As primeras 200 linias.
در این تصویر، ۴۷ نفر هستند. هیچکدامشان دیده نمیشوند.
در این فیلم، امیدواریم به شما نشان دهیم "چطور دیده نشوید".
ایشون آقای ای. آر. برادشاو از خیابان بلک لاین لندن هستند.
ایشون دیده نمیشن. ازشون میخوام که بلند شن.
آقای برادشاو، بلند میشید لطفاً؟
این ارزشِ دیده نشدن رو نشون میده.
در این تصویر نمیتونیم خانم بی. جی. اسمیگما از بلمونت رو ببینیم.
خانم اسمیگما، بلند میشید لطفاً؟
ایشون آقای نسبت از شهر جدید هارلو هستند.
آقای نسبت، بلند میشید لطفاً؟
آقای نسبت اولین درس دیده نشدن رو یاد گرفته.
اینکه بلند نشه.
با این حال، ایشون یه جای خیلی واضح رو برای پنهان شدن انتخاب کردن.
آقای ای. دبلیو. لمبرت از هوملی، باروز، آسوستری
ما رو با یه معما روبرو کرده. نمیدونیم پشت کدوم بوته هست.
اما به زودی میتونیم بفهمیم.
بله، بوته وسطی بود.
خانواده واتسون از هال یه راه خیلی زیرکانه برای دیده نشدن انتخاب کردن.
وقتی رفتیم خونشون، فهمیدیم که اونا تعطیلات رفتن.
اما یه همسایه بهمون گفت کجا هستن.
و اینم همسایهایه که بهمون گفت اونا کجا بودن.
و اینجاست که اون زندگی میکرد.
و اینجاست که اون به دنیا اومده بود.
و حالا یه چیز کاملاً متفاوت.
عصر بخیر، خانمها و آقایان.
عذرخواهی میکنیم که فیلم اصلی اونقدر که انتظار میرفت، طولانی نبود.
بنابراین، یه آنتراکت کوتاه خواهیم داشت.
در این فاصله، خوشحالیم که میتونیم یه فیلم کوتاه بهتون نشون بدیم.
با بازی مردی که ضبط صوت توی دماغشه.
و حالا فیلمی با بازی مردی
که ضبط صوت توی دماغ برادرشه.
و حالا استریو!
این پایان آنتراکت هست. لطفاً به صندلیهاتون برگردید.
حالا طبق برنامه اعلام شده ادامه خواهیم داد.
عزیزم، فوقالعاده بودی! واقعاً؟
در سال ۱۹۷۱، امپراتوری بریتانیا در ویرانه ها بود.
خارجیها به خیابانها رفت و آمد میکردند، بسیاری از آنها مجار بودند.
نه خیابونها رو، اتباع خارجی.
بسیاری از این مجارها برای خرید سیگار به دخانیاتیها میرفتند.
ممنون.
صبح بخیر، آقا.
این صفحه رو نمیخرم، خش داره. - بله؟
این صفحه رو نمیخرم، خش داره.
نه، نه. اینجا دخانیاتیه. دخانیاتی.
من این دخانیاتی رو نمیخرم، خش داره.
نه، نه. توتون و سیگار. سیگار؟ بله، بله.
هاورکرافت من پر از مارماهیه. ببخشید؟
هاورکرافت من پر از مارماهیه.
آها، کبریت! بله. کبریت.
Do you went... "میخوای"
میخوای بیای خونه من بپر بپر؟
۶ شیلینگ، لطفاً.
اگه بگم بدن زیبایی داری، ازم دلخور میشی؟
من دیگه آلوده نیستم. میتونم؟ - بله.
۶ شیلینگ میشه، ۶ شیلینگ.
آخ، آخ.
کمک!
این چه وضعیه؟ رانهای زیبایی داری! - چی؟
اون زد منو! - شورتت رو بنداز. تا وقت ناهار نمیتونم صبر کنم.
عالی! نوک سینههام از خوشحالی منفجر میشن!
با کمک آقای مجار، مجرم اصلی دستگیر شد.
الکساندر یالک؟ - خودم هستم. شما متهم هستید که در ۲۸ می
شما عمداً منتشر کردید
یک کتابچه راهنمای اصطلاحات انگلیسی-مجارستانی
به قصد برهم زدن آرامش. چطور اقرار میکنید؟
بیگناه.
آقای یالک، در ۲۸ می شما این کتابچه اصطلاحات رو منتشر کردید.
بله. - با اجازه شما مایلم یک مثال بزنم.
عبارت مجاری به معنای "میتونید ایستگاه قطار رو به من نشون بدید؟"
در اینجا با این عبارت انگلیسی ترجمه شده:
"لطفاً با باسن من ور بروید."
لطفاً با باسن من ور بروید.
بله، از اداره پست که رد شدید، ۲۰۰ یارد مستقیم برید و سر چراغ راهنمایی به چپ بپیچید.
سر چراغ به چپ.
در همین حین، آقای و خانم آرتور پیوتی در شرف ورود به یک اداره عجیب بودند.
نفر بعدی!
شما مشاور ازدواج هستید؟
بله. صبح بخیر. صبح بخیر.
و صبح بخیر به شما، خانم.
اسم؟ آقای و خانم آرتور پیوتی.
و اسم همسر دلرباتون چیه؟
صبر کنید.
به من نگید. یه چیزی در مورد مهتابه.
به چشماش میاد، ملایم و لطیفه.
گرم و تسلیمپذیره.
عمیقاً شاعرانه و در عین حال ظریف و ترسیده مثل یه خرگوش کوچولوی سفید.
دایردریه.
دایردری. چه اسم زیبایی!
چه زیبا
اسم زیبایی!
مشکل ازدواجتون چیه، آقای پیوتی؟
وقتی رفتیم برایتون شروع شد.
من و دایردری همیشه به هم نزدیک بودیم. هرگز انتظار هیچ مشکلی در ازدواج رو نداشتم.
همیشه فکر میکردم ایده صحبت با مشاور نفرتانگیزه.
البته، از من بعیده که ماهیت حرفه شما رو زیر سوال ببرم.
یا شغلتون.
ادامه بدید. من و دایردری همیشه به هم نزدیک بودیم.
علایق مشترک داشتیم، باغبونی، قلک برای تعطیلات.
دو بار در ماه عصرها حسابکتابها رو با هم انجام میدیم. دایردری
اون همسر منه، و من به خاطر پاهای اون بهخصوص ازش لذت میبرم.
باید بگم که من به حس شوخطبعی عالیم معروفم
البته چند سالیه که زیاد خودم رو کنار کشیدم
و تازه چند وقته که شروع کردم به فهمیدن...
شاید فهمیدن کلمه قویای باشه
تصور میکردم که من تنها چیز تو زندگی اون نیستم
به زنت شک کردی؟ خب...
راستشو بخوای، آره
یه کم
رفتارش برام اینطور به نظر میاومد
که بالاخره خودم اونجا بودم و یه کم عجیب غریب بود
عجیب؟ من ذاتاً آدم شکاکی نیستم
راستش من به عنوان سخنران بعد از شام معروفم، میدونی؟
آره. - اونجایی که مردم منو میشناسن، در واقع خیلی معروفم
باشه. میشه... بله، حتماً
پس تصمیم گرفتم با واقعیت روبرو بشم
میشه لطف کنی ده، بیست دقیقه بری؟
آره، بیرون منتظر میمونم، باشه؟
آره، همین بهتره
حالا خیالم از یکی دو تا بابت راحت شد
آرتور پِوُتی!
مردی یا موش؟
خیلی وقته داری فرار میکنی
وقتشه بس کنی. وقتشه برگردی و مثل یه مرد بجنگی
برگرد تو، آرتور پِوُتی و خودتو جمع و جور کن
آره، آره. حق با توئه! همینه، آرتور پِوُتی
این لحظه توئه، آرتور پِوُتی!
بالاخره مرد شدی!
باشه، میدونم اونجایی. برو. - باشه
اوه، چه کوچولوی دوستداشتنیای...
اوه، چه کوچولوی دوستداشتنیای...
اوه، چه دوستداشتنی... بس کن! همین الان بس کن!
این کاملاً چندشآوره و من تحملش نمیکنم
بگیرش. بکش!
همینه. ما اجازه نمیدیم این جور چیزای کثیف روی پرده (پخش) بشه
این نمایش فاسد و خفتبار همین الان باید تموم شه. - لعنتی!
درست وقتی که داشت جذاب میشد
عصر بخیر، آقا
ازدواج کردی؟
آره. من خودم مجردم
زنت اهل حاله؟
منظورمو میفهمی؟ هان؟ هان؟
ببخشید؟ - زنت از اوناست؟ میفهمی چی میگم؟
بعضی وقتا میره. - شرط میبندم میره. دیگه هیچی نگو
فکر کنم زیاد متوجه نمیشم. - دنبالم بیا، دنبالم بیا. خوبه
برای یه آدم کور، چشمک و اشاره فرقی نداره
ببین، چیزی میفروشی؟ - فروختن، فروختن. خیلی خوبه
میفهمی چی میگم؟
تو شیطونی. برای یه آدم کور، چشمک و اشاره فرقی نداره
زنت پایه است؟
ورزش دوست داره
شرط میبندم که هست. خیلی هم کریکت رو دوست داره
کی نیست، هان؟ بازی دوست داره. میدونستم
کی دوست نداره؟ اون یه خورده گشته
گشته. سفر کرده. اون اهل "پِورلی"ئه
دیگه هیچی نگو، دیگه هیچی نگو. پِورلی. دیگه هیچی نگو. میفهمی چی میگم؟
زنت به عکاسی علاقه داره؟
عکس، هان؟ با شیطنت ازش پرسید.
عکاسی؟ کلیک، کلیک، لبخند، لبخند. دیگه هیچی نگو
عکسای تعطیلات؟ - ممکنه تو تعطیلات گرفته شده باشه. لباس شنا...
عکاسی پنهانی. متاسفانه ما دوربین نداریم
با این حال
داری کنایه میزنی؟
نه، نه، نه!
آره
خب؟ خب، تو مرد دنیا دیدهای هستی
میدونی. تو گشتی
منظورت چیه؟ یعنی، میدونی، تو این کارو کردی
با یه خانوم. با یه خانوم خوابیدی؟ آره. - چه جور حسی داره؟
فکر کنم زیادی گندهش کردن
خفه شو تو!
عصر بخیر، کلاس. عصر بخیر
بقیه کجان؟ اینجا نیستن
اونو میبینم. چشونه؟
نمیدونم. شاید آنفولانزا گرفتن
آنفولانزا؟ باید میوه تازه بیشتر بخورن
خب. حالا، دفاع شخصی
امشب ادامه درس هفته پیش رو میگیم
که بهتون نشون دادم چطور از خودتون در برابر هر کسی دفاع کنید
که با یه تیکه میوه تازه بهتون حمله میکنه
شما گفتید این هفته میوه نداریم. منظورتون چیه؟
ما ۹ هفته گذشته رو میوه تازه کار کردیم
مشکل میوه چیه؟ فکر میکنی همه چیز رو بلدی؟
ولی نمیشه چیز دیگه ای رو امتحان کنیم؟ حمله با یه چوب نوکتیز؟
چوب نوکتیز؟
میخوایم یاد بگیریم چطور از خودمون در برابر چوب نوکتیز دفاع کنیم، آره؟
داری قُدبازی درمیاری، هان؟ میوه تازه برات کافی نیست؟
بذار یه چیزی بهت بگم، بچه
وقتی امشب میری خونه و یه روانی با لوگانبری بهت حمله میکنه
اون وقت نیا پیش من گریه کنی!
و حالا نوبت میوه شور!
وقتی مهاجمت با یه میوه شور اینجوری بهت حمله میکنه
ما میوه شور رو انجام دادیم. چی؟
ما میوه شور رو انجام دادیم. پرتقال، سیب رو هم انجام دادیم
گریپفروت. - آلو سبز، انار، انگور، میوه شور. - لیمو
آلو. - و انبه در شربت. گیلاس چطور؟
اونا رو انجام دادیم. قرمز و سیاه؟ - آره
باشه، پس
موز. موز رو کار نکردیم؟ نه
درست! چطور از خودت در برابر مردی که با موز مسلح شده، دفاع کنی؟
بگیر! حالا، کنار اومدن با یه موزپرست خیلی سادهست
No comments yet. Be the first to leave one.