As primeras 200 linias.
صبح بخیر. سلام عزیزم
چیکار کردی؟
الی باهام شرط بست که نمیتونم آرایش کنم
با چشمهای بسته؛ و من بردم
جدی؟
منم انجامش دادم
آخ! چرا؟
واسه اینکه بترسنومت
و معذبت کنم، گریسون
من نترسیدم. باشه
پس بیا بوسم کن
نه، من... همینجا خوبم. ام، مرسی
چرا جفتمون رو... نمیبوسی؟
منو ببوس
هی! هی. واسه چی صدامون کردی بیایم اینجا؟
میدونی وقتی یکی بیکار میشه
و یه ماه تو خونه میمونه
طبیعیه که یکم عقلش رو از دست بده، نه؟
آره، به نظر نرمال میاد
به نظرت این نرماله؟
اوه نه! زامبیها! زود باش! برگردیم به قلعهی باسن
دو تا انتخاب داری: شیر، طلاق؛ خط، قتل
جفتش ایدههای خوبیه... اوهوم
ولی طلاق از لحاظ مالی دنگ و فنگ داره. مم
ولی قتل هم به خاطر خون و دل و روده کثیفکاریه
همش لیز میخوری. نمیخوام این کفشهای نو رو خراب کنم
پس... یه ایده دارم
چرا اول سعی نمیکنی باهاش حرف بزنی؟ حامی باش
گرفتم چی شد
ایول، چه تیپ باحالی زدی
برو سر کار
کار دارم! پلیس فضاییام
تلاشم رو کردم. وقت مردنه. اوه
یا اینکه... من میتونم باهاش حرف بزنم
اینطوری اونم نمیفهمه که تو منو فرستادی سراغش
بچهها، دیگه کلافه شدم
آرامش میخوام، سکوت
وقتِ «الی»ئه
ولی این «نانسیِ آویزون»؟ بیکاره
و چون بابی نیست، دیگه هیچوقت تو قایق بابی نمیره
خب، خودشه
قایق بابی
قایق بابی
تام! هی
اوضاع چطوره؟ سلام
سلام
بالاخره یه روزی منو میبینه
انگار مثلاً با تام شانسی داری
بیخیال. چرا اینطوری میگی؟
اون دیگه چی بود؟
تام، اون خانومها کی بودن؟
فقط دکترهای بیمارستان بودن
پسر، بدجور روت کراش داشتن
شماها منو به عنوان «تام همسایه» میشناسین
عجیب، خل و چل و شاید یکم هم از لحاظ اجتماعی ضعیف
ولی برای اونا، من «دکتر تام» هستم
جراح مغزِ ستاره، میلیونر و مجرد
ناجیِ خونسردتون تو لحظات سخت
با بدنی که انگار واسه لباس اتاق عمل ساخته شده
تو «دکتر رویاییِ» بیمارستانتی
چرا با یکی از اون دخترا قرار نمیذاری؟
یه دکتر با همکارای دکترش قرار نمیذاره
به عنوان جذابِ بیمارستان، عملاً وظیفهته
که مخِ یکی از اون دافها رو بزنی
«دکتر رویایی» و «دکتر جذاب» یه خانوم دکترِ سکسی رو نمیبینن
که فقط بگن: «آها، چطوری؟»
اونا میگن: «تخته شاسی رو بذار کنار...»
«و بیا تو اتاق استراحت واسه ۱۰ سیسی عشقبازیِ فوری.»
باحال به نظر میان
همینطورن، و تو هم یکی از اونایی
اصلاً نمیدونستم. تلاشم رو میکنم
بیا، تراو، اون اسپریِ خوشبوکنندهت رو بده به من
مرسی
اینجا چیکار میکنی؟
دارم یه مردِ گنده رو تماشا میکنم که با هویت جنسیتیش درگیره
به این میگن به خود رسیدن، مردا هم میتونن انجامش بدن
تو واسه چی اینجایی؟
خونهم تبدیل شده به
مخفیگاهِ سریِ «کاپیتانِ بیکار»
به یه پناهگاه نیاز داشتم
و بعد یهو به سرم زد: قایق بابی
خونهی من خیلی بیشتر از خونهی تو احمق داره
و منم به یه پناهگاه نیاز داشتم و به سرم زد... قایق بابی
چه جالب
جفتمون یه چیز رو میخوایم
ولی فقط یکیمون میتونه داشته باشدش
ببینم کی پیروز میشه
قرار نیست این بازی رو دربیاریم. خب، اول ایدهی من بود
من با بابی صمیمیترم. این قایقِ منه
من کاپیتانم، و تو هم داری میری
چرا اینقدر به خودت میپیچی شیکپوش؟ من میرم
وقتی ناراحتی خیلی بدجنس میشی
واو
درود! منو صدا زدی؟
واو. با اون لباس رفتی بیرون، آره؟
راستش دنبال اندی میگشتم
اوه، پس یه «اندی» میخوای
اوه، خب، بذار این «اندی» رو فرا بخونم
میشه، اه، لطفاً روت رو برگردونی؟
باید هویتم رو... مخفی نگه دارم
آه. بله
همم. هوم. اوه، سلام، جولز
منم، اندی تورس. چه خبر؟
آه. هنوز با شورت میگردی. عالیه
خب، حالا که حرف از کار شد
حرف از کار نمیزدیم
خب، حالا که داریم میزنیم
فکر میکنی کِی قراره کار پیدا کنی؟
الی چیزی گفته؟ از اینکه خونهم بدش میاد؟
چی؟ عمراً، داداش
نه، اون مخصوصاً عاشقِ این بازیهای خیالیه
و این لباس عوض کردنهاست. اوه آره
فکر میکنه اینا... خیلی جذابن
خب، پس میخواد تو رابطهمون هم از این کارا بکنیم؟
خب... کار! برگردیم سر همون موضوع
حالا به عنوان دو تا آدم حرفهایِ دنیای تجارت
اگه بین دو تا کار خیلی فاصله بیفته، از رده خارج میشی
جدی؟ آره
پسر. این خیلی بده
الان تقریباً یه ماه شده
فکر کنم باید یه زنگی به این ور و اون ور بزنم و چند تا مصاحبه ردیف کنم
باریکلا
برو اون بیرون و شاخِ گاو رو بگیر
صبر کن. مگه شاخها بدترین جا برای گرفتنِ گاو نیستن؟
آره. خیلی تیزن
پس برو اون بیرون و
دمِ گاو رو بگیر
صبر کن. اون وقت گاو با پاهای عقبش بهم لگد نمیزنه؟
خیلی خب، تو برو زنگهات رو بزن
و منم اینجا میمونم و روی قضیهی گاو فکر میکنم
باشه
اوه
این فوقالعادهست. باورم نمیشه واقعاً با تام اومدم سر قرار
چی بگم؟ تو دختر خوششانسی هستی
اوه. اه، الان برمیگردم عزیزم. باشه
واو. انگار اصلاً وقت رو تلف نکردی
مرسی که چشمام رو باز کردی
اصلاً نمیدونستم باحالترین آدمِ شهرم
باشه، خب، من نگفتم هستی
خوشحالم که خوشحالی، تام
آره. باشه
نردبونم کجاست؟
سلام علیکم
تو جوری وانمود کردی که انگار این «کشتیِ شیکپوش» خیلی جای خوبیه
فکر کردم وقتی نیستی بیام
نردبون رو بکشم بالا و خودم امتحانش کنم
الی، بهت گفتم که من وارد این بازیِ تو نمیشم
خیلی خب، قایق مالِ منه! من کاپیتانم
به من نگاه کن
الان من کاپیتانم
ای لعنت بهش
الیِ احمق
سلام بچهها
سلام
اومدم واسه آخرین بار طعم زندگیِ بدون کار رو بچشم
ممم
مزهی لیمو میده
شش تا مصاحبهی کاری ردیف کردم
قراره شش تا پیشنهاد کاریِ تپل بهم بشه
فکر میکنی هر شش تا رو قبول میشی؟
البته
من ذاتا جذابم، با یه لبخند گرم و پوست برنزه
و تو هر مصاحبهای که تا حالا داشتم، ترکوندم
از سوالهای مصاحبهی کاری متنفرم
«بزرگترین نقطهضعفت چیه؟»
کسی اینو ازت پرسیده؟ این... این شخصیه
سوالهایی مثل «بزرگترین ترست چیه؟» میپرسن
چرا؟ که بتونی ازش علیه من استفاده کنی؟
«زمانی رو توصیف کنید که شکست خوردید.»
نه
اندی، کلاً تا حالا چند تا مصاحبه رفتی؟
یکی... ۲۲ سال پیش، ولی ترکوندم
مصاحبهکننده عموم بود، ولی بازم... ترکوندم
خب، الان اوضاع عوض شده. سوالها سختن
روی طرز ایستادن و اعتماد به نفست قضاوتت میکنن
روی مدلِ وارد شدنت به اتاق
خوبی؟ خوبم. کـ... کراواتم خیلی سفته
تو که اصلاً کراوات نبستی. چه خبره؟
دارم به این فکر میکنم که خونه و همهی دار و ندارم رو از دست بدم
و خونوادهی گرسنهم که تو یه کارتنِ یخچالِ قدیمی زندگی میکنن
چون نمیتونم یه نقطهضعفِ بزرگ واسه خودم پیدا کنم
هوا میخوام
بیرونیم! نفس بکش دیگه
بیشتر
اندی، همین الان برو
باید روی اعتماد به نفسش کار کنه
هیچ امیدی بهم نیست
فقط مسئلهی زمانه تا اینکه بیپول و تنها بشم
و روی یه سبد شیر جلوی یه سوپرمارکت بشینم
با ریشی که پر از برادههای بلیت بختآزماییه
گوش کن ببین چی میگم
این بلیتهای خراشیدنی وقت تلف کردنه
باید بری سراغ بختآزماییهای بزرگ
فکر کنم اصلِ نگرانیِ توی اون داستان رو متوجه نشدی
اندی، حالت خوب میشه
فقط به یکم نصیحت از یه دوست خوب نیاز داری
که اتفاقاً یه صاحبِ کسبوکاره محلیِ زبر و زرنگ هم هست
نمیخوام مزاحم لوری بشم
ها؟
واسه همین دارم از تو میپرسم
No comments yet. Be the first to leave one.