As primeras 200 linias.
برو پشت. حواست باشه.
حرومزادهها!
این روز مال ماست، رفیق!
پول رو بده، رفیق.
همین الان پول رو بده.
وقت جمع کردن پوله، چارلی.
پاشو، پدرسگ!
ببین خودتو، آشغال پیر!
بیدار بمون وقتی داریم این یارو رو میکشیم.
من اومدم بیرون، تو زدی به ماشینم.
فقط یه ضربهی کوچیک بود.
هی، راننده تاکسی، اگه مارو از اینجا ببری ۲۰ دلار بهت میدم.
ممنون، رفیق.
من زنگ میزنم پلیس.
چارلی؟
هی، چارلی! چی شده؟
حواست به وسایلم باشه، باشه؟
تا برگردم.
تکون بخوری، مردی، عوضی!
اون مرده.
اون پدرسگ کشتش. ببرینش از اینجا.
یالا، بریم!
بجنب!
برو تو.
یالا، کیمبل، تو انجامش دادی. میدونیم تو انجامش دادی.
خودت میدونی که ما میدونیم تو انجامش دادی.
کبودی نداره، میبینی؟
بفرما، یه لیوان آب میخوای؟
نمیتونی داشته باشیش.
تا وقتی که چیزی که میخوایم رو بهمون نگی، نه.
رئیس.
این یارو کیه؟
آقای کیمبل اینجا نمیخواد حرف بزنه.
برو.
کیمبل، درسته؟
پدرسگ.
عجب نامردی!
اون کیمبل نیست.
میشناسمت. کرسی. اون پاول کرسیه.
ببین، من تو اداره پلیس نیویورک بودم.
شبی که یه انتقامجو رو آوردن.
با یه گلوله تو پاش.
حسابی از حال رفته بودی.
ده سال گذشته.
فقط یه انتقامجو. آخرین چیزی که بهش نیاز دارم، یه انتقامجوئه.
حسابی تو دردسر افتادی. تو اون منطقه چیکار میکردی؟
ایست نیویورک و بلمونت.
داشتم به یکی از دوستام سر میزدم.
شاید تو انجامش دادی.
احتمالاً نه.
من اونو اینجوری پیدا کردم.
و من دیگه آقای انتقامجو نیستم.
با تو چیکار کنم، رفیق؟
نمیدونم. اما من وکیل میخوام.
نه، نمیخوای.
سوسکها. ازشون متنفرم.
شاید باید بکشمت.
کی قراره شکایت کنه؟
تو همیشه حقوق اساسی مردم رو نقض میکنی؟
اینجا زندان منه، کرسی. و من قانونم.
یعنی من حق دارم حقوق اساسی تو رو نقض کنم.
پدرسگ!
انفرادی!
یالا، گردنکلفت.
هی، حواست باشه.
و وثیقه رو فراموش کن!
و مراقبش باش! مطمئن شو راحت نباشه.
هی، رئیس، حالت خوبه؟
برو تو.
دنبال دردسر میگردی، مرد؟
عوضی!
کندمش.
حرومزادهی کثافت.
اون کلهخراب عوضی بین دو میله.
حرف از گند زدن شد!
هی، ویتو، قهوه.
میخوام برم سراغ اون گوشه.
هی، رفیق. من همیشه میبرم.
یالا.
یالا، تو.
برو تو!
فریکر! داری آزاد میشی. پنج دقیقه.
میبینی؟
وکیل گرفتم.
ولی باید بهت بگم.
اگه اینو بهم نزده بودن، کشته بودمت.
دفعه بعد حتی نمیفهمی از کجا دارم میام.
بهت بگم چیکار میکنم.
یه پیرزن کوچولو رو فقط بخاطر تو میکشم.
اخبار ساعت ۶ ببینش.
اگه وقت آزاد داری.
بیا ساتر و بلمونت. اونجا قلمرو منه.
خداحافظ، عوضی.
آزادی. اما اون طول میکشه.
چند ساعت طول میکشه تا کارای اداری رو انجام بده.
دو ساعت دیگه تو این چاه لعنتی!
حتماً. هر چی تو بگی.
بازرس شرایکر، با این زندانی کیمبل چیکار میکنی؟
نگهش میدارم تو زندان.
اینجا هیچی مشخص نشده. وثیقه چقدره؟
وثیقه نداره
اتهامات چیه؟
هیچ اتهامی وجود نداره
عقلتو از دست دادی؟ داری تمام حقوقشو نقض میکنی.
داری چه غلطی میکنی؟
شکایت میکنه. میدونی که حق با اونه.
بعید میدونم.
کیمبل کیه؟
مجبوری آزادش کنی.
خانم دیویس، از این قضیه بیا بیرون.
سه قتل، چهار تجاوز، هشت زورگیری،
نه مورد خشونت بیهدف،
منظمترین قاچاق مواد مخدر شهر،
سرقتهایی که حتی نمیخوام بهشون اشاره کنم،
ویترینهای شکسته، بمبگذاریهای آتشزا.
همه اینا توی یه منطقه شش بلاکی بین ساتر و بلمونت.
میتونم به این بگم شورش.
اینجا محله نیست، جنگه.
سروان استرنز، داریم در موردش چیکار میکنیم؟
میدونیم که مربوط به گروههای گنگستریه.
افسرهای یونیفرمپوش بیشتری فرستادیم، گشتهای بیشتری گذاشتیم.
ماه گذشته تلاش واقعیمون رو ۱۵ درصد افزایش دادیم.
حالا نتایج رو بگو.
جرایم گزارش شده ۱۱ درصد بالا رفته.
من و تو یه صحبتی بکنیم.
اونو با من تنها بذار.
خب، چطوری کرسی؟ سیگار؟
تازگیا کجا بودی کرسی؟
خارج از شهر. استراحت میکردم.
ببین کرسی، من تحسینت میکنم.
من واقعاً طرفدارتم. حتی یه پرونده هم واست نگه داشتم.
راستش، منم از عوضیها متنفرم، ولی کاری از دستم برنمیاد.
من پلیسم.
ولی تو بهشون شلیک میکنی، درسته؟
من یه تئوری دارم.
اگه درست بگم، حرفهای شدی، رفتی لسآنجلس.
شش تا عوضی تو ۳۶ ساعت کشته شدن.
بعد چهار تا عضو گنگ تو کانزاسسیتی.
دو تا زورگیر-متجاوز تو شیکاگو.
همونطور که گفتم، دیگه کاری به این چیزا ندارم.
واقعاً؟ پس چرا اینجایی؟
شهر بزرگیه. دلم واسش تنگ شده بود.
باشه. چیزی تو این شهر میخوای؟
بگیرش. مهمون منی.
میخوای از اینجا بری بیرون؟ باشه.
قضیه پارتیزان بودن تو رو با مطبوعات کماهمیت جلوه میدم.
بهشون میگم عوضیها همدیگه رو کشتن. هیچکس که اهمیتی نمیده.
آقای پارتیزان، همه چیز مثل قبل میشه، با یه تفاوت مهم.
تو قراره برای من کار کنی.
کار خودتو بکن، ولی به من گزارش میدی.
به من بگو چه خبره. بهم بگو.
هر کاری که حتی بهش فکر میکنی.
بذار چند تا دستگیری داشته باشیم.
یا این، یا اینقدر اینجا نگهت میدارم تا دنیا رو آب ببره.
با هم تفاهم داریم؟
هستی؟
یه چیز دیگه.
اگه باهام در بیفتی، اینقدر عمیق دفنت میکنم که هیچوقت استخوناتو پیدا نکنن.
داری آزادم میکنی؟
دارم آزادش میکنم.
پس اسلحه چی؟
اسلحه؟ من هیچ گزارشی از اسلحه ندیدم، تو دیدی؟
اگه اسلحهای بود، باید به خاطر حمل سلاح گرم متهمت میکردم.
اونا تو این شهر غیرقانونیه.
اون آزاده که بره. ولی باید وکیل تسخیری رو ببینه.
دیویس، وکیل تسخیری داره ترتیب آزادت رو میده.
یه کم طول میکشه. بشین بیرون و منتظر باش.
حواست باشه. یه نژاد جدید تو خیابونها هست.
آروم باشین. من اینجا نیستم.
این یه غنیمت خوبه، چاکو؟
خیلی خوبه!
آیا اجازه داری که...
به من نگو چیکار کنم و کی انجامش بدم.
فکر نمیکردم اینقدر زود ببینیمت.
هی مرد، خوشحالم میبینمت.
داشتم یه کارهای کوچیکی رو انجام میدادم.
میتونم ببینم.
گفتی باید...
من گفتم؟
این چاقوئه، هکتور.
و تو هم اونی هستی که باهاش ضربه میخوره.
نه!
نمیخوای به برگشتنم خوشامد بگی؟
کاترین دیویس، دفتر وکیل تسخیری. الان آزاد میشی.
متاسفم که طول کشید.
ممنون، خانم دیویس.
همینطوری میخوای بری؟
بله.
نمیفهمم. شما دلیل موجهی برای طرح اتهام دارین.
شکایت کن.
خانم دیویس، مشکلی نیست.
نمیخوای کاری بکنی؟
گفتم که، نه.
متاسفم، نمیفهمم.
خداحافظ، خانم دیویس.
صبر کن، این شماره منه اگه نظرت عوض شد.
ممنون، خانم دیویس.
جایی هست که بتونم پیداتون کنم؟
برای فرم آزادی، یه چیزی ازتون لازم دارم، آقای کیمبل.
هوی عوضی، بیا اینجا، میخوام بخورمت.
No comments yet. Be the first to leave one.