As primeras 200 linias.
این نموئه.
ما کنترل کشتی رو به دست گرفتیم،
و باهاش از دست کالپانی فرار میکنیم.
به خاطر این کار اعدام میشی.
شرکت همین الانشم داره نقشه میریزه چطور برش گردونه.
یه کشتی شرکت.
داره میاد سمتمون.
دور بزن. بهش میکوبیم.
با تمام سرعت به جلو.
یه هیولای دریایی. - چی؟
زن و بچههاتون رو میگیریم،
اما هیچکدوم از اونایی که برای شرکت کار میکنن، نه.
اونا کین؟
یه جور دزد دریایی.
کاری میکنم تا ته دنیا دنبالت بگردن.
جای اشتباهی دنبال میگردی.
کاپیتان، امر بفرمایید.
دردنوت.
این نمو کیه؟ - حرف منو یادت باشه،
قراره از همهمون سوءاستفاده کنه تا دقیقاً به خواستهاش برسه.
درست مثل شرکت.
داریم سریع غرق میشیم.
حتماً وقتی به کشتی کوبیدی آسیب دیده.
نمیتونیم مخازن تعادل رو خالی کنیم.
یعنی همینطور غرق میشیم؟
باید یه راه دیگه برای خالی کردن مخازن باشه.
هست.
باشه. چیه؟
ایده توئه. لطفاً!
سادهست، ولی جواب میده.
با پمپ دستی هوا رو به مخزن تعادل پمپ کنیم.
نه، نه، نه، نه.
هوایی که داریم نفس میکشیم رو پمپ کنیم توی مخازن؟
تو نقشه بهتری داری؟
یه نوع دسته گردان لازم داریم.
یکی توی محفظه لباسهای غواصی هست.
اگه فقط به اندازه کافی هوا به مخازن تعادل پمپ کنیم،
دوباره ما رو بالا میکشه.
میتونیم امتحان کنیم.
ادامه بدید!
کار نمیکنه.
نمیفهمم.
باید کار کنه.
نمیتونم نفس بکشم.
نه، نه، نه.
بجنب! بجنب!
سطح اکسیژن داره خیلی پایین میاد.
فشار بده!
مخازن...
خالین؟
نه اونقدری که فرقی کنه.
نمو. نمو.
نمو.
اون چیه؟
چیه، نمیشنوی؟
داره نشت میکنه.
گریس. گریس لازم دارم.
و یه بست لوله.
بسته شد. - دوباره.
یالا، یالا.
داره کار میکنه.
داره کار میکنه.
داره میره بالا.
اوه، انجامش دادیم.
تو انجامش دادی.
سلام خورشید!
ما زندهایم.
تا کی؟ با این کاپیتان دیوونه که همه چیز دستشه؟
انگار نه انگار که انتخاب زیادی داریم.
واقعاً؟
باید موتور رو درست کنیم.
بنوا، لطفاً استراحت کن.
وقت نیست.
باید برق رو دوباره وصل کنیم،
وگرنه وارد قلمروی شرکت میشیم.
هی!
هی شیطون کوچولو!
اونا مال کین؟
لرد پیت سهامدار اصلی شرکت هست.
اون با ما میاد.
هی، هی، هی.
برو کنار. قربان.
اجازه حرکت.
نه، من به اجازه هیچکس نیاز ندارم.
راهش بندازید.
ستوان پانچ، پل رو بکش بالا.
عرشه رو خالی کنید.
چشم، کاپیتان.
ببینیم چیکار میتونه بکنه.
پل رو بکش بالا.
عرشه رو خالی کنید! - چشم، آقا!
زودباش وگرنه پدرتو درمیارم!
بیا تو.
لرد پیت، کاپیتان یانگبلاد از من خواست تا ببینم راحت هستید یا نه.
و من چطور ممکنه داخل این جعبه فلزی راحت باشم؟
این از لونه سگ ایوانهو هم کوچیکتره.
ایوانهو، عالیجناب؟
اون یه گوردونه.
ایوانهو یه گوردونه؟
یه سِتِر.
سگ، رفیق. حتماً با این مفهوم آشنایی.
یه سگ-مرد؟
ببین، چیز بزرگتری نداری؟
شاید یه چیزی که حموم داشته باشه؟
حداقل یه تخت راحت؟
متأسفم قربان، نداریم.
اون نخ چیه، عالیجناب؟
یه نخ برهمنیـه.
معلم هندوئیم اجازه داده که ببندمش.
خب، باید خودتو با شرایط وفق بدی دیگه.
درسته، همینطور.
خدای من.
ما تو چه دامی افتادیم، آلگی پسر؟
دقیقاً چی گفت؟
بهت گفتم.
"خانم لوکاس..."
"...من خیلی متأسفم اما شما ثابت کردین که خیلی باارزشتر از این حرفایید"
"که بذارم از ناتیلوس برید..."
"...حداقل فعلاً که نه."
و تو چی گفتی؟ - من گفتم...
چرا باید بخوام برم؟
متأسفم؟
خب، از نظر آموزشی من مهندسم و از نظر علاقه، دانشمند.
ما الان زیر آبیم،
داریم تو دنیایی سفر میکنیم که قبلاً هیچکس کاوش نکرده.
من با نحوه رسیدنم به اینجا کنار اومدم و هیچ قصدی ندارم...
"...که برم، بهتون قول میدم."
تو اینطوری گفتی؟ - اوهوم.
تو دروغگوی خوبی نیستی.
بهت اطمینان میدم.
هستم.
قول میدم بهت.
و تو باورش کردی؟
آچار مهره شلنگ.
اون نیمدایرهای رو لازم داری.
مهره شلنگ.
ناتیلوس، شگفتی علم و مهندسیه.
ممنون.
ولی من اینو نپرسیدم.
این به درد نمیخوره. نیمدایرهای رو بیار.
اون چی کار میتونه بکنه؟
با این لباس نمیتونی این کارو بکنی.
ببینم چیکار میکنم.
آرچی!
نمیخوام تو رو با کای تنها بذارم.
شاید آبپزت کنه و بخورتت.
ببین، بقیه دارن میرن.
نگران چی هستی؟
بیش از هزار مایل از هند تحت کنترل کمپانی
تا خونهم تو بنگال راهه.
دهکده من فقط چند روز با اینجا فاصله داره.
اول بیا با من اونجا.
مهمتر اینکه، فکر میکردم خیلی نزدیکتر به ساحل باشیم.
نمیتونی شنا کنی؟
مگه چقدر میتونه سخت باشه، هان؟
من دستامو حرکت میدم، و...
ما خسارت رو تعمیر کردیم.
اصلاً دلیلی نمیبینم که چرا هنوز کار نمیکنه.
نمو!
دارن میرن.
فقط دستمو بگیر.
جاگادیش، عجله کن!
بهت کمک میکنم.
آه، خدای من!
این خوب نیست.
بهت گفتم با اون لباس نمیتونی از پسش بربیای.
اونا کین؟
ماهیگیرها.
اونا نه. اینا.
گروهبان، نصف مردها رو بردار، اون قایقهای ماهیگیری رو مصادره کن
و کشتی رو تصرف کن.
سربازای کمپانی.
به بمبئی خبر میدن که ما اینجاییم. باید فرار کنیم.
با خدمه کمتر از قبل. - به درک که کمترن.
چطوری میخوایم ناتیلوس رو با فقط هفت نفر اداره کنیم؟
تو بگو. تو افسر اولی.
منم؟
زود باش دیگه.
بدون برق، جایی نمیریم.
هی، پرنسس، کجا میری؟
اینا مردم تو هستن که اومدن نجاتت بدن.
آماده باش!
هدف بگیر!
تو به اون قایق زیردریایی برنمیگردی.
آتش!
برگردین به قایق زیردریایی. همین حالا!
سربازای کمپانی.
بدوید، بدوید، بدوید.
پر کن! پر کن!
به اون مجرمها شلیک کنید!
لعنت به این چیز!
ما هر چیزی که ممکنه ایراد داشته باشه رو چک کردیم.
بکش، مرد، بکش!
آره!
سریع، دریچه جلویی.
چیزی هست که بخوای بگی؟
اونا درست پشت سرتن.
سریع باش.
این باید کارو راه بندازه.
اونا رو تو قطع کردی!
No comments yet. Be the first to leave one.