As primeras 200 linias.
این برنامه حاوی زبان تند و صحنههایی است که ممکن است برای بینندگان ناراحتکننده باشد
تلفن زنگ میزند
هی، رونا، خبری هست؟
خب، اگه برای آخر هفته برنامهای داری، کنسلشون کن
مالون همین الان تو دادگاه تجدیدنظر پیروز شد
وکیل دادگستری کل میخواد پرونده کیلمویر رو دوباره باز کنه. باشه
تموم شد، توماس
تموم شد
خب، بیا، اول چی کار میخوای بکنی؟ یه لیوان آبجو؟
نه، من... فقط میخوام برم خونه
توماس مالون
در سال ۱۹۹۴ به جرم قتل لیزی کیلمویر محکوم شده بود، امروز صبح آزاد شد
بعد از اینکه تو دادگاه عالی ادینبورگ تبرئه شد
برای اونایی که نمیدونن
لیزی کیلمویر، خفه شده بود
و جسدش داخل کوره خشککنی تو آنست پیدا شد
توماس مالون به قتل اعتراف کرده بود و به حبس ابد محکوم شد
CCRC مدارک جدیدی رو ارائه داده که اون زمان نادیده گرفته شده بود
زمان دادگاه اولیه
دیانای ثانویه از صحنه جرم همیشه به مظنون دومی اشاره میکرد
ولی اون زمان آزمایش نشده بود
اشاره کمیسیون بازبینی کاملاً واضحه...
اونا فکر میکنن این مدرک عمداً پنهان شده بود
شک دارم. من درو مککال رو، که افسر ارشد تحقیقات بود، خیلی وقته میشناسم...
کار اون نیست. خب، هر اتفاقی که افتاده
اتهامات رد شد، دادگاه باطله
و این چهره اداره پلیس رو زیاد خوب نشون نمیده
همین الان خبر رسید - مالون حدود ۱۵ دقیقه پیش تو سومبرگ پیاده شد
میخوام همه هر کاری رو که دارن انجام میدن، ول کنن
پرونده لیزی کیلمویر در اولویته
میخوام ببینیم میتونیم یه آرامشی به خانواده بدیم
بیلی، همه پروندههایی رو که داریم، پیدا کن
در مورد پرونده لیزی کیلمویر
تاش، با CCRC تماس بگیر
چون باید هر چی که دارن رو ببینیم...
هم مدرک، هم غیرمدرک، اظهارات جدید، هر چی. حتماً
و وقتی اون اظهارات جدید رو گرفتیم
میخوام همه روشون کار کنن
چون یه مظنون دوم اون بیرونه
یه جایی
سندی
میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟
تو لیزی کیلمویر رو میشناختی، نه؟
من باهاش تو مدرسه بودم
هنوزم با خواهر دوقلوش، کیت، دوست هستم
مشکلی نیست. من نگفتم هست
موسیقی سنتی پخش میشود. حالت خوبه، سالی؟
خوبم، آلن. باشه، باشه، فقط دارم میپرسم
تو سه بار تو ماشین ازم پرسیدی
فقط بیخیال شو
پس بلیتها رو گرفتی، جو؟
اوه، به خاطر خدا، آلن، تو حواسپرتیت مثل یه پشه ست
باید بهش نگاه کنی
ببخشید، جو، بلیتها؟
مشکلی نیست، دارم. چقدر بهت بدهکارم؟
اوه، ممنون. بیا، اینو باز میکنی؟
زود شروع کردید، پس؟ آره
باشه
چوبپنبه میپرد
مطمئنی نمیخوای؟ نه، نه، خوبم
راستش، فقط میخواستم در مورد پرونده کیلمویر یه صحبتی داشته باشیم
مشکلی نیست، جیمی
فقط داری کارتو انجام میدی. این دیانای ناشناس از یه تار موییه
که روی شالی دور گردن لیزی پیدا شد و فکر میکردیم آلت قتله
پس چرا اون موقع آزمایشش نکردم؟ سؤال بعدیت همینه، مگه نه؟
آره. خب، فکر نمیکردم دیانای کافی ازش به دست بیاد
و خب، مرد خودت رو داشتی، پس چرا قضیه رو پیچیده کنی؟
نه، دقیقاً نه
ریسک خراب کردن مدارک احتمالی رو داشتیم، ارزشش رو نداشت
بهتر بود صبر کنیم تا تکنیکها به اندازه کافی پیشرفت کنن تا یه پروفایل درست بگیریم
وکیل مدافع از وجودش مطلع شده بود
نادیدهاش گرفتن. من اینو به CCRC توضیح دادم
کیت! کیت!
سلام. سلام، مالی. سلام
از مهمونی خوش میگذره؟
دقیقاً که گلاستونبری نیست، هست؟
خب، حداقل بارون نمیاد
میتونم خصوصی یه کلمه باهاتون حرف بزنم؟ از رادیو شنیدیم که
مالون آزاد شد. کیت، متاسفم
چیزی برای متاسف بودن نداری. ما پرونده رو دوباره باز میکنیم
از اونجایی که شما تنها خانواده باقیمانده لیزی هستید
با شما در تماس خواهیم بود. فقط میخواستم اینو از من بشنوید
باشه. راستی، حالت چطوره؟
از وقتی تو و جنی از هم جدا شدید، زیاد ندیدمت
خوبم. آره
باید اعتراف کنم که دلتنگ بچههام هستم، ولی
به صلاح همه بود
میتونم براتون یه نوشیدنی بیارم؟
یکی میخورم. بله؟ کوک میخوای؟ ودکا؟
نه، دختر، یه کوک
خب، من تموم کردم. یکی دیگه میخوام. تو میای؟
ام... آره، باشه. نوشیدنی میخوای؟
آره، حتماً. خوبه
اصلاً چرا اولش دنبال مالون رفتی؟ مثل بچه گریه میکرد
تو مراسم خاکسپاری لیزی. عجیب بود. خودش عجیب بود
واسه همین پرس و جو کردم
معلوم شد اون روی لیزی وسواس داشت
بعد یه شاهد پیدا شد که اون رو تو کشتی آنست نشون میداد
روزی که لیزی ناپدید شد
پس ما خونش رو گشتیم
روی کفشهاش ستارهای پیدا شد. موموشی ادیموندسون فقط
تو آنست رشد میکنه. گیرش انداختیم. کار تموم شده بود، اعتراف کرد
همه تعریف کردن. آره، خب، مردم همینن دیگه.
دروغ پشت دروغ.
پرونده قوی بود. تنها کاری که دادگاه کرده، اینه که محکومیتش رو
زیر سوال برده. هیچکس نگفت بیگناهه.
اون این کارو کرد، جیمی.
به قبر زنم قسم میخورم.
موسیقی کانتری پخش میشود
سالی!
اینا فیلمهای بازرسی، عکسهای صحنه جرم، اظهارات شهود.
و این فقط یه جعبهست.
دهها از اینا اون پایینه، کلی چیزای استفاده نشده.
کار کردن با درو مککال چطور بود؟ آره، مرد خوبیه.
وقتی زنش مرد بازنشستگی زودرس گرفت.
حالا فقط اون و سالی هستن.
نوار: مصاحبه با توماس مالون، شروع ساعت ۹:۱۵ شب، برگزار شده توسط
بازرس مککال و گروهبان داناوان.
باشه، توماس. این آخرین فرصتته.
باید دروغ گفتن رو تموم کنی.
باید حقیقت رو به خاطر خانواده کیلمیور بگی.
میفهمی؟ ما یه شاهد داریم که تو رو، توماس، تو کشتی دید.
بنی ری. یا بنی داره دروغ میگه؟
همه دروغگو هستن جز تو؟
شنیدم یه کم سر کار میذاشت.
مسخرهات میکرد؟ این اتفاق افتاد؟
حق داشتی عصبانی بشی. هیچکس سرزنشت نمیکرد.
اگه اعتراف کنی، توماس، مجازاتت کمتر میشه. به من اعتماد کن.
هی میگی این کار رو نکردی و کلید رو دور میاندازن.
داری گوش میکنی، پسر؟ تو تو زندان میمیری.
هقهق.
و مادرت، به اون فکر کن. این کار با اون چیکار میکنه؟
سلامتیش زیاد خوب نیست، نه؟
یه پرونده دادگاه طولانی و فرسایشی کارش رو تموم میکنه.
نه، نه، نه، نه، نه، نه.
جهت ثبت در پرونده، آقای مالون سرش رو تکون میده و گریه میکنه.
مصاحبه ساعت ۱۰:۴۵ شب متوقف شد. هقهق.
مصاحبه ساعت ۱۱:۲۳ شب از سر گرفته شد.
حالا، توماس، بیا این رو روشن کنیم.
لیزی کیلمیور رو تو کشتی؟
لیزی کیلمیور رو تو کشتی؟
آره، کردم. آره، کردم.
کردی؟ چیکار کردی؟
آره، من لیزی کیلمیور رو کشتم.
چطور این کار رو کردی؟
خفهاش کردم.
چرا؟ چرا؟ چون... چون با آدمای دیگه بیرون میرفت، درسته؟
و نه با من.
چون با آدمای دیگه بیرون میرفت و نه با من!
هنوز اینجا چیکار میکنی؟
میتونی بری. انتظار ندارم تمام شب رو اینجا بمونی. من خوبم، ممنون.
فکر کردم تو جشنوارهای. هیجان تلاش برای
ادرار کردن در حالی که بالای یه توالت شیمیایی وایسادی.
دیگه مثل قبل جذاب نیست.
حتماً.
خبری از انتقالیات نشد؟ انگار یه کم داره طول میکشه.
من... من یه پیشنهاد کار تو ادینبورگ گرفتم. هنوز تصمیم نگرفتم
چی کار کنم.
میدونی که من نمیخوام بری، درسته؟
یعنی، اگه دست من بود، یه ردیاب بهت وصل میکردم تا نتونی بری.
اگه خواستی حرف بزنی، من هستم.
سلام، گیل کالاهان هستم، از "زندگی بعد از تجدید نظر".
لطفاً پیامتون رو بذارید... آه، بگو دیگه!
و من با شما تماس میگیرم. خیلی ممنون، خداحافظ. گیل.
گیل، منم. ناله میکند.
من... من... باید باهات حرف بزنم.
نباید هیچوقت برمیگشتم اینجا.
نمیتونم... فقط نتونستم این کار رو بکنم.
نمیتونم این کار رو بکنم. نمیتونم.
هقهق میکند.
صدای بوق تلفن. گیل.
زیر لب غرغر میکند.
تلفن همراه زنگ میزند.
سلام، درو. سلام، جو، سالی اونجاست؟
قرار بود باهاش صبحونه بخورم.
و به موبایلش جواب نمیده. اِم، نمیدونم.
الان میرم نگاه کنم.
اون اینجا نیست، درو. شاید خونه آلانه. قبلاً بهش زنگ زدم.
ما یه مشکل داریم.
درو مککال زنگ زد. دخترش انگار گمشده. همخونهاش
میگه دیشب از جشنواره نیومده خونه.
سر کارش تو کرونیکل هم حاضر نشده، و دوستپسرش
میگه پیش اون نمونده.
اِیانداِی رو چک کن و ببین تصادفی کرده یا نه، و امیدوارم که حالش
خوب باشه. اما باهاش به عنوان یه فرد آسیبپذیر برخورد کن.
و ببین میتونی تلفنش رو ردیابی کنی. باشه.
واقعاً نمیبینم این مکان خیلی تو ایربیانبی گل کنه، میبینی؟
احتمالاً باید بدونی که ما قراره پرونده لیزی کیلمیور رو دوباره باز کنیم.
پرونده، برای همین میخواستم ببینم دوست داری با ما حرف بزنی؟
دربارهاش. آره، خب، آخرین باری که این کار رو کردم
خیلی خوب برام تموم نشد.
نمیخوای مردی رو پیدا کنی که لیزی رو کشت؟
میدونی
من دیروز از اون زندان بیرون اومدم.
با هیچی.
و بهترین قسمت زندگیم رفته.
اگه گناهکار بودم، یه کمکهزینه آزادی میگرفتم به مبلغ
۷۸ پوند.
که میشه حدود... سه پوند در سال.
اما من بیگناه بودم.
No comments yet. Be the first to leave one.