As primeras 200 linias.
«سِی لا وی» از دِ لا سول.
قراره داشته باشیم...
...چند تا تعطیلات توپ، داش! -بده به من، خودم ردیفش میکنم.
این چه گوهیه؟ میخوای بترسونیشون، کلهخر؟
بابا اونا منو میشناسن. خودم ردیفش میکنم.
جدی؟
دقیقاً مثل کاری که با اون راستاها کردی؟
لازم نیست داستانای قدیمی رو بیاری وسط که هیچکس یادش نیست.
بابا بیخیال، شاد باش!
مهم اینه که قراره بهمون خیلی خوش بگذره.
اوه، کفشام...
اوه، کفشام...
کفشام!
آها! سه روز دیگه، ما تو سانتو ریکو هستیم،
تو مناطق استوایی!
سانتو ریکو... تو چک کردی؟ «سوانتو ولیتکو»!
تو زولدِویا! -اه!
اون عوضیا قراره حالیشون بشه. -بذار خودم ردیفش کنم، تونی.
نه، متأسفم، امکانپذیر نیست.
فروش ویژه: سوانتو ولیتکو.
غیرقابل مذاکره.
فروش ویژه: سوانتو ولیتکو. فروش ویژه.
فکر میکنی میتونی اینطوری با ما بازی کنی؟
تو نمیدونی من کیام، مگه نه؟
من یه عوضی دیوونهام!
بذارش زمین، پدربزرگ رو.
بذارش.
بذارش.
همش کثیفه.
چرا پدربزرگ رو شکستی؟
حالت جا میاد!
*واسه رفقا ( HOMIES )*
*همهمون همینیم. استرس نداشته باش، بیخیال باش و سر تکون بده.*
رفقا ( HOMIES )
*همهمون همینیم. استرس نداشته باش، بیخیال باش و سر تکون بده.*
*از اون جور آدمایی که باید ازشون دوری کنی*
*بعضیهاشون طلا هستن و بعضیهاشون مفت نمیارزن*
*تو رفتارها، تو عادتها*
*از شمال تا جنوب جادهها رو گز کردم*
*صدا رو ببر بالا، من مراقب فِلو هستم*
*هی، شکستخوردهها!*
*واسه رفقا ( HOMIES )*
رفقا، تعطیلاتی برای مردای واقعی نیست.
لازم بود با اون زیرسیگاریِ آدمنما اینقدر دیوونهبازی دربیاری؟
داشتم مذاکره میکردم. -بابا خوزه،
لعنتی، باید کمی احترام بذارن.
میفهمن نباید با تیم رؤیایی دربیفتن. اعتبار خیابونیه، بابا!
آره، عالیه...
حالا با این گندکاریات، ما تابستون اینجا گیر افتادیم.
من برامون یه چیزی پیدا میکنم، و دو روز دیگه...
...ما داریم میریم به...
...به مناط... به مناطق استوایی با خ.و.ز.ه...
من رفتم، فردا میبینمت. -اوه، بابا بیا...
ناراحت نباش. همه چی ردیف میشه.
آره، گند میشه.
مرسی، من دیگه کات کردم.
هی، جوجو!
مثبت فکر کن. تو بخشی از تیم رؤیایی هستی، مگه نه؟
بس کن، تونی.
ایناهاش، گداگشنهها اومدن. چه خبر؟
خب؟
بلیتهاتون رو گرفتین؟
معلومه که گرفتیم. چی فکر کردی؟
دو روز دیگه راه میفتیم.
من میرم خونه.
خوزه! نگران نباش!
ردیفش میکنیم! میشنوی؟
این یه آدم بیعرضهست. گند زد.
اونا تو راهپله برنزه میشن. -نزدیک صندوق پستیا.
در حالی که ما با قایق پدالی مثل پادشاها خوش میگذرونیم.
اصلاً نمیدونم چرا دارم باهات حرف میزنم. برو با اون قایق پدالی مسخرهت.
من بیشتر اهل جتاسکیام.
...۱۲۰۰ سیسی.
من یه تاجرَم. کارای توریستی بیکلاس شما رو انجام نمیدم.
هی، رفیق! دو روز دیگه میبینمت...
...تو سانتو ریکو!
بیعرضه!
و خودتو بشور!
بوی زیرسیگاری میدی!
هو، کوتوله!
پسرخاله، از پروازت جا میمونی.
پروازی در کار نیست، جنی.
چی؟ نمیری؟
پس میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم. شاید روی آلبوم کار کنم.
کار روی آلبوم... و کل تابستون هیچ کاری نکنی؟
با تونیِ چرتوپرتگو.
بابا، پسرخاله. حتی اگه پرواز نکنم به آمریکای جنوبی،
...واقعاً فکر میکنی من اینجا میشینم و دست رو دست میذارم؟
چت شده؟ -تو سه ماهه اینجا افتادی!
خسته شدم از بس که تو رو اینجا میبینم...
...که یخچال رو غارت میکنی!
چه فامیل باشی چه نباشی، باید الان یه کار پیدا کنی!
کار... کاری وجود نداره. اگه بود، خودم میدونستم.
کاری وجود نداره؟
پدر دوست من، کلمنس، دنبال کسیه که کارای خردهریز انجام بده.
کلمنس... اون بلوند جذاب؟ دختر پولداره؟
آره.
با کسیه؟ -الان مهم نیست.
خب؟
آره... چقدر میده؟
زنگ میزنم بهش.
و ضایعم نکنی، باشه؟ -نگران نباش، داداش.
من از طرف فرلاتها هستم.
عزیزم، تو یه ببری.
یه ورزشکار تمامعیار.
حاضری؟ من باید برم، کار دارم.
کی میتونم ببینمت؟
والا نمیدونم. بهت زنگ میزنم، مسیج میدم...
ولی من باید برم مانوئلا. -لطفاً، فقط یه ربع دیگه.
که آرایش کنم.
کلیدا رو میذارم رو در. تو بندازشون تو صندوق پست.
و بوسم کو؟
فرید، سوغاتی چی میخوای؟
موی ک*ص سانتورینی؟
غلطه. اینجوری حرف زدن غلطه.
فعلاً بچهها! دمتون گرم!
عکس میفرستیم.
بریم، تاکسی!
سانتو ریکو!
آره، برو زیر گرمسیرا ایدز بگیر، ای پز دهنده لعنتی.
میدونی چیه؟ سانتو ریکو مزخرفه، برای آدمای حقیره.
مرد واقعی که تعطیلات نداره.
عوضیها!
کارگر!
منظورت چیه...
صندلی بیزینس کلاس ندارین؟! به رئیست بگو جزایر کایمن...
...تنها جایی نیست که من بتونم... بله، لیختناشتاین، دقیقا.
پس کارتو درست انجام بده، اگه میخوای باهام کار کنی.
بله، من پروندهتون رو رسیدگی میکنم.
بفرمایید.
ژوزه فرلات. -قاضی سانتیاپی.
دخترم بهم گفت...
که شما تو کارتون بهترین هستین.
میشه گفت... -در هر صورت، یه فوریت منتظرمه.
من یک هفته دیگه برمیگردم. این مدت برای شما کافیه که...
...تا سونا نروژی منو بسازید. -چی؟
یه سونا نروژی. سعی کن ناامیدم نکنی.
ناامیدتون نمیکنم.
آه، تیکیوینکی من.
الان یه کم گیج و منگه. بانمک نیست؟
حواست باشه موقع رفتن درها رو ببندی.
و از تیکیوینکیِ من حسابی مراقبت کن.
باشه.
برای محکمکاری.
اگه بلایی سر خونهم بیاد، یا اگه پای نفر سومی رو به میون بیاری...
زندگیتو تبدیل میکنم به یه جهنم قانونی.
خوش باشی! و میبینمت.
«استند کلیر» از آدام اف با همراهی ام.او.پی.
اسمت چیه؟
... تونی مرگز.
خوب گوش کن تونی.
من هیچوقت به کسی قرض نمیدم.
ولی چون پسرعموی منو میشناسی، یه استثنا قائل میشم.
یه هفته وقت داری. بهم نگاه کن.
یعنی هفت روز، نه بیشتر.
یه هفته؟ من امشب معامله رو میبندم. دو روز دیگه من تو سانتو ریکو هستم.
جتاسکی، لاتیناها، چیکاها.
زندگی تو به من ربطی نداره.
مواد رو تو سطل آشغال پیدا میکنی. تو یه کیسه زرد. ۱۰ پوند.
۱۰؟ ولی ما که گفتیم ۴!
خب، راست میگی.
۱۰ که از ۴ بهتره.
لعنتی، چه بوی گندی میده اینجا!
کیف زرد...
این زرده؟
اینهاش!
پیداش کردم!
بسته مواد.
سانتو ریکو!
باورت میشه رفیق؟
کمتر از ۸ ساعت دیگه، ما لب ساحلیم!
هی، داداش...
بویش رو حس نمیکنی؟ بوی داف میاد.
سانتوریکایی...
...داف!
فکر کردی کجایی؟ پشت خط زرد!
بی خیال بابا، ما که مشکلی نداریم. -ندیدیم، آروم باش.
جیبهاتونو خالی کنید، مردم رو منتظر نذارید.
کی؟ این؟
یا من؟
«وقتی باهات حرف میزنم، تو چشمام نگاه کن.»
میخوای اینجوری بازی کنی؟
حالا خفه شو و دنبالم بیا.
ما رو گرفتن؟
من که چیزی ندزدیدم، پس پشمم هم نیست...
...کمربند و بند کفشم پیش خودم میمونه، و برید گم شید.
این بازداشتگاه نیست قربان. -هی کلهخر، بهم دست نزن!
خودشون خواستن.
بله؟
بگو ببینم، قاضی اینجاست؟
و شما؟
موریس مختار گینیار، امامجی، کارگردان تئاتر. منتظرمه.
اینجا نیست. -تو منتظر میمونم.
یه چیزی برای نوشیدن عالی میشد.
عمارت سنتیاپی، سلام. *-گینیار اینجاست؟
همون فیلمساز؟ بله، تازه اومده تو.
خفه شو فلورید. موریس گینیار فیلمساز نیست.
*اون یه مجرم خردهپاست که دارم سعی میکنم کمکش کنم.
قراره باهاتون کار کنه تا سونا رو بسازه.
No comments yet. Be the first to leave one.