As primeras 200 linias.
مایکل، ایشون کارآگاه بازرس پرز هستن.
پسری که باهاش دعوا کردی...
حالا پروندهی گمشدگیش در جریانه.
اسمت چیه؟ لیان. من رابیام.
قرار بود با هم از کشتی پیاده شیم.
گفت همهجا رو نشونم میده.
مطمئنم، اون هیچوقت از کشتی پیاده نشد.
کمک! خواهش میکنم!
پسری به اسم رابی مورتون رو میشناسی؟
رابی وسایلی هم داشت؟ یه کوله پشتی و یه ساک دستی.
میگن اِکستازیه.
پیاماِی هم توشه... وقتی با اکستازی قاطی شه، سمیه.
کالوم! داره چیکار میکنه؟ کالوم؟
باید از مایکل مگوایر دور بمونی.
میفهمی؟ جسد از کجا اومده بود؟
از توی اون. نمیتونی خودتو حبس کنی توش.
قربان، به ما اجازه نمیدن به جسد رابی مورتون دسترسی داشته باشیم.
چی میگی؟ قربان، ما نمیتونیم بهش دست بزنیم.
چیزی که میخوام بدونم اینه که، کی این اجازه رو داره که جلوی منو...
خب، پس من یه اسم میخوام.
یا حداقل یه شماره، یا حداقل یه... لعنتی!
آخ! ای وای خدای من!
کی راهت داد تو؟
چطوری؟
عالی!
جیمی، باید اینو به من بسپری.
دارم تلاشمو میکنم، ولی دیره و هیچکس در دسترس نیست.
پس میرم خونه و یکم میخوابم.
شاید تو هم باید همین کارو کنی.
به جای اینکه... عصبانیتتو سر ظرفها خالی کنی.
رونا، یکی داره سعی میکنه جلوی کارمو بگیره.
و این حسابی عصبانیم کرده.
چیزی که نگرانم میکنه، رونا، اینه که - در حال حاضر - دارن موفق میشن.
یه مسخرهبازی تمامعیاره.
همش مربوط به آدما و سیاستاس و ما ته و توی کارو درمیاریم.
من فردا زود میام.
پس میبینمت.
باشه. میبینمت.
شب بخیر. شب بخیر جیمی.
خب، بهش بگو بابا میگه...
اگه شبایی که مدرسه داره ساعت ۸:۳۰ نره تو رختخواب...
اون وقت آخر هفته کلاس رقص نداره.
متاسفم عزیزم، اما اگه من کار نکنم چطوری شهریه مدرسه رو بدیم؟
سه روز، شاید چهار روز.
خداحافظ.
این تمام چیزی بود که تونستم به دست بیارم، قبل از اینکه جلوی دسترسی ما رو بگیرن.
یا مورد حمله قرار گرفته یا کار چنگال هیدرولیک بوده.
از کانتینر اثر انگشتی پیدا کردی؟
آره، خیلی زیاد، ولی کیفیتشون خوب نیست.
باشه، هر کاری از دستت برمیاد انجام بده. هر کسی که به کانتینر دست زده...
ما اثر انگشتشون رو برای حذف کردنشون لازم داریم.
اینم هست. کیفش، که از بین زبالهها پیدا شده.
بررسیش کردیم و به نظرمون حدود ۱۵ هزار پوند ارزش داره.
ببین، رابی مورتون این همه پول رو از کجا آورده؟
من با رانندهای که کانتینر رو با کشتی آورده بود صحبت کردم.
حدود ساعت ۶:۳۰ بعدازظهر کامیونشو توی عرشه ماشینها گذاشته.
و مستقیم رفته کابینش بخوابه.
حدود ساعت ۶:۴۵ صبح برگشته سر کامیونش.
مستقیم رفته کارخانه بازیافت.
تمام کارخونه ۲۴ ساعته تحت پوشش دوربینهای مداربستهست.
تمام فیلمها رو بررسی کردم.
هیچکس تو تمام مدتی که اونجا بود بهش نزدیک نشد.
قربانی شب جمعه تو کشتی گذاشته شده داخل کانتینر.
یا یکی رابی مورتون رو کشته...
و بعد انداخته تو اون کانتینر.
یا وقتی رفته اونجا هنوز زنده بوده.
هر طور که باشه، این باعث میشه هر مسافری تو اون کشتی...
هم شاهد باشه هم مظنون.
از جمله مایکل مگوایر؟ خب، آره.
چون دیده شده که با قربانی با خشونت رفتار میکرده.
شکایتش علیه تو هنوز در جریانه.
باید ازش دور بمونی.
من باید به جسد دسترسی داشته باشم. تو به جسد دسترسی پیدا میکنی...
بعد از اینکه پزشک قانونی معاینه اولیه رو انجام بده.
با پرواز ساعت دو از گلاسکو میاد. چرا قبلش نه؟
من باید دقیقاً مشخص کنم رابی مورتون چطور مرده.
و باید زمان مرگ رو هم مشخص کنم.
متاسفم جیمی. تمام صبح رو تلفنی درگیر بودم.
تنها چیزی که به من میگن "دلایل عملیاتی" و یه سری چرت و پرت دیگه است.
درباره اینکه هیچکدوم از ما مجوز امنیتی رده ۴ رو نداریم.
حدس میزنم رابی رو تحت نظر داشتن.
خب، اون همه مواد مخدر رده آ رو همراهش داشته.
تو یه صحنه جرم داری. روش کار کن.
و اگه لازم شد دوباره از مگوایر بازجویی کنی، فقط...
پشت خودتو بپوشون، باشه؟
بلا؟
صدامو میشنوی؟
"حالت خوبه؟"
کریگ، مادربزرگته.
بلا؟ حالت خوبه؟ (بلا ناله میکند)
مادر بزرگ، چی شد؟ افتادی؟!
مادربزرگ؟ (هقهق میکند)
چی شده؟
اینجا. رابی کجاست؟
پیداش کردن؟
هنوز نمیدونیم، بلا.
دلم براش تنگ شده.
موقع حرکت کشتی، هیچکس اجازه نداره بره قسمت ماشینها.
این یه رویه ایمنی معمولیه.
پس تمام درهایی که از بخش مسافرها به اونجا وصل میشن، قفلن.
اما طبق گزارشات تعمیرات،
قفل یکی از اون درها
شنبه صبح تعمیر شده بود.
چون شب به زور بازش کرده بودن.
خب، مگه همه اون درها تحت پوشش دوربین مداربستهن؟
آره، اما چراغ سقفی اونجا هم خراب بود.
پس
یکی در 5B رو به زور باز میکنه.
رابی مورتون رو میاره پایین تو عرشه ماشینها و میندازتش تو کانتینر.
اما عرشه مسافربری پر از آدمه.
محاله بتونی کسی رو بکشی
بعد بیاریش پایین اینجا بدون اینکه کسی متوجه بشه.
هر اتفاقی برای رابی افتاده، همین پایین افتاده.
باشه، برگرد برو سراغ گزارشات تعمیرات.
پیدا کن کی خراب شدن قفل رو گزارش کرده و چه ساعتی.
و بعد میتونی از بیلی بخوای سراغ کارکنان رو بگیره
و مسافرهای جمعه شب گذشته.
و بفهمی کسی چیز مشکوکی دیده
اطراف در 5B طی شب.
احتمالاً میتونی با کریگ کوپر شروع کنی.
و مایکل مگوایر؟
آره، در مورد اون بهت خبر میدم.
چی انقدر فوریه، جیمی؟
بیا اینجا.
باید دقیقتر به جسد رابی مورتون نگاه کنی.
اما فکر کنم یه متخصص پاتولوژی رسمی داره میاد.
آره، اما اون تا اواخر عصر اینجا نیست.
روی جسد جراحت هست و باید بدونم چطور به وجود اومده.
میتونی تو بیمارستان یه کاری برامون جور کنی؟
کار من فقط نگاه کردن و بررسیه، دست زدن بهش نه.
و ازم نخواه که تو دادگاه شهادت بدم.
بیلی.
یه شارژر گوشی میخوام.
بله؟
آه، من... امم... قرار بود بیام اداره.
ولی ماشین رو دیدم و...
ببخشید، نمیدونستم انقدر سرت شلوغه.
آره، چی شده؟
خب، تو گاهی وقتا خیلی بداخلاقی، میدونی که؟!
باشه، فقط اینکه دفعه قبل که خواستی حرف بزنی...
خب، این در مورد کسی نیست. در مورد پروندهست.
اوه، امم...
باشه.
این اطلاعات نیست، بیشتر یه درخواسته.
امم...
کایدون لارنسون،
اپراتور چنگک تو گرمیستا.
اون رفیق منه، همبازی پوکرمه.
ارتشی سابق. مشکلاتی با PTSD و این جور چیزا داره.
داره اذیت میشه.
نه فقط با پیدا شدن جسد، بلکه با فکر اینکه...
شاید اون چنگک بوده که پسر رو له کرده.
میدونی، کشته.
درسته.
میدونم احتمالاً روال کاریتون جوریه
که میگه نمیتونی، ولی اگه میتونی یه جوری
بهش بگو دقیقاً چی شده،
اون وقت حداقل میدونه.
و میتونه کنار بیاد با... هرچی که هست.
آره... خب، کاش میتونستم.
اهم...
بهش بگو هر وقت چیزی دستم اومد،
میام باهاش حرف میزنم.
باشه، خب، ممنون.
ممنونم.
و متاسفم.
متاسفم که یه آدم بداخلاقم.
آه، خب.
کریگ؟
هی! چیه؟ الان دیگه چی شده؟
فقط میخوام اظهاراتت رو مرور کنم.
در مورد جمعه شب گذشته تو کشتی.
جمعه شب؟ بهت گفتم. من تو بار بودم.
تا وقتی که ساعت دوازده شب بسته شد.
باید بدونم بعد از اون کجا بودی. چرا؟
میشه به سوالم جواب بدی؟
تو پاگی.
من تمام شب اونجا بودم، داشتم با دستگاههای قمار بازی میکردم.
تمام شب؟
من یه کم مشکل قمار دارم.
از عابربانک استفاده کردم. میتونی چک کنی. باشه؟
میکنم. خوبه.
من باید برم. - من کارم تموم نشده.
هیچ وقت به عرشه ماشینها نزدیک شدی؟
نه. برای چی؟
شاید چیزی دیدی؟
کسی رو دیدی که اطراف درهای ورودی عرشه ماشینها مشکوک رفتار کنه؟
نه.
همینه؟ میتونم برم؟
فعلاً.
دکتر مکلین، از این مطمئنی؟
مارتین، مگه من ازت میخوام کاری رو بکنی که نباید بکنی؟
بله. فقط باید یه نگاه درست و حسابی به جسد بندازم.
قبلاً فرصت نکردم.
پنج دقیقه. باشه؟
اگه کسی پرسید، من اصلاً تو رو ندیدم.
صدای کلیک دوربین گوشی
او میلرزد.
ببخشید؟
شنیدم. همهجا تو توییتر پخش شده.
No comments yet. Be the first to leave one.