As primeras 200 linias.
در دهه ۱۹۳۰ حتی شهر بزرگ متروپلیس
از آسیبهای رکود اقتصادی جهانی در امان نموند
در دوران ترس و سردرگمی، وظیفهی اطلاعرسانی به مردم
بر عهدهی روزنامهی «دیلی پلنت» بود
روزنامهی بزرگی که شهرتش در شفافیت و صداقت
به نمادی از امید برای شهر متروپلیس تبدیل شده بود
این یه داستان خیالی نیست
یا محصول بیارزش یه تخیل لجامگسیخته
نه، دوستای خوب من
این اتهاماتی که امروز علیه این افراد مطرح کردم
و جرایم مشخصی که در اینجا لیست شده
اعمال خائنانه و هدف نهاییشون برای شورش
حقایق غیرقابل انکاری هستن
حالا از شما میخوام که حکمتون رو صادر کنید
دربارهی متهمین
دربارهی این
این موجود بیعقل و منحرف که تنها راه ابرازش
خشونت بیحد و مرز و نابودیه
دربارهی این زن، اورسا
که انحرافات و نفرت بیدلیلش از کل بشریت
حتی بچههای سیاره کریپتون رو هم به خطر انداخته
و در آخر، ژنرال زاد
کسی که زمانی مورد اعتماد این شورا بود
و مسئول حفظ امنیت خودِ سیاره کریپتون
طراح اصلی این انقلابِ خیالی
و نویسندهی این نقشهی شوم برای برقراری نظمی جدید بین ما
اون هم با حاکمیت مطلق خودش
شما شواهد رو شنیدید
حالا تصمیم شورا اعلام میشه
گناهکار
گناهکار
گناهکار
رای باید به اتفاق آرا باشه، جور-ال
پس حالا تصمیم با توئه
اگه بخوای، فقط تو ما رو محکوم میکنی
و من فقط تو رو مسئول میدونم
به ما ملحق شو
تو قبلاً هم با شورا مخالفت کردی
صدای تو میتونه توی این نظم جدید، صدای مهمی باشه
بعد از من، نفر دوم میشی
من دارم بهت یه شانس بزرگ میدم، جور-ال
قبولش کن! به ما ملحق شو
تو جلوی من زانو میزنی، جور-ال
قسم میخورم
حتی اگه تا ابد طول بکشه، جلوی من زانو میزنی
هم خودت
و هم یه روزی
وارثانت
نه
ما رو از اینجا بیارید بیرون! کمکم کنید
منو ببخش! برمیگردم
منو ببخش
برمیگردم
نمیتونی این واقعیتها رو نادیده بگیری
این خودکشیه. نه، از اونم بدتره
این نسلکشیه
بهت هشدار میدم جور-ال
شورا قبلاً این تئوری عجیب و غریب تو رو بررسی کرده
دوستان من، شما میدونید که من نه عجولم و نه بیفکر
من اهل حرفهای پوچ و بیپایه و اساس نیستم
بهتون میگم که باید فوراً این سیاره رو تخلیه کنیم
بحث این نیست که دادههات رو قبول نداریم. حقایق غیرقابل انکارن
این نتیجهگیریهای توئه که از نظر ما پذیرفتنی نیست
این سیاره تا کمتر از ۳۰ روز دیگه، اگه نه زودتر، منفجر میشه
دارم بهت میگم، کریپتون فقط داره مدارش رو تغییر میده
جور-ال، منطقی باش
دوست من
من هیچوقت غیرمنطقی نبودم
این شما هستید که دیوونه شدید
این بحث تمومه
تصمیم شورا قطعیه
هر تلاشی از طرف تو برای ایجاد ترس و وحشت بین مردم
از نظر ما یه اقدام شورشگرانه محسوب میشه
تو من رو متهم به شورش میکنی؟
یعنی حالا ارزش قائل شدن برای زندگی جرم شده؟
به تصمیم شورا احترام میذاری؟
سکوت میکنم
نه من و نه همسرم، کریپتون رو ترک نمیکنیم
کارت تموم شد؟
تقریباً
این تنها راهه، لارا
اگه اینجا پیش ما بمونه، اون هم مثل ما حتماً میمیره
آخه چرا زمین، جور-ال؟
اونا بدوی هستن، هزاران سال از ما عقبترن
برای زنده موندن به این برتری نیاز داره
جوّ اونجا بهش انرژی میده
اون بر جاذبهشون غلبه میکنه
شبیه اونا به نظر میرسه
ولی یکی از اونا نخواهد بود
نه
ساختار مولکولی فشردهاش اونو قدرتمند میکنه
اون عجیب و متفاوت خواهد بود
سریع میشه و عملاً آسیبناپذیر
منزوی و تنها
تنها نخواهد بود
هیچوقت تنها نمیمونه
سفر دوری در پیش داری، کال-ال کوچولوی من
اما ما هیچوقت ترکت نمیکنیم
حتی در لحظهی مرگمون
ثمرهی زندگی ما متعلق به تو خواهد بود
هر چی دارم، هر چی یاد گرفتم و هر چی حس میکنم
همهی اینها و حتی بیشتر
تقدیم به تو، پسرم
تو تمام عمرت من رو درون خودت حس میکنی
قدرت من رو مال خودت میکنی و دنیا رو از چشم من میبینی
همونطور که زندگی تو از چشم من دیده میشه
پسر میشه پدر و پدر میشه پسر
این تمام چیزیه که من
تمام چیزی که میتونم برات بفرستم
کال-ال
که انیشتین اون رو
تئوری نسبیت خودش نامید
توی این کریستالهای روبروت، مجموعهی تمام ادبیات
و حقایق علمیِ دهها دنیای دیگه وجود داره
که ۲۸ کهکشان شناخته شده رو در بر میگیره
نوشتههای باستانی چین به روابط پیچیدهای اشاره دارن
با رسوندن این معادلهی پیچیده به قدرت نهاییش، پسرم
از مهمترینِ این قدرتها، بیناییت خواهد بود
قدرتت و شنواییت
و توانایی حرکت با سرعتی تقریباً نامحدود
تاریخ اولیهی جهان ما، تابلوی خونینی از جنگهای بینسیارهای بود
هر کدوم از شش کهکشانی که ازشون عبور میکنی
قوانین مکان و زمان خاص خودشون رو دارن
دخالت در تاریخ بشر برای تو ممنوعه
اون چی بود؟
جلالخالق، این دیگه چی بود؟
تو...؟ تو
بابا
اوه، خدای من
تمام این سالهایی که با هم خوشبخت بودیم
چقدر دعا کردم که خدای مهربون
صلاح بدونه و بهمون یه بچه بده
عزیزم، میشه اون دستمال رو از اون بالا بدی به من؟
جاناتان، زیاد به خودت فشار نیار
یادت باشه دکتر فرای درباره اون قلبت چی گفت
خب، اولین کاری که وقتی رسیدیم خونه باید بکنیم اینه که بفهمیم
خونوادهی واقعی این پسر کی هستن
اون کسی رو نداره. حداقل این ورا که نیستن
مارتا، داری به همون چیزی فکر میکنی که من فکر میکنم؟
میتونیم بگیم بچهی دخترعموم توی داکوتای شمالیه
که تازه یتیم شده
اوه، مارتا. جاناتان، اون فقط یه نوزاده
مارتا... خودت دیدی چطوری پیداش کردیم
مارتا کلارک کنت، داری به حرفم گوش میدی؟
جاناتان
بیاین بچهها
بجنبین
بازی عالی بود، نه؟ هفته بعد داغونشون میکنیم
خیلی خب
بجنبین بچهها، عجله کنید. بریم
کلاههاتون رو مرتب بچینید
یادتون نره لباسها تا فردا باید شسته و تمیز باشن
تا شبیه یه تیم فوتبال واقعی به نظر بیاین
کلارک، لباسها رو بشور و برای
بازی فردا آماده کن. - بله آقا
باید دبیرستان «ماونت ورنون» رو ببریم
میشه منو برسونی؟ میخوام زود برم خونه
لانا؟ با اینها خودت رو اذیت نکن، باشه؟
من اینها رو با بقیه وسایل میبرم
ممنون، کلارک. - خواهش میکنم
گوش کن، همگی داریم میریم خونهی «مری الن»
تا چند تا صفحه گوش بدیم
تو هم میخوای بیای؟
حتماً، فکر کنم خیلی خوش بگذره
کنت نمیتونه بیاد. هنوز کلی کار داره
چی میگی؟ من که تازه همهی
همهی اونها رو؟ اوه
اوه، برد
هی، بیا دیگه لانا. زود باش
بیا بریم دیگه
اون باید اینجا رو تمیز کنه. خداحافظ کلارک
آره. خداحافظ لانا. اینجا رو تمیز کن کلارک
بریم. خداحافظ کلارک
ما رفتیم خونه مری الن. میبینمت، کلارک
باشه
خداحافظ کلارک. خداحافظ
فعلاً کلارک. تا فردا. خداحافظ
وو-هو
هی نگاه کن. کلارک اونجاست
اون چطوری اومد اینجا؟
کلارک
چطوری به این زودی رسیدی؟
دویدم. - دویدی، هه؟
بهتون گفتم که اون یه آدم عجیبیه. بیاین بریم
یه کم داشتی خودنمایی میکردی، نه پسرم؟
خب
نمیخواستم خودنمایی کنم، بابا
فقط اینکه، از آدمهایی مثل اون «بِرَد»... دلم میخواد تیکهتیکهشون کنم
آره، میدونم
آره، میدونم نباید این کار رو بکنم. میدونم
تو میتونی کارهای شگفتانگیزی انجام بدی
و گاهی آدم حس میکنه داره منفجر میشه
مگر اینکه بتونی به بقیه بگی
آره. یعنی، هر بار که توپ فوتبال دستمه
میتونم گل بزنم. هر بار. شک ندارم
آخه اگه کسی کارهایی رو انجام بده که
واقعاً تواناییش رو داره، بهش میگن خودنمایی؟ مگه پرنده وقتی پرواز میکنه خودنمایی میکنه؟
نه. نه، حالا به من گوش کن
وقتی تازه اومدی پیش ما، فکر میکردیم مردم
میان و تو رو از ما میگیرن، چون اگه میفهمیدن
No comments yet. Be the first to leave one.