As primeras 200 linias.
کی نون موزی تازه پخته شده میخواد؟
!اوه، اوه. من، من، من، من
.بوی عالی میده، دیو. دیو: آره، آره
.این دستور پخت سری استیوه
اوه. استیو کیه؟
.اوه، اون دوست صمیمی مامانمه
.هر وقت اون و مامانم... برام درست میکرد
.میرفتن بالا که حساب کتاباشونو بکنن
چند وقت یه بار حساب کتاباشونو میکردن؟
.نمیدونم، هفتهای چند بار
خودت متوجه شدی؟
واقعاً میخوای این نخو بکشی؟
...کالوین، همین که فر من درست شد
.این اولین چیزی بود که درست کردم
اوه. خب، مشکلش چی بود؟
...نمیدونم. یه نفر اومد، مستقیم رفت سراغ جعبه فیوز
.معجزه کرد، و حالا داریم نون موزی میخوریم
.معجزه نبود، دیو
...تو واقعاً همین الان به یکی پول دادی
که بره فیوزتو بزنه؟
.نه
.رایگان بود، با اون طرح حفاظتی که خریدم
.اوه، پس رایگان نبود
.در واقع سالی ۲۵۰ دلاره
.این اصلاً رایگان نیست
.خب، امروز رایگان بود
.و خیالمو راحت میکنه
.ببین، من همیشه گزینه گارانتی تمدید شده رو علامت میزنم
میبینی؟
.اینجوری گولشون رو میخوری
.من هیچ کدوم از اون گزینه ها رو علامت نمیزنم
...همین که اون صندوقدار صفحه رو طرف من میگیره
.منم بلافاصله برمیگردونم طرف خودش
...و بهش میگم
"من یکی از اوناش نیستم."
.حرف "یکی" شد، این آخرین دونهته
...خب، ببین اگه گزینه رو علامت نزنی
.آخرش مجبور میشی به یه آدم پول بدی
.دیو، خودت مردی
.درسته، ولی یه مرد واقعی بلده کارا رو تقسیم کنه
مگه نه، جما؟
.کاملاً
...هرچند باید بگم تو "هیکوری کورنرز" که بزرگ شدم
.پدربزرگم همه چی رو درست میکرد
.خودش. آره
.وقتی ۸۲ سالش بود، یه سقف جدید برای طویله درست کرد
.جما، اون افتاد و مُرد
.با یه چکش تو دستش
.یه مرد واقعی اینجوری از دنیا میره
...مالکوم، نمیتونم پیشنویس کتابتو بخونم
.با نگاهای خیره تو به من. اوکی، اشتباه کردم
.من نگاهاتو حس میکنم
.خب، دافنه اینجاست
.تازه از حموم دراومده
.ممنون، خانم بی
.اوه، چقدر لیزه
.لیزه، مارتی
...اوه. اِم، مامان، یادتونه گفتیم فقط میخوایم استفاده کنیم
محصولات بر پایه آب برای دافنه؟
.پس وازلین نه
...اوه، همه میدونن
.بچه ها باید چرب باشن
!آه، بله، اون جمله معروف
اِم، چی شد اون لباسی که براش آماده کرده بودم؟
اوه، میخواستی اون چیزو تنش کنی؟
.اون هدیه مادربزرگم بود
.اوه. اوه، بذار جعبه کهنه رو ببینم
.میرم سعی کنم چربیشو از بین ببرم
.وای، مثل یه مارماهیه
آه، عجیبه، نه؟
میشه لطفاً برگردی سر کتاب من؟
...متاسفم، مارتی. فقط مشتاقم بدونم
.که آیا حال و هوای رمان عاشقانه رو خوب منتقل میکنم یا نه
.باشه، باشه، باشه
"درک سینهاش را که به تندی بالا و پایین میرفت، گرفت."
چیه؟
.خب، "سینه". و "بالا و پایین رفتن"
.و "گرفت" رو دوست ندارم
.این یه رمان عاشقانه است، مارتی. قراره اغواکننده باشه
.آره، خب من که اغوا نشدم
.من که قصد ندارم تو رو اغوا کنم
پس چرا ازم خواستی بخونمش؟
.چون نظرتو میخواستم
.این میتونست یه ایمیل باشه
.ای بابا
این کتابا اصلاً تو حیطه کاری من نیستن، میدونی؟
...کاش یه نفر رو میشناختم که اینا رو میخوند
.که میتونست، اِم... مشاور سکسی من باشه
.خب، میتونیم مامان رو دوباره بیاریم اینجا
!مامان! نه، نه، نه، مامان. نه
کس دیگه ای؟
.جما
واقعاً؟
.اون واقعاً عاشق اون کتاباست
...یادت میاد وقتی داشت "غرور و تعصب" میخوند
...و بعد جلد الکی روش افتاد
و زیرش "پنجاه طیف خاکستری" بود؟
...آره. آره، اون کلاً اینجوری بود
این چطور اومد اینجا؟
آره، بعدشم فرار کرد و داد زد: «قضاوتم نکنید!»
...اگه دارین با خودتون فکر میکنین کی قراره این فسقلی رو راه بندازه، خب
.همین جلوی چشمتونه. یه مرد واقعی
.تبریک میگم
...میدونی، من تمام شب رو
.ویدئوهای آموزشی تو یوتیوب نگاه میکردم
.و، اَه، دیگه راهشو بلدم
...واوو، واوو. اَه، ببـ
.دستشویی توی خونهست رفیق
.آره، حتماً همینطوره
...اَه، ببخشید. اَه، پس
نمیخواین بیارینش تو؟
!آه
.نه
.شما فقط برای تحویل استاندارد ثبتنام کردین
.یعنی من اینو توی ملک شما میذارم
.و حیاطتون همون ملکه
،اگه میخواستین بیاد توی خونه
باید اون گزینه رو تیک میزدین
.برای خدمات ویژه
...ولی، اَه
...دوست من میگه اون گزینهها، اَه
.راهیه که سرتون کلاه میذارن
.خب، پس سرتون کلاه نرفت
.روز خوبی داشته باشین
!خب، صبر کنین. نـ نرو
می... میتونم حالا اون گزینه رو تیک بزنم؟
.نه، باید همون موقع خرید این کارو میکردین
.روز خوبی داشته باشین
!من قرار نیست روز خوبی داشته باشم
.آره، آره
.اوه، سلام
.آه، هنوز یه ذره چرب و چیلیه
.میدونم
...اوه، اینهاش. این فسقلی منه
.همه چیزمه. آره. اوه
سلام. میخوای بدونی گاما چی برات خریده؟
.این لباسه؟ اوه، آره، خودشه
.اوه، وای. خب، میبینم
!چه رنگهای زیادی
مگه نه؟
میدونی چی این لباس رو خیلی قشنگتر میکنه؟
گوشواره. کی میخواین گوشاشو سوراخ کنین؟
.هنوز مطمئن نیستم، ولی الان نه
!آه، چقدر خوشگل میشه
.آره، حتماً
خب؟
میدونی قضیه چیه؟
.من فقط... یه ذره ضعف میکنم
.وقتی پای سوراخ کردن گوش وسط میاد
.ولی ممنون
.خیلی ممنون بابت لباس. خیلی دوسش دارم
...خب، من
...خوشحالم که خوشت اومد. من براش خریدم
.یه پلیور با دقیقاً همون طرح
.مشتاقم که ببینمش
.باشه، حالا
.از دروغ گفتن به مامانت متنفرم
...آره، میدونم اون لباس شبیه اینه که
.یکی یه جعبه مداد رنگی رو بالا آورده باشه
...و کلاً قضیه سوراخ کردن گوش هم
...من واقعاً احساس میکنم باید صبر کنیم تا دافنه به اندازه کافی بزرگ بشه
.تا خودش بتونه این انتخابو بکنه
.کاملاً موافقم
.ولی گفتن این حرف به مامانت خیلی سخته
.کاملاً موافقم
پس، تو چطور این کارو میکنی؟
چیو؟
.مخالفت کردن باهاش
.اوه. نه، من این کارو نمیکنم. نمیکنم
.من سالها پیش اینو یاد گرفتم
!بیخیال
.نه، جدیه. واقعاً
.من قبلاً فکر میکردم رنگ مورد علاقهام آبیه
.ولی بعد مامانم گفت سبزه
.و معلوم شد که حق با اون بوده
«مِیدِی، مِیدِی این یک مانور نیست؟»
چی لازم داری، دیو؟
...فقط یه لطفی. نیاز دارم کمکم کنی
.اون غول رو هل بدیم تو خونه
.اون غول یه وان حمامه
...چرا نذاشتی
کارکنان تحویل این کارو بکنن؟
.خب، من خدمات ویژه رو انتخاب نکردم
...چون کلوین کوچولویی که رو شونهام بود
.بهم گفت هیچ گزینهای رو تیک نزنم
.خب، کلوین واقعی میگه تو احمقی
.تو گزینه خدمات وفاداری رو تیک نمیزنی
.تو گزینه حفاظت مسافرتی رو تیک نمیزنی
.ولی همیشه گزینه خدمات ویژه رو تیک میزنی
...مخصوصاً برای چیزایی
.به بزرگی یه وان حمام
.از جمله وان حمام
.همه اینو میدونن
...خب، من نمیدونستم. ببین
...کلوین، لطفاً. نمیتونم بذارم جما
.بیاد خونه و ببینه که من نتونستم این کارو بکنم
...چطور انتظار داری احساس کنم مرد خونهام
اگه حتی نتونم یه مرد باشم؟
میدونستی پدرمو درمیاره، نه؟
.خودت میدونستی
No comments yet. Be the first to leave one.