As primeras 200 linias.
.بعد از خروجی 7-A از بزرگراه جرزی پیاده میشم
.سریع میرم سمت 309
.اون رو 58.2 مایل تا پل والت ویتمن میرم
!و بوم
.تو فیلادلفیا هستم و دارم تحویل میدم
.انقدر دیوونهوار هست که جواب بده
.اوه اوه
چی؟ چی شده؟
.ممکنه برای "مون پای" تو جا نباشه
برای "مون پای" من جا نیست؟
.تو چقدر بانمکی
.برو کنار. بذار یه نگاه بندازم
.خودتو خسته کن
.باشه
.خب، اینو میذارم اینور
.اینو میذارم اونور
!و... آها
.مشکلت دقیقاً همینجاست
.خداحافظ
آره، خدا نکنه تو یکی بخوری، نه؟
.هی، به خاطر تلاشت دوست دارم
خب، پس مطمئنی تا شش خونهای؟
.چون میخوام تا هفت بریم تئاتر
آره. چی میبینیم مگه؟
."آنی، تفنگت رو بردار." یه موزیکاله
بیخیال. موزیکال؟
چیه، چون تو انقدر درام دوست داری؟
.بیخیال، نمایش خوبیه
...تازه
.اینا بلیطهای شرکته که رئیسم بهم داده
.پس باید بریم. باشه
.اوه، و یه لطفی بکن
.اون کالجهای ایتالیایی جدیدی که برات خریدم رو بپوش
شوخی میکنی؟ کالج و موزیکال؟
.تو داری خیلی منو قرتی میکنی
.خوبه که داریم میریم خونه
.مم. مثلاً یه ساعت زودتر از برنامه
.آره
.اون بچههای فیلادلفیا یه دپوی خوبی دارن
.کارشون اونجا روانه
.خیلی روان
.البته که مرکز اصلی نیستن
.مم
.هی، نگاه کن
.داریم به خروجی آتلانتیک سیتی میرسیم
.اوه، آره
.هی، بیلبورد رو نگاه کن با تاسهای سهبعدی
انگار دارن میان سمتت، میفهمی؟
!ووووه
میخوای یه سر کج کنیم؟
یه کم قمار کنیم؟
جدی میگی؟
!آره، حتماً
.کِلی بچهها رو برده مادرش رو ببینه
.تا فردا مجبور نیستم خونه باشم
نظرت چیه؟
.نمیتونم
.امشب باید با کِری برم
."آنی، تفنگت رو بردار" رو ببینیم
.بیخیال مرد. تقریباً رسیدیم
.فقط خروجی بعدی یه ذره برو راست
.حتی لازم نیست بپیچی، فقط یه کم منحرف شو
!انجامش بده
!انجامش بده، مرد
!فقط یه کم منحرف شو
!نمیتونم، نمیتونم
.سلام؟ هی، کِیر
!اون کِریه؟ این دیگه سرنوشته
.هی، بهش بگو میخوای بری اِی.سی
!بهش بگو! هیس! هیس
هی، چی شده؟
هیچی. خب کجایی؟
.ما برگشتیم تو بزرگراه جرزی
.تازه کارمون رو تو فیلادلفیا انجام دادیم
.خوب رسیدین
فکر میکنی چه ساعتی خونه باشی؟
!بیخیال
.اِم، خب... یه خبر بد داریم، عزیزم
!آره
چی شده؟
.اِم، خب، دیسپچ الان زنگ زد
.باید یه تحویل دیگه انجام بدیم
اوه خدای من. خب کجا باید بری؟
...اِم
.بورمهِیون
بورمهِیون؟
اون دیگه کجای جهنمه؟
.دقیقاً
.یه جایی پرت و دورافتادهست
.الان دیکن داره نقشه رو چک میکنه
خب، اصلاً چرا باید بری؟
چرا این آشغالها رو نمیدین فدکس؟
.اونا خوبن
نمیتونم عزیزم
خب، فکر کنم یکی دیگه رو پیدا میکنم
.که باهاش برم نمایش
.باشه. خب، میدونی چیه؟ خیلی بهت خوش بگذره. دوستت دارم
.باشه. منم دوستت دارم. با احتیاط رانندگی کن
.خداحافظ
.کراوات بزن
!به به
!ووهو! آتلانتیک سیتی! ها ها
!شهر آتلانتیک
.هی، بذار از تلفنت استفاده کنم که به کِلی بگم
!وای، وای، وای، وای
چی میخوای بگی؟
.اینکه داریم میریم آتلانتیک سیتی
.نمیتونی اینو بگی. اون به کِری میگه
.اونا همیشه با هم حرف میزنن
پس من باید به زنم دروغ بگم فقط چون تو به زنت دروغ گفتی؟
.تلفظش "برمهیون" هست
.خیلی خب
.بیا اینجا رو بترکونیم
.بریم که داشته باشیم
.وای، وای! صبر کن. یه لحظه صبر کن
.گوش کن، من تازه یه چک نقد کردم
.و نمیخوام بیشتر از ۲۰۰ دلار ببازم
.بقیه پولمو نگه دار. باشه
.ببین، خودت که میدونی من چه جوریم، خب
.پس حتی اگه التماسم کردم، بهم نده
.باشه
.نه، جدی میگم، دیک، باشه؟ ممکنه اوضاع خراب بشه
.ممکنه مادرتو مثال بزنم. گول نخور
.مادرمو مثال نزن
.منصفانه است. بریم قمار. درسته
.آه، آره. اون میز ماست
.شانس با ماست
.هی، حال همه چطوره؟ اوه، همه چی عالیه
.خیلی خب
.سلام مری از سِدار رَپیدز
.من داگ از... میخوام کلی پول ببرم هستم
.اوه. موفق باشید، همه
.شرطها بالا
.خوشقیافه به نظر میاد
.اوه... سلام
.سلام
شما آقای بِرِنسون هستید، یکی از شرکا، درسته؟
...بله. ام
.آره، نمیدونستم کس دیگهای از شرکت قراره اینجا باشه
.من کِری هِفِرنان هستم. من منشی آقای گراسمن هستم
.یا آقای گراسمن، همونطور که همیشه صداش میکنم
.آه، بله
.سلام. و از چیزی که شنیدم، شما کارتون رو خیلی خوب انجام میدید
.هی، شما هم همینطور
خب، با کی اینجا هستید؟
.اوه، ام... پدرم
.اوه، چه عالی
دلار برای یه جعبه اسنو-کَپس! ۵
.پسر، اینجا حسابی آدمو به خاک سیاه میشونن
.ام، ایشون آرتور اسپونر، پدرم هستن
.بابا، ایشون آقای بِرِنسون هستن
.یکی از شرکای شرکت حقوقی من
.همون جایی که کار میکنم، میدونی
.چه خوبه
.از ملاقاتتون خوشبختم. منم همینطور
.باشه
.عزیزم، تو روی صندلی من نشستی
.فقط روی مال من بشین. مهم نیست
.چرا مهمه
.بعضی وقتا اونا وسط نمایش بازرسی سرزده میکنن
.خب، اونوقت بلیطهامونو عوض میکنیم
."غیرقابل انتقال"
.باشه
.باشه، شروع میکنیم. وقت نمایشه
.و اون خنککنندههای شراب تازه دارن اثر میکنن
.اون ۱۳... ۱۵... و شش میشه ۲۱
.لعنتی
.اشکالی نداره. مهم نیست
.این فقط یه شرط کوچیک بود
.این راز کل سیستم منه
.شرطهای کوچیک رو میبازی و شرطهای بزرگ رو میبری
.نمیکشم
.بیست
.یه کوچیک دیگه هم باختم. چه عالی
.میخوام رولت امتحان کنم
.بیا دیگه رفیق
.این میز قراره شانس بیاره. حسش میکنم
.نه، بعداً میبینمت، رفیق
.باشه رفیق، ولی قراره شانسو از دست بدی
.اوف
.باید اینو ببرم. باید اینو ببرم
.باید ببرم، باید ببرم، باید ببرم، باید ببرم، باید ببرم
قربان؟
.نه، نه، ببین، نباید بکشی
.چون اون یه شیش نشون داده
...که یعنی اون احتمالاً قراره
.بکش
.زیادی شد. متاسفم
.باشه. ام... بکش
.بکش
.اوه. باشه. متاسفم
دیدی چی شد؟
.تو کارت منو برداشتی. باشه؟ بهم بیست تا میداد
.به تو کمکی نکرد، فقط به من ضرر زد
.بیخیال
هی، میتونی یه کم بیشتر دود راه بندازی؟
.این چشمم هنوز به اندازه کافی قرمز نشده
.موفق باشی
.اوه، خدایا شکر
!خداحافظ. آره، خداحافظ! آره
No comments yet. Be the first to leave one.