم. تو فوق‌العاده‌ای.

تو فقط... تو این بچه رو از من در میاری، درسته؟

خب، من شخصاً نه، اما آره. باشه.

هی، آدام.

باید باهات حرف بزنم.

رفیق، خیلی درب و داغونی مرد. چی شده؟

آره، من دیشب تمام شب تو بیمارستان بودم.

ببین. همه چیز خوبه؟

آره، همه چیز خوب می‌شه.

من تازه فهمیدم که تو ادی رو اخراج کردی.

و اسپایدر رو رئیس تیم طراحی کردی.

آره، همین کارو کردم.

ببین رفیق، اسپایدر... اسپایدر یه نابغه‌ست.

اون آینده این شرکته، باشه؟

نمی‌فهمم چرا در مورد این با من مشورت نکردی.

ادی شش ساله که اینجا کار می‌کنه. اون دو تا بچه داره.

More Farsi Persian subtitles for Parenthood

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left