As primeras 200 linias.
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
ترجمه شده توسط دانیال افشار
دیشب داشتم اون برنامه تلویزیونیه رو میدیدم.
- یارو یه میلیون دلار برد. - چجوری؟
هیچی، سر سوالهای اطلاعات عمومی.
شاید بد نباشه تو هم امتحان کنی، دانشگاه مانشگاه هم که رفتی.
وقتی پیر شده باشی که یه میلیون دلار دیگه به دردت نمیخوره.
هی، فن.
تو یه میلیون دلار داشتی چیکار میکردی؟
یه استخر عمومی میزدم.
قهوه؟
تو که درکل خوابت نمیبره.
از وقت ملاقات با دکتر خبری نشد؟
هنوز نه، سلیم.
همین روزها یه خبری ازش میاد، خیالت جمع باشه.
ببینیم.
من همیشه دمِ یه پنجره سیگار میکشیدم...
سلام صبحی اینو دمِ در من جا گذاشته بود.
چی هست؟
وقت دکتر روانشناس.
فردا میتونم زودتر برم؟
- چه ساعتی؟ - یک و نیم بعد از ظهر.
- چرا؟ - وقت دکتر دارم.
- البته که میتونی بری. - مرسی.
میخوای ببینم دوستی چیزی داره با خودش بیاره؟
میتونیم چهارتایی بریم سر قرار.
- نه. - مطمئنی؟
فکر کنم از قراری که از قبلش طرف رو نمیشناسم متنفر باشم.
تو هیچی در موردش نمیدونی دیگه، درسته؟
هیچی.
کجا میبردت؟
قرار بدون آشنایی قبلیه دیگه، واسه همین سر یه جای مشخص توافق کردیم.
میریم یه رستوران مکزیکی.
اگه همه چی خوب پیش بره، در نهایت اصلاً میریم با هم زندگی کنیم.
بعد میتونیم اجاره رو تقسیم کنیم.
مامانت رو کجا میذاری؟
نمیدونم، فکر کنم یه تخت اضافه بگیرم و بذارمش یه جایی.
تو تخت اضافه داری؟
نه، فقط یه تخت یه نفره دارم.
الو؟
تخت یه نفره داشتن خیلی اشتباهه.
براساس قانون جاذبه.
چون احتمالِ داشتن یک همراه رو جذب نمیکنه.
حتی اگه تنها میخوابی، باید تو تخت دو نفره بخوابی.
تخت دو نفره تو اتاق خوابم جا نمیشه.
خب پس، من این فصله رو تموم میکنم و بعدش هم میخوابم.
- شببخیر دنیا. - شببخیر جوانا.
واسه دکتر آنتونی نوبت گرفته بودم.
اسمتون؟
نوبت به اسم خودم نیست.
به اسم سلیم دبیریه.
ایشون براتون نوبت گرفتن؟
نه.
کارت نوبتدهی دارین؟
ولی این نوبت فقط برای خودِ شخصِ آقای دبیریه.
میدونم ولی اون نتونست بیاد، واسه همین نوبتش رو داد به من.
فکر نکنم امکانش باشه.
چرا؟
خب، اگه یکی نتونه سروقت بیاد،
باید زنگ بزنه و کنسلاش کنه.
بعد ما نوبتش رو میدیم به یک بیمار دیگه.
من یه بیمار دیگهام.
بله، متوجهم. ولی دکتر آنتونی بیمارهای دیگهای هم دارن که
در صورت کنسلی نوبت به اونا داده میشه.
یه لحظه اجازه بدین.
راستش رو بخواین، کار ما معمولاً اینجوری پیش نمیره.
بلیت سینما نیست که اگه به اکران سه و ربع نمیرسیدی
بلیت رو بدی به دوستت.
وقتی از دکتر نوبت میگیری قضیه این شکلی نیست.
و سلیم هم به خوبی در جریان این مساله هست.
من اومدم یه چیزی بگیرم ازتون که کمک کنه بخوابم.
خیلهخب...
شما توی فریمانت زندگی میکنین؟
و افغانستانی هم هستین؟
بله، هستم.
با ویزای مهاجرتی ویژه؟
بله، من تو افغانستان مترجم بودم.
خب...کار ما اینجوری پیش میره که...
ما یه تعداد نوبت مشخص داریم برای...
اونایی که بیمه نیستن، یا اونایی که هزینهشون رو بیمه میده.
یعنی به شکل کلی برای مشتریهامون.
بعد جدا از اونها، چند تا وقت خالی داریم برای ویزیتهای رایگان.
اون نوبتها خیلی به صرفهاند،
برای همین باید براساس ضوابط عمل کنیم،
که مطمئن باشیم در حق کسی اجحاف نمیشه.
بنابراین افرادی که منتظر بودند،
یا کسانی که اسمشون توی سیستم ثبت شده،
- میتونن... - من الان اینجام.
بله، اینو که متوجهم...
بله متوجهم شما الان اینجایین، ولی ضوابط خاصی وجود داره
که باید ازشون پیروی کنیم تا سیستم کار کنه.
من نمیرم.
باشه.
خب...
پس اول باید یه سری اطلاعات کلی ازت بپرسم.
اسم؟
دنیا مسعودی.
تاریخ و محل تولد؟
سیزده ژوئن 1996.
کابل، افغانستان.
و چند وقته در ایالات متحده هستین؟
هشت ماه.
و مترجم که بودین برای دولت کار میکردین،
یا برای یک نهاد خصوصی؟
برای ارتش ایالات متحده.
چه مدت اینکارو میکردین؟
من فقط قرص خواب میخوام.
- وضعیت سلامتت عمومیات چطوره؟ - خوبه.
کابوس میبینی؟
نه خیلی.
نمیتونم درست بخوابم.
وقتی میری بخوابی خیلی فکر میاد تو سرت؟
باید بری کفبین منو ببینی.
اصلاً هم لیست انتظار نداره.
بهتر از هر روانشناسی آدم رو بررسی میکنه و میفهمه.
میدونی چی بهم گفت؟
گفت به این خاطر بیش از حد غذا میخورم
که نمیخوام مثل مامانم بشم، که خیلی لاغره.
اگه این روانشناسی محض نیست،
دیگه نمیدونم چیه.
تازه میتونه کارمات رو هم پاک کنه.
من میرم یه قهوهای بگیرم.
به نظرم فضای کاری که توش خوش بگذره، خیلی ضروریه.
من عاشق اینم که واسه کار بیام اینجا.
میدونی...
پدرم سالها پیش این کارخونه رو باز کرد.
و وقتی خیلی کوچولو بودم منم باهاش میاومدم اینجا.
ولی بعد دیگه نیاوردم.
چون همهاش داشتم تمومِ کوکیها رو میخوردم.
من عاشق این کوکیهام.
انقدر خوردم...
خیلی حال میداد.
خیلهخب، بعداً میبینمت.
بفرمائین، بشینین.
خب، ببینیم اینجا چی داریم.
یه کم از وضعیت افغانستان پیش از اومدنت به اینجا بگو.
مثلاً بگو با پدر و مادرت زندگی میکردی؟
عکسی داری از خونوادهات که بتونی نشونم بدی؟
توی آمریکا قوم و خویشی نداری؟
نه.
همهشون افغانستاناند؟
مطمئنم خیلی دلت براشون تنگ شده.
خانوادهات هیچوقت تهدید شدن؟
بهشون گفتن اگه من برنگردم میرن سراغ داداش کوچولوم.
آسیبی به خونوادهات وارد کردن؟
منظورم آسیب فیزیکیه؟
نه.
وقتی اونجا بودی خانوادهات از کاری که داشتی میکردی ناراضی بودن؟
من اون کارو فقط واسه پولش میکردم و ویزایی که بتونم باهاش بیام اینجا.
دلیل دیگهای نداشت.
عذاب وجدان داری؟
اینجا چجوریه برات؟
آمریکا اون چیزی بود که فکر میکردی باشه؟
در مورد اینکه چجوریه فکر نمیکردم.
اصلاً در مورد آمریکا فکری نکردم.
فقط میخواستم از اونجا بزنم بیرون.
حاضر بودم برم به...
آلمان، فرانسه، انگلستان...
ال سالوادور، یا اصلاً هرجایی.
خیلی زنهای زیادی نبودن که مثل تو کار ترجمه انجام بدن،
از این لحاظ یه جورایی پیشگامی.
پس خانوادهات باید به همچین چیزی افتخار کنن.
من رفتم، ولی اونا هنوز همونجان.
مجبورن حرفهای مردمی رو گوش کنن
که بهشون میگن دختری که بزرگ کردن خائن بوده.
به نظرت تو خائن بودی؟
من خیلی وقت رو فکر کردن نمیذارم.
چرا؟
خیلی گرفتار زندگی اجتماعیام هستم.
میدونی مرگ موش چجوری کار میکنه؟
تازه موش خیلی هم کوچولوئه دیگه.
فکر کنم دیگه سر قرار رفتن بدون آشنایی قبلی رو تمومش کنم.
چرا؟
فایده نداره.
با کسی که آشنا نشدم.
هرکسی که بدرد تو نمیخوره.
تو به یک آدم ویژه نیاز داری.
دفعهی بعد که مثل کوکی طالعبینی جواب دادی میخورمت.
یه دفعه اینجوری شده دیگه.
نه بابا، همیشه همینجوری میشه.
آدم اذیت میشه.
باید همینجوری به آدم دیدن ادامه بدی.
یه یارویی هست، پسر دوست مامانمه.
تازگی طلاق گرفته و مامانم میخواد منو باهاش دوست کنه.
شاید رفتم.
تو توی ماموریتهای ارتش هم همراهیشون میکردی؟
نه، من توی پایگاههای ارتش آمریکا مترجم بودم.
واسه وقتهایی دستورالعمل میاومد برای سربازهای افغانی،
اینکه چجوری از اسلحه و تجهیزاتشون استفاده کنن.
تو جنگ و و درگیری هم زیاد به چشمت دیدی، دنیا؟
چند تا از پایگاههایی که باهاشون کار میکردم،
چندباری بهشون حمله شد...
و درگیریهایی که دیدم در همین حد بود.
چطوری از افغانستان رفتی؟
با یکی از پروازهای تخلیه.
بعد از اینکه طالبان برگشت.
ولی میدونم که خیلی خوششانسم.
از چه بابت؟
یکی از مترجمهایی که باهاش کار میکردم،
بلافاصله بعد از اینکه کار کردن برای ارتش آمریکا رو متوقف کرد،
No comments yet. Be the first to leave one.