As primeras 200 linias.
داداش کوچولو، دیرمون شده. زود باش
کجاست؟
میبینیش؟ آروم باش. گفت همینجا میآد
ببخشید، فکر کنم یه چیزی رو لباستونه
جلوتر نیا، خواهش میکنم
متأسفانه قرارت به جای اینجا، سر از میدون گاوبازی درآورد
اون دیگه برنمیگرده
پاکت رو بده، مگر اینکه بخوای به سرنوشت خواهرت دچار شی
لازم نبود بکشیش. نه
ولی باید اجازه داشته باشم از کارم یکم لذت ببرم
این ثمرهی کل زندگی منه
و ما مطمئن میشیم که زحماتت هدر نره
بیچاره. آدم فوقالعادهای بود
از همهی ما باهوشتر بود
و اونوقت میبینی مثل سگ بهش شلیک کردن
جیمی، میتونم بهت اعتماد کنم؟
خاندان تسیگر جای هیچ شک و شبههای نداره، باندل
بیخیال، خودت که میدونی
چی میشه اگه مرگ جری و رونی به هم ربط داشته باشه؟
به کارشون تو وزارت امور خارجه؟
اگه متوجه چیز غیرعادیای اونجا شده باشن چی؟
نمیدونم چی فکر کنم
اولش فکر کردم لیدی کوت یه ربطی به مرگ جری داره، اما
بعید میدونم به مرگ رونی ربطی داشته باشه
و جیمی، گوش کن
آخرین حرف رونی این بود که باید بهت بگم «هفت دیالز»
هفتِ چی؟ ببخشید؟
دیالز
درسته
و من باید از این چی بفهمم؟ نمیدونم
ولی این چیزیه که اون گفت: «به جیمی تسیگر بگو، هفت دیالز.»
آدم فکر میکنه آخرین حرفهای یه نفر وقت مرگ باید یکم واضحتر باشه
و چرا من؟
اینطوری نبود که صمیمیترین رفیقش باشم
آره، داشتم به همین فکر میکردم
واقعاً تو این قضیه غرق شدی، نه؟
خبر خاصی برای لورین، خواهر جری داری؟
مامان گفت برای دادن خبر با خونوادهاش تماس گرفتی
آره، گرفتم
کار چندان خوشایندی نبود
ولی دختر جذابیه. افتخار میکنم که با هم خیلی خوب کنار اومدیم
چرا میپرسی؟
نامهای پیدا کردم که جری قبل از مرگش داشت برای لورین مینوشت
ولی آدرسی روش نبود
که اینطور
نظرت چیه یه قرار ملاقات ردیف کنم؟ هر سه نفرمون
تو اتاقهای من
بدم نمیآد به یه بهانهای دوباره ببینمش
جیمی، تو اصلاحناپذیری
ترجیح میدم بگی «یه رمانتیکِ درمونده»
تو این جستجوها مواظب خودت هستی دیگه، نه باندل؟
نباید بذاری نشونهت بگیرن
یا منو
بگذریم
خب حالا
به نظرت اون مردی که از بین درختا بهمون زل زده کیه؟
باز هم همون
میشناسیش؟ همش داشت دید میزد و تو دفترچهاش یادداشت میکرد
آره، وقتی با رونی رفتیم سراغ لیدی کوت، اونم دنبالمون بود
بعدش دیدم که داره به اسکاتلندیارد زنگ میزنه
یا شاید یکی از خودشونه. یا یه خبرچینِ مجرم
به هر حال، قصد دارم بفهمم کیه
نمیذارم برای بار دوم قسر در بره
لورین رو فراموش نکن
هوم؟ اوه
هه
هوم
بخیر باشه خانم
اِ، خانم، شما نمیتونید برید اونجا
کاملاً در اشتباهید جناب افسر. دقیقاً هم میتونم
دیدی؟
خب، بله
باعث افتخاره
لیدی آیلین برنت
من میدونم کی هستم
اما تو دیگه کدوم احمقی هستی؟
و چرا داری منو تعقیب میکنی؟
بتل هستم. بازرس بتل
اجازه میدید با چیزی ازتون پذیرایی کنم؟
جین داری؟
بیشتر به چای فکر میکردم
برای چای خیلی زوده
چطور میتونم کمکتون کنم؟
میتونی بهم بگی چرا همین الان سعی کردی از دست من فرار کنی؟
عادت ندارم کسی تعقیبم کنه
اگه قرار به تعقیب باشه، ترجیح میدم خودم اونی باشم که این کارو میکنه
و چرا دفعهی آخر که با رونی دورو بودم، داشتی منو میپاییدی؟
اِ
همون دور و برها کاری داشتم
مربوط به تحقیقاتِ پروندهی مرگ آقای جرالد وید
آهان، که اینطور
چرا به اون قضیه علاقه داری؟
اوه، لیدی آیلین، من به خیلی چیزها علاقه دارم
خب، پس باید بدونی که تحقیقات کاملاً مسیر رو اشتباه رفته
جری نه نیازی به داروی خوابآور داشت و نه مصرف میکرد
و قطعاً هم خودکشی نکرده
بله، من... اظهارات شما رو یادداشت کردم
اِ، اون تو تخت شما مُرد، مگه نه؟
بله، همینطوره
بله. و شما همچنین همون کسی بودید
که جسد آقای رونالد دورو رو پیدا کردید
بعد از اینکه بهش شلیک شده بود؟
بله، من بودم
هوم
داری به شکلی اشاره میکنی که من تو مرگ اونها دست داشتم؟
من... فکر نمیکنم از اون کلمات استفاده کرده باشم، لیدی آیلین
علاقهی من صرفاً به حقیقتهاست
تعجب میکنید اگه بدونید حقایق چقدر میتونن گریزان باشن
بهم بگو... چرا هیچ حرفی از مرگ رونی تو روزنامهها نبوده؟
میدونی علتش چیه؟
اِ، بله
و اجازه داری دلیلش رو بگی؟
ممکنه خواسته باشم گزارش رو به تأخیر بندازن
تا بتونم به موقع تحقیقاتم رو انجام بدم
دنبال هیچ ارتباطی بین مرگ اونها گشتی؟
از کسی تو وزارت امور خارجه بازجویی کردی؟
یا از خونوادهی کوت؟
و از «هفت دیالز» چی میدونی؟
لیدی آیلین، حتماً آگاهید
که تو این دفتر، معمولاً من اون کسی هستم که سوال میپرسه؟
پس امیدوارم از این چرخشِ دلپذیرِ اوضاع لذت ببری
هفت دیالز؟
اگه بخوایم دقیق بگیم
این روزها جایی به اسم هفت دیالز وجود نداره
بیشترش تخریب و بازسازی شده
هنوز هم محلهی سطح پایینیه. چرا میپرسید؟
جری... تو نامهای که شب مرگش مینوشت، بهش اشاره کرده بود
میشه ببینمش؟
خیلی وقته اینو داری؟ چرا به بازجوها ندادیش؟
حس کردم خصوصیه. فکر نمیکردم تأثیری داشته باشه
آهان، میفهمم
اِ
این اشاره به، اِ، هفت دیالز
فکر میکنید منظورش به اون منطقه بوده
یا به کلوپِ توی خیابون هانستنتون؟
خیابون «هانستن»
نه، خیابون هانستنتون
نه، تلفظ درستش
بیخیال. منظورش به کدوم بود؟
منطقه یا کلوپ؟
معلوم نیست
اگه جای شما بودم از هر دوتاشون دوری میکردم. اشکالی نداره نامه پیش من بمونه؟
آره، اشکال داره
خیلی هم اشکال داره
جناب بازرس، لطفاً بد برداشت نکنید
این تنها چیزیه که ازش برام مونده
اون بهترینِ آدمها بود. بله، درک میکنم
لیدی آیلین، اگه اجازه بدید نصیحتتون کنم
میدونم چی میخوای بگی
باید برگردید خونه و همهی اینها رو بسپرید به حرفهایها
منظورت اینه که من یه آماتورم؟
شما دختر جوان باهوش و تیزبینی هستید، لیدی آیلین
اما اینها مسائل خطرناکی هستن
متوجه شدم. من احمق نیستم
نه، حتی یه لحظه هم همچین فکری نکردم
اما خواهش میکنم از وزارت امور خارجه و خونوادهی کوت دوری کنید
و همینطور هر چیزی که به هفت دیالز مربوط میشه
اینجا زمینِ خطرناکیه. متوجهید؟
اوم
دقیقاً قراره برعکسِ چیزی که نصیحتتون کردم عمل کنید، مگه نه؟
نمیدونم چرا باید همچین فکری کنی
هوم
نمیتونم بگم چقدر از دیدنت خوشحالم. واقعاً عالیه
خب، اوضاع چطوره؟ نمیدونم چطور خودتو نباختی
اول جریِ بیچاره و حالا هم رونیِ بختبرگشته
اینکه اونو تو اون حالِ در حال مرگ پیدا کردی
وحشتناک بود
اوم، آره. سعی میکنم بهش فکر نکنم
زندگی ادامه داره، مگه نه؟ هوم
رونی قبل از مرگش چیزی بهت نگفت؟
«هر چیزی» یه موضوع خیلی کلیه باندل
دربارهی جری؟
اون همه ساعتهای کوفتی؟
نه، نگفت
به سلامتیِ دوستایی که دیگه نیستن
این چیزیه که من میگم. هوم
هوم. از کلوپ «هفت دیالز» چی میدونی؟
هوم؟ چیِ کجا؟
هفت دیالز
تو خیابون هانستنتون. فکر نکنم بشناسمش
تظاهر نکن که نمیدونی از چی حرف میزنم
اونقدری میشناسمت که بفهمم فقط وقتی از بقیه میخوای حرفشون رو تکرار کنن
که به زمان بیشتری برای فکر کردن نیاز داری
واقعاً؟ اوهوم
لعنتی، باندل. چطور انقدر خوب منو میشناسی
ولی خودت برای من یه معمای کاملی؟
هفت دیالز. همه چیزو بهم بگو. من... چیز زیادی نیست
وگرنه این شام خیلی زود تموم میشه
حس میکنم یه جورایی تو تله افتادم
چیز زیادی برای گفتن نیست
الان دیگه واقعاً کسی اونجا نمیره
یه مدتی خیلی رو بورس بود ولی ای بابا
معلوم شد آدم از خوردن ماهی سرخکرده هم خسته میشه
پس یه کلوپِ شبانهست، درسته؟
آره، همینه
جمعیتش خیلی قروقاطیه
اِ، هنرمندها
از هر مدل
زنهای عجیبوغریب
به اضافهی یه مشت از آدمهای وزارت خارجهی خودمون و امثالهم
No comments yet. Be the first to leave one.