As primeras 200 linias.
اون دیگ پشمک کجاست؟
من اون دیگ پشمک رو لازم دارم.
ما این دیگ پشمک رو عین دیروز لازم داشتیم!
من نمیبینمش... هیچجا نیست.
مرسی. اینجاست.
مرسی.
پشمکش کو؟ این فقط یه دیگِ معمولیِ لعنتیه!
ببخشید. ببخشید. واقعاً متاسفم. ببخشید.
این اولین کار بزرگ منه.
وای خدای من. سلام.
اوه، سلام. مهمونی فوقالعادهایه.
مرسی. اینجور مهمونیا معمولاً مزخرفن.
مرسی.
من پنج تا رنچ واتر زیادی خوردم،
و عزیزم، باید بدونم بعدش کجا میریم،
چون ونکوور یه کلاب استریپ محشر داره که بهترین صدفها رو سرو میکنه.
ببین، راستش من دارم سعی میکنم به پرواز ساعت پنج برسم،
که امیدوارم بتونم بچههام رو قبل از خواب ببینم.
ولی باحال به نظر میرسه. مرسی. تو خیلی مامانی.
این رو دوست دارم. چه عالی.
ولی بهم بگو، کی مشتاقه که کل آخر هفته آینده رو تو آستین سیتی لیمیتس پارتی کنه؟
این جادوگر. آره، و این عوضی.
بیا خوش بگذرونیم. باشه.
ما قراره تو هر شهر آمریکای شمالی پارتی کنیم و یه هفته هم تو سئول.
مثل یه تهدید میاد. آره، هست، عوضی.
باشه. باید آماده کنم... باید رفیقم رو اینجا آماده کنم، ولی...
بترکون، دختر. عاشق این فسقلیام.
لعنتی. لعنتی.
لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی.
شماره گیت عوض شده.
پرواز ۲۱۶ حالا از گیت ۴۱بی سوار میشه.
لعنتی.
هی. میشه وسایلمو نگه داری؟
چی؟ وسایلم رو. میشه مواظبشون باشی؟
من... ترجیح میدم نه.
مرسی.
چی؟ من...
عزیزم، بیا. بیا. بریم بخوابیم.
بیا. بیا، عزیزم.
باشه.
یکم استراحت کن، باشه؟
اینجایی که. هی. یوهو، هماتاقی.
یه بلادی مری کوچولو زدم.
برای رفع خماری، منظورمو میفهمی؟ آره. باحاله، باحال، باحال.
امروز چیکارهای؟
چند تا کار کوچولو دارم که اگه برات اشکالی نداره میتونم از کمکت استفاده کنم.
اوه آره. نه. مشکلی نیست. باشه، عالیه.
کمترین کاریه که میتونم بکنم، مگه نه؟
اوه، مثلاً همین الان؟
میشه اون رو بذاری تو زیر شیروونیم؟ آره. کاملاً.
کدومش؟
همشون.
مرسی، رفیق. آره.
هی، عوضی. واقعاً هیچی. تو چه خبر؟
هی. حالا که اون بالایی، میشه ببینی فضله موش هست یا نه؟
مثلاً دستکش یا ماسک یا یه چیز کوفتی که بتونم داشته باشم داری؟
ماسکها فایده ندارن.
راستش، یه آخرین چیز هم هست که میخوام جابجاش کنی.
من نمیرم! نه، نه، نه، نه! تو میری مرکز نگهداری از سالمندان!
من از اینجا نمیرم! مهم نیست که تو میخوای بری!
داری میری، پیرزن!
اون به نظر من سالمه. نه!
منتظر چی هستی؟ برو بیارش! ببخشید. متاسفم.
این کیه؟ چه فرقی میکنه؟
تو دیگه کی هستی؟ دوست دخترت.
فقط برش دار! تو چی تو اون هرزه میبینی؟
کار تموم شد و رفت.
نمیدونم چرا اینقدر نگرانش بودم.
اوه، میخوای بریم پندا اکسپرس؟
گرسنه نیستم.
خیلی خب، بیشتر واسه من.
کایوتی نفسش رو حبس کرد و کلید رو تو قفل فرو کرد.
در باز شد.
لابی تاریک و خلوت بود.
کمکم همه چیز داشت واضح میشد.
این یه جنایت بینقص بود به جز یه چیز.
کایوتی میدونست.
اوه، لعنتی.
بیا دیگه. تمرکز کن.
وزوز سرورها صدای پای کایوتی رو خفه کرد.
کایوتی دوباره به گنج رسیده بود.
اما آیا مهارتهای کدنویسیش هنوز به درد این کار میخورد؟
باشه. بیا دیگه. حلش کن.
مشاور ارشد گفت که معامله تموم شده.
کار تموم شده بود.
یا شاید هم نه؟
چرا نوشتن اینقدر سخته؟
من فقط گیر کردم. کاملاً دچار سد نویسندگی شدم.
دارم همینجور پیش میرم و بعد یهو... به یه دیوار میخورم.
ولی مگه این بخشی از کار نیست؟ آره، فکر کنم همینطوره.
ولی خیلی کلافهکنندهس.
خب، سیلویا چی میگه؟
خب، ما الان واقعاً در مورد کتاب من حرف نمیزنیم.
شاید مشکل از همینه.
آره، خب، خیلی واضح بهم فهموند که به من اعتقادی نداره.
و فکر میکنه برت کایوتی مزخرفه.
اون در اصل گفت که میخواد برگردم سر کار.
و شروع کنم به گرفتن حقوق ثابت.
اون این رو گفت؟
خب، نه. نه دقیقاً با این کلمات.
خب، دقیقاً چی گفت؟
گفت از دستم ناراحت بود که قبل از استعفا باهاش مشورت نکردم.
باشه، قبول.
راستش، منم از اون روشی که استعفا دادی زیاد خوشم نیومد.
یکم عجیب بود.
فکر کنم فرانک حس کرد تو ذوقش خورد. اون شب یه جورایی مال اون بود.
آره؟ بهش پیام بدم؟
اوه، فکر نکنم دلش بخواد خبری ازت بشنوه.
اون رفته یه سفر دریایی یکساله.
همش داره با اون خانواده دومش عکس میذاره.
یه مرد شصت ساله با یه بچه شیرخواره... من اصلاً با این قضیه راحت نیستم.
عجیبه.
هی، بعد از این چیکار کنیم؟
اوه، من باید برگردم سر کار.
من کار دارم.
من تمام روز کار میکنم.
آها، درسته. آره.
سلام.
سلام! سلام.
ای خدا. خیلی وقته ندیدمت.
آره میدونم. چند هفته گذشته.
منظورم اینه که خیلی وقته بچهها رو نرسوندم.
چه خوب! نه. یعنی یه جورایی دلم براش تنگ شده.
منظورم اینه، من واقعاً هیچوقت اینجا نیستم.
هفته دیگه باید برم یه جایی به اسم آستین سیتی لیمیتز.
گروه "دی مایْت بی جایِنتز" قراره تمام آهنگها رو اجرا کنه.
از سریال "ربات نوجوان" ما، و من بعدش پارتی میگیرم.
چه باحال! از اولش هم یه جورایی باحال بود.
و حالا فقط دلم برای بچهها و خونواده و زندگیم تنگ شده.
اوه، من داشتم شوخی میکردم. اصلاً باحال به نظر نمیرسه.
سریال "ربات نوجوان" رو دیدی؟ اون سریال افتضاحه.
آره، دیدمش. ما باید همه مهمونیهای اونا رو برگزار کنیم.
راستی، این سریال برای ما نیست. برای پسرای ده سالهست.
میدونم. سَم منو معتادش کرد.
با این حال، توری اسپیلینگ تو نقش رباتِ مادر واقعاً منو میخندونه.
عاشق بازگشتشم. #تابستان_توری_داغ
تو چته؟ چرا این سریال رو میبینی؟
دارم سعی میکنم از ویل دوری کنم.
چه خبر از ویل؟
اوه، خدای من. اصلاً نپرس.
چند هفتهست که داره با من زندگی میکنه.
نمیدونم چطور این یارو شده مشکل من. من به زور میشناسمش.
کاری دست و پا کرده؟
میدونی، داره برای "شیتی لیتل بار" یه پاپآپ راه میندازه. فقط...
راستش، دیگه کشش ندارم.
داره پاپآپ راه میندازه؟
آره. من بهش پیشنهاد دادم. داره سعی میکنه سرمایهگذار جذب کنه.
بهت نگفت؟ نه.
ما... ما زیاد با هم در ارتباط نیستیم.
خب، حالا میفهمم چرا انداختیش گردن من.
مشکل اینه که الان نمیدونم چطور از شرش خلاص شم.
از شرش خلاص شدن غیرممکنه.
همه کار کردم.
آره.
خب، یه کاری هست که فکر نکنم امتحان کرده باشی.
این غیرمنتظره بود.
آره. برای منم. آره.
باید بهت هشدار بدم، من خیلی وابسته میشم.
من کلی مشکل با بابام دارم.
اوه، باحال.
شاید دیگه نباید اینجا بمونم. اوه، نه.
اما اگه تو این حس رو داری، میفهمم. آره، شاید عجیب باشه.
ولی ممنون. ممنونم.
یو. بازم ممنون که گذاشتی اینجا بمونم، رفیق.
میدونم که، خودت میدونی کلی گرفتاری داری.
با حبس خانگی و اینا.
داداش، اصلاً مشکلی نیست.
یعنی، من و تو، تقریباً مثل خونوادهایم، رفیق.
ما همینیم دیگه. هوای همو داریم، میدونی؟
آره، کاملاً. خونواده سابقِ ناتنی، ولی بازم ازت ممنونم.
اما یه لطف کوچیک ازت دارم.
میری سوپرمارکت و چند تا دیگه نوشیدنی انرژیزا سِلسیس برام میگیری؟
حتماً. اوه، عالیه. دمت گرم، داداش.
ممنون. آره. دمت گرم، رفیق.
خواهش میکنم. عاشقتم، داداش.
بازی ویدئویی هم روش داری؟ این...
فکر میکنی کی راه میافتی؟
میخوای همین الان برم؟
آره، داداش. مگه چه کوفتیه؟
من همین ۱۵ دقیقه پیش رسیدم اینجا.
وقتی اومدم یه ششتایی برات خریدم.
خب، لعنت بهش، همهشو خوردم، داداش.
شوخی میکنی؟ یعنی، ویل، حساب کن دیگه.
عمر، تو باور میکنی این یارو رو؟
اگه سِلی بیشتر نمیخواستم، مگه باز سِلی میخواستم؟
نه، خب نمیخواستی.
خب، شاید کمتر سِلی لعنتی بخور. هیچوقت به این فکر کردی؟
چرا؟ یعنی یه نوشیدنی صددرصد طبیعیه.
هیچ نگهدارنده مصنوعی نداره. هیچ طعمدهنده مصنوعی نداره.
طبیعیِ طبیعیه.
یعنی، ثابت شده که سِلی صددرصد عملکرد داره.
چه کوفتی؟ اون لعنتی واقعاً هیچی معنی نمیده.
یه نوشیدنیه. نمیتونه عملکرد داشته باشه. یه نوشیدنیه لعنتی!
یعنی ثابت شده که سِلسیس از نظر بالینی عملکرد داره.
اصلاً "عملکرد" یعنی چی؟ یه نوشیدنیه لعنتی!
ثابت شده که از نظر بالینی عملکرد داره. همه چی ثابت شده که عملکرد داره!
اگه تحقیق کرده بودی، میدونستی. به چه صورتی؟
تو کلینیک. داری چی میگی؟
هیچکدوم از اینا منطقی نیست. تو تو این خرابشده چیکار میکنی؟
باور میکنی این یارو رو؟ من که نمیتونم. نمیفهمم.
No comments yet. Be the first to leave one.